خاتمیت

در قرآن کریم تنها یک آیه مستقیم بر امر خاتمیت دلالت دارد و عده ای از منکرین خاتمیت در مورد آن می گویند :« خاتم با فتحه یعنی انگشتر پس معنی خاتم النبیین ، نگین پیامبران بودن است» و گرچه این تفسیر می تواند درست باشد اما در آن عصر انگشتر را چون پای نامه ها می زدند لذا انگشتر به معنی ختم کننده نامه نیز مشهور بود و باز معنی خاتم النبیین همان خاتمیت می شود. البته برخی هم می گویند شاید کلمه خاتم با کسره بوده است و چون در زمان کتابت قرآن ، حرکت گذاری کلمات هنوز اعمال نشده بود لذا آن را خاتم با فتحه قرار داده اند! این مصداق همان ضرب المثل است که می گوید:« خواستند چشم را خوب کنند ، زدند ابرو را هم خراب کردند!» این گروه خواستند خاتمیت را اثبات کنند اما ناخواسته دست به اثبات تحریف قرآن بردند!

اولین سوالی که شاید برای همه ، چه آنها که به خاتمیت اعتقاد دارند چه آنها که به قرآن اعتقاد و در عین حال به خاتمیت معتقد نیستند این است که چرا خداوند واضح مساله خاتمیت را بیان نکرده است؟ همین مساله در مورد امامت و جانشینی امام علی (ع) هم مطرح است که چرا خداوند مستقیم در قرآن مساله را روشن نکردند؟ که پاسخ به این دسته از پرسشها و اینکه چرا خداوند تعمداً آیاتی متشابه در قرآن قرار داده و خود خداوند هم بیان داشته است که آیاتی از قرآن متشابه است در این مختصر نمی گنجد لذا در فرصتی مناسب نوشتاری در مورد آن ان شاء الله نوشته می شود.

گرچه مساله خاتمیت را به راحتی از طریق عقلی و نقلی و همچنین شخصیت شناسی و دیدگاه شناسی افرادی که پس از پیامبر اسلام ادعای پیامبری کرده اند ، می توان با دلایل بسیار زیادی اثبات کرد اما مساله ای که کمتر به آن پرداخته شده این است که گرچه قرآن به صراحت مساله خاتمیت را بیان نکرده اما در آیات بسیاری ، تلویحاً به آن اشاره شده و از مجموعه این آیات می توان به طور قطع نتیجه گرفت که منظور از کلمه خاتم در قرآن ، همان ختم کننده است لذا در این نوشتار من تنها به این آیات می پردازم نه دلایل عقلی و نقلی خاتمیت.

آیات خاتمیت

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ ینْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللَّهُ الشَّاكِرِینَ

محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران را پاداش خواهد داد. «آل عمران/144»

در این آیه و تعدادی دیگر از آیات خداوند تنها از این سخن به میان می آورد که پیش از پیامبر اسلام ، پیامبرانی بوده اند و در هیچ جای قرآن بیان نمی فرمایند که پس از وی هم پیامبر یا پیامبرانی خواهد آمد در حالی که در موضوعات دیگر قرآنی، وجهی ناگفته باقی نمی ماند مثلاً در سوره مبارکه فصلت در مورد قرآن هر دو وجه در نظر گرفته می شود یعنی هم پیش رو و هم پشت سر و می فرمایند:

لَا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ

«هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید؛ چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است!»«فصلت/42»

همچنین در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که با «یسْأَلُونَكَ عَنِ...» یعنی « از تو سوال می پرسند از...» آغاز می شود اما این سوال مطرح است که چرا اصحاب پیامبر سوالی در مورد پیامبر یا پیامبران پس از حضرت محمد نمی پرسند؟! مشخص است که حتماً مساله خاتمیت در همان زمان برای اصحاب پیامبر مشخص بوده است وگرنه در مورد آن سوال می پرسیدند.

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ یا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَینَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ

« و هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: «ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق‌کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده می‌باشم و بشارت‌دهنده به رسولی که بعد از من می‌آید و نام او احمد است.هنگامی که او با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند:این سحری است آشکار» «الصف/6»

در این آیه مبارکه مشاهده می کنیم که حضرت عیسی ، پیامبر بعد از خود را معرفی می کند و این سنت همه پیامبران بوده است حال چطور می توان تصور کرد قرآن و پیامبر اسلام ، پیامبر بعد از خود را معرفی نکرده اند اگر خاتمیت صورت نپذیرفته است؟!

اما یکی از واضح ترین آیات خاتمیت در سوره توبه بیان شده است:

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

« او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!»«التوبة/33»

اکنون چطور ممکن است وقتی خداوند می خواهد آیین حضرت محمد(ص) را بر همه ادیان غالب سازد ، پس از دین کامل اسلام هم آیینی توسط پیامبری دیگر نازل کند؟!

أَوَلَمْ ینْظُرُوا فِی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ یكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَی حَدِیثٍ بَعْدَهُ یؤْمِنُونَ

«آیا در حکومت و نظام آسمانها و زمین، و آنچه خدا آفریده است، نظر نیفکندند؟! شاید پایان زندگی آنها نزدیک شده باشد! بعد از آن به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟!» «الأعراف/185»

در آخر این آیه خداوند غیرمستقیم می فرمایند که اگر قرار است به قرآن ایمان نیاورند ، پس قرار نیست دیگر به هیچ سخنی ایمان آورده است و حال که چنین است ، پس از قرآن  دیگر سخنی نازل نخواهد شد!

در سوره مبارکه بقره چنین می خوانیم:

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُمْ وَمَنْ یكْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ«19»

«دین در نزد خدا، اسلام است و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی ایجاد نکردند مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، خداوند، سریع الحساب است.»

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِی لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّیینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ«20»

« اگر با تو، به گفتگو و ستیز برخیزند، بگو: «من و پیروانم، در برابر خداوند ، تسلیم شده‌ایم.» و به آنها که اهل کتاب هستند و بی‌سوادان بگو: «آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟» اگر تسلیم شوند، هدایت می‌یابند؛ و اگر سرپیچی کنند، بر تو تنها ابلاغ است و خدا نسبت به بندگان، بیناست.»

دین در نظر خداوند تنها اسلام است و اگر کسی مغلطه و سفسطه کند که اسلام یعنی تسلیم شدن و به معنای اخص دین اسلام نیست ، در جواب وی آیه بعد قرار می گیرد که در آن به پیامبر امر می شود که بگوید من و پیروانم تنها اسلام آورده هستیم! و چون خداوند می فرماید که پیامبر بگوید ای اهل کتاب و ای بی سوادان که همان مشرکان هستند آیا تسلیم می شوید یعنی حتی اهل کتاب هم تسلیم شده نیستند. پس وقتی دین در نزد خداوند اسلام است ، مثلاً بهائیت دیگر چه صیغه ای است؟!

وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ

«و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان می‌آورند و به رستاخیز یقین دارند.»«البقرة/4»

لَكِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَالْمُقِیمِینَ الصَّلَاةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ أُولَئِكَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْرًا عَظِیمًا

« ولی راسخان در علم از آنها، و مؤمنان به تمام آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان می‌آورند. (همچنین) نمازگزاران و زکات‌دهندگان و ایمان‌آورندگان به خدا و روز قیامت، بزودی به همه آنان پاداش عظیمی خواهیم داد.»«النساء/162»

در این دو آیه که خداوند صفات مومنان را بر می شمارد ، می فرمایند مومنان کسانی هستند که به قرآن و آنچه پیش از قرآن بوده است ایمان می آورند و اصلاً حرفی در مورد پس از قرآن به میان نمی آید.

"إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

«ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!» «الحجر/9»

با خواندن این آیه ، اولین سوال که به ذهن می آید این است که چرا خداوند کتب آسمانی قبل از قرآن را از تحریف حفظ نکردند؟ پاسخ این می شود که لاجرم باید تحریف می شدند تا با نزول قرآن ، دین خداوند توسط حضرت محمد(ص) و در حجاز به طول کامل به بشریت عرضه می شد و چون قرار بوده قرآن نازل شود ، احتیاجی به جلوگیری از تحریف کتب قبلی نبوده است. حال اگر قرار است پس از قرآن ، باز هم پیامبرانی بیایند و کتابهایی عرضه کنند ( مانند بهائیت) ، با همان استدلال قبلی ، حفظ قرآن از تحریف بی دلیل و بی مفهوم می شود! اکنون که خداوند نمی خواهد قرآن مانند سایر کتب آسمانی تحریف شود پس یعنی قرار نیست پس از قرآن کلامی دیگر نازل شود.

وَلَا یزَالُ الَّذِینَ كَفَرُوا فِی مِرْیةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِیهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یأْتِیهُمْ عَذَابُ یوْمٍ عَقِیمٍ

«کافران همواره درباره قرآن در شک هستند، تا آنکه روز قیامت بطور ناگهانی فرارسد، یا عذاب روز عقیم به سراغشان آید!»«الحج/55»

گاهی می توان از قرآن زیباترین تعابیر غیر مستقیم را استخراج کرد مثل یک کارآگاه که از شواهد غیرمستقیم در مورد پرونده ای به نتیجه می رسد، نتیجه گیری از این آیه بر عهده شما خوانندگان باشد!

مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِیمًا

 

نبش قبر حجر بن عدی توسط مخالفین سوریه

مخالفین سوریه در اقدامی بی نهایت زشت و غیراخلاقی بخشی از مکنونات قلبی خود را نسبت به یاران وفادار امام علی(ع) آشکار ساخته و اقدام به تخریب ضریح و نبش قبر جناب حجر بن عدی رضوان الله علیه کردند اما در کمال شگفتی خود آنها مشاهده کردند که پیکر مبارک پس از قرنها هنوز سالم مانده است! اما این دشمنان احمق تر از آن بودند که بدانند چنین رخدادی را باید مخفی کنند نه آشکار اما خداوند خواست و عدو شد سبب خیر چراکه هم افراد بسیاری از نیات این جماعت بظاهر انقلابی آگاه شدند هم اینکه معجزه ای را در این دوره زمانه مشاهده کردیم ، معجزه ای که حقانیت امام علی(ع) و یاران وفادارش را اثبات می کند، قبرهای حیوان صفت هایی همچون معاویه و یزید هم نبش شدند اما جز چند استخوان که زمین را نجس کرده بود چیزی از جسد آنها مشاهده نشد لکن همان استخوانها را آتش زدند. این جماعت کینه ی عاقبت سروران خود را در دل دارند!

متاسفانه در غفلت ما شیعیان ، این جماعت گفته اند بعد از این ، نوبت حرم حضرت زینب(ع) است و این در حالی است که ما فقط در حرف با آنها می جنگیم نه در عمل و علمای اهل سنت هم در مورد این حادثه زبان بسته اند و الله اعلم که در دل چقدر خوشحال هستند.


آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟

ذهن بسیاری از افراد طوری است که در مواجهه با هر مساله ای ، سعی بر آن می کند که به جوابی مطلق به مانند «بله» یا «خیر» برسد از این رو همواره حق مطلب بسیاری از موضوعات آنطور باید و شاید ادا نمی شود. سوالاتی که نمی توان در جواب آنها ، بله یا خیر گفت کثیر هستند مثلاً دروغ گفتن جایز است؟ گذشت و بخشش جایز است؟صلح با دشمن جایز است؟ و... که هر کدام تحت شرایطی ، جواب آنها بله است و تحت شرایطی خیر اما در دنیای ما وضع به گونه ای است که اکثر مکاتب ، جوابهایی مطلق بدون در نظر گرفتن شرایط به این سوالات داده اند که هر کدام مشکلات خود را پدید آورده است. یکی از مهمترین این سوال ، سوال در این مورد است که آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ که بالطبع نمی توان سریع به این سوال جواب بله یا خیر داد.

ما دو نوع هدف داریم: هدف مشروع و هدف نامشروع. وقتی هدف نامشروع باشد بدیهی است فاعل آن اصلاً مقید به اصول اخلاقی نیست لذا دست به وسیله های نامشروع هم می زند مثلاً کسی که به دزدی می رود ، برایش مهم نیست با خودرویی غصبی به محل دزدی برود یا خودرو غصبی نباشد!

اما وقتی هدف مشروع یا بزعم فاعل هدفش مشروع باشد ، آیا می تواند از وسیله یا طریق های نامشروع به خواسته اش برسد؟ که در جواب آن می توان یک سوال را مطرح کرد: آیا گذاشتن مهاجم برای یک تیم فوتبال مفید است؟ بدیهی است بله، حال یک شخص می تواند بگوید:« چون گذاشتن مهاجم مفید است پس کل تیم را به خط حمله بفرستیم»! بدیهی است پاسخی اینچنینی می شنود:« گذاشتن مهاجم تا آن تعداد مفید است که سایر پست های تیم دچار مشکل نشود». در مورد توجیه شدن وسیله توسط هدف هم چنین مساله ای حکم فرما است یعنی قاعده این می باشد:«هدف تا وقتی وسیله را توجیه می کند که تراز سود و ضرر به نفع هدف باشد» یعنی باید در نظر گرفت رسیدن به یک هدف چقدر سود می رساند بعد مجموع ضررهای وسیله ها را محاسبه و آن را با سود هدف مقایسه کرد و اگر توجیه داشت می توان حتی از وسیله های نامشروع برای رسیدن به آن هدف استفاده کرد.

چند مثال:

1 – شکنجه امری غیر اخلاقی است اما در شرایطی به وسیله ی شکنجه می توان به هدفی متعالی رسید مثلاً قرار است در مکانی بمبگذاری شود و یکی از عوامل بمبگذاری قبل از عملیات دستگیر شده ولی حاضر نیست عملیات و مکان بمبگذاری را افشا کند و اگر نتوان از وی اطلاعات کسب کرد عده ای بی گناه کشته و زخمی می شوند و تبعات بدی هم برای جامعه اسلامی به وجود می آورد. اکنون گرچه شکنجه امری غیر اخلاقی است اما در این شرایط واجب می شود چراکه در پس شکنجه ، هدف متعالی نجات دادن جان عده ای نهفته است و کسی هم که دست به بمبگذاری می زند و اطلاعات آن را هم نمی خواهد افشا کند واقعاً مستحق شکنجه هم می باشد.

2 – فرض کنید حقی از شما ضایع شده که به طریق مشروع نمی توانید آن را احیا کنید اما اتفاقاتی می افتد که می توانید از طریقی نامشروع به حق خود برسید یا خود می توانید آن اتفاقات یا شرایط را به وجود آورید ، اکنون عقلاً و شرعاً شما می توانید حق خود را احیا کنید مثلاً مالی از شما دزدیده می شود یا کسی سر شما کلاه می گذارد و راهی ندارید که از طریق قانونی به حق خود برسید اما اکنون فرصتی پیش آمده که می توانید در مال آن شخص که حق شما را ضایع کرده ، دست ببرید یا حتی می توانید وی را فریب دهید و مثلاً وی را مجبور به امضای چکی کنید ، هرچند این اقدام شما نامشروع است اما چون هدف حقی را توجیه می کند لذا جایز می باشد چراکه ماهیت قصاص باید مد نظر باشد نه دقیقاً مصداق آن! مثلاً یک شخص که خود چپ دست است اگر دست راست کسی را قطع کرد ، قصاص وی نباید دست راستش باشد! بلکه ماهیت کار وی چنین است:« دست کاری یک شخص را بریده است لذا باید دست کاری خودش بریده شود پس چون وی چپ دست است ، باید دست چپ وی قصاص شود نه اینکه بگوییم دست راست در مقابل دست راست!»

3- دروغ گفتن جایز نیست اما برای رسیدن به هدف خسارتی ناچیز است لذا به همین خاطر است که ده ها دروغ مثلاً سیاستمداران همگی می تواند جایز باشد چراکه هدف از آن دروغها ، مقابله با دشمنان و توطئه ها بوده است. مثلاً تصور کنید یک بمبگذاری اتفاق افتاده و دستگیری عاملین آن ، به مساله ای ملی تبدیل می شود اما حکومت نمی تواند عاملان بمبگذاری را دستگیر و مجازات کند. اکنون باید چه کرد؟ آیا باید گذاشت که دشمنان با شادمانی بگویند بمبگذاران آزاد برای خود پرسه می زنند؟! آیا باید گذاشت که دشمنان فکر کنند سیستم امنیتی ضعیف است و می توانند بمبگذاری های بعدی را هم انجام دهند؟! اکنون مصلحت حکم می کند عده ای را به عنوان بمبگذار دستگیر و آنها را محاکمه کرد! آن عده هم بی گناه نباشند مثلاً خود مجرم بوده لکن اتهام آنها را متفاوت ارائه کنند!

4 – ترکیه کشوری است که وارد بازی ناجوانمردانه ای شده و قصد نابودی کشور مشروع سوریه و مردم آن را دارد از این رو از هیچ تلاشی برای رسیدن به این هدف شوم و نامشروعش دریغ نمی کند اکنون با این کشور چه می توان کرد؟ نظام بین الملل که کاری انجام نمی دهد و تلافی کردن آشکار هم نه در توان نظام سوریه است نه مناسبات بین المللی که یک سویه است چنین اجازه ای می دهد و خود ترکیه هم ساکت نمی نشیند. از طرفی نمی توان دست روی دست گذاشت و دید کشوری مثل ترکیه باعث نابودی سوریه شود پس باید خباثت را با خباثت جواب داد و دست گذاشتن روی نقطه ضعف را با دست گذاشتن روی نقطه ضعف پاسخ داد. ترور عملی ناجوانمردانه است و دست گذاشتن روی نقطه ضعف هم اخلاقی نیست اما وقتی در برابر یک ناجوانمرد یا یک کشور خبیث قرار بگیریم ، تنها راه این می باشد. ترکیه کشوری وابسته به توریسم و گردشگری است که سالانه حدود 40 میلیارد دلار در آمد از آن کسب می کند. همچنین ترکیه در صدد پیوستن به اتحادیه اروپا است و باید کشوری با درجه ی امنیت بالا نشان دهد. اکنون تصور کنید چند انفجار در هتل های توریست پذیر ترکیه اتفاق بیافتد. چه بر سر اقتصاد ترکیه می آید؟! و آیا باز می تواند به جزو اتحادیه اروپا شدن فکر کند؟! اما متاسفانه نظام حاکم بر سوریه دست به چنین اقداماتی نزد و شد آنچه شد! ده ها هزار شخص بی گناه توسط تروریست های وارد شده از کشور ترکیه کشته شدند و سوریه اکنون کشوری نیمه ویرانه گشته است! در این مورد ، ترور که امری غیر اخلاقی است چون در پس آن هدفی متعالی بود ( نجات سوریه و ترکیه را سر جای خود نشاندن) لذا هدف وسیله را توجیه می کرد.

می توان در این مورد هزاران مثال دیگر زد لذا در مواردی هدف می تواند وسیله را توجیه کند مشروط به اینکه خسارت وسیله ها از منفعت هدف بیشتر نشود چراکه آنچه باقی می ماند نتیجه کار است. در قرآن کریم هم فراوان مشاهده می کنیم برای رسیدن به هدفها ، وسیله ها توجیه شده چون آن اهداف بالاتر از آن وسایل بوده اند برای مثال:

مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیخْزِی الْفَاسِقِینَ

«هر درخت باارزش نخل را قطع کردید یا آن را به حال خود واگذاشتید، همه به فرمان خدا بود و برای این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند!» «الحشر/5»

در محاصره قبیله بنی نضیر ، پیامبر امر فرموند برای تسلیم شدن دشمن ، درختهای نخل آنها را قطع یا بسوزانند و همین باعث شد دشمن تسلیم شود. اکنون این سوال پیش می آید که آیا دستور پیامبر و دفاع قرآن از کار پیامبر اخلاقی بوده است؟ مگر بدیهی نیست که قطع درختان گناه و خسارت است حالا برای رسیدن به پیروزی بر دشمن که دیگر غیر اخلاقی تر می شود! ولی منطق اسلام چنین است:« درختان و گیاهان و حیوانات و ... در خدمت انسان هستند نه برعکس! لذا می توان برای رسیدن به هدف های بالاتر ، آنها را حتی قربانی کرد» و با تسلیم شدن بنی نضیر ، فتنه ای بزرگ خوابید که در پس آن می توانست صدها انسان را به کام مرگ بکشاند ، معامله ای صحیح بود ، مرگ چند درخت در مقابل نجات دادن جان انسانهای زیادی!

إِذْ یرِیكَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِكَ قَلِیلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِیرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

«در آن هنگام که خداوند تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد و اگر فراوان نشان می‌داد، مسلما سست می‌شدید و (درباره شروع جنگ با آنها) کارتان به اختلاف می‌کشید؛ ولی خداوند (شما را از شر اینها) سالم نگه داشت؛ خداوند به آنچه درون سینه‌هاست، داناست.» «الأنفال/43»

در این آیه خداوند پیامبر را در خواب فریب می دهد که فریب کاری غیر اخلاقی است اما چون هدف این بود که جنگ صورت بپذیرد و کافران خوار شوند لذا کار خداوند غیر اخلاقی دیگر نبوده و هدف خداوند ، وسیله اش را توجیه کرده است.

طوفان نوح(ع) ، جهانی یا منطقه ای؟

گرچه بیشتر مفسرین طوفان زمان حضرت نوح(ع) را جهانی قلمداد کرده اند اما بنا بر دلایل و شواهد بسیاری فرضیه منطقه ای بودن طوفان با آیات قرآن کریم همخوانی بیشتر دارد و با اثبات این مساله ، به بسیاری از شبهات حادثه ی طوفان می توان پاسخ داد و در مجموع منطقی تر ، پذیرش منطقه ای بودن طوفان است.

اگر طوفان را جهانی فرض کنیم آنگاه نمی توان پاسخی برای شبهات زیر داشت:

شبهه 1: در سوره مبارکه هود آیه 40 خداوند به حضرت نوح خطاب می کند که از هر حیوانی یک جفت را انتخاب و وارد کشتی سازد. چگونه ممکن است تمامی گونه های جانوری وارد کشتی شده باشند درحالی که ما ده ها میلیون گونه جانوری داریم که از قطب ها گرفته تا بیابان ها پراکنده هستند؟! که این امر امکان تحقق ندارد ولو با معجزه که محال عادی است اما این امر محال عقلی است! و ده ها شبهه ی دیگر در این مورد می توان مطرح کرد که حتماً به ذهن افراد می رسد که ساده ترین اصول زیست شناسی هم در آن نقض می شود.می بینیم که با فرض جهانی بودن طوفان ، مساله ای مضحک پدید می آید بعلاوه اینکه تکلیف گیاهان مشخص نیست و گیاهان با بالا آمدن آب غرق و از بین می روند و ...

شبهه 2: جهانی بودن طوفان یعنی اینکه بپذیریم در چندهزار سال قبل تمامی خشکی های جهان به زیر آب رفته است در حالی که تحقیقات زمین شناسی کوچکترین اثری از این موضوع را به دست نیاورده است با اینکه علم زمین شناسی چنان پیشرفته است که وقایعی بسیار کوچکتر را در زمان های بسیار دورتر از این واقعه را کشف و شواهد آن را نشان می دهد.

شبهه 3: قوم نوح (ع) یا تنها قوم جهان در آن زمان بوده است یا اقوام دیگری نیز در سایر نقاط جهان بوده اند ، اگر قوم نوح (ع) تنها قوم جهان بوده است ، پس چرا طوفان جهانی بوده است؟ و اگر اقوام دیگری بوده اند ، پس چرا به عذاب قوم نوح (ع) گرفتار شده اند؟!

اما اکنون اگر طوفان را منطقه ای فرض کنیم:

پاسخ شبهه 1: اکنون که طوفان منطقه ای است دیگر نیازی نیست همه گونه های جانوری وارد کشتی شوند بعلاوه اینکه خداوند فرموده است از حیوانات وارد کشتی شوند و در عام حیوان به دسته ای از موجودات گفته می شود که عموماً بزرگ و چهارپا هستند به همین خاطر ما مثلاً به حشرات ، حیوان نمی گوییم و به موجودات زنده ، جاندار یا جنبنده می گوییم به همین خاطر است که قرآن هم وقتی می خواهد روزی دهنده بودن خداوند را معرفی کند ، آن را مختص حیوانات قرار نمی دهد بلکه از لفظ جنبنده استفاده می کند. از این رو و با توجه به امکانات آن زمان و حجم کشتی حضرت نوح ، منظور از جمع آوری حیوانات در کشتی ، جمع آوری حیوانات بومی ساکن منطقه طوفان بوده است که بازماندگان طوفان پس از فروکش کردن آب ، به آن احتیاج داشتند و سایر موجودات از دست رفته ، به مرور از سایر مناطق می توانستند به ناحیه طوفان بیایند چنانچه امروزه هم مشاهده می کنیم بعد از سیل ها ، جانوران ناحیه سیل زده از بین می روند اما پس از اندک زمانی ، به مانند سابق سر شار از احشام و حشرات و گیاهان می شود.

پاسخ شبهه 2: با فرض منطقه ای بودن طوفان ، این شبهه نیز برطرف می گردد و اتفاقاً تحقیقات زمین شناسی منطبق با منطقه ای بودن طوفان است و طبق این تحقیقات ، در چند هزار سال پیش طوفانی سهمگین در ناحیه بین النهرین رخ داده است که لایه های رسوبی گواه بر این امر است. همچنین در تاریخ اقوام خاورمیانه پی به رخداد طوفانی عظیم می بریم اما این حادثه در تاریخ سایر ملل دور از خاورمیانه موجود نیست.

پاسخ شبهه 3: با توجه به قدمت طوفان و اینکه شواهد اثبات می کنند در سایر نقاط جهان در عصر حضرت نوح (ع) ، انسان ها و اقوام دیگری بوده اند  و اینکه خداوند حکیم ، اقوام دیگر را درگیر عذاب قومی دیگر نمی کند ، لذا فرض منطقه ای بودن طوفان ، این شبهه را نیز برطرف می کند.

بسیاری دیگر از شبهات نیز به همین ترتیب با فرض منطقه ای بودن طوفان مرتفع می شود اما اکنون باید اثبات کرد که آیا واقعاً طوفان منطقه ای بوده است یا این تنها یک فرض است؟ برای منطقه ای بودن طوفان دلایل زیر را می توان اقامه کرد:

1 – در طول تاریخ هیچ پیامبری نتوانست صدای خود را به گوش همه ی ساکنین زمین برساند و بسیاری از پیامبران حتی به سختی سخن خود را به گوش کل قوم خود رساندند و حضرت محمد(ص) با ماموریتی جهانی هم تنها در حیات مبارک خود ، توانست پیام خود را به گوش عربستان و نهایت چند نامه ای نیز توانست به کشورهای همسایه بفرستد و سایر اقوام آن زمان مانند هند و چین حتی نامی از رسالت پیامبر اسلام تا مدت ها پس از وفات ایشان نشنیدند! حضرت نوح هم تنها قوم خود را می توانست با امکانات آن عصر اولیه هدایت کند و مطمئناً رسالت حضرت نوح به گوش بسیاری از اقوام و انسان های آن زمان نرسید و خداوند هم مکرراً از لفظ «قوم نوح» استفاده می کند و نمی فرماید کل مردم جهان! و منطقی هم نیست خداوند در آن عصر یک نفر را برای همه ی مردم جهان فرستاده باشد در حالی که منطق این است که هر ناحیه ای ، به یک پیامبر احتیاج دارد و به همین خاطر پیامبران زیادی بوده اند که همزمان فرستاده شده اند مثلاً حضرت ابراهیم و حضرت لوط در یک زمان بوده اند با اندکی فاصله مکانی!

اکنون که اثبات می شود حضرت نوح تنها برای قوم خود فرستاده شده است ، می فهمیم که اگر قرار است عذابی نازل شود ، تنها باید گریبانگیر قوم او شود و نه سایر اقوام و این طوفان را منطقه ای می کند و خداوند هم در قرآن می فرماید :« و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمی‌کرد تا اینکه در کانون آنها پیامبری مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند!» «القصص/59»

2-  وَأُوحِی إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا یفْعَلُونَ

«به نوح وحی شد که: «جز آنها که (تاکنون) ایمان آورده‌اند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که می‌کردند، غمگین مباش!» «هود/36»

در این آیه شریفه به وضوع اثبات می شود قوم حضرت نوح تنها قوم جهان نبوده است وگرنه به جای کلمه «قومک» باید کلمه «عالمین» می آمد.

3- در سوره نوح (ع) چنین می خوانیم: فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا «10»

به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است...

یرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیكُمْ مِدْرَارًا«11»

تا بارانهای پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد،

وَیمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَیجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا«12»

و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد!»

اکنون اگر رسالت حضرت نوح جهانی بوده است ، چطور می توانسته چنین وعده ناممکنی به همه ی جهانیان دهد؟! در حالی که لاجرم باید قسمت اعظمی از جهان بیابان و یا با آب و هوای قطبی باشد.

4 - وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یغُوثَ وَیعُوقَ وَنَسْرًا«23»

« و گفتند: دست از خدایان و بتهای خود برندارید (به خصوص) بتهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را رها نکنید!»

و بلاخره این آیه به وضوح ثابت می کند حتی رسالت حضرت نوح (ع) در چنان محدوده ی کوچکی بوده است که حضرت نوح به خداوند عرض می کند که قومش دست از بت های محلی خود بر نداشته اند!

دل انگیزترین آیات

همه ی قرآن در نهایت زیبایی و فصاحت و بلاغت است اما بسته به محتوای آیات ، لاجرم آیاتی شاخص تر از آیات دیگر می شوند ، آیاتی زیباتر جلوه می کنند و آیاتی حتی مو را بر تن انسان سیخ می کنند! برداشت های بی شماری از آیات قرآن می شود و از نظر دل انگیزی هم بدیهی است هر کس نظر خود را داشته باشد و برای من آیات زیر دل انگیز ترین آیات قرآن کریم هستند.

وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیاطِینَ كَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا یعْلَمُونَ

و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز کافر نشد ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند و از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروی کردند ، به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو!» ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرا می‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و مسلماً می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند! «البقرة/102»

وَقِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَكِ وَیا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاءُ وَقُضِی الْأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِی وَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

و گفته شد: «ای زمین، آبت را فرو ببر! و ای آسمان، خودداری کن! و آب فرو نشست و کار پایان یافت و (کشتی) بر جودی، پهلو گرفت؛ و گفته شد:« دور باد قوم ستمگر» «هود/44»

نکته: علمای ادبیات تاکنون 23 آرایه ادبی از همین یک آیه را استخراج کرده اند! 

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد که قسمتی از آن، آیات «محکم» است و اساس این کتاب می‌باشد و قسمتی از آن، «متشابه» است اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگیزی کنند و تفسیر برای آن می‌طلبند در حالی که تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند، می‌گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی‌شوند  «آل عمران/7»

الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

همانها که از فرستاده ، پیامبر «امی» پیروی می‌کنند، پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد و از منکر باز می دارد؛ اشیار پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد و ناپاکیها را تحریم می کند و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود بر می‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش کردند و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند. «الأعراف/157»

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُوا ثَانِی اثْنَینِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیهِ وَأَیدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِی الْعُلْیا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

اگر او را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد؛ آن هنگام که کافران او را بیرون کردند، در حالی که دومین نفر بود .در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود می‌گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع خداوند سکینه خود را بر او فرستاد و با لشکرهایی که مشاهده نمی‌کردید او را تقویت نمود و گفتار کافران را پایین قرار داد و سخن خدا بالا است و خداوند عزیز و حکیم است.«التوبة/40»

وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

و ذالنون را در آن هنگام که خشمگین رفت و چنین می‌پنداشت بر او تنگ نخواهیم گرفت! در آن ظلمتها صدا زد:«جز تو معبودی نیست! منزهی تو! من از ستمکاران بودم!» «الأنبیاء/87»

سوره آل عمران آیات 190 الی 195:

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ«190»

مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های برای خردمندان است.

الَّذِینَ یذْكُرُونَ اللَّهَ قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ«191»

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند یاد می‌کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند،  بار الها اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو،  ما را از عذاب آتش نگاه دار

رَبَّنَا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ«192»

پروردگارا! هر که را تو به آتش افکنی، او را خوار و رسوا ساخته‌ای و برای افراد ستمگر هیچ یاوری نیست

رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیا ینَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَیئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ«193»

پروردگارا! ما صدای منادی را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش و بدیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران

رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ«194»

پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی به ما عطا کن و ما را در روز رستاخیز رسوا مگردان زیرا تو هیچ‌گاه از وعده خود تخلف نمی‌کنی.

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لَا أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ«195»

خداوند درخواست آنها را پذیرفت، من عمل هیچ عمل‌کننده‌ای از شما را، زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد؛ شما همنوعید و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند و از خانه‌های خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگ کردند و کشته شدند، بیقین گناهانشان را می‌بخشم و آنها را در باغهای بهشتی که از زیر درختانش نهرها جاری است وارد می‌کنم. این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.

سوره اعراف آیات 175 و 176:

وَاتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَینَاهُ آیاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ«175»

و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد!

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیهِ یلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ«176»

و اگر می‌خواستیم او را با این آیات بالا می‌بردیم و او به پستی گرایید و از هوای نفس پیروی کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز و زبانش را برون می‌آورد و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند! این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را بازگو کن، شاید بیاندیشند !

سوره مبارکه یس آیات 26 الی 29:

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یا لَیتَ قَوْمِی یعْلَمُونَ«26»

به او گفته شد: «وارد بهشت شو!» گفت: «ای کاش قوم من می‌دانستند...

بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ«27»

که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی‌داشتگان قرار داده است!»

وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا كُنَّا مُنْزِلِینَ«28»

و ما بعد از او بر قومش هیچ لشکری از آسمان نفرستادیم و هرگز سنت ما بر این نبود؛

إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَیحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ«29»

فقط یک صیحه آسمانی بود، ناگهان همگی خاموش شدند!

سوره مبارکه ص آیات 4 الی 10:

وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ«4»

آنها تعجب کردند که پیامبر بیم‌دهنده‌ای از میان آنان به سویشان آمده و کافران گفتند:« این ساحر بسیار دروغگویی است!

أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ عُجَابٌ«5»

آیا او بجای اینهمه خدایان، خدای واحدی قرار داده؟! این براستی چیز عجیبی است!»

وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ یرَادُ«6»

سرکردگان آنها بیرون آمدند و گفتند: «بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، این چیزی است که خواسته‌اند (شما را گمراه کنند)!

مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ«7»

ما هرگز چنین چیزی در آیین دیگری نشنیده‌ایم؛ این تنها یک آئین ساختگی است!

أَأُنْزِلَ عَلَیهِ الذِّكْرُ مِنْ بَینِنَا بَلْ هُمْ فِی شَكٍّ مِنْ ذِكْرِی بَلْ لَمَّا یذُوقُوا عَذَابِ«8»

آیا از میان همه ما، قرآن تنها بر او نازل شده؟!» آنها در حقیقت در اصل وحی من تردید دارند، بلکه آنان هنوز عذاب الهی را نچشیده‌اند (که این چنین گستاخانه سخن می‌گویند)!

أَمْ عِنْدَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ«9»

مگر خزاین رحمت پروردگار توانا و بخشنده‌ات نزد آنهاست ؟!

أَمْ لَهُمْ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَینَهُمَا فَلْیرْتَقُوا فِی الْأَسْبَابِ«10»

یا اینکه مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین و آنچه میان این دو است از آن آنهاست؟! با هر وسیله ممکن به آسمانها بروند (و جلو نزول وحی را بر قلب پاک محمد بگیرند)!

سوره مبارکه الذاریات آیات 31 الی 36:

قالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَیهَا الْمُرْسَلُونَ«31»

(ابراهیم) گفت: «مأموریت شما چیست ای فرستادگان؟»

قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِینَ«32»

گفتند: «ما به سوی قوم مجرمی فرستاده شده‌ایم...

لِنُرْسِلَ عَلَیهِمْ حِجَارَةً مِنْ طِینٍ«33»

تا بارانی از «سنگ - گل» بر آنها بفرستیم؛

مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِینَ«34»

سنگهایی که از ناحیه پروردگارت برای اسرافکاران نشان گذاشته شده است!»

فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِیهَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«35»

ما مؤمنانی را که در آن شهرها(ی قوم لوط) زندگی می‌کردند خارج کردیم،

فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیرَ بَیتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ«36»

ولی جز یک خانواده باایمان در تمام آنها نیافتیم!

سوره مبارکه النجم آیات 43 الی 62:

وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَى«43»

و اینکه اوست که خنداند و گریاند

وَأَنَّهُ هُوَ أَمَاتَ وَأَحْیا«44»

و اوست که میراند و زنده کرد

وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَینِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى«45»

و اوست که دو زوج نر و ماده را آفرید...

مِنْ نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَى«46»

از نطفه‌ای هنگامی که خارج می‌شود

وَأَنَّ عَلَیهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى«47»

و اینکه بر خداست ایجاد عالم دیگر

وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَى وَأَقْنَى«48»

و اینکه اوست که بی‌نیاز کرد و سرمایه باقی بخشید

وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى«49»

و اینکه اوست پروردگار ستاره «شعرا»!

وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَى«50»

و خداوند قوم «عاد نخستین» را هلاک کرد

وَثَمُودَ فَمَا أَبْقَى«51»

و قوم «ثمود» را و کسی از آنان را باقی نگذارد!

وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى«52»

و نیز قوم نوح را پیش از آنها، چرا که آنان از همه طغیانگرتر بودند!

وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَى«53»

و نیز شهرهای زیر و رو شده (قوم لوط) را فرو کوبید،

فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى«54»

سپس آنها را با عذاب سنگین پوشانید!

فَبِأَی آلَاءِ رَبِّكَ تَتَمَارَى«55»

در کدام یک از نعمتهای پروردگارت تردید داری؟!

هَذَا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولَى«56»

این (پیامبر) بیم‌دهنده‌ای از بیم‌دهندگان پیشین است!

أَزِفَتِ الْآزِفَةُ«57»

آنچه باید نزدیک شود، نزدیک شده است (و قیامت فرامی‌رسد)،

لَیسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ«58»

و هیچ کس جز خدا نمی‌تواند سختیهای آن را برطرف سازد!

أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ«59»

آیا از این سخن تعجب می‌کنید؟

وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ«60»

و می‌خندید و نمی‌گریید؟

وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ«61»

و پیوسته در غفلت و هوسرانی به سر می‌برید؟

فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا«62»

حال که چنین است همه برای خدا سجده کنید و او را بپرستید.

سوره مبارکه الحاقه آیات 38 الی 47:

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ«38»

سوگند به آنچه می‌بینید

وَمَا لَا تُبْصِرُونَ«39»

و آنچه نمی‌بینید

إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِیمٍ«40»

که این قرآن گفتار رسول بزرگواری است

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلًا مَا تُؤْمِنُونَ«41»

و گفته شاعری نیست، اما کمتر ایمان می‌آورید!

وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِیلًا مَا تَذَكَّرُونَ«42»

و نه گفته کاهنی هر چند کمتر متذکر می‌شوید!

تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ«43»

کلامی است که از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است!

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ«44»

اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست،

لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ«45»

ما او را با قدرت می‌گرفتیم،

ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ«46»

سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم،

فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ«47»

و هیچ کس از شما نمی‌توانست از (مجازات) او مانع شود!

سوره مبارکه الانفطار آیات 6 الی 8:

یا أَیهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ«6»

ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!

الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ«7»

همان خدایی که تو را آفرید و سامان داد و منظم ساخت،

فِی أَی صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ«8»

و در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود.

سوره مبارکه البروج آیات 4 الی 10:

قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ«4»

مرگ بر شکنجه‌گران صاحب گودال،

النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ«5»

آتشی عظیم و شعله‌ور

إِذْ هُمْ عَلَیهَا قُعُودٌ«6»

هنگامی که در کنار آن نشسته بودند،

وَهُمْ عَلَى مَا یفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ«7»

و آنچه را با مؤمنان انجام می‌دادند تماشا می‌کردند!

وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ«8»

آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند؛

الَّذِی لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ«9»

همان کسی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست و خداوند بر همه چیز گواه است!

إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ یتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِیقِ«10»

کسانی که مردان و زنان باایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است!

مراتب اعمال بد و خوب

یک بار از شخصی پرسیدم در چه شرایطی دزدی می کنی؟ که جوابی تامل بر انگیز داد. گفت: «وقتی آهی در بساط نداشته باشم و قادر بر کاری نباشم و مساله آبرو در میان بود و حتی کلیه ام را فروخته بودم  و دیگر چیزی برای فروختن نداشتم آنگاه دست به دزدی می زنم». بعد گفت: «سعی می کنم از یک دزد یا مجرم یا حرام خوار دزدی کنم! اینطوری عذاب وجدانم کمتر است و آن مالباخته هم طعم تلخ کاریهایی که خود سر دیگران می آورده را می چشد و شاید هم گناه این دزدی کمتر باشد(چیزی شبیه دزدی رابین هودی)» همچنین شرطی هم برای آن قرار داد و گفت: «از کسی باید دزدی کرد که انقدر ثروتمند باشد که با دزدی من لطمه نبیند» و در آخر هم گفت:« به گوش آن شخص که از وی دزدی کرده ام به طریقی می رسانم که در شرایط بدی قرار داشته ام و هر زمان توانایی پیدا کنم مالی را که دزدیده ام بر می گردانم»

اکنون این نوع دزدی ها کجا و دزدی هایی که برخی از بیت المال و اموال مردم به قصد انباشت ثروت انجام می دهند و لا به لای آن علاوه بر دزدی جنایت هم مرتکب می شوند کجا؟! بله فعل زشت «دزدی» هم طیف گستره ای از زشتی اندک تا زشتی بسیار را شامل می شود و اصولاً بیشتر گناهان و کارهای نیک هم طیف گسترده ای از زشتی و زیبایی دارند و باید به افراد جامعه آموزش داد که اگر مجبور به کار زشتی می شوند ، می توانند زشتی و ضرر آن را به حداقل برسانند و اگر اقدام به کار نیکی می کنند ، می توانند زیبایی آن را به حداکثر برسانند.

سوریه در سال سوم مقاومت در برابر استکبار جهانی و تروریست ها

غلبه احمق بر باهوش (1)

سالها پیش در بمبئی هند مشکل حاد مارها وجود داشت و دولت و انگلیسی ها تصمیم گرفتند برای شکار آنها جایزه تعیین کنند و با این پیشنهاد ، وضع رو به بهبودی رفت تا اینکه عده ای تصمیم گرفتند خود آن نوع از مار را پنهانی پرورش و بعد به عنوان شکار مار تحویل مسئولان دهند و جایزه بگیرند! دولت و انگلیسی ها دیدند این جایزه دادن فایده ندارد و آن را متوقف کردند. حال دیگر آن پرورش دهندگان مار از کاسبی افتاده بودند اما چیزی که کمتر کسی آن را پیش بینی می کرد اتفاق افتاد! پرورش دهندگان ،چون دیگر آن مارها برایشان سودی نداشت در شهر و اطراف شهر رهایشان کردند و مشکل مارها ، چندین بار حادتر از قبل از اجرای طرح شد! یعنی نتیجه این همه تلاش و فکر برای نابودی مارها ، زیادتر شدن مارها بود! و از مسئولان اجرا کننده این طرح انتقادهای فراوان شد اما مشکل از چه چیز بود؟ درست است می شد پیش بینی کرد که پرورش مار پنهانی به وجود می آید اما مسئولان دیگر نمی توانستند این را پیش بینی کنند که پس از قطع جایزه دادن ، پرورش دهندگان انقدر احمق هستند که حتی به محیط زندگی خود خیانت و مارها را به جای کشتن ، در شهر و اطراف آن رها کنند! حقیقت این است که گاهی کارهایی مفید و منطقی شروع اما توسط احمق ها ختم به کارهایی عبس و حتی مضر می شود! احمق برای این چنین برچسبی به خود گرفته است که گاه مرتکب «خودزنی» می شود یا نمی فهمد چه کاری انجام دهد یا چگونه درست فکر کند و متاسفانه تعداد احمق ها هم کم نیستند پس وقتی تصمیم به کاری می گیریم نباید عملکرد احمق ها را پیش بینی و از روی آن روال کار را تنظیم کنیم و به خاطر داشته باشیم احمق ها قابل پیش بینی نیستند پس تمامی احتمالات را در مورد آنها باید در نظر گرفت! به قول برادرم:« هیچ وقت یک مرغ که تخم طلا می گذارد را لحظه ای به یک احمق واگذار نکن ، ممکن است با اولین گرسنگی آن را سر ببرد در حالی که ما خیالمان راحت است هرگز چنین کاری نمی کند!»

حماسه ساز هستیم

حق را که جستیم اهل بیت را لبیک گفتیم ،هنر را که جستیم پس هنر نزد ایرانیان شد و بس ، علم را که جستیم پس پیامبر گفت ایرانیان به ثریایش می رسند ، قدرت را که جستیم مشرق و مغربهای عالم زیر چکمه های شاهانمان رفت ، اکنون وقت حماسه هایی دیگر است ، حماسه هایی از جنس سیاسی و اقتصادی

پاسخ به شبهه شهادت حضرت فاطمه(ع)


علمای اهل سنت حادثه حمله به خانه ی حضرت فاطمه را قبول می کنند اما مدعی هستند شهادت حضرت فاطمه ، نه به خاطر ضربه ی عمر ، بلکه به خاطر غم و اندوه ناشی از وفات پیامبر بوده است که در اینجا ذکر چند نکته ضروری است:

1 – به فرض محال علت درگذشت آن حضرت ضربه ی عمر نبوده باشد ، آیا این از گناه ابوبکر و عمر در ماجرای حمله به خانه ی حضرت فاطمه و ضربه زدن به وی می کاهد؟ تا همین جا که قبول کرده اید عمر ضربه زده است ، آیا از این ضربه زدن ، خصومت عمر نسبت به اهل بیت پیامبر مشخص نمی شود؟ آیا در کتب خود شما نیست که پیامبر فرمودند هرکس فاطمه را اذیت کند انگار من را اذیت کرده است؟

2 – بر اثر آن ضربه ، حضرت فاطمه بچه ی خود را سقط کرد پس ضربه ، ضربه ی محکم بوده است

3 – سن حضرت در هنگام درگذشت نشان دهنده این است که ایشان نه در کهنسالی ، بلکه در اوج سلامت جوانی درگذشته اند آن هم به اذغان همگان در آن مقطع نه بیماری داشته و نه حادثه ای دیگر برای وی رخ داده است لذا درگذشت آن حضرت بخصوص بعد از سقط بچه اش که همه می دانیم سقط یک بچه در آن زمان خطر مرگ را در پی می داشته است ، چه علتی جز همان ضربه ی عمر می توانسته است داشته باشد؟

4 – حضرت بعد از ضربه ی عمر وفات یافته اند آیا این می تواند تنها یک اتفاق بوده باشد؟!

بعد از ذکر دلایل بالا ، پیروان عمر می گویند که بر اثر غم و اندوه درگذشت پیامبر وفات یافته است! که این مساله مضحک هم با دلایلی ساده ابطال می شود:

1 – غم و اندوه هرچه قدر هم که زیاد باشد ، موجب مرگ نمی شود آن هم مرگ یک جوان و این مساله را همگان مشاهده می کنیم که اگر غیر از بود ، با مرگ هر شخصی ، حداقل یکی دو نفر از نزدیکانش هم باید از غم می مردند!

2 – این یک توهین به حضرت فاطمه است که در برابر مشیت الهی بگوییم چنان ضعیف بوده است که وفات یافته اند درحالی که زنانی با مقامی کمتر از حضرت فاطمه ، بر بلایایی بزرگتر ، صبری بهتر داشته اند مثلاً اگر قرار است حضرت فاطمه در غم مرگ پدر خود بمیرند ، حضرت زینب از غم عاشورا که باید در دم جان بسپارند!

3 – طبق روایات ، حضرت فاطمه در لحظات قبل از مرگ پیامبر بی تابی می کرده است اما وقتی پیامبر به وی می فرمایند که اولین نفری خواهد بود که به وی می پیوندد ، حضرت فاطمه خوشحال می شود و این در کتب خود اهل سنت هم هست لذا وقتی حضرت می داند که به پدرش می پیوندد ، پس غم و اندوهی که وی را به مرگ بکشاند چه دلیلی دیگر دارد؟!

4 – مساله درگذشت پیامبر ، مساله ای غافلگیر کننده هم برای آن حضرت نبوده است، حضرت فاطمه از نامگذاری حج آن سال به نام حجه الوداع می دانسته است لحظات درگذشت پدرش قریب است.

اما اهل سنت شبهه ی اصلی را بعد از این مرحله که با این جوابهای منطقی مواجه می شوند مطرح می کنند که با این وصف ، چرا امام علی (ع) اقدامی علیه عمر نکردند؟ که پاسخ این شبهه بسیار واضح است و می توان آن را با یک سوال جواب داد: حضرت سمیه و حضرت یاسر زیر شکنجه کشته شدند ، پیامبر چه اقدامی کرد؟! هیچ! چون در موضع قدرت نبود و حفظ صلح در مکه ، مهمتر از قصاص قاتلین این دو بزرگوار بود! امام علی هم اقدام جهت تلافی شهادت حضرت فاطمه را به مصلحت ندیدند چون قدرتی نداشتند و بر این مصیبت تنها صبر کردند و نغوذبالله از بی غیرتی ایشان نبود که در برابر شهادت حضرت فاطمه سکوت کردند و سرانجام امام علی(ع) برای زدودن هرگونه شبهه برای آیندگان ، بنا بر وصیت حضرت فاطمه ، وی را شبانه دفن کردند تا کسی در مراسم خاکسپاری نتواند برای عوام فریبی حضور پیدا کند و ابوبکر هم گویا در اواخر حیات نامبارک خویش عذاب وجدان می گیرد و ابراز تاسف می کند از دستور حمله به خانه ی حضرت فاطمه هرچند که ما می دانیم این رفتار یک نوع بازی سیاسی بوده است و ابوبکر قصی القلب تر از آن بوده است که از کشتن مخالف خود عذاب وجدان بگیرد! اما عمر بن الخطاب تا واپسین لحظات عمر هم نخواست ابراز پشیمانی کند تا اینکه به دست جناب پیروز نهاوندی ملقب به ابو لولو به هلاکت رسید.

عده ای از علمای میانه رو تر اهل سنت هم این واقعه را پذیرش می کنند اما شگفت آنکه می گویند:« کار ابوبکر و عمر گناه صغیره بوده که با توبه رفع شده است»! اگر حمله به خانه ی برترین زن عالم و دختر خاتم النبیین و همسر امام علی و مادر امام حسن و امام حسین و سوزاندن خانه و ضربه زدن و سقط بچه ی آن حضرت و بیعت اجباری گرفتن و انحراف کلی اسلام گناه صغیره است باید به مدعیان سنت گفت که پس چه گناهی در طیف گناهان کبیره قرار می گیرد؟!

حلبچه فراموش شدنی نیست













و اما امروز تجدید میثاق برخی از عراقیان با صدام حسین شهیدشان در تظاهرات های اخیر!




 

عدالت

تمام هستی شخصی 10 گوسفند بود و شخصی که گله ای گوسفند داشت با حیله ای 10 گوسفند آن شخص را هم به گله ی خود اضافه کرد. مدتی سپری شد و مالباخته فرصتی به دست آورد و تمامی گله ی آن حیله گر را تصرف کرد. آن حیله گر گفت:« من فقط 10 گوسفند از تو بردم آیا انصاف است تو همه ی گله ی من را به جای آن می بردی؟» پاسخ شنید:« تو تمام هستی من را زمانی بردی من نیز الان همین کار را کردم! هستی در برابر هستی نه گوسفند در برابر گوسفند!»

خوشبختی از دریچه ی آمار و ارقام!

یک بار در جمعی نشسته بودم که بحث شانس مطرح شد و من گفتم یکی از بزرگترین شانسهای ما این است که انسان متولد شده ایم! و همه از این حرفم متعجب شدند چون این مساله ای فراموش شده است در حالی که مهمترین مساله است! دلیلش هم این است که تمام توجه ما به مسائل مطرح شده معطوف می شود نه ورای آن لذا گاهی مهمترین مسائل را یا در حاشیه قرار می دهیم یا اصلاً نادیده می گیریم مثلاً چند دهه پیش که فضانوردان آمریکایی متوجه شدند خودکار معمولی در خارج از جو نمی نویسد به فکر حل مشکل بر آمدند و تیمی تشکیل شد و با صرف هزینه ای بالع بر یک میلیون دلار آن زمان توانستند خودکاری سازگار با فضا بسازند در حالی که در همان زمان روس ها با مداد کار می کردند! دلیلش این بود که آمریکایی ها فقط معطوف به مساله خودکار شدند و دیگر استفاده از مداد حداقل تا زمان ساخت خودکار سازگار را فراموش کردند!

مساله انسان متولد شدن ما هم از مسائلی است که به فراموشی سپرده شده و دلیلش زندگی اجتماعی ماست که چون مدام انسانها را به وفور می بینیم از انسان بودن خود متعجب نمی شویم در حالی که نسبت جمعیت انسان به جمعیت موجودات رقمی چنان کوچک است که به حساب نمی آید! از میان میلیاردها میلیارد موجودی که به دنیا می آید اعم از حشرات و پرندگان و پستانداران و ...تنها یکی شانس انسان متولد شدن پیدا می کند و این منتی بزرگ است که خدا بر ما نهاده است به این خاطر که حتی اگر یک زندگی بدتر از حیوان بودن نصیب ما شود در عوض ما می توانیم به مرحله ی سعادت ابدی اخروی برسیم چیزی که حیوانات از آن بی بهره اند و همین می تواند یک تهدید برای ما شود و به جای سعادت ابدی خود را دچار عذاب اخروی کنیم. از نظر مادیگرایی هم انسان بودن یک شانس بسیار بزرگ است زیرا زجرکشیده ترین انسانها هم دوست ندارند در کالبد یک حیوان به زندگی ادامه دهند. من نمی خواهم به خواننده این متن بگویم که چقدر خوشبخت است چون ممکن است یا ملاک های من را قبول نداشته باشد یا اگر دارد خود مشمول آن نباشد اما نگاهی به خود می اندازم شاید با تشابهت هایی که وجود دارد و ملاک هایی که می گویم نظر عده ای را که مدام از سرنوشت خود گلایه می کنند تا حدودی تغییر دهم.

1: من انسانم پس خوشبخت تر از تمامی موجودات غیر انسانی هستم!

2: حدود 100 میلیارد انسان بر زمین پا گذاشته اند و رفته اند و من در این زمانه ی پیشرفت و تکنولوژی به دنیا آمده ام ، زمانه ای که زندگی یک شخص عادی بسیار مرفه تر از حتی پادشاهی در همین دویست سال پیش است تا چه رسد به پیشتر ها مثلاً ناصرالدین شاه وقتی می خواست به حمام رود از روز قبل دستور صادر می کرد بعد با درشکه به طرف حمام خانه می رفت با اندک امکاناتی و با کلی زحمت حمامی می کرد بدون دوش آب و سشوار و ... اما وضع امروز بسیار فرق می کند و از هر جنبه که نگاه کنیم اصلاً قابل مقایسه نیست پس من واقعاً خوشحالم که در گذشته به دنیا نیامده ام. شاید بگویید همین قضیه را مردم قرن های آینده درباره ما می گویند اما این گفته ای غلط است! پیشرفت گرچه متوقف نمی شود اما در حیطه هایی از کمینه می گذرد و دیگر پیشرفت کردن یا نکردن آن تقریباً تفاوتی برای انسان نمی کند مثلاً نبود موبایل برای ما عذاب آور است اما اگر موبایل سیستم فوق پیشرفته ی شماره گیری از طریق فکر کردن را نداشته باشد باعث عذاب ما نمی شود و بسا اگر این تکنولوژی ها بیایند ترجیه دهیم گاهی به همین شیوه طبیعی کارها را پیش ببریم چون طبعاً انسان از فعالیت فیزیکی اندک بیزار نیست.

3: من بدنی سالم دارم پس از غالب انسانها خوشبخت تر هستم! اگر به اطراف خود نگاه کنیم بسیاری از افراد را خواهیم دید که یا معلول هستند یا ظاهری مناسب ندارند یا با بیماری های سختی مثل سرطان ، دیابت و ... مواجه هستند یا ذهنی سالم ندارند در حدی که مثلاً روانشناسان حدود 700 نوع بیماری روانی را دسته بندی کرده اند و معتقدند اکثر افراد حداقل یک بیماری یا مجموعه ای از آنها را دارا می باشد که باعث مخاطراتی در زندگی وی می شود یا بسیاری افراد از مشکلات اجتماعی نظیر طلاق والدین ، اعتیاد اعضای خانواده یا مشکل داشتن آنها و ... رنج می برند. از نگاه آمار هم به این قضیه نگاه کنیم خواهیم دید حدود 80 درصد انسانها حداقل به یکی از این مشکلات مبتلا هستند مثلاً در همین کشور خودمان 3 میلیون معلول داریم! یک بار تک تک دوستان و آشنایانم را از ذهنم عبور می دادم و با خودم می گفتم اگر به من بگویند آیا حاضرم جای او می بودم قبول می کردم یا نه؟ که همه را از فیلتر ذهنم عبور دادم و دیدم هر یک مشکلاتی دارند که من حاضر نیستم جای وی می بودم!شما هم همین آزمایش را انجام دهید! البته این مورد که بیماری روانی ندارم یا شما هم فکر می کنید ندارید را باید دیگران و متخصصین در مورد ما قضاوت کنند چون روانی ترین اشخاص هم در نظر خود سالم هستند!!

4: رفاه مادی من از 90 درصد مردم دنیا بیشتر است پس از این دریچه هم جزو خوشبخت ها هستم! گاهی لازم است به جای اینکه ما مدام حیطه های آماری کوچک را در نظر بگیریم کمی هم از دیدی کلی به موقعیت خود نگاه کنیم گرچه نباید به خاطر موقعیت خوب نسبت به کلیت ، سستی به خرج دهیم و از محیط و جامعه خود عقب بمانیم. اگر مشکل ما این است که چرا پول سفرهای توریستی را نداریم یا ماشین شخصی نداریم باید بدانیم در همین جهان ما بیش از یک میلیارد انسان یعنی یک هفتم حتی آب سالم برای آشامیدن ندارند و حدود دو میلیارد شب می خوابند در حالی که یا گرسنه اند یا نیمه گرسنه.

به خاطر دارم وقتی کامپیوتر خریدم خیلی برایم عادی بود اما همان موقع ( 6 سال پیش) یک آمار ارائه شد که در آن بیان می شد تنها یک درصد مردم دنیا کامپیوتر شخصی دارند! پس تا از محیط پیرامون خود اطلاع دقیقی نداشته باشیم نمی توانیم میزان خوشبختی خود را تعیین کنیم. ما که در ایران هستیم و درآمدی متوسط داریم بدان معنی است که حدوداً از 90 درصد مردم دنیا وضعی بدتر نداریم . البته رفاه مادی گرچه تا حدودی متاثر از جبر محیطی است اما تابعی از لیاقت افراد هم می باشد لذا نمی توانیم عمده مشکلات مالی خود را گردن شانس بیاندازیم و خود می توانیم به طبقات بالای رفاه مادی برسیم.رفاه مادی هم از نقطه ای که بگذرد چندان کاربردی دیگر نیست و افزایش آن دیگر رابطه مستقیم با رفاه پیدا نمی کند مثلاً رفاه کسی که ده میلیارد تومان دارد دیگر فرقی با کسی که صد میلیارد تومان دارد نمی کند پس به حال سرمایه داران بزرگ غبطه نخورید! ذکر نکته ای هم در اینجا ضروری است و آن اینکه بیشتر کسانی که ثروتی بیشتر از ما دارند الزاماً آسایش بیشتر ندارند و اکثراً اگر از احوال آنها مطلع باشیم زندگی آزاد ولی کم درآمد خود را ترجیه می دهیم به زندگی سخت ولی پر در آمد آنها! مثلاً آیا شما حاضر هستید مثل ژاپنی ها یا چینی ها یا ... صبح تا شب به سختی کار کنید و تعطیلات شما چندین بار کمتر از کشور خود ما باشد در قبال درآمد بیشتر؟! ما کار می کنیم که پول در بیاوریم که زندگی کنیم نه اینکه زندگی کنیم تا پول در بیاریم و بعد وقتی برای خرج و استراحت نباشد! باید تعادلی مناسب بین میزان کسب درآمد و میزان وقت آزاد انسان باشد.

5: این موارد که بیان می کنم شخصی هستند که قصدم تحقیر غیر آن نیست بسا اینکه غیر آن سلیقه ی من را کوچک و بی ارزش بشمارد بلکه قصدم از بیان آن این است که شما هم مواردی از همین قبیل را برای خود مجسم کنید و احساس رضایت بیشتر از وضع خود کنید.برای نمونه دو مورد را بیان می کنم: الف) مذکر بودن: به خاطر مزیت هایی که مذکر بودن دز جامعه دارد و محدودیت هایی که مونث ها دارند از جنسیت خود احساس رضایت دارم گرچه می دانم این حاصل عادت به این جنسیت است چون از بدو تولد بوده و اگر دختر به دنیا می آمدم الان از جنسیت خود باز هم راضی بودم چنانچه الان اگر از خانم ها بپرسیم که حاضرند مرد شوند قریب به اتفاق جواب منفی می دهند. ب) نژاد: همه ی نژادهایی که خداوند خلق کرده اند محترم هستند و هیچ فرقی واقعاً نباید بین آنها باشد و نزد خداوند بهترین ها ، با تقوا ترین ها هستند اما چه کنیم که فاتحان ، نژاد غیر خود را تحقیر می کنند از این رو چون سفید پوستان مسلط تر به دنیا هستند لذا نژاد غیر سفید دچار مصائب بیشتری است و البته از منظر زیباشناختی نژاد سفید مورد پسندتر است و من به شخصه خوشحال هستم که سفید پوست هستم گرچه این فقط باید مساله ای در حد زیباشناختی باقی بماند و تعرض به حقوق یک نژاد نشود که از بدترین کارهاست.علاوه بر این ممکن است در زندگی اشخاص مواردی باشد که برای وی به گونه ای باشند که با وجود آنها احساس خوشبختی بیشتری می کند اما حالت عمومی ندارد مثلاً من از چپ دست بودن خودم به دلایلی خوشحال هستم اما همین چپ دستی ممکن است برای افراد زیادی ناخوشایند باشد. با این وضع من خودم را از خوشبت ترین ها می بینم، شما هم چشم خود را به روی واقعیات باز کنید تا بتوانید جایگاه واقعی خود را در نظام هستی بازشناسید.

 

از این موارد که بگذریم مساله مهم دیگری وجود دارد که اکثر افراد را در طول روز آزرده می کند و آن رخداد های کوچک هستند حتی ماندن در پشت چراغ قرمز! یک بار از چند راننده پرسیدم معمولاً پشت چراغ قرمز می مانید یا قبل از قرمز شدن چراغ عبور می کنید؟ همه گفتند ما که شانس نداریم مدام به چراغ قرمز بر می خوریم! در حالی که وضعیت چراغ قرمز و سبز به یک نسبت هستند! دلیلش این است که انسانها ناکامی هایی خود را در پس تقدیر و شانس پنهان می کنند و این پنهانکاری چون پیوسته است لذا در انسان ریشه می دواند و بخشی از شخصیت وی می شود به حدی که تقریباً همه خود را حداقل مقداری بدشانس تر از دیگران می دانند در حالی که قواعد آمار و احتمال کاری به اشخاص و نیت های آنها ندارد و کار خود را انجام می دهد! از اینها که بگذریم و کمی ژرف نگاه کنیم خواهیم فهمید درصد قابل توجهی از خوشبختی بیشتر از آنکه جبراً همراه انسان باشد ، اکتسابی است یعنی خود انسان باید برای رسیدن به آنها تلاش کند نه اینکه توقع داشته باشد محیط آنها را به وی بدهد به مانند تلاش برای کسب مکارم اخلاقی ، تلاش برای آبادی دنیا و آخرت ، تلاش برای کسب علم و وقتی انسان این تلاشها را انجام داد ، خود به خود تعداد زیادی از بدشانسی های محیطی که گریبانگیرش شده را دور می زد یا دست کم در ذهن و زندگی خود کوچک می کند و از این جاست ضرب المثل «خلایق، هرچه لایق» تا حدودی تحت شرایط و ضوابطی، رنگ حقیقت به خود می گیرد.  این نوشتار را با حدیثی از حضرت محمد(ص) به پایان می برم:

پیامبر فرمودند:« در دین و اخلاق و علم همیشه به بالاتر از خودتان نگاه کنید تا خود را کوچک ببینید و در مال دنیا همیشه به پایین تر از خود نگاه کنید تا خود را ثروتمند و بی نیاز ببینید و نعمت خدا در چشمتان کوچک نشود.»

منطقیات جالب اصلاح طلبان در مورد وقایع سوریه!

/**/

بعد از حوادث پس از انتخابات سال 1388 به نوعی همه پی به ماهیت واقعی اصلاحات در ایران بردند و دیرباورترین افراد هم باور کردند اصلاحات در ایران خواهان اصلاحات نیست بلکه خواهان سرنگونی نظام است و عاشورای 88 هم نشان داد این جماعت نه تنها حکومت اسلامی نمی خواهد بلکه به جدایی دین از سیاست هم قانع نیست و حتی به خنثی بودن نسبت به مقدسات دینی هم راضی نمی شوند و درحالی که کمونیست ها و صهیونیست ها و ... هم تاکنون اهانتی علنی و مستقیم به مقدسات ما انجام نداده اند ، آنها در روز عاشورا بدترین اهانت ها را به امام حسین(ع) انجام دادند!

وقتی تازه حرکت های مردمی در چند کشور آفریقایی شروع شده بود ، می دانستم غرب باهوش تر از آن است که به همین سادگی ها بگذارد این جنبش ها به ضررش به اتمام برسد و دانستم با سوءاستفاده از این اوضاع ، اکنون که چند دولت محبوبش را از دست داده است ، دولت های مخالفش را با همین شیوه سر به نیست کند! و کاملاً قابل پیش بینی بود وقتی می دانیم اصلاح طلب ها وطن فروش هستند و از هر جریان و اقدامی که به منافع ایران و اسلام ضرر بزند استقبال می کنند ، بدیهی است از فروپاشی حکومت سوریه که متحد ایران است بیشترین شوق را از خود نشان دهند! در یکی از وبلاگ های اصلاح طلب ، شخصی نوشتاری در مورد تحولات سوریه قرار داده است که به نوعی دیدگاه اصلاحات در این مورد است لذا بر آن شدم به نقد آن بپردازم. نوشتار وی چنین است:

پایان حکومت اسد نزدیک است

نویسنده: حامد محمدی - ۱۳٩۱/٦/۱٤

(حکومت دیکتاتوری اسدها بر سوریه رو به پایان است به خصوص آنکه بشار اسد بسیاری از نزدیکان پدر خود را در چند سال گذشته کنار گذاشته و به دلیل بی اعتمادی به آنها، مسئولیتهای کلیدی را به نزدیکان و اقوام خود سپرده است و این بی اعتمادی باعث تمرکز قدرت و ضربه پذیری بیشتر آن شده است.

 حکومت دیکتاتوری و لائیک حزب بعث در سوریه رو به اضمحلال است و راهی برای جلوگیری از سقوط آن متصور نیست. اگر ایران بتواند از الگوی یمن برای انتقال قدرت و کناره گیری اسد از ریاست جمهوری با توجه به نفوذ خود در این کشور استفاده کند، کم هزینه ترین راه  برای جابه جایی قدرت را فراهم کرده است.

 حکومت اسد در بهترین حالت حداکثر تا یک سال آینده دوام خواهد داشت و اگر اقتدار نظامی و امنیتی آن حفظ شود، حکومت وی به دلیل گسترش دامنه مشکلات اقتصادی، کمبود مواد غذایی، فقدان شغل و درآمد و نیز تعمیق وضعیت بسیار بد اقتصادی، مجالی برای بقا نخواهد داشت.

اسد هر چقدر دیرتر از قدرت کنار رود و به دنبال آن نیز خونریزی بیشتری را باعث شود، آینده تیره و تار تری را در پیش رو خواهد داشت. نظام اسد با به کارگیری ارتش در شهرهای خود، نام خود را در کنار دیوانگانی چون صدام و قذافی قرار داده و عقلانیت کمتری را در مقایسه با بن علی، مبارک و عبدالله صالح از خود نشان داده است.

اگر اسد حامی واقعی مردم سوریه است، راضی به کشته شدن یک فرد در درگیری ها نباید می شد. دموکراسی مسیر محتوم ملتهاست و کسی نمی تواند برای مردم سوریه در آینده مسیری جز دموکراسی را ترسیم کند و کناره گیری اسد از قدرت به معنی غلطیدن کشور به دامان صهیونیزم و آمریکا نخواهد بود. مقاومت اسد در حفظ قدرت و تداوم حکومت دیکتاتوری وی با توجیه مقابله با دخالت مزدوران خارجی و مبارزه با تروریسم، قابل توجیه نیست. اسد می تواند با کناره گیری از قدرت و سپردن قدرت به معاونان خود، مخالفان دست به اسلحه خود را در مسیر مصالحه قرار دهد.

بعلاوه رفتن اسد به معنی تضعیف مقاومت، تقویت موضع غرب و همپیمانان آنها و هموار شدن راه برای حمله‌ی نظامی به ایران؛ نخواهد بود.

با پایان یافتن دیکتاتوری اسد و شکل گیری انتخابات آزاد و برقراری دموکراسی در این کشور، قطعا سوریه جدید در خط مقاومت جدی تر خواهد بود و علیرغم حفظ رابطه با اعراب و کشورهای غربی موضع متفاوتی با کشورهای دیکتاتوری عرب خواهد داشت.

بعلاوه اگر ایران بتواند در کناره گیری اسد از قدرت و شکل گیری نظامی مردمسالار در کنار مردم سوریه باقی بماند قطعا ایران در سوریه جدید جایگاه مهمی خواهد داشت و تغییر حکومت در این کشور به معنی انزوای ایران و تسهیل حمله به ایران نخواهد بود.)

نقد نوشتار این نویسنده:

ابتدا به تیتر این نوشتار بپردازیم. این افراد وقتی می خواهد نام مسئولان کشورهای دیگر و بخصوص کشورهای دشمن ایران را بیاورند ، امکان ندارد که پیشوند هایی همچون «آقا» یا «رئیس جمهور» یا ... را قرار ندهند! مثلاً می گویند آقای نتانیاهو یا رئیس جمهور اوباما یا ... اما وقتی به کشورهای دوست ایران می رسند ، از ضعیف ترین و نامحترمانه ترین شیوه بیان استفاده می کنند که در اینجا می بینیم فقط می گوید «اسد» و نه حتی «بشار اسد»!

عنوان نوشتار ایشان « پایان حکومت اسد نزدیک است » می باشد در حالی که در نوشتار سعی بر آن می کند ژستی بی طرفانه به خود بگیرد اما از همان ابتدا با عنوان نوشتار خود ، چیز دیگری را القا می کند! ایشان اگر بی طرف هستند این چه نوع عنوان گذاری مطلب است؟! شاید این شخص بگوید خوب حقیقت را گفته است! اما پرسش ما این است که کدام حقیقت؟! حقیقتی که شبکه های ماهواره ای می خواهند القا کنند؟! در حالی که می دانیم بیش از 95 درصد خاک سوریه در اختیار ارتش است و آن 5 درصد هم بنا بر مصالح خاصی در اختیار تروریست ها است و ارتش سوریه بارها ثابت کرده هر کجای آن اماکن که بخواهد می تواند نفوذ کند! شاید ایشان بگویند خوب این 5 درصد کم کم بیشتر می شود و  تا صد در صد می رسد! در پاسخ خواهیم گفت که اتفاقاً رویه معکوس است! اگر ماه های قبل تا 30 درصد خاک سوریه در اختیار تروریست ها قرار می گرفت اما هر روز این حلقه تنگ تر می شود! و این نکته را سید حسن نصرالله هم بیان کردند که به هیچ وجه سوریه مغلوب نمی شود چراکه بر اخبار میدانی سوریه اشراف کامل دارند و حتی کشورهای حامی تروریست ها هم بارهاست تا این حد را اعتراف کرده اند که حکومت بشار اسد سقوط نمی کند گرچه نمی تواند مخالفین را هم نابود کند. پس حق مطلب این است که بگوییم « پایان کار تروریست های سوریه نزدیک است» اما ما این مطلب را می دانیم که نویسنده این متن ، خود از اوضاع با خبر است لکن وظیفه ی خود می داند برای ضربه زدن به مقاومت و ایجاد جو روانی علیه حکومت سوریه اینچنین عنوان مطلب خود را انتخاب کند! چند ماه آینده به نویسنده این وبلاگ پیام می فرستم و می گویم:« باز هم روسیاهی به زغال ماند و تروریست ها در سوریه شکست خوردند!»

ایشان در خط اول نوشتار خود ، حکومت اسدها را دیکتاتوری قلمداد می کند که پاسخ آن این است : از سال 1963 در سوریه به خاطر مسائلی همچون همجواری با اسرائیل و شرایط حساس منطقه ، قانون وضعیت فوق العاده وجود دارد که باعث شده است برخی آزادی های سیاسی در این کشور سلب شود که بنا بر مصلحت بوده و به نظر من الان نیز هست تا زمانی که حداقل تکلیف مواردی روشن شود مثل تضمین اهل سنت به عدم شیعه آزاری در سوریه و از طرف دیگر افرادی به این وضع اعتراض دارند که خود وضعی بدتر دارند! اصلاً فرض کنیم نظام سوریه پادشاهی است! خوب نهایت یکی مثل قطر و بحرین و عربستان و ... می شود! اما همانطور که می دانیم حکومت سوریه پادشاهی نیست بلکه به خاطر شرایط اضطراری ، فعلا فقط حزب بعث در آن است و حکومت هم بعد از اعتراض تعدادی مردم نمای مزدور اجیر شده سنی مذهب هم گفت که این وضع را تغییر می دهد اما تروریست ها امان ندادند و شد آنچه شد! مردم سوریه اگر با این وضع مشکلی می داشتند از همان اول اعتراض می کردند و این اعتراضات اخیر هم مربوط به عده ای تروریست و اجیر شده است. سوریه تنها کشور جهان است که شیعه در آن در اقلیت است اما شیعه آزاری تقریباً نیست و این میسر نبود مگر با به وجود آوردن این وضع ، هرچند که اگر کسی ساختار حکومتی سوریه را بداند ، می فهمد تنها راس آن شیعه است و بازو های نظام سنی هستند.

همچنین آقای بشار اسد با انتخابات بر سر کار آمدند و فرق های اساسی بین حکومت ایشان با یک حکومت دیکتاتوری وجود دارد و اصولاً ما از طریق برهان خلف می فهمیم که اگر این حکومت دیکتاتوری بود ، آنگاه مشکلی بین آن و آمریکا و اسرائیل پیش نمی آمد! اگر دیکتاتوری بود که حامی مقاومت نمی شد! حقیقت این است که اهل سنت با اسرائیل مشکلی ندارند و اگر غیر از بود ، اتفاقاً ما خوشحال می شدیم حکومتی در سوریه بر سر کار بیاید که اکثریت آن مخالف اسرائیل باشد!

من قصد ندارم در اینجا زوایا و ویژگی های حکومت آقای اسد را بازگو کنم اما همین نکته کافی است ایشان گرچه علوی مذهب هستند و اهل سنت هم کینه و نفرت عجیبی نسبت به علوی ها دارند اما با این وجود اکثریت مردم سوریه عاشق حکومت وی هستند و این را بارها ثابت کرده اند و به همین خاطر است مخالفان سوریه مثل بید از طرح انتخابات در سوریه می لرزند چون می دانند مردم این حکومت را می خواهند با همه ی ایرادات و اشکالاتی که دارد با این استدلال:« این حکومت بارها  بهتر از حکومتی است که این تروریست ها و القاعده و آمریکا و اسرائیل و سلفی ها و تکفیری ها می خواهند برای ما ایجاد کنند!»

هیچ کس منکر اصلاحات در سوریه نیست و حکومت هم قصد جدی برای اصلاحات دارد اما اصلاحات باید به دست مردم سوریه و همکاری حکومت صورت بپذیرد نه توسط تروریست های ده ها کشور که حتی خود مخالفین هم بارها اعتراف کرده اند مبارزین آنها از کشورهای دیگر آمده اند و سوری نیستند و بنا بر گزارشات خود مخالفین حکومت سوریه ، بیش از 95 درصد مبارزین ، غیر سوری هستند و بعضاً حتی نمی توانند عربی صحبت کنند!

جهان اگر به دنبال گسترش دموکراسی است ( به فرض حکومت سوریه دیکتاتوری است) ابتدا می تواند از کشورهای همچون انگلیس ( که ملکه در آن همه کاره است بر خلاف تبلیغاتی که می گویند ملکه تشریفاتی است!) و عربستان و قطر و بحرین و...شروع کند چراکه در این کشورها رسماً حکومت پادشاهی و موروثی است!

در ادامه این نویسنده ابراز می کند آقای اسد بسیاری از نزدیکان پدرش را کنار گذاشته به خاطر بی اعتمادی و مسئولیت های کلیدی را به نزدیکانش سپرده است و سپس مضحک ترین دیدگاه سیاسی خود را ابراز می کند با بیان این مطلب که چنین وضعی حکومت سوریه را ضربه پذیر می کند! نویسنده در این سطرها یا خود ناآگاه از حکومت سوریه است یا مخاطبین خود را ناآگاه قلمداد کرده است!

اولاً آقای اسد برخی از نزدیکان پدرش را کنار گذاشت نه بسیاری! تعدادی از نزدیکان پدر آقای اسد خود کنار رفتند یا فوت کردند یا زمان مسئولیت های آنها به پایان رسید و در هیچ حکومتی هم قرار نیست افراد عوض نشوند و مادام بمانند!

دوماً آقای اسد معروف است که نسبت به پدر خود ، بسیار عرصه را بازتر گذاشته و قدرت را میان مذهب های مختلف در سوریه تقسیم کرده است به نحوی که بسیاری از پست های کلیدی در اختیار سنی ها و مسیحی ها است. از طرفی چون ما می دانیم اهل سنت وفادار به شیعیان نمی مانند و آقای اسد هم همین موضوع را می دانستند لذا پست های کلیدی امنیتی را در اخیار بستگان خود که علوی مذهب هستند قرار داد و پست های اقتصادی را در اختیار اهل سنت و الحق اگر چنین کاری نمی کرد امروز سوریه در اختیار تروریست ها بود! در عدم پول دوستی این خانواده همین بس که در زمان جنگ 8 ساله اعراب با ایران ، سوریه تنها کشور عربی منطقه بود که از باطل دفاع نکرد و به ما هم کمک کرد در حالی که اگر منافع دنیوی و قومی را می خواست ، باید به صدام کمک می کرد اما با این وجود که اعراب رسماً و علناً پیشنهاد ده ها میلیارد دلار پول 30 سال پیش به مرحوم حافظ اسد کردند وی طمع نکرد و نپذیرفت و آخرت خود را فدای پول نکرد.

سوماً کسانی که الفبای سیاست را تازه هم یاد گرفته اند می دانند در مواقع بحرانی ، وفاداری با ارزش تر از کاردانی می باشد پس اکنون که نظام سوریه در بحران قرار دارد ، اکتفای آقای بشار اسد روی نزدیکان بیشتر است و از وفاداری آنها مطمئن تر پس این مساله نظام سوریه را آسیب ناپذیر تر می کند اما در وضعیت عادی است که آسیب پذیر می کند! این نویسنده مطلب را کاملاً وارونه درک کرده اند!

چهارماً این نویسنده که ابراز می کند تغییرات در ساختار حکومت سوریه به خاطر بی اعتمادی بود چرا توضیح نمی دهد که آیا این بی اعتمادی آقای اسد به چند نفر ، بحق بوده است یا نه؟ اگر بحق بوده است که ایشان کار درستی انجام داده اند که چند فرد غیر قابل اعتماد را برکنار کرده اند! هیچ کس نمی تواند مستقیم بفهمد این برکناری ها بحق بوده است یا خیر اما به طریق غیر مستقیم می توان فهمید بحق بوده اند ، اینکه اگر کسی آقای بشار اسد را به خوبی بشناسد ، خواهد فهمید ایشان شخصی بسیار منطقی و مسلط به اوضاع و احوال است و بسیار با سواد با روحیه مشورت بالا با مشاورین خود لذا از این طریق می توانیم اثبات کنیم این برکناری ها ، اکثراً مفید واقع شده است.

همچنین این نویسنده حکومت آقای اسد را حکومت لائیک معرفی می کند! ظاهراً این نویسنده هنوز پایه ای ترین مفاهیم را هم نمی داند! حکومت سوریه متمایل به سکولار است نه لائیک و بسیار فرق است بین لائیک و سکولار! همچنین همه می دانند اگر حکومت سوریه لائیک یا حتی سکولار بود مشکلی پیش نمی آمد و این نوع حکومت ها محبوب غرب هستند اما می بینیم غرب دشمن حکومت سوریه است! حکومت سوریه گرچه ساختاری سنی مذهب دارد اما پست های کلیدی در دست علویان است و آقای بشار هم پایبند بسیاری از مسائل دینی هستند لکن چون علویان با ما شیعیان اختلافاتی فقهی دارند ما گمان می کنیم آنها مثل ما نیستند! در حالی که امام خمینی (ره) در تقسیم بندی ادیان ، علویان سوریه را جزو شیعیان به حساب آوردند. اما جدا از این فرض را بر این بگیریم که حکومت سوریه حتی به جای سکولار ، لائیک باشد ، خوب کشوری مثل ترکیه می شود! آیا مردم ترکیه اصرار دارند که حکومتشان باید سرنگون شود؟! یا جهان با حکومت ترکیه مشکل دارد؟! وقتی حکومت دینی باشد جامعه جهانی به آن حکومت فشار می آورد حال وقتی می بینیم به حکومت آقای اسد هم فشار می آورند می فهمیم قضیه چیزی دیگری است! جامعه جهانی از دو جهت با حکومت سوریه مشکل دارد ، همان دو جهتی که باعث شده با ایران نیز مشکل داشته باشند ، قدرت شیعه در ایران و سوریه و مقاومت در برابر اسرائیل ، اینها باعث این همه دشمنی شده است. این مساله وقتی مضحک تر می شود که یک اصلاح طلب این انتقاد را انجام می دهد! اصلاح طلبی که خود حکومت محبوبش اگر نگوییم لائیک ، اما حداقل سکولار است!

همچنین این نویسنده نام حزب بعث سوریه را بیان می کند تا به خاطر تشابه اسمی ، خواننده هر گردی را گردو تصور کند و با همان نگاهی که به حزب بعث عراق دارد ، به این حزب نگاه کند در حالی در بیان فرق این دو همین نکته بس که یکی به ایران حمله کرد و یکی از ایران دفاع! پس ایدئولوژی های آنها 180 درجه با هم متفاوت است.

ایشان در ادامه می گویند حکومت اسد در بهترین حالت تا یک سال آینده دوام خواهند آورد! این تعیین زمان یکی از خصلت های صهیونیست ها هم می باشد! در ابتدای شورش تروریست ها ، مقامات اسرائیل زمان های دو سه هفته ای برای سقوط حکومت سوریه تعیین می کردند که همگی نقش بر آب شدند و چیزی جز جنگ روانی نبود!

من نمی دانم این نویسنده ناآگاه به مسائل سوریه ، این زمان یک سال را از روی چه و با توجه به چه محاسباتی به دست آورده است؟! افراد آگاه به مسائل سوریه هم پیش بینی هایی بسیار کمتر و راحت از این را هم به این صراحت اعلام نمی کنند! فعلاً که تحلیل گران غربی و مخالفین آقای اسد هم چنین پیش بینی هایی ( بهتر است بگوییم پیش گویی نه پیش بینی!) را نکرده اند و این نویسنده کاسه ی داغ تر از آش شده است! همانطور که در بالا نیز بیان کردم اوضاع میدانی سوریه نه تنها به نفع تروریست ها نیست بلکه حلقه محاصره آنها هر روز تنگ تر می شود و بنا بر گفته ی آقای اسد اگر دو سه هفته به آنها سلاح نرسانند ، کارشان یکسره می شود!

در ادامه این نویسنده واقعاً گیج ، دچار یک تناقض مضحک می شود! از یک طرف می گوید حداکثر تا یک سال دیگر حکومت سوریه سقوط می کند بعد خودش می گوید اگر اقتدار نظامی و امنیتی آن حفظ شود ، پس از آن فشار اقتصادی حکومت را سرنگون می کند! در حالی که اگر قرار است حکومت حتماً تا سال دیگر سقوط کند ،دیگر بحث بر سر اینکه اگر سقوط نکند، فلان اتفاقات می افتد عبس است! بعلاوه این نویسنده ظاهراً نه از اقتصاد چیزی می داند نه از سیاست و نه حتی از تاریخ! از اقتصاد به این خاطر که نمی داند اقتصاد سوریه متکی به چیست و چطور بعد از بحران خود را سرپا نگه می دارد و از سیاست نمی داند چون نفهمیده است یا خود را به نفهمیدن زده که ایران و روسیه و چین، وضع اقتصاد سوریه را بهبود می بخشند و از تاریخ نمی داند چون اگر تاریخ خوانده بود ، می فهمید تاکنون حکومتی ( نه دولت) از مشکلات اقتصادی سقوط نکرده است آن هم حکومتی که به تازگی از بحران عبور و عوامل بحران را سرکوب کرده است! نمونه ی بارزش هم عراق است که با وجود تحریم شدید اقتصادی و برنامه نفت در برابر غذا ، حکومتش ساقط نشد مگر با حمله مستقیم آمریکا!

در ادامه ایشان می نویسند اسد هر چقدر دیرتر از قدرت کنار رود و به دنبال آن نیز خونریزی بیشتری را باعث شود، آینده تیره و تار تری را در پیش رو خواهد داشت. نظام اسد با به کارگیری ارتش در شهرهای خود، نام خود را در کنار دیوانگانی چون صدام و قذافی قرار داده و عقلانیت کمتری را در مقایسه با بن علی، مبارک و عبدالله صالح از خود نشان داده است!

بسیاری از خصلیت های یک اصلاح طلب در این جملات متبلور است! وقتی عراق به ایران حمله کرد ، اگر امام خمینی کشور را به دست دشمن می داد ، حدود نیم میلیون ایرانی و صد ها هزار عراقی در جنگ 8 ساله کشته نمی شدند! آیا با این استدلال می توانیم به امام انتقاد کنیم که چرا کشور را به دست عراقی ها نسپرد؟! اینجاست مشخص می شود یک اصلاح طلب معنی واژگانی همچون وطن دوستی ، غیرت ، غرور، جهاد و ... را به کلی نمی فهمد! آقای اسد تروریست ها را به هلاکت می رساند ، تروریست هایی که سوری هم نیستند! و کشته شدن این افراد نه تنها غمی ندارد بلکه با به هلاکت رسیدن هر تروریست ، دل ما شاد می شود و اگر در پناه گرفتن تروریست ها در بین مردم ، تعدادی از مردم هم کشته می شود ، مشکل حکومت سوریه نیست ، این خاصیت جنگ داخلی است که لاجرم تعدادی از بی گناهان هم در آن کشته می شود و مقصر آن ، شروع کننده های جنگ هستند. اگر آمریکا ایران را موشک باران کند و ایران هم در پاسخ ، شهرهای آمریکا را موشک باران کند ، شما می گویید چرا ایران مردم بی گناه آمریکا را می کشد؟! متاسفانه فکر نمی کنم ذهن شما انقدر کشش داشته باشد مباحث مربوط به جهاد و دفاع را مطرح کنم چون نه منطق دارید که منطقی برای شما بیان کنم نه دین اسلام را قبول دارید که بخواهم از قرآن برای شما آیه بیاورم! ناگفته نماند از نیروهای امنیتی و نظامی سوریه هم حدود ده هزار نفر شهید شده اند.

البته که حق هر حکومت مشروعی است که وقتی در آن شورش شود ، بخصوص شورش هایی که از خارج کنترل می شوند و حتی خود شورشیان اصالتاً خارجی هستند ، از ارتش خود استفاده کند و اگر نکند ، پس ارتش دیگر چه کاره است؟! آقای اسد چون اثبات کردیم دیکتاتور نیست پس به کار گیری ارتش توسط وی برای سرکوب تروریست ها حق طبیعی حکومت سوریه است.

قرار باشد در هر کشوری عده ای شورش کنند و ارتش بیکار بنشیند ، هر روز در دنیا حکومت ها سقوط می کنند و به وجود می آیند! کدام کشور را سراغ داری که مخالفان آن سلاح به دست گرفته باشند و ارتش آن بیکار مانده باشد که سوریه دومی باشد؟! حکومت مبارک هم پس از کشتار بیش از 800 نفر در اعتراضات آرام ( نه مسلحانه) و آن هم تحت فشار شورای نظامی استعفا داد و قیاس سوریه با مصر یک قیاس نادرست است چراکه اکثریت مردم سوریه حکومت خود را می خواهند اما اکثریت مردم مصر مخالف مبارک بودند و اگر مبارک ذره ای احتمال می داد که توازن قوا به نفعش است ، هرگز تسلیم نمی شد! آقای اسد به مردم سوریه فرمان داد در حمایت از وی به خیابان ها بریزند و میلیون ها نفر هم ریختند ، چرا مبارک چنین دستوری صادر نکرد؟! چون می دانست افراد زیادی در حمایت از وی به خیابان نمی آیند! وقتی وضع مبارک چنین بوده ، خود وضع قذافی و بن علی را از این مجمل بخوان!

ایشان می گویند اگر اسد حامی واقعی مردم سوریه است، راضی به کشته شدن یک فرد در درگیری ها نباید می شد. دموکراسی مسیر محتوم ملتهاست و کسی نمی تواند برای مردم سوریه در آینده مسیری جز دموکراسی را ترسیم کند و کناره گیری اسد از قدرت به معنی غلطیدن کشور به دامان صهیونیزم و آمریکا نخواهد بود. مقاومت اسد در حفظ قدرت و تداوم حکومت دیکتاتوری وی با توجیه مقابله با دخالت مزدوران خارجی و مبارزه با تروریسم، قابل توجیه نیست. اسد می تواند با کناره گیری از قدرت و سپردن قدرت به معاونان خود، مخالفان دست به اسلحه خود را در مسیر مصالحه قرار دهد.»

دفاع از حق ، هزینه هم دارد و در این صورت ، حتی پیامبر هم زیر سوال می رود! چرا که می توانیم بگوییم اگر پیامبر واقعاً خیر خواه مردم بود نباید قیام می کرد چراکه با قیام حضرت محمد(ص) و بالطبع بروز جنگ های مکرر ، هزاران انسان چه از مسلمانان چه از دشمنان مسلمانان کشته شدند! با این حساب امام علی(ع) هم زیر سوال می رود! چراکه اگر از حکومت دست می کشید در جنگ جمل و نهروان و صفین ، دهها هزار نفر از مسلمانان کشته نمی شدند! و الی ماشا الله افراد بزرگ دیگری که با این استدلال مضحک زیر سوال می روند! اگر نمی دانی بدان که اولاً آقای اسد هیچ شخص بی گناهی را نکشته است مگر سهواً و آن هم مقصر تروریست ها هستند که در میان مردم پناه می گیرند دوماً منطق و اسلام حکم می کند ضرر اکبر را با ضرر اصغر می توان دفع کرد. یعنی ما مثلاً نمی توانیم به خاطر اینکه شاید در جنگ چند نفر کشته شود، اگر دشمن حمله کرد ، دفاع نکنیم! برو از تمام افراد سالم بپرس آیا ما مقابل صدام حدود نیم میلیون کشته دادیم بهتر بود یا اینکه می گذاشتیم کشور ما نابود می شد و به دست هر کس و ناکسی می افتاد و تجزیه هم می شد؟! ما می دانیم حرفهای امثال شما از کجا آب می خورد! در فتنه سال 88 هم شما انتظار داشتید تخریب کنید و امنیت ملی را به چالش بکشید اما حکومت به شما نگوید بالای چشمتان ابرو و حتی حکومت را به همین شیوه سرنگون کنید! اگر در دوران حاکمیت اصلاحات ، چند بسیجی به خیابان می ریختند و استعفای خاتمی را خواستار می شدند ، آیا وی استعفا می داد؟!

در ادامه یکی از مضحک ترین حرفها را این جناب می زند و انگار در باغ نیستند! اگر قرار نیست با سقوط حکومت سوریه ، سوریه به دست آمریکا و صهیونیسم بیافتد پس این همه فشار سیاسی و اقتصادی و نظامی این کشورها به سوریه برای چیست؟! اگر خبر نداری بدان که از هم اکنون مخالفین آقای اسد از اسرائیل کمک می گیرند و برخی از نظامیان اسرائیل علنی در سوریه هستند و فرماندهی هایی هم به آنها سپرده شده است! اگر سقوط حکومت سوریه این امر را باعث نمی شود ، چرا ماه هاست اسرائیل لحظه شماری می کند برای سقوط این حکومت و علنی هم دفاع می کند از تروریست ها؟! البته امثال شما که معلوم است چه چیز را دوست می دارید! شیمون پرز بعد از عاشورای 88 گفت که شما ها سرمایه و امید بزرگ اسرائیل در ایران هستید! ان شاء الله خداوند در آخرت شما  را با مولا و رهبرانتان ( اسرائیل و غرب) محشور خواهد کرد.

در ادامه ایشان اعتراف می کنند که حکومت سوریه به بهانه مقابله با مزدوران خارجی و تروریست ، حفظ قدرت می کند! آیا مقابله با مزدوران خارجی و تروریست که خود شما به آن اعتراف می کنید که سوریه درگیرش است ، بهانه است؟! آیا همین وجود مزدوران خارجی و تروریست ها ، ثابت نمی کند حکومت سوریه بحق است؟! مگر از بدیهیات نیست که تروریسم با حق مشکل دارد؟! آیا این حرف شما اعتراف غیرمستقیم به این نیست که مردم قیام نکرده اند بلکه حکومت سوریه درگیر جنگ با مزدوران و تروریستهای خارجی است؟

ایشان ظاهراً خبر از دیدگاه مخالفان آقای اسد هم ندارند و انگار از کره ای دیگر به زمین آمده اند! مخالفان حکومت سوریه بارها اعلام کرده اند به هیچ چیز جز سرنگونی کامل حکومت سوریه و پاکسازی آن از علویان و مسئولان نظام قبلی رضایت نمی دهند! گل بود به سبزه نیز آراسته شد! مصالحه با تروریست و القاعده و ...! مخالفین آقای اسد انقدر جنایتکار هستند که حتی صدای آمریکا را هم در آوردند و آمریکا هم مهمترین بازوهای مخالفین( جبهه النصره) را وارد لیست گروه های تروریستی کرد!

ایشان می گویند:« بعلاوه رفتن اسد به معنی تضعیف مقاومت، تقویت موضع غرب و همپیمانان آنها و هموار شدن راه برای حمله‌ی نظامی به ایران؛ نخواهد بود»!

/**/

گر می دانی و می گویی غلط این ماتم است    گر نمی دانی و می گویی غلط، این مصیبت اعظم است!

همه می دانند سوریه وسط زنجیره مقاومت قرار گرفته است ( از باب مرتبط ساختن ایران و عراق به حزب الله لبنان) و هم خود با توجه به هم مرزی با فلسطین اشغالی ، از مهمترین مراکز مقاومت در جهان اسلام است و البته ما هم قبول داریم رفتن آقای اسد تضعیف مقاومت نیست بلکه احتمال قوی ، نابودی مقاومت است! به مشکل خوردن سوریه امری است که ماه هاست باعث شادی شبانه روزی اسرائیل و آمریکا شده است و معلوم است از جهت ضربه خوردن به مقاومت است و بدیهی هم هست اگر القاعده و تروریست ها در سوریه بر سر کار بیایند ، امنیت اسرائیل و بسا گسترش آن تضمین می شود چراکه مثلاً القاعده نشان داده است در طی این همه سال که از فعالیت هایش می گذرد ، حتی یک اسرائیلی را هم تاکنون زخمی نکرده است!

با کمی بینش و فهم سیاسی هر کسی در می یابد که امکان ندارد کشورهایی همچون عربستان و ترکیه و قطر کاری کنند که به ضرر اسرائیل تمام شود پس شک نداشته باشد ، سقوط حکومت سوریه یعنی خواب راحت اسرائیل!

ایشان می گویند:« با پایان یافتن دیکتاتوری اسد و شکل گیری انتخابات آزاد و برقراری دموکراسی در این کشور، قطعا سوریه جدید در خط مقاومت جدی تر خواهد بود و علیرغم حفظ رابطه با اعراب و کشورهای غربی موضع متفاوتی با کشورهای دیکتاتوری عرب خواهد داشت.»!

از چیزی حرف می زند که مخالفین سوریه خود از آن واهمه دارند! در همان ماه های اول شورش ها ، انتخابات در سوریه برگزار شد و حکومت سوریه مشروعیت دوباره یافت و اگر امثال شما مثل سال 88 بگویند حتماً تقلب شده است(!) خواهیم گفت کاسه ی داغ تر از آش نشوید چراکه خود معارضین سوری هم به نتیجه انتخابات انتقاد و اعتراض نداشتند! ما خود دست پیش را می گیریم و برای خوشحالی شما می گوییم در انتخابات تقلب شده است و باید انتخابات آزاد برگزار شود! اما این معارضین سوریه هستند که شرط را بر این گذاشته اند که آقای اسد کاندیدا نشود چون می دانند رای می آورد!

نمی دانم باید به ادامه سخن این شخص گریه کرد یا خندید! مخالفین سوریه علنی برای همین مقاومت سوریه در مقابل اسرائیل شورش کرده اند حال این شخص می گوید پس از برکناری اسد ، مقاومت جدی تر(!) می شود! اگر ایشان می گفتند مردم ایران در سال 57 برای لائیک شدن حکومت انقلاب کردند کمتر از این حرفشان مضحک بود! همچنین یکی از شعار های اصلاحات « نه غزه نه لبنان جانم(!) فدای ایران»! بود حال چه شده است یک اصلاح طلب خواهان رفتن حکومتی است که فکر می کند بعد از آن خط مقاومت را تقویت می کند؟! به این نویسنده باید گفت آیا روی پیشانی ما چیزی نوشته شده است؟!

ایشان در ادامه می گویند:« بعلاوه اگر ایران بتواند در کناره گیری اسد از قدرت و شکل گیری نظامی مردمسالار در کنار مردم سوریه باقی بماند قطعا ایران در سوریه جدید جایگاه مهمی خواهد داشت و تغییر حکومت در این کشور به معنی انزوای ایران و تسهیل حمله به ایران نخواهد بود.»

ظاهراً ایشان خبر ندارند ایران کشوری شیعه است و معارضین سوری ، وهابی و سلفی و سنی هستند و از هم اکنون که هنوز به هیچ زمینی در سوریه مسلط نشده اند ، می گویند در صورت پیروزی ، شیعیان سوریه یا باید از کشور بروند یا کشته شوند یا خراج بپردازند! آیا با این وضع و دفاع تمام قد ایران از حکومت فعلی ، ایران می تواند تعاملی بی تنش با حکومت جدید سوریه داشته باشد؟! هر کس نداند امثال شما که پای ماهواره و شبکه های ضد نظام هستید می دانند که در همان شبکه ها علنی تبلیغ می شود که بعد از سوریه نوبت ایران است! و علنی هم می گویند با سقوط نظام سوریه می خواهیم پر و بال ایران را بچینیم! الله اکبر مگر شما چقدر مخاطبین نوشتارتان را احمق فرض کرده اید؟! برای اثبات بیشتر فساد افکار این اصلاح طلب ، مطالبی که قبلاً در وبلاگم در مورد سوریه قرار داده ام را دوباره در ذیل قرار می دهم:

سوریه، قربانی فهمیده نشدن یک ضرب المثل

یک شامی به امام علی (ع) گفت: ما تو را در شام بی نماز می شناسیم! عمار یاسر گفت: ای جوان کم عقل! اگر بی نماز بود که ما صحابه ی پیامبر اطرافش جمع نمی شدیم!

بله! منظور جناب عمار یاسر این بود که نعوذبالله اگر امام علی کافر نیز می بود حداقل در ظاهر و بین صحابه پیامبر و مردم که نماز می خواند! وای به سبک مغزی مردم شام که انقدر تحمیق شده اند! و این تحمیق انقدر ادامه پیدا کرد تا خداوند تقدیر را چنین رقم زد که امام علی در محراب نماز به شهادت برسد! بعد شامیان انگشت به دهان ماندند و می گفتند:«مگر علی نماز هم می خواند که می گویید در محراب نماز کشته شده است؟»! تاریخ تکرار می شود و هزار بار دیگر تکرار شوند بیشتر مردم عقل های خود را دست نخورده با خود به قبرستان می برند به مانند مردم شام!

سوریه ، کشوری که قربانی عدم درک مردم از ضرب المثل « هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست» شده است و متاسفانه عده ی کثیری از افکار عمومی با تحمیقی مثال زدنی ، دچار انحراف احساسات و گمان بهار عربی و بسا اسلامی(!) در مورد شورش های عده ای تروریست حامی استکبار جهانی شده اند. ناپلئون وقتی در جایی اسلامی قرار می گرفت حرفهای خود را با بسم الله الرحمن و الرحیم آغاز می کرد(!) و مردم ساده هم تحمیق می شدند! امروز هم اسرائیل و غرب برای بهار عربی-اسلامی سوریه به شکلی مضحک تر دلسوزی می کنند! آن جمله ی امام (ره) یادمان نرود که گفتند هر جا آنها از ما شاد شدند حتما اشتباهی مرتکب شده اید و هر جا عصبانی شدند مسیر را درست رفته اید!

امام علی بعد دیدن قرآن های بر سر نیزه به یارانش گفت ساعتی عقلهایتان را به من امانت دهید اما ندادند و شد آنچه شد! ما این اشتباه را نکنیم و ساعتی عقلهایمان را به دست سخنان ولی امر مسلمین جهان دهیم: «امروز آمریکا برای شبیه‌سازی کاری که در مصر و در تونس و در یمن و در لیبی و امثال اینها انجام گرفته‌است، متوجه شده‌است که سوریه را - که در خط مقاومت است - دچار مشکل کند. ماهیت قضیه در سوریه با ماهیت قضیه در این کشورها متفاوت است. در این کشورها حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم بود، اما در سوریه دست آمریکا آشکار و مشهود است؛ صهیونیست‌ها دنبال قضیه هستند. ما نباید اشتباه کنیم. ما نباید معیار را فراموش کنیم. آنجائی که حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم است، آن حرکت، حرکت اصیل و مردمی است؛ آنجائی که شعارها به نفع آمریکا و صهیونیسم است، آنجا حرکت انحرافی است. ما این منطق را، این بیان را، این روشنگری را حفظ خواهیم کرد.»

بخشی از نوشتار واحد منطق:

مثلاً یکی از بدیهی ترین و ساده ترین منطق ها می گوید:« دشمن در پی سود خود و ضرر به ماست» و منطق بعدی که از این جمله نتیجه گرفته می شود:« پس دشمن ، با دوستهای ما بر سر مساله دوستی با ما ، ( نه لزوماً سایر مسائل) دشمنی می کند و با دشمن های ما بر سر این مساله ، دوستی می کند» و در یک جمله ساده تر ، لبخند دشمن باید گریه ی ما باشد و گریه ی ما لبخند دشمن است و از این بدهی تر نمی توان توضیح داد! اما با این وجود دیدیم که تقریباً بیشتر مردم ما با توجه به نظراتی که در مورد مثلاً مساله سوریه دادند ، ثابت کردند گذشته از اینکه یک جو سیاست نمی دانند ، بلکه منطق هم نمی دانند!

اما این منطق های ساده چه بود که بیشتر مردم عاجز از درک آن بودند؟ به چند مورد توجه کنید:

1-    هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست پس هر جهشی انقلاب نیست و شورش هم وجود دارد ، بلکه هر انقلابی هم مشروع نیست چراکه انقلاب واقعی دارای ویژگی های خاص خود است مثلاً مردم باید انقلاب کنند نه نیرو های خارجی! این مورد در سوریه به یک جوک تبدیل شده است چراکه ارتش سوریه هر چه می کشد و بازداشت می کند می بیند از تبعه کشورهای معلوم الحال است و آن کشورها هم بدون تکذیب ، وارد مذاکره برای باز گرداندن بازداشتی ها و اجساد کشورشان می شوند!

2-    سوریه نزدیک ترین دوست و ملت به نظام اسلامی ایران است ، مخالفت ضد انقلاب ما با نظام سوریه درک شدنی و قابل قبول است اما همسویی بیشتر مردم ما که نظام اسلامی کشورمان را قبول دارند با شورشیان و تروریست های سوریه بشدت درک نشدی و مضحک است!

3-    سوریه در خط مقدم مقاومت علیه رژیم صهیونیستی است و مخالفان نظام سوریه ، بسیار علنی و بی پرده وابسته به رژیم صهیونیستی و آمریکا و دو کشور عربستان وهابی و قطر هستند! که این سه کشور و رژیم صهیونیستی همگی از دشمنان درجه یک کشور ما بلکه بشریت هستند!

4-       در سوریه انتخابات که کسی به نتایج آن هم معترض نبود حکایت از مشروعیت نظام سوریه دارد

5-    با یک جو بینش سیاسی آیا نمی توان فهمید که این کشورها دلسوز هستند یا سود جو؟ نمی توان فهمید وجود نظام سوریه مشروع و به سود ماست یا سوریه ای که دست وهابی ها و سلفی ها باشد؟

6-    با یک جو بینش سیاسی نمی توان فهمید منافع ما با این کشورها کاملاً تضاد دارد پس حتی چشم بسته و تحقیق نکرده هم می توان گفت:« وقتی آنها از چیزی حمایت می کنند پس ما باید مخالفت کنیم و برعکس!»

7- ...

بعد از این دلایل بود که من شخصاً گمان کردم کسی نیست که موافق نظام اسلامی ما باشد ولی در عین حال مخالف نظام سوریه تا اینکه مخالفین سوریه رسماً اعلام کردند که پیروان بنی امیه هستند و حتی اسم گردان های خود را شمر و یزید می گذاشتند و علنی تصمیم به تخریب بارگاه حضرت زینب گرفتند! آنجا بود که وقتی نظرات را می شنیدیم می دیدیم همه دهان به فحاشی علیه مخالفان سوریه باز کردند! چون منطقیات ذهن آنها فقط با این موارد روشن می شد وگرنه هزار استدلال هم می شنیدند که این ماجرا توطئه هست باور نمی کردند! یا وقتی دیدند تروریست های سوریه یک بچه عراقی سه ساله را اعدام کردند به جرم شیعه بودن ( و وقیحانه عکس هم گرفته و تکذیب نکردند!) تازه دوهزاری بعضی ها افتاد که مخالفین سوریه حرام زادگانی از نسل همان حرام زادگان واقعه کربلا هستند!

چند «اگر» تا مشروعیت مخالفین سوریه

اگر آمریکا و اسرائیل و ... را مدافعان حقوق بشر بدانیم آنگاه است می توانیم بگوییم برای این آرمان ،  حامی تمام قد مخالفین سوریه شده اند!

اگر قطر و عربستان را کشورهای دموکراتیک و مردم سالار بدانیم آنگاه است می توانیم بگوییم این کشورها فی سبیل الله در پی اشاعه دموکراسی هستند و از هیج کمکی دریغ نمی کنند!

اگر وهابیت و سلفی گری را مسلک های بحق بدانیم آنگاه است می توانیم بگوییم در سوریه باید بر سر کار بیایند و در اولین قدم ، فتوا به قتل شیعیان و تجاوز به زنانشان را صادر کنند چراکه اسم های زیبای شمر و یزید و حرمله و عمروعاص و معاویه و ... روی این جهادگران است و خود را نوادگان بنی امیه می نامند!

اگر نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارید و فکر می کنید این نظام حامی ظلم است و شرق و غرب حامی مظلوم هستند آنگاه است که می توانیم بگوییم چون ایران حامی سوریه است ، پس سوریه باید سقوط کند!

اگر تعریف شما از انقلاب « ورود نیروهای ده ها ملیت به یک کشور است» آنگاه است که می توانیم بگوییم مردم سوریه انقلاب کرده اند!

اگر آرمان فلسطین و مدافعان این آرمان و جبهه ی مقاومت را تروریست هایی علیه «کشور اسرائیل» می دانید آنگاه است که می توانیم بگوییم این تروریست ها و کشورهای مدافع آنها باید نابود شوند!

اگر معتقد هستید مشروعیت یک نظام یعنی کمتر از 50 درصد مردم معتقد بدان باشند، آنگاه است که می توانیم بگوییم حکومت سوریه مشروعیت ندارد چون در همه پرسی بالای 50 درصد رای به دست آورد!

اگر صدام بحق بود و ما 8 بر سر باطل می جنگیدیم و سوریه کمک ما بود ، اکنون حمایت نکردن ما از سوریه نمک خوردن و نمکدان شکستن نیست!

اگر فکر می کنید حتی کودکان شیعه نیز مثل تصویر بالا باید اعدام شوند پس مخالفین سوریه مشروعیت دارند چون آنها نیز علناً و عملاً دارند همین کار را انجام می دهند و با افتخار نیز عکس می گیرند و منتشر می کنند!

و بلاخره اگر شما هر گردی را گردو می دانید ، باید بهار اسلامی ( از نوع آمریکایی- اسرائیلی) را به ملت سوریه تبریک بگوییم و منتظر بهار اسلامی کشور عزیز خودمان باشیم. همچنین در زیر کلیپی را از رفتار مخالفین سوریه با یک جوان شکنجه شده مشاهده می کنید که طی آن با چاقویی که تیز هم نیست ( زجرکش) سر جوان بریده می شود . باشد که با این اعمال ، دموکراسی حاصل آید.

مشاهده و دانلود

حضرت ابلیس رضی الله!

در زیر تکه هایی از تاریخ پر افتخار اسلام را مطالعه می فرمایید: (سايت العربيه عربستان)

قـتـلَ سيدُنا وحشي (رضيَ الله عنه) سيدَنا حمزة بن عبد المطلب (رضيَ الله عنه) في معرکة أحُد بأمر من سيدتنا هند بنت عتبه (رضيَ الله عنها) ، فوحشي (رضيَ الله عنه) القاتل في الجنة وحمزة سيد الشهداء المقتول في سبيل الله في الجنة على سُرر ٍمتقابلين.  بعدما قـتـلَ سيدُنا وحشي (رضيَ الله عنه) سيدَنا حمزة (رضيَ الله عنه) جاءت سيدُتنا هند (رضيَ الله عنها) فمثـّـلتْ بجثة سيدنا حمزة (رضيَ الله عنه) وقصّت مذاکيره واستخرجت کبده ولاکته بأسنانها ، فرضيَ الله تعالى عنها وأرضاها.

ترجمه : آقای ما حضرت وحشي ( رضي الله عنه ) ، حضرت حمزه ( رضي الله عنه ) را در جنگ احد به دستور حضرت هند ( رضي الله عنها ) به قتل رساند . پس حضرت وحشي (رضي الله عنه ) قاتل ، در بهشت است و حضرت حمزه ( رضي الله عنه ) كه در راه خدا به قتل رسيد هم در بهشت است .  بعد از اينكه حضرت وحشي (رضي الله عنه ) حضرت حمزه (رضي الله عنه ) را به قتل رساند ، حضرت هند ( رضي الله عنها ) آمد و بدن حضرت حمزه ( رضي الله عنه ) را تكه تكه كرد و جگرش را در آورد و به دندان گرفت . پس خدا از او راضي بود و او هم از خدا راضي بود .

.... بعد ذلک قـتـلَ سيدُنا معاوية (رضيَ الله عنه) سيدَنا محمد بن أبي بکر (رضيَ الله عنه) وأمرَ بإحراق جثته في جوف حمار.

ترجمه : بعد از آن آقاي ما معاويه (رضي الله عنه ) دستور داد ، جنازه ي آقاي ما محمد بن ابي بكر (رضي الله عنه ) را در لاشه ي الاغي بگذارند و آتش زنند.

و در ادامه می نویسند: حضرت حسين (رضي الله عنه ) به دستور حضرت يزيد (رضي الله عنه ) و به دست حضرت شمر (رضي الله عنه ) به قتل رسيد. و ...

این جماعت اگر با همین پشت کار،  عالی ترین سطوح عقلی و فلسفی و تاریخی را فتح کنند باید به آنها مژده داد قریب است که واژه هایی همچون "حضرت ابلیس رضی الله" هم وارد کتب و دیدگاه آنها شود!

آلبرت اینشتین: دو چیز انتها ندارد یکی کهکشان ها و دیگری حماقت انسانها که درباره اولی مطمئن نیستم!

خطرناک ترین جملات

وقتی در نوجوانی کتاب 23 سال علی دشتی ملعون را مطالعه می کردم ، وی در بحث ماجرای قتل عام قبیله بنی قریظه توسط مسلمانان ، گفت:«زنی نیز به جرم انداختن سنگی به سمت مسلمانان محکوم به اعدام شد»! این جمله وی را به چند نفر گفتم و همه این استنباط را کردند که این زن حتماً یک پاره سنگی برای نشان دادن خشم خود انداخته و مسلماً حداکثر باعث جراحت کسی شده است پس حکم اعدامش ناعادلانه بوده است! آنگاه به منابع رجوع کردم و دیدم حرفی که علی دشتی زده درست است ، آن زن سنگی انداخته اما یک سنگ آسیاب و آن هم از بالای قلعه یهودیان و سنگ نیز باعث شهادت یکی از مسلمین شده پس اعدام آن زن هم عادلانه بوده است! حقیقت این است که ناقص گفتن حقیقت ، از خطرناک ترین جملات می باشد حتی خطرناک تر از بسیاری دروغ ها!

ایران ، سرزمین نوشداروهای پس از مرگ سهراب!

بچه که بودیم ، در مدرسه مجبورمان می کردند موهای سر خود را از ته بتراشیم و تا روزها خجالت زده باشیم و ابتدایی ترین حق را هم از ما سلب می کردند! هر معلم و ناظمی شلنگ و چوبی به دست داشت و انگار که ما دانش آموزان حیوان بودیم و این دیدگاه خود را هم پنهان نمی کردند و می گفتند:« تا نخورد چوب تر ، فرمان نبرد گاو و خر»! هر روز مجبور بودیم گاه تا یک ساعت ، در صف بیاستیم و به سخنان واقعاً تکراری مدیر و ناظم گوش بدهیم! و ...

با عقلهای رشد نیافته ی خود هم می دانستیم این شیوه ها غلط محض هستند اما معلمین و ناظمین و مدیران نمی فهمیدند! تا اینکه گذر زمان آنها را مجبور به تغییر رفتار کرد مثلاً الان دیگر تنبیه بدنی در مدارس ممنوع است ، موی سر را از ته تراشیدن ممنوع است و ...

متاسفانه هرچه جلوتر که آمدیم ، به مواردی برخورد می کردیم که برای ما شبهه ساز می شد و با این استدلال خود را قانع می کردیم:« حتماً آن افراد که به مقامات بالای آموزشی رسیده اند ، مصلحتی می دانند!» اما وقتی کم کم قوانین به نفع دیدگاه های ما تغییر می کرد ، می فهمیم که ما جلوتر هستیم از آنها!

مثلاً در دانشگاه، قانون مشروطی وجود دارد و بعد می بینیم یک استاد که انگار تدریس را برای ریختن اغده های خود بر سر دانشجویان انتخاب کرده است ، یک دانشجو را با نمره ای مثلاً یک یا دو یا این حدود در یک درس می اندازد و دانشجوی بیچاره اکنون نه تنها در آن واحد افتاده است ، بلکه مشروط هم می شود به سبب پایین رفتن معدلش! و من مدتها قبل از رفتن به دانشگاه هم با این موارد مشکل داشتم اما همچنان اساتید نمرات حتی کمتر از یک را وارد کارنامه دانشجویان می کردند! ولی خوشبختانه مسئولان آموزشی بعد از چندین دهه فهمیدند باید این رویه را عوض کنند و قانون جدید چند ماه پیش ابلاغ شد که دانشجو با هر نمره ای که بیافتد ، کمتر از 9.75 یا 9.5 در کارنامه اش ثبت نمی شود.هزاران هزار نقیصه اینچنینی در قوانین ایران موجود است که هر عقل سلیمی می تواند آنها را تشخیص دهد اما متاسفانه این قوانین وقتی درست می شوند که دیگر خسارت های فراوانی به بار آورده اند اما دریغ که ...

اگر دوستان به خاطر داشته باشند چند ماه پیش در این وبلاگ بیان کردم که قصاص در مواردی باید شدیدتر باشد مثلاً اگر شخصی چاقویی خورد ، تنها نباید ضارب به دیه محکوم شود بلکه حکم چاقو کشی را باید مصداق مفسد فی الارض قرار داد و اعدام کرد اما این حرفهای من انگار مضحک به نظر می رسید تا اینکه مسئولین قوه قضائیه هم به این نتیجه رسیده اند که ایران متاسفانه به یکی از ناامن ترین کشورهای جهان تبدیل می شود لذا حکم محاربه را به بسیاری از جرائم تعمیم دادند و من دیشب از تلویزیون شنیدم که از زمان اجرای چنین احکامی ، ناهنجاری ها در تهران 50 درصد کاهش پیدا کرده است! چیزی که قابل پیش بینی بود و ما می دانیم اگر بیشتر جدیت به خرج دهند ، بیشتر تاثیر گذار است. یا اینکه من بچه بودم و وقتی مباحث مربوط به چک را می شنیدم ، با خودم گفتم چه خوب می شد اگر وقتی چکی برگشت خورد ، سایر حساب های آن شخص که چک بلامحل کشیده است را هم بررسی کنند و اگر موجودی داشت ، صاحب چک از آن ، چک خود را پاس کند اما متاسفانه تا همین چند وقت پیش چنین قانونی نبود تا اینکه اخیراً چنین امری تصویب شد! این مثال ها را نمی نویسم که بگویم من باهوش هستم! بسیاری از شماها هم که این مطلب را می خوانید ، با خود می گویید من نیز وقتی بچه بودم .... این مثال ها برای این است که روشن شود گاهی یک کودک هم تصمیم گیری های بهتری نسبت به برخی از مسئولین کشور اتخاذ می کند!

متاسفانه کج فهمی هایی که ما در مورد تمدن غرب داریم ، باعث شده است بسیاری از مسئولین ما ترس داشته باشند از اینکه شیوه های غربی یا شرقی یا ... را اجرا کنند و گاهی هم حق دارند چراکه برخی افراد خشک مغز  به آنها برچسب غرب گرایی و شرق گرایی و .. می زنند در حالی که بسیاری از دستاوردها و روش های آنها هیچ مشکل و تعارضی با عقل و شرع ما ندارد. مثلاً هم اکنون می دانیم با ده ها دلیل عقل پسند ، زمان شروع کلاس های مدارس به جای 8 صبح ، باید 9 صبح باشد مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان اما ما هنوز اصرار داریم که بچه ها را ساعت 7 صبح از خواب شیرین بیدار کنیم  و به مدرسه بفرستیم و آنها را از مدرسه متنفر کنیم! امروز این مساله را در این وبلاگ قرار می دهیم و ان شاء الله خواهیم دید که چند وقت یا چند سال دیگر در ابلاغیه های جدید، قانون شروع کلاس های درس تغییر خواهد کرد!

متاسفانه کم نیستند از این معضلات خودساخته ای که می دانیم آخر سر برداشته خواهند شد اما از هم اکنون اقدام نمی کنیم مثلاً قانون خدمت اجباری از مواردی است که بدون شک چند سال آینده مسئولان به فکرشان خواهد رسید که نه تنها مفید نیست بلکه صدها مشکل بزرگ را برای جوانان به وجود می آورد لذا سعی در برداشتن خدمت اجباری خواهند کرد.

وقتی میکروفن به ایران آمد عده ی کثیری می گفتند وسیله ای شیطانی و حرام است! البته افراد روشنفکری هم بودند که از آن استفاده کردند مثلاً استاد شهید مرتضی مطهری به کنایه گفتند آن وسیله شیطانی را بیاورید که می خواهم از آن استفاده کنم! متاسفانه ذهنیتی در بسیاری از ما ایرانی ها شکل گرفته است که می پنداریم هرچیز وارداتی مشکل دار است و یحتمل در نظرات این نوشتار عده ای به من برچسب غرب زدگی بزنند(!) اما حقیقت این است که باید بنشینیم و فکر کنیم چرا پیشرفت نکردیم و غرب و شرق توانستند پیشرفت کند و آن عوامل پیشرفت غرب و شرق که با شرع ما در تضاد نیستند را بپذیریم و صرفاً نخواهیم تافته های جدابافته ایم باشیم تا در هر چیزی با غرب و شرق متفاوت باشیم کاری که بسیاری از اهل سنت انجام می دهند! مثلاً خود می گویند صاف کردن قبر در اسلام جایز و مستحب است اما چون شیعه این کار را می کند ، ما قبر را مثل کوهان شتر می سازیم! یا می دانند انگشتر باید در دست راست باشد اما برای متفاوت شدن با شیعیان ، در دست چپ می کنند!

این نوشتار مقدمه ای کوتاه و پیش در آمدی  برای نوشتار اصلی بعدی وبلاگم که در مورد علل پیشرفت نکردن ما ایرانی ها است می باشد.

حشر و حسابرسی از حیوانات

«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَابِ مِنْ شَیءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ»

«هیچ جنبنده‌ای در زمین، و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.» «الأنعام/38»

علارغم اینکه اکثر مفسرین از این آیه چنین برداشت کرده اند که همه ی موجودات مانند ما انسانها مورد حسابرسی قرار می گیرند اما با توجه به دلایلی می توان گفت که این آیه حداقل مشمول گونه های بسیاری از جانداران نمی شود و همین که چنین مساله ای را اثبات کنیم ، خود به خود نتیجه به دست می آید اینکه خداوند می فرماید همه را محشور می کند یا محشوری غیر از محشور انسانی است یا این آیه تاویل خاص خود را دارد و هرچه که باشد ، منطبق با محشور همه ی موجودات نیست.

حیوانات حداکثر انسانهای به سن بلوغ نرسیده هستند

اینکه استدلال شود حیوانات هم تا حدی فهم و شعور دارند پس مکلف به مواردی از احکام می شوند صحیح نیست چراکه کودک انسان هم حتی چند ماه یا دو سه سال بعد از تولد ، بسیاری از خوب و بد ها را می فهمد اما اگر شیطنت کند ، همه می دانیم که گناه برای وی نوشته نمی شود و به همین خاطر است اگر کودکی فوت کند ، با همه ی شیطنت هایش ، جهنمی نمی شود! همه ی ما در کودکی کارهایی انجام داده ایم که می دانسته ایم شیطنت است اما چون نسبت به اینکه پس از مرگ جهانی وجود دارد برای حسابرسی در جهل بوده ایم لذا با خیال راحت آن شیطنت ها را انجام می دادیم و افق فکر ما چنان محدود بود که تشخیص نمی دادیم عواقب کاری که انجام می دهیم چیست لذا چنین است که هر کودک یا نوزادی هر کاری انجام دهد ما بر وی خشم نمی گیریم و می گویم خوب بچه است! تکامل یافته ترین حیوانات هم تنها به اندازه ی کودک چند ساله ای بیشتر فهم و درک ندارند آن هم نه از نوع درک و فهمی که کودکان بین انسانها می آموزند لذا از حیوانات هرکاری که سر بزند را ما جایز می شماریم و آن را اغلب به پای غریزه می گذاریم. مثلاً گوسفند مرتبه ای بالاتر از شیر که درنده است ندارد ، این یکی طبیعتش آرام است و آن یکی طبیعتش چنین نیست پس با این مطلب که حیوانات در مقایسه با ما ، کودکانی نابالغ هستند اگر هم محشور شوند ، مثل ما حساب و کتاب ندارد همانطور که از میان جمعیت ما انسان ها ، دیوانگان بنا بر میزان دیوانگی خود در آخرت معاف از سنجش اعمال هستند.

حیوانات دارای جبر هستند

انسان در بسیاری از جبریات با حیوان مشترک است مثلاً جبراً گرسنه می شود و باید دنبال غذا باشد ، جبراً از مرگ می ترسد و به فکر دفاع از خود است و ... اما با این حال ، در بسیاری از تصمیم گیری ها خود مختار است و همین عامل اختیار باعث می شود وقتی کسی کار بدی انجام می دهد ما مواخذه اش کنیم و کار خوب انجام می دهد تحسینش کنیم اما چنین رویه ای را نمی توان برای حیوانات متصور بود که در مراحلی بسیار پایین تر از ما قرار دارند درحالی که ما هنوز سر این مساله اختلاف داریم که حتی خود انسانها اختیار دارند یا نه پس تکلیف حیوانات بسیار نامعلوم تر است. اینکه مثلاً سگ با وفا است و گربه بی وفا ، مجوز برای این نیست که سگ را به سبب با وفایی اش در آن دنیا پاداش دهند یا گربه را عذاب کنند بلکه حیوانات کاملاً تابع آن چیزی هستند که غریزه به آنها دستور می دهد و محیط به آنها القا می کند.

حیوانات مکلف شده نیستند

در آیات فراوانی از قرآن بیان می شود تنها افرادی مکلف هستند که انذار شده و باز مخالفت کرده باشند اما افرادی که انذار نشده باشند گرچه مکلف نیستند اما باز موظف هستند به همان حدی که وجدان و عقل آنها خوب و بد را تشخیص می دهد پایبند اخلاقیات باشند مثلاً کسی که در قبیله ای در آمازون به دنیا آمده و در همان جا هم می میرد را خداوند در آخرت مثل یک شخصی که در ملل اسلامی به دنیا آمده حسابرسی نمی کند. حیوانات هم چون مکلف به چیزی نشده اند و پدیده ی وجدان در آنها نیست ( مثلاً یک کرم یا باکتری در مکانیسم بدنشان چنین مواردی نیست) لذا خداوند حسابرسی هم از آنها انجام نمی دهد مثلاً خداوند در قرآن می فرمایند که بدترین صدا ، صدای خران است اما به هیچ عنوان در آخرت خران را به جرم صدای بدشان عذاب نمی کند!

حیوانات فاقد خودآگاهی هستند

تحقیقات حیوان شناسان اثبات کرده است جز چند گونه حیوانی (مثل دلفین و میمون) ، سایر حیوانات و موجودات و گیاهان ، همگی فاقد خودآگاهی هستند ( مثلاً حیات گیاهان را حیات نباتی می نامیم) مثل ربات هایی که حرکت دارند ، محاسبه دارند و ... اما از وجود خود ، آگاهی ندارند و نمی دانند چه هستند و کی هستند و مشغول چه کاری هستند. اینکه ما انسان ها در درون خود یک "من" را احساس می کنیم و وقتی به وجود خود اشراف داریم را بسیاری از موجودات ندارند لذا مثلاً اگر خداوند یک باکتری یا کرم یا درخت را محشور کند ، اینها نمی دانند اصلاً چه افعالی را انجام داده اند و حسابرسی از این موجودات ، هیچ فرقی با حسابرسی از یک ربات ندارد. یک ربات هرچقدر هم پیشرفته باشد و از هوش انسانی هم جلوتر بیافتد اما هرکاری انجام دهد بر ربات نباید خرده گرفت چون فاقد خودآگاهی و اختیار است و مامور به انجام چیزی است که برای آن برنامه ریزی شده

حسابرسی از حیوانات مغایر آیات قرآن است

قرآن کریم علاوه بر اینکه در هیچ جایی سخن از این به میان نمی آورد که حیواناتی وارد بهشت می شود یا جهنم با اینکه اگر قرار باشند حیوانات هم حسابرسی داشته باشند ، مساله ای مهم است ، بلکه در آیاتی ضمنی و گاهاً مستقیم بیان می کند که اهل جهنم و بهشت تنها دو گروه انس و جن هستند و نه موجوداتی دیگر:

«وَلَوْ شِئْنَا لَآتَینَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ»

« و اگر می‌خواستیم به هر انسانی هدایت لازمش را می‌دادیم؛ ولی سخن و وعده‌ام حق است که دوزخ را از جن و انس همگی پر کنم!» «السجده/13»

«فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیا»

«سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع می‌کنیم؛ سپس همه را -در حالی که به زانو درآمده‌اند- گرداگرد جهنم حاضر می‌سازیم.» «مریم/68»

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْینٌ لَا یبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»

«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها ]یی دارند که با آن نمی‌فهمند و چشمانی که با آن نمی‌بینند و گوشهایی که با آن نمی‌شنوند. آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند!» «الأعراف/179»

در این آیات مشاهده می کنیم خداوند جهنم را اختصاص به جن و انس داده است و با اینکه در آیه 179 سوره الاعراف چهارپایان را هم گمراه می شمارد اما در قبل تر آن می فرمایند که گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده است و نه موجوداتی غیر آن.

نکته: این نوشتار نظر شخصی من است و روی درستی آن هم تاکید نمی کنم چراکه دیدگاه اکثر مفسران خلاف این است لذا این نوشتار بیشتر جهت مطرح کردن شبهاتم در این مورد است و از باب آن نتیجه گیری نمی کنم که دیدگاه اکثر مفسران اشتباه است. 

تامین خوراک شبکه های ماهواره ای توسط مسئولین!

* وزیر آموزش و پرورش بعد از فاجعه سوختن ده ها دانش آموز و فوت یکی از آنها ، لب به خنده آن هم در جلوی دوربین باز می کند! در حالی که آن طرف دنیا ، رئیس جمهور آمریکا برای یک حادثه ی تیراندازی که چندان ربطی هم به وی نداشت بارها جلوی دوربین ها اشکهای خود را پاک می کند! کاری نداریم در باطن ناراحت بوده است یا نه اما حداقل حفظ ظاهر می کند اما وزیر آموزش و پروزش ما حفظ ظاهر که هیچ ، حتی می خندد!

* معاون رئیس جمهور در سخنرانی خود مثل بچه ای تازه مدرسه رفته ، چنان جوگیر می شود و می خواهد خودشیرینی کند که می گوید:« به نام خدا و به نام رهبر و به نام رئیس جمهور»! بعد هم مجبور به عذرخواهی می شود! اما دریغ ام می آید که نگویم آقای رحیمی ، ناسلامتی شما معاون رئیس جمهور یک کشور بزرگ و مهم هستید ، یعنی انقدر سطح فکری شما پایین است که از قبل روی حرفهای خود فکر نمی کنید تا مجبور به عذرخواهی هم نشوید؟!

* آن سر دنیا چند آمریکایی در تیراندازی کشته می شوند و رئیس جمهوری ما بدون فوت وقت مراتب تسلیت و حزن عمیق خود را به دولت آمریکا اعلام می کند اما در خود ایران عده ای دانش آموز به خاطر غفلت زیردستان رئیس جمهور ، به بدترین شکل می سوزند و یکی از آنها نیز فوت می کند اما رئیس جمهوری از یک پیام تسلیت یک خطی هم دریغ می ورزد! ما توقع نداریم مثل رئیس جمهوری آمریکا ولو نمایشی به دیدار خانواده های قربانیان برود و ساعت ها پای درد دل آنها بشیند اما توقع داریم همان حد که به فکر بچه های آمریکایی هستند ، به فکر بچه های ایرانی باشند! آقای احمدی نژاد شما اهل کجا هستید؟!

این اعمال شما ضربه ی اقتصادی یا نظامی یا امنیتی به کشور نمی زد اما ضربه ی حیثیتی می زد و برای مدت ها خوراک شبکه های ماهواره ای را  جور می کند! اینها مشت بود نمونه ی خروار و من قصد ندارم به هزاران مورد اینچنینی که در کشور رخ می دهد بپردازم فقط از اینکه روز و شب به دست خود برای شبکه های ماهواره ای سوژه می سازیم تاسف می خورم.

بزرگترین اشتباه مختار نامه

مجموعه تلویزیونی مختارنامه اگرچه اثری بسیار تاثیرگذار و به یاد ماندگی بود اما اشتباهاتی در آن متبلور بود که به تنهایی می توانست هرچه که شیعه رشته کرده است را پنبه کند! اگرچه بسیاری از مخاطبین شاید از این اشتباهات به سادگی گذر کنند یا حتی عواقب این اشتباهات را ندانند اما با اندکی تامل ، نتایج عجیبی از این اشتباهات به دست می آید. به عنوان مثال ، در این مجموعه سعی بر آن شد چهره ی برخی افراد خاکستری باشد و این اصرار بر خاکستری بودن ، گاه پدیده های بسیار مضحکی را به وجود می آورد مثلاً در یک صحنه ، مصعب از شک خود در حین نماز سخن می گفت و محلب نیز به وی گفت پس به خاطر همین است که نماز جماعت را رها کرده و فرادا نماز می خوانی! و مصعب هم جواب می دهد پیش نماز که نمی تواند خود شکاک باشد!

در این گفتگو از مصعب چهره ای ترسیم می شود که در آن انقدر پایبند و معتقد واقعی به اسلام است که حتی وقتی شک دارد ، به نماز جماعت نمی ایستد! و بعد این شخص با این درجه از ایمان و خلوص ، دستور به کشتن همسر مختار و بعد خود مختار و هفت هزار اسیری که امان داده بود می دهد! مختار نیز وی را از عوامل تزویر می شمارد! حال این تناقض را سازندگان مختارنامه چطور توجیه می کنند؟! مگر ترسیم چهره ی خاکستری باید به قیمت آمیختن سیاه مطلق و سفید مطلق باشد؟!

از این گذشته ، همه می دانیم که این شخصیت های صدر اسلام ، ذره ای به اسلام اعتقاد نداشته اند و اسلام برای آنها تنها وسیله بوده است نه هدف و علنی پایبند بسیاری از احکام اسلام حتی در ظاهر نبوده اند چه برسد به اینکه به خاطر شک ، که مساله ای پنهان و درونی است هم از پیش نمازی انصراف بدهند!

اما این مساله با رخداد مساله ای دیگر ، از حالت اتفاق و اشتباهی بودن بیرون می آید و آن اینکه در صحنه ای دیگر ، وقتی کسی در حضور عبدالله بن زبیر هم نیست ، وی نماز می خواند و قشنگ هم نماز می خواند! با اینکه ما می دانیم افراد منافق و کسانی که در دل ایمان ندارند ، تنها زمانی نماز می خوانند که در میان جمعیت مومن و نمازخوان باشند نه وقتی که تنها هستند! در اینکه عبدالله بن زبیر به اسلام اعتقاد نداشته است ذره ای تردید نیست و اعمال و افکار وی گواه بر این مدعاست. این نمونه ای از نقاط تاریک مختارنامه است و حتی باعث می شود کسانی که این مجموعه را نگاه می کنند با خود بگویند:« انقدرها هم که فکر می کردیم ، دشمنان ائمه و شیعه ، خبیث و بی ایمان و ... نیستند!»


بیعت رضوان و ایمان عمر بن الخطاب!

پیروان عمر در تنگنای اثبات ایمان داشتن پیشوایشان عمر به پیامبر اسلام ، دست به دامن ماجرای بیعت رضوان و آیه مربوط بدان می شوند و تا همینجای کار غیر مستقیم ثابت کرده اند کارنامه ی عمر چنان ضعیف است که با این آیات باید ایمان وی اثبات شود! خداوند در مورد بیعت رضوان می فرماید:

لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبَایعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا

«خداوند از مؤمنان - هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند - راضی و خشنود شد خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود می‌دانست از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود» «الفتح/18»

استدلال پیروان عمر این است که چون عمر هم در بیعت رضوان حضور داشته پس مشمول رضی الله بودن می شود! در حالی که آیه به وضوح می فرماید که خداوند از مومنانی (عن المومنین) که زیر درخت بیعت کرده اند خشنود شده نه از همه ی کسانی که در زیر درخت بوده اند! و اگر غیر از بود خداوند باید می فرمود: خداوند از کسانی که در زیر درخت با تو بیعت کردند راضی شد و عن المومنین را بیان نمی کرد! و مورد بعد رد عقلانی این مساله است ، آیا ممکن است خداوند از همه ی آن افراد راضی شده باشد؟! در حالی که آیات فراوانی است که خداوند در آن می فرمایند که میان شما مسلمانان ، منافقان بسیاری حضور دارند و در جای دیگری می فرمایند اسلام آورده اید نه ایمان! آیا در بیعت رضوان همه مشمول این آیه می شدند؟! مسلم است که در زیر آن درخت هم عده ای منافق و بی ایمان بوده اند و آیه هم واضح است که خداوند از مومنین بیعت کننده زیر درخت راضی شده است نه هر آن کس که در نزدیک درخت بود! آیه هم در مدینه نازل شده است ، جایی که خلوص مسلمانان بسیار ناچیز تر از مسلمانان مکی بود! آیا واقعاً در بیعت رضوان حتی یک نفر بی ایمان هم در نزدیک درخت نبوده است با وجود آن جمعیت کثیر؟!

بزرگترین بدبختی ما مسلمان ها

اسرائیل به کشتی حامل کمک های بشر دوستانه در آبهای آزاد حمله و چندین ترک را می کشد و ترکیه در جواب آن ، تنها انتقاد می کند(!) اما دیروز خمپاره ای از سوریه به سمت ترکیه روانه و باعث کشته شدن 5 نفر شد که بلافاصله ، بدون اینکه ترکیه بپرسد این خمپاره را مخالفین سوریه فرستاده اند یا دولت سوریه ( که معلوم است کار کیست!)، بدون اینکه از انگیزه این اقدام پرسش کند ، بدون اینکه مهلت دهد کمیته حقیقت یابد تشکیل و به کار خود برسد ، بدون توجه به سخنان رهبران سوریه در این باره ، بدون توجه به اینکه ماههاست خود پایگاه مخالفان حکومت قانونی سوریه است که در منشور سازمان مللی که استکبار آن را نوشته است هم جرم است ، می آید و سوریه را بمباران می کند و بر تبل جنگ می کوبد!

بزرگترین بدبختی ما مسلمان ها ( البته دولت ترکیه لائیک است) همین است که فقط برای همدیگر قد علم می کنیم ، نمونه بارز آن هم همین عملکرد ترکیه است و صد افسوس که به پشتوانه ی غرب ، قصد رهبریت جهان اسلام را دارد! دوستانی بودند که از محتوای نوشتار «فلسطینی ها نمک می خورند و نمکدان می شکنند» وبلاگم انتقاد کردند که مربوط به ماه ها پیش بود ، اما باز پیش بینی من درست از آب در آمد و یک مقام آواره به نام خالد مشعل که نمک ایران و سوریه را سالهاست می خورد ، اردوغان را رهبر جهان اسلام معرفی می کند و من بارها گفته ام و باز هم می گویم و خواهم گفت که به هیچ وجه نباید روی اهل سنت سرمایه گذاری کرد چون فطرتاً اینگونه هستند و همیشه نژاد و مصلحت های واهی را بر دین و وجدان و انصاف خود ارجعیت می دهند به همین خاطر است که شخصی مثل مرسی رئیس جمهوری مصر که نماینده یک چهارم مردم رای دهنده این کشور هم نیست و از خودکشی شخصی در تونس به نان و نوا و نام و نشانی رسید ، می آید با وقاحت تمام می گوید:« از اقیانوس اطلس تا خلیج ع ر ب ی»! درحالی که هنوز در بدترین حالت و مغرضانه ترین موضع ، نام خلیج فارس در سازمان ملل معتبر و رسمی است !

البته به آقای مرسی باید گفت شما رئیس جمهور مشروع مصر هم نیستید چراکه بر طبق نظر اهل سنت ، نباید بر علیه حکومت قیام کرد ولو اینکه حکومت ظالم باشد پس این چند انقلابی که در کشورهای عربی رخ داد خلاف عقاید اهل سنت است درحالی که شما انقلابیون سنی بودید! خوشبختانه مسلمانان بیشتری فهمیده اند که می توان علیه حکومت ظالم قیام کرد ، چیزی که شیعه 1400 سال است که آن را فریاد می زند!

اینجاست که نیاز احساس می شود دایره مسلمانی را تنگ تر کرد ، درست است که هر بی سر و پا و مکاری می تواند با خواندن شهادتین خود را در صفوف مسلمانان وارد کند و منفعت ببرد اما باید هم بگوییم که فلانی ها ، اگر فلان کار را کنید از مسلمانی خارج هستید یا حداقل مسلمان هایی احمق هستید که البته بعید می دانم تعداد زیادی مسلمان احمق داشته باشیم برخلاف تعداد زیاد مسلمان نما ها چراکه همه انسان ها تقریباً به یک نسبت ضریب هوشی دارند ، پس چرا یهودیان احمق به ندرت داریم؟ یا مردم غرب و شرق چرا انقدر دشمن شاد کن نیستند؟ اینجاست که شاعر بحق می گوید مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید!

ماهیت شبکه منتسب به اهل بیت (ع)

حدود 2 سال پیش شبکه ای ماهواره ای پدید آمد که طی آن یک جوان افغانی ملبس به لباس روحانیت و با تسلطی نسبتاً خوب به موضوعات اختلافی شیعه و سنی ( نه سایر حوزه های اسلامی) و با منطقی تقریباً بدون نقص ، مخاطبین را با ماهیت اهل سنت آشنا و سعی در اثبات حقانیت تشیع می کرد و اکنون نیز مشغول بدین کار است. بودجه و شرایط ادامه به کار این شبکه که مقر آن در آمریکا است توسط سازمان سیا تامین می شود که این موضوع باعث می شود با ذره ای هوش پی به کاسه ای زیر نیم کاسه بودن این شبکه ببریم که اگر کسی با عقاید انجمن حجتیه آشنا باشد ، به وضوح در می یابد کار این شبکه ، زنده کردن عقاید این انجمن است که توسط امام خمینی فروپاشیده شده بود لذا ضرورت دارد مخاطبین از اهداف شوم این شبکه مطلع شود. از جمله این اهداف می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1 – آمریکایی ها هم فهمیده اند اهل سنت هیچ منطقی برای مقابله با شیعه ندارند لذا بر آن هستند که شیعه را به وسیله ی خود شیعه دچار چالش کنند بنا بر این بر روی شیعیانی سرمایه گذاری می کنند که با نظام جمهوری اسلامی ایران خصومت دارند تا این تفکر را گسترش دهند که نظام جمهوری اسلامی از عقاید تشیع سوء استفاده می کند

2 – با فحش و دشنام دادن های بی حد و مرز این شبکه به مقدسات اهل سنت ، هم باعث می شوند اهل سنت موضع گیری های ناصبی گونه ی بیشتری برای تقابل اتخاذ کنند هم تکفیری مذهب ها فرصت را بیشتر غنیمت بشمارند

3 – توهینات مکرر این آخوندنما به مقامات جمهوری اسلامی و حتی به امام خمینی و امام خامنه ای ، نشان دهنده تلاش برای خارج کردن ایران از محور مقاومت است و این را حتی علنی تبلیغ می کنند مثلاً می گویند اول بقیع را آزاد کنیم بعد سراغ حمایت از غزه برویم! بقیعی که شاید تا موقع ظهور امام زمان قدرت به آزاد سازی آن نداشته باشیم و تا آن موقع غزه را فراموش کنیم!

4 – هرچند به نظر من هم اهل سنت فاصله های نجومی با اسلام واقعی دارند اما متاسفانه تبلیغات این نوع از شبکه ها، بیشتر به مرتد شدن مخاطبین می انجامد نه شیعه شدن آنها چراکه متاسفانه واقعیت این است که اکثر اطرافیان پیامبر در زبان مسلمان بودند نه در باطن و کارها و اعمال زشتی انجام می دادند بخصوص بعد از وفات پیامبر لذا بسیاری از اهل سنت وقتی باخبر می شوند که مقدسات آنها ( مثل ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه و ...) تا چه اندازه فاسد بودند ، لذا از خود اسلام روی گردان می شوند و این چیزی است که نظام سلطه می خواهد

5 – 1400 سال است که اختلافات شیعه و سنی حل نشده است و از این پس هم حل نمی شود لذا مدام بیان این گونه مسائل تنها نفرت فرقه های مسلمان را از یکدیگر بیشتر می کند و ماحصل آن این می شود که اهل سنت به جای اسرائیل و آمریکا می گویند باید پشت هلال شیعی را بشکنیم! هلالی که اگر نبود اسرائیل الان از نیل تا فرات بود.

6 –  اگر ما خطایی از یک شخص معمولی ببینیم می گوییم هنوز جاهل است اما اگر از یک روحانی انجام منکر یا ترک واجب بزرگی را ببینیم ، فکر ما سراغ این می رود که احتمال قوی آن روحانی اصلاً ایمان ندارد و این مثال در مورد این شبکه صدق می کند: این آخوندنما وقتی در مورد مباحث غیر سیاسی بحث می کند ، بسیار منطقی است و تمامی افراد اهل سنتی که با وی مباحثه کرده اند با فضاحت و آبروریزی بزرگی مغلوب شده اند اما وقتی بحثی سیاسی پیش می آید ، این آخوندنما به یکباره در حد یک بچه ی مدرسه نرفته بی سواد و بی منطق می شود! برای مثال می گوید شبکه ی من تاثیر بیشتری برای شیعیان جهان داشته تا انقلاب اسلامی ایران! در حالی که با انقلاب اسلامی ایران ، جهان شدیداً متاثر شد و این حرفی نیست که ما بزنیم ، حرف خود غربی ها است که حتی می گفتند طبق نمودار ها ، بشر از دین فاصله می گرفت تا سال 1979 که انقلاب ایران رخ داد و دوباره بشر تغییر مسیر داد! و از آن زمان بود که دوباره نمادهای دینی و مذهبی وارد سیاست و سینما و ورزش و ... شد اما این شبکه تقریبا ً گمنام و کم مخاطب با شیعه کردن چند نفر و بسا انحراف عده ای بیشتر ، اینچنین به خود می بالد! پس نتیجه می گیریم اغراض پشت این حرفهای مضحک سیاسی است در حدی که این آخوندنما ایران را مقصر جنگ تحمیلی می داند!

7 – همواره یکی از شاخص های تصمیم گیری صحیح ، شناخت غلط یا شناخت دشمن است مثلاً وقتی با قاطعیت می دانیم دشمن ما کیست و چه می خواهد ، آنگاه است که هر تصمیمی که گرفتیم و دشمن را شاد کرد یعنی اشتباه بود و برعکس! این شبکه تحت حمایت آمریکا است و همین اثبات می کند چنین شبکه ای در راستای اهداف آمریکا است و بالطبع آمریکا حتی به دنبال حذف فیزیکی شیعیان است چه برسد به عقاید آنها!

8- خوشبختانه با هوشیاری مسئولین ، دفتر این شبکه در قم تعطیل شد و باید به این آخوندنما گفت که اگر دفتر شما را نمی بستند و ماهی چند هزار دلار دولت ایران به شما کمک می کرد ، آیا اینچنین فحاشی می کردبد؟! آیا اگر ایرانی بودید نه افغان ، باز اینچنین علمای ایرانی را آماج حمله قرار می دادید؟!

9- این شبکه گرچه حقایق بسیاری از تاریخ اسلام را روشن می کند اما متاسفانه در لا به لای این روشنگری ها ، بدترین آفات را نیز زنده و ترویج می کند مثل قمه زنی و عزاداری های بسیار و ...و  بازیگر خوبی نیز هست و رو به روی دوربین اشک هایش در مناسبت های عزاداری شیعیان مثل ابر بهاری می بارد و به سر و صورت خود می کوبد و ...!

10 – این شبکه با راست گویی عالی در مورد کتب و عقاید شیعه و سنی ، به مخاطب القا می کند که امکان ندارد دروغ بگوید اما باز وقتی بحث نظام ایران می شود عجیب ترین دروغها را به صراحت می گوید مثل دروغ مخالفت رهبر انقلاب با مراسمات عزاداری محرم! واقعاً جای تاسف دارد شبکه ای منتسب به اهل بیت ، رهبر و علمای ایران را دجال بخواند ، اگر اینها دجال هستند ، پس آمریکا و اسرائیل و وهابیون چه هستند؟ خودت در سرزمین دشمن چه می کنی؟ و هزار سوال بی پاسخ دیگر!

دکتر شریعی جمله ای قشنگ دارد، می گوید وقتی می خواهی چیزی را تخریب کنی ، خوب به آن حمله نکن ، بد از آن دفاع کن! کار این نوع شبکه ها هم چنین است ، یعنی بد از شیعه دفاع می کند!

روزی انتقام صبرا و شتیلا را می گیریم

...قبل از کشتن آنان را شکنجه می دادند چشم هایشان را درمی آوردند، زنده زنده پوستشان را می کندند، شکم ها را می دریدند، به زنان و دختران گاه بیش از 6 بار تجاوز می کردند و بعد سینه هایشان را می بریدند و در آخر به ضرب گلوله آنها را از پا درمی آوردند. بچه ها را از وسط دو شقه می کردند و مغزشان را به دیوار می کوبیدند. در حمله به بیمارستان عکا تمام بیماران را بر روی تخت کشتند. دست بعضی را به ماشین می بستند و در خیابان ها می کشیدند، دست های فراوانی برای بیرون آوردن دستبند و انگشتر قطع می شد ... تا عدد شهیدان به سه هزار و سیصد نفر رسید.

یهود لعن شده به زبان حضرت داوود و حضرت عیسی است ، یهود در برابر امیین ( غیر یهود) خود را مسئول نمی داند و آفرینش غیر یهود را جهت خدمت به یهود می داند ، یهود حتی دین خود را برتر از آن می داند که غیر یهودیان وارد آن شوند لذا تبلیغ یهودیت نمی کنند ( که در اینجا بسیار شانس آورده ایم!) ، یهود در قرآن دنیا پرست و بدذات و پیامبرکش معرفی می شود و بلاخره هرچه صفت زشت است متعلق به یهود و هرچه صفت خوب است از آن مبرا و عامل خلوص نژادی و ازدواج یهودیان با خود، باعث شده است این پست فطرتان بعد از حدود 3000 سال همچنان خصلت های خود را حفظ کنند و صد افسوس که امیدی به هدایت آنها نیست و خود قانون جنگل را می خواهند، اگر آنها را نکشیم ، آنها ما را می کشند و بنا بر وعده ی قرآن مستضعفین روزی وارث زمین می شوند ، روزی که باید از یهودیان انتقام گرفته شوند چنان انتقامی که دیگر نتوانند از زمین بلند و باز قتل و کشتار و جنایت را مرتکب شوند.

این طایفه چنان خبیث هستند که بعد از چند هزار سال هنوز حتی در خود ایران ، کشتار 75 هزار ایرانی را جشن می گیرند و امیدی به هدایت آنها نیست و این از بزرگترین پیش بینی های قرآن است که ان شاالله به دست حزب الله نشانه های آن آشکار و موعد آن نزدیک است.

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَیبْعَثَنَّ عَلَیهِمْ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ یسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ

و هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد: تا دامنه قیامت، کسی را بر آنها (یهود) مسلط خواهد ساخت که همواره آنها را در عذاب سختی قرار دهد؛ زیرا پروردگارت مجازاتش سریع،آمرزنده و مهربان است. «الأعراف/167»

پترس فداکار یا پترس خیالی؟!

وقتی دبستانی بودیم داستانهایی را به عنوان داستان واقعی به ما قالب می کردند که اگرچه هدف آن ارتقای ارزشهای انسانی بود اما متاسفانه چون شاخ و برگهای ماجرا غیر واقعی و غیر عقلانی بودند لذا اکثر افراد را غیر منطقی به بار می آورد ، داستانهایی که حتی بچه های ابتدایی هم گاهاً ایرادات آن را به معلم می گفتند! مثلاً وقتی ما به داستان پترس رسیدیم من به معلم گفتم مگر سدها نگهبان نداشتند؟! آن یکی می گفت مگر چوب یا پارچه یا چیز دیگری نبود که پترس به جای انگشت خود ، آن را در سوراخ فرو می کرد؟! و ...

حالا که بزرگ شدیم می بینیم این داستان های ظاهراً واقعی ده ها اشکال دیگر نیز دارند! مثل عدم به وجود آمدن یک سوراخ چراکه در سد سوراخ به وجود نمی آید بلکه ترک برداشتن و بعد فروریختن! یا نامحتملی اندازه سوراخ دقیقاً به اندازه یک انگشت! یا عدم نزدیکی حتی یک نفر به پترس! یا غیر موجه بودن حضور پترس در کنار سدها! و ... متاسفانه وفور این داستان های مضحک با برچسب واقعی بودن ( که خود هلندی ها هم چنین داستانی از پترس ندارند!) باعث شده است مردم ما ذهنی نقادی به مسائل و روایات مشکوک نداشته باشند و همین می شود که در دنیای امروز می توان مسائلی وحشتناک مضحک را به مردم قالب کرد!

خوشبختانه اقدامات مثبتی در حال انجام است مثل حذف این داستان از کتب درسی اما باید توجه کرد هنوز راه زیادی تا پاکسازی کامل کتب از این داستانهای خیالی و غیر عقلانی در پیش است چراکه باید نسلی عقل محور پرورش یابد اما متاسفانه گاهاً حتی از روایات دینی مجهول و بی اعتبار این ضد عقلانیت گرایی ترویج می شود که نمونه ی بارز آن در کتب درسی ، داستان ابوذر است که در صحرا با وجود آنکه آب می یابد ، از آن نمی نوشد و خود را تا پای مرگ می کشاند تا اول پیامبر از آن آب بخورد! یعنی ابوذر یک فعل بسیار حرام ( آسیب به خود تا سر حد نزدیکی به مرگ و اگر مرده بود حکم خودکشی می داشت و جهنمی می شد!) را انجام می دهد تا پیامبر که نه تشنه است و نه گمشده از آن آب بخورد ، آبی که معمولی هم بود! آنگاه وقتی دانش آموز ما به این داستان برخورد می کند با خود می گوید:« اسلام چه دین ضد عقلی است من که الگوی خود را ابوذر قرار نمی دهم!» اما نمی داند که در واقع اولین مخالف این نوع از رفتارها خود اسلام است! یا مضحک ترین اسرائیلیات و احادیث را به کتب معارف راه می دهند مثل حدیثی جعلی که امام صادق (ع) در آن می فرمایند یک لیوان آب دادن به دست شوهر ثواب بیشتری دارد از یک سال نماز و روزه خواندن! 

به امید روزی که مسئولین آموزش و پرورش دقت مضاعفی بر روی محتوای دروس بخصوص دروس ابتدایی و راهنمایی داشته باشند چراکه دانش آموزان در سنی هستند که ذهنیت آنها شکل می گیرد و اگر بد شکل بگیرد ، به سختی می توان آن را به صراط مستقیم بازگرداند.

جعل هم بلد نیستند!

یک ضرب المثلی هست که می گوید :« آدمی را از هرچه منع کنند ، بدان حریص می شود!» و استدلالی قوی در پس این ضرب المثل در زمان و مکان خاص خودش نهفته است که می توانیم از آن بهره برداری معکوس کنیم . مثلاً اگر تلویزیون اعلام کند مردم حق نزدیک شدن به فلان کوچه را ندارند ، اتفاقاً پس از این اعلام ، سیل عظیم جمعیت روانه ی آن کوچه می شود با این استدلال:« حتما چیزی یا اتفاقی در آن کوچه است ، برویم ببینیم!» این بهره برداری معکوس بیشتر به کار جاعلین و تبهکاران می آید یعنی به جای فرار از خطر و پنهان کاری ، به دل خطر می روند و آشکار کاری می کنند با این استدلال:« هیچ کس به ما دیگر شک نمی کند!» مثلاً برای انتقال مواد مخدر از بچه ها و کهنسالان استفاده می کنند و آنها را نه از راه های مخفی و ... بلکه حتی از جلوی خود پلیس عبور می دهند! با این استدلال که ذهن پلیس ها درگیر سوراخ سمبه ها و افراد معلوم الحال و ظاهرخراب است!

ناشی گری های برخی در جعلیات هم مربوط به همین عدم در نظر گرفتن این مساله است که مشت نمونه  خروار را در این جا مثال می زنم:

روز عاشورا برای برخی پس از واقعه ی عاشورا به مهمترین و برترین روز تبدیل شد که در آن مدعیان سنت ، جشن می گیرند و بسیار روز مبارکی برای آنها است چراکه بنا بر اعتقاد آنها در این روز حضرت موسی دریای سرخ را شکافت و خودش و پیروانش از آن عبور کردند. همچنین زمان بسیاری وقایع سرنوشت ساز برای پیامبران پیشین را به این روز منتسب کرده اند مثل پذیرش توبه آدم، پایان طوفان نوح، گذشتن ابراهیم از میان آتش، بینا شدن یعقوب، بهبود بیماری ایوب و انتقال عیسی به بهشت پس از تلاش ناموفق یهودیان برای مصلوب کردن او و ...

متاسفانه جاعلان بسیار ناشی گری در این مورد به خرج داده اند چراکه با توجه به تاریخ ، حتی زمان حدودی تمامی این رویداد ها غیر قابل اثبات است ، بلکه نمی توانیم جز به وسیله ی قرآن ، مستقلاً آنها را بپذیریم چون یا سند تاریخی ندارند مثل زمان پذیرش توبه آدم و حوا یا سند های بسیار ضعیف دارند مثل عبور بنی اسرائیل از دریا و با این استدلال پذیرفته ایم:« قرآن با توجه به ویژگی هایش از طرف خداست ، در علم فلسفه و منطق به خدای راستگو می رسیم ، پس هرآنچه که در قرآن است عین حقیقت است!»

علاوه بر این ، از قاعده آمار و احتمال بشدت خارج است همزمانی سالگردی این همه حادثه مهم! و عجیب تر اینکه این حوادث را به روز عاشورا منتسب کرده اند آن هم بعد از رخداد عاشورا نه اینکه قبل از آن جشن گرفته باشند! دلیلی هم ندارد خداوند پشت این انطباق باشد مگر اینکه از دست قیام امام حسین شاکی بوده باشد! رسوایی جشن گرفتن در این روز باعث شده آش آنقدر شور شود که صدای آشپز را هم در بیاورد و اکنون می بینیم هر روز تعداد بیشتری به جشن در این روز اعتراض می کنند تا صدای تبل رسوایی خود را پایین بیاورند چون دریافته اند در پس این شادی ، بی اعتبار و فراموش کردن عاشورا نهفته است ، لذا علارغم تلاش آنها ، مردم مسلمان بیشتر روز به روز به دنبال فلسفه ی عاشورا می روند تا به حقیقت دست پیدا کنند و این جماعت با این جعلیات بچگانه زمینه زوال خود را فراهم می کنند چراکه مردم را نسبت به حقیقت عاشورا منع کردند ، پس مردم هم بدان حریص شدند!

ناگفته نماند در جاهایی هم جعل را کنار گذاشته اند و علنی گفته اند که چرا خلاف عقل حکم می دهند! استدلالشان که سرچشمه از دعاوت شدید دارد چنین است:« هر گاه واقعاً دیدیم شیعه حق می گوید و راه گریزی از آن نیست ، پس غیر حق می گوییم!» همین استدلال مضحک آنها هم تاکنون اعتراضی را در بر نداشته است! باور کردنی نیست اما به چند مثال کوچک توجه کنید:

1 - غزالي و متوكل ماوردي كه هر دو از پيشوايان شافعي ها هستند مي گويند :« پهن و صاف كردن روي قبرها جائز و مستحب است اما از آنجا كه رافضي ها (توهین به شيعيان به معنی از دین برگشتگان!) آن را شعار خود كرده اند ، ما از اين عمل اعراض كرده و قبر را مانند كوهان شتر برآمده مي سازيم (که عملی مکروه است)»!

2 - مصنف كتاب الهدايه نيز كه از سنيان حنفي مذهب است مي گويد: « انگشتر در دست راست كردن جايز و مستحب است ولي چون رافضيان آن را عادت خود قرار داده اند , لذا ما آن را در دست چپ قرار مي دهيم»!

3 - زمخشري يكي از پيشوايان حنبليان نيز در تفسير آيه « وهوالذي يصلي عليكم وملائكته » (احزاب آیه 43)مي گويد : « به مقتضاي اين آيه شريفه ,صلوات  و درود فرستادن بر فرد فرد مسلمين جايز است ولي چون رافضيان اين را فقط در مورد ائمه شان رسم كرده اند از اين رو ما آن را منع مي كنيم» !

4 - ابو حامد محمد غزالي طوسي صاحب كتاب احيا العلوم در خصوص عدم جواز لعن يزيد ابن معاويه اصرار و پافشاري زيادي دارد چراكه او را مجتهد مي داند و معتقد است كه يزيد از جناياتش توبه كرده  فلذا يك مومن به تمام معناست! ( جای شکرش باقی است مثل سایرین مدعی نشده که یزید اصلاً جنایتی نکرده است که بخواهد توبه کند!)

سقوط بشار اسد یعنی قافیه را باخته ایم



بیش از 20 ماه از ائتلاف کشورهای به اصطلاح اسلامی و اسرائیل و غرب و برخی کشورهای شرقی برای سقوط نظام سوریه می گذرد و در این ماه ها به منظور سقوط نظام سوریه ، دست به جنایاتی زده شده است که بسیاری تاب دیدن فیلم های جنایات تروریست ها را هم ندارند ، 20 ماه فشار سیاسی و اقتصادی و نظامی بر یک نظام برای ساقط کردن آن اما چرا؟ کشورهای به ظاهر اسلامی ( و در باطن دوستدار اسرائیل) و غرب می دانند با سقوط سوریه ، مقاومت هم سقوط می کند و به این ترتیب نه تنها امنیت اسرائیل تضمین بلکه راه برای گسترش آن نیز هموار می شود. دشمن سنی مذهب ما در عرصه سوریه چنان شمشیر را از رو بسته است که حتی باکی از این ندارد نام گردان های خود را شمر بن ذی الجوشن ،حرمله ، عمر سعد ، عمرو عاص و سایر بدنام ترین شخصیت ها نزد شیعه بگذارند و شک نکنید وقتی بشار اسد سقوط کند ، هولوکاست واقعی شیعه در سوریه به وقوع می پیوندد.

نیروهای ده ها کشور در سوریه علنی در حال جنگ هستند و نظام سوریه هزار هزار آنها را به هلاکت می رساند اما چند برابر آن ، دوباره وارد سوریه می شوند و این گردآوری نیرو انقدر علنی است که همه فهمیدیم کشوری همچون عربستان حتی محکومان به اعدام خود را هم به سوریه می فرستد! در روایات کثیری هم آمده که جنگ شام ، شروع جنگ های آخر الزمانی است پس چرا نظام ما فکر چاره ای نیست؟ سوریه خط قرمز است پس همانطور که ده ها کشور به آن نیرو می فرستند ، چرا ما نمی فرستیم؟ آیا دفاع معنوی و کمی سیاسی کافی است؟ الان هیچ جهادی بالاتر از دفاع از نظام سوریه نیست و اگر بگذاریم سوریه سقوط کند ، قافیه را باخته ایم. 

یکی از جنایات وهابیون در روز عاشورا ( افغانستان)

خطر آنارشیسم گرایی

شخصی حرف از دمکراسی مطلق می‌زد و قائل بود رای مردم تعیین کننده‌ی هر تصمیمی باشد! به ظاهر نیک سخنی گفت که البته در عمل امکان اجرایش وجود نداشت! گفتم: «اگر بیاییم رفراندوم برگزار کنیم که مردم به وجود مالیات آری یا نه بگویند چه اتفاقی می‌افتد!؟» اعتراف کرد مردم مصلحت ظاهری خود را می‌بینند نه کشور لذا اکثر افراد رای منفی به وجود مالیات حتی در حد اندکش می‌دهند! از طرف دیگر معترف هم شد که بدون اخذ مالیات کشور لنگ می‌ماند! گفتم: «چرا حرف از واژه مطلق می‌زنی در حالی که حتی ساده‌ترین مثال‌های نقض آن را هم بررسی نکرده ای!؟».

متأسفانه اگر مردم در برخورد با دیدگاه‌ها، آن را از ابتدایی‌ترین گزاره‌های منطقی عبور دهند این همه ئیسم های مختلف مردم را فرقه فرقه نمی‌کرد و برخی از ئیسم ها اصلاً فرصت عرض اندام پیدا نمی‌کردند و این مثال مشت بود نمونه‌ی خروار که در آن افراد فقط جذابیت سخنان مکاتب مختلف را بدون در نظر گرفتن عواقب آن در نظر می‌گیرند لذا گاهی خواسته‌های نامعقولی پیدا می‌کنند! و ای کاش تئوریسین‌های این همه مکاتب که تقریباً همه هم بر سر همه‌ی گزاره‌های منطقی اتفاق نظر دارند از خشک مغزی و تعصب خود بکاهند تا جهان ما شاهد این همه بحران ناشی از تضاد افکار نشود. البته در بسیاری مواقع مؤسسین مکاتب خود واقف به اشتباه اندیشه خود هستند اما مواردی همچون شهرت، فریب مردم و کسب سود، پشت پرده‌های سیاسی و اقتصادی و ... باعث می‌شود حرف زبان آن‌ها با دلشان یکی نباشد ولی این افراد جامعه هستند که باید یاد بگیرند مکاتب را از فیل‌تر عقل عبور دهند و در وادی سخنان پوچ بسیاری ئیسم ها گرفتار نشوند.

 از آنجایی که مکاتب تراوشی از اندیشه‌ی آدمی ست و چون ذهن آدمی دچار خطای منطقی می‌شود و از همین رو مکاتب غلطی را به وجود می‌آورد لذا می‌توان به راحتی مکاتب را با منطقی‌ات اثبات شده سنجید و در نهایت رد یا تایید کرد. سوالی که ممکن است به ذهن شما بیاید این است که: «مگر نه اینکه ذهن آدمی دچار خطای منطقی می‌شود، پس چگونه می‌توان به منطقی‌ات اثبات شده‌ای که منطقیون و فلاسفه از آن به عنوان شاخص یاد می‌کنند اعتماد کرد؟» پاسخ این است که ذهن شخص دچار خطای منطقی می‌شود اما ذهن کل بشر امکانش ناچیز است که در مورد مسئله‌ای منطقی دچار اشتباه شود مثلاً ممکن است اشخاصی تفاوت محال ذاتی با محال عادی را نفهمند اما بشریت به خصوص عقلا و فلاسفه‌ای که بسیار ماهر تر از عوام هستند که تفاوت این دو را می‌دانند و وقتی در جای جای دنیا افراد در مورد مسائل حتی بدون نظرخواهی از هم به یک نتیجه واحد می‌رسند پس می‌توان نتیجه آن مسئله را به عنوان شاخص قلمداد کرد.

 البته در اینجا منظور مسائل پایه‌ای هست وگرنه ممکن است مسئله‌ای درست باشد که اکثراً آن را اشتباه پندارند یا برعکس. مثلاً روی این مسئله که «تسلسل باطل است» اتفاق نظر وجود دارد اما در مسئله «جبر و تفویض» اختلاف نظر شدید هست دلیلش نیز این است که بطلان تسلسل بسیار آسان و با مثالی قابل اثبات است اما مسئله جبر و تفویض بسیار پیچیده که در ظاهر هم می‌توان برای درستی جبر دلیل و مثال آورد هم برای تفویض چون به موشکافی و دقت نظر خاص و ادغام گزاره‌های منطقی بسیاری با هم برای حصول نتیجه نیاز دارد که هنوز این مهم به مرحله‌ای نرسیده که برای همه عقلا درستی یکی از این دو یا دیدگاه «لاجبر و لاتفویض بل امر بین امرین» به اثبات قطعی برسد.

 پس در نوشتارهایم به مسائلی که شاخص هستند اشاره می‌شود تا جدلی روی آن‌ها صورت نگیرد و مثل خبر متواتر پذیرفته شود! و مسائل اختلافی نیز با گزاره‌های منطقی قیاس می‌شود و سعی می‌شود غیر مستقیم هم برای آن‌ها دلیل آورد تا هرچه بیشتر بتوان به حقیقت آن‌ها نزدیک شد. اما ذکر یک مثال جهت توضیح مراد از اثبات غیر مستقیم:

شخصی از ما می‌پرسد: «چگونه می‌توانی ثابت کنی عذاب الهی بر قوم عاد وارد شد؟» که ما برای اثبات مستقیم به سراغ منابع تاریخی یا آثار باستانی این قوم می‌رویم و برای اثبات غیر مستقیم آن ابتدا وجود خدا را اثبات می‌کنیم بعد اثبات راستگو بودن خدا سپس اثبات الهی بود کتاب قرآن و آخر سر اثبات عدم تحریف قرآن تا بعد از این 4 اثبات بگوییم عذاب بر قوم عاد وارد شده است! و اگر ما بتوانیم مسائل را هم مستقیم و هم غیر مستقیم اثبات کنیم می‌توانیم امید بیشتری به فراگیر شدن اندیشه‌ی خود داشته باشیم! اما بعد از این مقدمه بپردازیم به نقد آنارشیسم گرایی.

آنارشیسم چیست؟ «آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است.».

این سال‌ها با گرم شدن مباحثی همچون «جهانی سازی»، «خصوصی سازی» و «آزادی» افراد چون معنای واقعی این سه موضوع را تا حدودی کج برداشت می‌کنند لذا خواه نا خواه به سمت آنارشیسم سوق داده می‌شوند، مکتبی که نه تنها در روی کاغذ، بلکه در چند جای معدود و محدود که به آزمایش گذاشته شد هم سربلند بیرون نیامد اما با این وجود اثرات مخربی بر ذهن بسیاری افراد گذاشت، افرادی که مدینه فاضله خود را در آن می‌جویند اما با احساس نه عقل خود! و متأسفانه احساس آن‌ها هم درست کار نمی‌کند! مثل مادری که به خاطر احساسات نگذارد به بچه‌اش آمپول بزنند! و مشکل بعدی که من در روحیه‌ی آنارشیسم گرا ها مشاهده کرده‌ام این است که آن‌ها از ضعف موقعیتی خود رنج می‌برند که به دنبال برچیدن نظام‌های عادی در جهان هستند! مثل اشخاصی که وقتی در طبقه پایین اجتماعی هستند میل مساوات دارند اما وقتی به طبقه بالا می‌رسند حتی پا را فراتر از گلیم طبقاتی خود می‌نهند که دیکتاتورهای معروف نیز از همین دسته‌اند! و در این اینجا به حق می‌توان گفت: «دنیای ما چند دیکتاتور ندارد، بلکه میلیاردها به دیکتاتوری نرسیده دارد!».

می‌توان گفت اصول کلی اعتقاد به آنارشیسم می‌گوید: 1- نباید در کشور قدرت مرکزی شکل بگیرد 2- مخالفت با قانون و قانون گرایی (چون قوانین را قدرت مرکزی تصویب می‌کند که با تبعیت از آن، قدرت مرکزی روز به روز قدرتمند تر می‌شود) 3- خواست آزادی بی قید و بند برای همه‌ی افراد جامعه بدون در نظر گرفتن شرایط آن‌ها 4- نفی مالکیت شخصی.

که هر چهار مورد آن جدا از دلایل منطقی رد آن‌ها با نصح صریح قرآن مخالفت دارد، چیزی که ما مسلمان‌ها باید مراقب باشیم و آن اینکه هیچ اندیشه‌ای را در ذهن خود جای ندهیم مگر اینکه موافق دستور الهی باشد هرچند متأسفانه اکثر ما مسلمانی را از نیاکان به ارث برده‌ایم و خود به مسلمانی نرسیده‌ایم تا توان اثبات این مسئله را داشته باشیم که خود قرآن شاخص است و برای هر موضوعی باید بدان تمسک بجوییم.

بررسی مورد اول: در جامعه شناسی تصریح می‌شود که اکثر اوقات زمانی بین دو یا چند گروه جنگ رخ می‌دهد که قدرت در قبضه گروه خاصی نباشد و هر گروهی درصد مناسبی از امید به پیروزی را داشته باشد وگرنه به تقابل با گروه مسلط نمی‌پردازد. گروه مسلط هم چون از ناحیه گروه بسیار ضعیف احساس خطر نمی‌کند موجودت گروه ضعیف را به رسمیت می‌شناسد و قیم گروه ضعیف‌تر می‌شود. مثلاً در ایران زرتشتی‌ها در اقلیت هستند لذا فکر مسلط شدن بر کشور را نمی‌کنند چون از قهر اکثریت می‌ترسند و از طرف دیگر ما نیز حقوق این اقلیت را به رسمیت می‌شناسیم و چون آن‌ها را تهدید به حساب نمی‌آوریم پس فکر نابودی آن‌ها هم نیستیم.

البته مثل بسیاری قضایا، پیدا شدن استثناً در این مسأله باعث نفی قاعده کلی نمی‌شود. پس اگر در جامعه‌ای به جای قدرت مرکزی، قدرت‌های ناحیه‌ای قرار گیرد جامعه را به سمت تباهی برده‌ایم! مثل وضعیتی که امروز در کشور عراق می‌بینیم که به اقلیم‌های مختلف تقسیم شده که گاهی منافع آن‌ها در تضاد با یکدیگر است لذا می‌بینیم عراق از پیشرفت محروم مانده است. از سوی دیگر روانشناسی ثابت می‌کند انسان با روحیه‌ای که برای برتری بر دیگران دارد - که این روحیه به گروه هم تعمیم پیدا می‌کند - در اکثر مواقع گروه وقتی احساس کند می‌تواند بر گروه دیگری غلبه کند ساکت نمی‌نشیند و همواره می‌خواهد در جامعه خط مشی آن‌ها اعمال شود.

خلاصه کلام اینکه وقتی در جامعه‌ای چند صدایی حاکم شود گروه‌ها مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و از آنجا که جهان بینی هر گروه با سایر گروه‌ها متفاوت است لذا هرکدام می‌خواهند جامعه را به سمتی ببرند بنابراین هرج و مرج پیش می‌آید و جامعه به جای پیشرفت حتی ممکن است پسرفت کند. البته این مسأله با تعارضات و اختلافات سلیقه‌ای احزاب یک کشور اشتباه گرفته نشود که نه تنها بد نیست، بلکه با ایجاد رقابت‌های سالم، زمینه پیشرفت یک کشور فراهم می‌شود.

علاوه بر این آنارشیسم سلسله مراتب را ابتر و دم بریده می‌خواهد! مثلاً جماعات انسانی را در نظر بگیرید. از روستا شروع می‌شود که مجموعه چند روستا تحت حاکمیت یک بخش در می‌آیند و مجموعه چند بخش تحت حاکمیت شهرستان و مجموعه چند شهرستان تحت حاکمیت مرکز استان و تمامی مراکز استان‌ها تحت حاکمیت پایتخت که کشور را اداره می‌کند و کشورها نیز تحت کنترل سازمان‌های بین‌المللی مثل سازمان ملل. اکنون کشوری را در نظر بگیرید که پایتخت نداشته باشد!

حال حرف این مکتب را از این موضوع به موضوع تقسیم قدرت بین گروه‌ها تعمیم بدهید و بنگرید چه رخ می‌دهد! پس وقتی برای مجموعه‌ای رهبر نیاز است برای مجموعه‌ی تشکیل شده از رهبران هم رهبر لازم است تا به سر شاخه برسد. البته با مکانیسم‌هایی باید مانع از خودکامگی یک رهبر شد و نباید نظامی سر کار آید که نتوان رهبر آن را عزل کرد یا عزل وی منوط به تحقق بریده شدن دسته‌ی چاقو توسط چاقو باشد که بالطبع امکان پذیر نیست و چنین نظامی دچار «دور منطقی» است که از دموکراسی به دور است.

برخی آیات قرآن در مورد ضرورت وجود قدرت مرکزی یا حکومت:

وَقَالَ لَهُمْ نَبِیهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّی یکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَینَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ یؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ علی‌ام.

و پیامبرشان به آن‌ها گفت: «خداوند (*طالوت*) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد!؟» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است.» «البقرة/247».

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ به یدک الْخَیرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.

بگو: «بارالها! مالک حکومت‌ها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ و از هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ و هر که را بخواهی خوار می‌کنی. تمام خوبی‌ها به دست توست؛ تو بر هر چیزی قادری. »آل عمران/26.

إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَینَاهُ مِنْ کُلِّ شَیءٍ سَبَبًا.

ما به او (ذوالقرنین) در روی زمین، قدرت و حکومت دادیم؛ و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. «الکهف/84».

بررسی مورد دوم: علل فراوانی برای هنجارشکنی و گریز از قوانین وجود دارد از جمله خودنمایی و جلب توجه، دهن کجی به هنجارها و قوانین اجتماعی، لذت‌های کاذب و زودگذر و بعضاً خطرناکی که با هنجار و قانون شکنی برای افراد به دست می‌آید و یا هنجارشکنی تعمدی به منظور تضعیف حکومت مرکزی ولو اینکه اشخاص خاطی بدانند آن هنجارها و قوانین فی نفسه مشکلی ندارند و حتی در نظام‌های محبوب آن‌ها هم آن هنجارها وجود دارد که آنارشیسم گرا ها از همین حیطه هستند و حتی بعضاً دیده می‌شود کلاً کاری به موضوع ندارند، هرچه که رخ داد و تصمیم گرفته شد، مخالف هستند!

مثلاً وقتی ایران چند نیروی انگلیسی را که به آبهای ایران تجاوز کرده بودند دستگیر کرد، حرف و حدیث‌های زیادی پیرامون تصمیم گیری در مورد آنها به وجود آمد. همه‌ی کسانی که پی ساز مخالفت بودند، منتظر شدند که ایران آن‌ها را مجازات کند تا بعد غوغا به پا کنند و دم از حقوق بشر بزنند و اشک تمساح بریزند و بگویند بخشش! اما وقتی خود ایران آن‌ها را بخشید همان‌ها که تا دیروز در مواردهای مشابه، نظرهای عجیب می‌دانند، اکنون مدعی شدند که چرا ایران آن‌ها را اعدام نکرده است! حرف من این نیست که یک فرد حق ندارد مخالف نظامی باشد که در آن است، حرف من این است که حتی اگر کسی بنا بر عقاید خود، مخالف نظامی شد، نباید دشمنی با آن نظام، وی را به بی عدالتی در مورد آن بکشاند.

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ به ما تَعْمَلُونَ.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همواره برای خدا قیام کنید، و از روی عدالت، گواهی دهید! دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند! عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است! و از (معصیت) خدا به پرهیزید، که از آنچه انجام می‌دهید، با خبر است! «المائدة/8».

اما متأسفانه این روحیه در آنارشیسم گرا ها یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است به طوری که اگر هزار عملکرد آن نظام را ببینند، هر هزار مورد را به باد انتقاد می‌گیرند در حالی که اصلاً امکان ندارد تمامی عملکردهای یک نظام اشتباه باشد و حتی اگر به فرض محال از روی استخاره و سکه اندازی یک نظام تصمیم گیری کند، بر طبق قواعد احتمال، باز تعداد قابل توجهی از عملکردهای آن درست و صحیح از آب در می‌آید! پس باید بصیرت افراد جامعه به حدی باشد که بفهمند وقتی دشمنان یک کشور، از آن کشور انتقاد می‌کنند، احتمال فراوان بسیاری از انتقادها از روی اغراض و دشمنی هست و دلایل منطقی پشت آن نخوابیده است و این انتقادها برای این است که مردم را رو در روی نظام قرار دهند و چون مردم معمولاً قدرت براندازی نظام را ندارند، لذا به سمت قانون و هنجار شکنی سوق داده می‌شوند. البته گاهی هم پیش می‌آید که واقعاً یک قانون اشتباه است که باید سعی کرد قانون گذار را متوجه اشتباهش کرد اما اگر باز متوجه نشد در اینجا هست که هوش جمعی پا به عرصه می‌گذارد و چنان از آن قانون تخلف می‌کنند که خود قانون گذار یا متوجه می‌شود یا آن قانون به فراموشی سپرده می‌شود!

مثلاً در ایران این وضع باعث شده عده‌ای برای هنجار و قانون شکنی بدحجابی را پیش بگیرند ولو اینکه نیازی هم بدان نداشته باشند یا حتی کار را به جایی برسانند که به مقدس‌ترین خطوط هم دهن کجی کنند و مثلاً در روز عاشورا دست به حرمت شکنی بزنند در حالی که حتی لائیک‌ترین مکاتب جهان هم حرف‌های بسیار احترام آمیزی نسبت به امام حسین (ع) و روز عاشورا می‌زنند و متأسفانه اکنون کار به جایی رسیده که برخی از مردم، دقیقاً طوطی‌وار، حرف‌هایی را می‌زنند و باور دارند که از دریچه‌ی رسانه‌های ماهواره ای مغرض بیرون می‌آید و خبرهای آن‌ها را همچون وحی منزل قبول می‌کنند!

و از آنجا خطر آنارشیسم گرایی افزایش می‌یابد که هر روز کمیت و کیفیت عواملی که به این وضع دامن می‌زند از قبیل رسانه‌ها و کشورهای مخالف و ... اضافه می‌شود و چون به قول معروف، همراه درد باید درمان را هم گفت، به نظر من در اینجاست که نقش بودجه‌های فرهنگی بارز می‌شود و هرچه که اینجا هزینه کنیم، راه دوری نمی‌رود بلکه به نحوی بسیار بهتر این هزینه‌ها بر می‌گردد مثلاً دستاوردهایی که فیلم‌هایی همچون یوسف (ع) و مختارنامه و ... برای ایران به ارمغان آورد و قدرت تاثیر گذاری ایران را ارتقاء بخشید بارها بیشتر از هزینه‌های خود این فیلم‌ها برای ایران بود و شاید برخی از این غربی‌ها که می‌گویند : «اگر 100 دلار داشتی، 99 دلارش را صرف تبلیغات کن!» بیراه نمی‌گویند! وقتی با یکی از بزرگ‌ترین دزدان دریایی خلیج عدن مصاحبه کردند که چه شد به اینجا رسیدی؟ گفت: «به زحمت یک قایق ساده قدیمی خریدم، بعد با سود حاصل از دزدی‌ها، قایقم را بزرگ‌تر کردم و همین‌طور ادامه دادم تا اکنون صدها نفر را زیر دست دارم!» اکثر هزینه‌هایی که برای توسعه می‌شود، این‌چنین برگشت می‌خورند و هزینه‌های فرهنگی هم از این قاعده مستثنا نیست پس به نظر من باید از نسخه‌های صحیح غربی که باعث پیشرفت آن‌ها شده است تبعیت کرد مثلاً در حیطه‌ی فیلم سازی، هالیوودی ایرانی به وجود آوریم!

در طول تاریخ همواره جنگ بوده و هست و خواهد بود اما شکل جنگ‌ها عوض می‌شود و در زمان ما، جنگ‌ها به سمت جنگ‌های فرهنگی کشانده می‌شود به حدی که جامعه‌ی امروز ما باید از ناتوی فرهنگی بیشتر از ناتوی نظامی بترسد! راه مقابله با این ناتوی فرهنگی هم فیلترینگ یا منع ماهواره یا ... چندان نمی‌تواند باشد به هر حال قاعده‌ای هست که برای موضوعاتی در مکان و شرایط خاصی به درستی می‌گوید: «آدمی را از هرچه منع کنند، بدان حریص می‌شود».یعنی اگر ما به جای پاسخ دادن به رسانه‌های تهمت زن و شایعه پراکن آمدیم فقط مردم را از آن‌ها دور نگه داشتیم افراد حق دارند که فکر کنند: «حتماً جوابی برای آن‌ها ندارند که نمی‌خواهند ما بدانیم آنچه را که آن‌ها می‌گویند!» پس بهترین راه مقابله با این جنگ فرهنگی، پاسخ‌های بی وقفه به آن‌هاست که باید روی این مسأله سرمایه گذاری‌های کلانی انجام گیرد.

بررسی مورد سوم: متأسفانه افراد کثیری به درستی معانی تعداد از واژگان را درک نمی‌کنند و از همین رو بسیاری از انحرافات فکری به وجود می‌آید. مثلاً بسیاری فکر می‌کنند عدالت یعنی تقسیم مساوی موجودیت امکانات در حالی که عدالت واقعاً یعنی هرکس هر آنچه استحقاق دارد یعنی به فرض این عدالت نیست که یک سخت کوش و یک تنبل را به یک اندازه پاداش دهیم. به قول امام علی (ع) : «عدالت هر چیزی را سر جایش می‌نشاند» یا کلمه‌ی «سلیقه» را در نظر بگیرید، افراد بسیاری رفتارها و گفتارهای سخیف خود را به گردن سلیقه می‌اندازند تا راه انتقاد بر آن‌ها بسته شود در حالی که این کلمه برای مواردی به کار می‌شود که منطق در آن یا راه ندارد یا راه آن بسیار ضعیف است مثلاً اگر تمامی منطق دان ها جمع شوند نمی‌توانند با جمله‌ای منطقی بگویند رنگ سبز زیباتر است یا آبی اما انحراف سلیقه به راحتی قابل تشخیص است و گاهی برخی سلیقه‌ها هنجارشکن و قانون شکن است مثلاً هم‌جنس گرایی انحراف سلیقه است نه سلیقه. واژگانی هم هستند که معانی ثابت و مشخصی ندارد و در طیفی از معانی قرار دارند مثل کلمه‌ی «فقر»، چنان طیفی دارد که ممکن است یک شخص با برچسب فقیر، در ناحیه‌ای دیگر برچسب غنی پیدا کند! کلمه «آزادی» هم از این طیف کلمات است که عده‌ای فکر می‌کنند یا هوای نفسشان این‌چنین القا می‌کند که اگر قید و بندی برای آزادی گذاشته شد، ماهیت آزادی از بین می‌رود! و قائل به این هستند که افراد باید آزادی بی قید و بند داشته باشند! اما اینکه افراد یک جامعه چقدر آزاد باشند برمی گردد به نوع جهان بینی آن جامعه و اگر می‌خواهیم بحثی درباره آزادی داشته باشیم ابتدا باید به ریشه سلب آزادی‌ها برگردیم و بعد از آن نقطه شروع به بحث کنیم و گرنه هرگز افراد، بسیاری از سلب آزادی‌ها را نمی‌پذیرند. نکته‌ای هم که باید مد نظر قرار گرفته شود این است که چنین نیست هر نوع سلب آزادی، برای جامعه یا اشخاص مضر باشد بلکه در بسیاری موارد مفید هم هست. بعضی از سلب آزادی‌ها هم گرچه برای یک شخص شاید آزار دهنده باشد اما برای جامعه مفید می‌تواند باشد و از این رو منفعت آن در یک چرخه به خود افراد بر می‌گردد. اما اگر مسأله آزادی را برای جامعه ایران در نظر بگیریم، خواهیم دید تمامی مواردی که افراد از آن به عنوان سلب آزادی یاد می‌کنند، مربوط به قوانین اسلامی می‌شود که در اینجا ما باید به سراغ صحت آسمانی بودن اسلام برویم، وقتی که افراد جامعه با دلیل فهمیدند که اسلام حقیقتاً آسمانی هست، بعد از آن حتی اگر مصلحت سلب آزادی‌ها را نفهمند، به آن گردن می‌نهند هرچند که اگر افراد به حقیقت اسلام پی ببرند می‌فهمند اسلام زنجیرها را از انسان‌ها باز می‌کند نه اینکه زنجیری به آن‌ها وصل کند.

پس اولین قدم در راه مقابله با این تفکر آنارشیسم گرا ها این است که افراد جامعه ما ایمانی قوی و برگرفته از منطق و استدلال به دین خود داشته باشند تا پس از آن بتوانند به شبهات این آزادی خواهان یا بهتر بگوییم بی قید و بند خواهان پاسخ دهند و در دام آن‌ها نیافتند. نفس آدمی از ارتکاب گناه لذت می‌برد و قید و بند را دوست ندارد ولو اینکه بداند در اصل به ضرر خود و جامعه است از این رو ممکن است در لبه‌ی پرتگاه آزادی خواهی کاذب قرار بگیرد و متأسفانه تبلیغات هم بسیار شدید است. به همین خاطر است که باید افراد جامعه آموزش‌هایی را ببیند تا از میان انبوه شبهات و تبلیغات سربلند بیرون بیایند و این مسیر نمی‌شود جز با مسلط شدن افراد جامعه، خصوصاً جوانان به احکام دین، علت‌های منطقی احکام و نتایج رعایت نکردن احکام.

بیان گفتگویی تخیلی از انحراف به خاطر عدم آگاهی می‌تواند موضوع را شفاف کند:

شخصی درباره حجاب از سر ناآگاهی می‌گوید: «این احکام برای اعراب 1400 سال پیش بوده است و اکنون ما نیازی به آن نداریم» و همزمان با گفتن این جملات، همچنان خود را مسلمان اعلام می‌کنند! و این نشان می‌دهند این فرد به آیات زیر در قرآن بخورد نکرده است:

«... و هیچ چیز نمی‌تواند سنت‌های الهی را تغییر دهد (که بدیهی است گذر زمان هم نمی‌تواند) ...».

سوره انعام، آیه 34

«و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت... » سوره اسرا آیه 77، سوره احزاب آیه 62، سوره فاطر آیه 43، سوره فتح آیه 22

«سخن من تغییر ناپذیر است» سوره ق، آیه 29

«و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند ستمگر است» (که یکی حجاب است) سوره مائده، آیه 45

«... و هیچ کس را یارای جلوگیری یا رد احکام وی (خدا) نیست» سوره رعد، آیه 41

و اگر بگوید اسلام تنها برای اعراب نازل شده است و حکم آنان است و به قول معروف بگوید : «عیسی به دین خود، موسی به دین خود!» در جواب آیات زیر را می‌آوریم:

«پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده‌اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد.» سوره فرقان، آیه 1

«این (قرآن) تذکری است برای همه‌ی جهانیان» سوره ص، آیه 87

و اگر بگوید شما بد قرآن را ترجمه و تفسیر می‌کنید و منظور خدا از حجاب چیز دیگری است، خواهیم گفت خود قرآن اعلام می‌دارد بخشی از آیات آن از محکمات هستند یعنی با هیچ تفسیر و تأویلی نمی‌توان معنای آن را تغییر داد و برخی دیگر متشابهات هستند که باز می‌توان مفهوم آن‌ها را درک کرد اما در اینجا دست بیمار دلان و کج اندیشان کمی باز است و می‌توانند معنی آیه را کمی تغییر دهند اما آیا می‌توانند محکمات قرآن مثل نماز رو روزه و حج و ... را هم تغییر دهند!؟

به عقیده‌ی من جز چند آیه، می‌توان تمام آیات قرآن را حتی بدون داشتن معلومات قوی درک کرد فقط به شرطی که عقل سلیم خود را قاضی کنیم. مثلاً قرآن می‌گوید: «یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ». این آیه را می‌توان دو جور معنی کرد. اول اینکه خداوند هم دست‌هایی فیزیکی دارد که بالاتر از دست‌های کوچک ماست! (که فرقه‌ای همین تصور را از این آیه کرد!) بدیهی است که این برداشتی غلط است و معنی درست این است که منظور آیه، آن بوده که قدرت خداوند برتر از هر قدرتی است. پس دقت کنید این‌چنین نیست که آیات قرآن آنچنان گنگ و نامفهوم باشند که بدون تفسیر، نتوان معنای آیات آن را درک کرد در حالی که خود قرآن هم اعلام می‌کند که مردم او را می‌فهمند حتی اعراب بدوی 1400 سال پیش! و اگر کسی بگوید آیات قرآن قابل تفسیر نیستند ناخودآگاه قرآن را زیر سوال برده است چون می‌توان پرسید: «چگونه خداوند قرآنی را برای هدایت بشر می‌فرستد در حالی که بشر نتواند آن را درک کند!؟ ».

ممکن است این شخص بگوید: «بخشی از احکام قرآن را قبول می‌کنم و بخشی نه!» در جواب خواهیم گفت که قرآن می‌گوید:

«آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می‌آورید و به بعضی کافر می‌شوید!؟ برای کسی از شما که این عمل را انجام دهد جز رسوایی در این جهان چیزی نخواهد بود و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب‌ها گرفتار می‌شود.» سوره بقره، آیه‌ی 86

ممکن است این دختر بگوید: «اصلاً مگر نه اینکه خدا می‌گوید در دین اجباری نیست!؟» پاسخ این است که ما اختیار داریم به سمت بهشت برویم یا جهنم اما یک انسان عاقل در اینجا دچار اجبار می‌شود گرچه ظاهراً اختیار دارد مثلاً گرچه ما می‌توانیم به وسیله‌ی یک چاقو خود را زخمی کنیم اما این کار را نمی‌کنیم. اختیار داریم اما درد ناشی از زخمی شدن تقریباً ما را به اجبار از این کارهای خلاف عقل باز می‌دارد. حال که قرآن می‌گوید در دین اجباری نیست، این حرف درست است اما در طرف دیگر می‌گوید اگر به اختیار از دین پیروی نکنید به اجبار وارد جهنم و از بهشت محروم می‌شوید! کدام انسان عاقل است که بگوید من جهنم سوزان را به بهشت ترجیح می‌دهم!؟ پس این شخص در حجاب خود مختار است اما به قیمت خریدن آتش سوزان جهنم! اما در اینجا یک مسئله‌ی ظریف است. اختیاری بودن این مسئله در اسلام، درونی است و نه بیرونی! مثلاً یک شخص بدیهی است که می‌تواند در ذهن خود حجاب را قبول نداشته باشد اما در برخی حکومت‌ها مثل ایران که هنوز اسلام را با مدرنیته مثل ترکیه یا مالزی ادغام نکرده‌اند (!) در جامعه نمی‌تواند آن را رعایت نکند.

و در آخر اگر این شخص بگوید: «فعلاً که وقت دارم، آخر عمر توبه می‌کنم!» پاسخ می‌دهیم این شخص حتی شرایط و ضوابط توبه را هم در اسلام نمی‌داند! گرچه برای کسی که به اسلام اعتقاد دارد این رفتار یک نوع ریسک است چون مرگ معلوم نیست کی به او می‌رسد، اما جدا از این مسئله، در اسلام این نوع توبه‌ها که فردی به امید توبه دست به گناه بزند پذیرفته نیست با توجه به آیات قرآن:

«کسانی که پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر افزودند هیچ گاه توبه آن‌ها پذیرفته نمی‌شود و آن‌ها گمراهند» سوره بقره، آیه‌ی 90

«پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت { نه عمداً } انجام می‌دهند سپس زود توبه می‌کنند. خداوند توبه چنین افرادی را می‌پذیرد و خدا دانا و حکیم است. برای کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند و هنگامی که مرگ یکی از آن‌ها فرا می‌رسد، می‌گوید: الان توبه کردم (!)، توبه نیست و ...» سوره نساء، آیه‌ی 17 و 18

پس می‌بینید به بسیاری از سلب آزادی‌ها، پاسخ‌هایی شرعی دارد و افراد هم وقتی شریعت را قبول می‌کنند که برای حقانیت و الهی بودن آن دلیل کافی داشته باشند و این میسر نمی‌شود مگر با سرمایه گذاری‌ها کلان در بخش آموزش و اگر این سرمایه گذاری‌ها به درستی انجام می‌شد امروز شاهد این مسأله نبودیم که عده قابل توجهی از جوانان ما به دام مسلک‌های خرافی و عرفان‌های کاذب بیافتند و گرایش به مکاتبی همچون مسیحیت و زرتشت و... داشته باشند و حتی اکثریت جامعه که هنوز مسلمان هستند، فقط اسم مسلمانی را یدک بکشند و کمتر خبری از نماز و روزه و امر به معروف و نهی از منکر و... باشد!

پس شخصی که مسلمان است باید تا حیطه‌ای آزادی خواه باشد که با اصول شرع در تعارض قرار نگیرد و کسی هم که فراتر از این می‌خواهد از مسلمانی خارج شده است و هر غیر مسلمانی هم که مدعی نقض آزادی مسلمانان است ابتدا باید بتواند دلیل برای رد دین اسلام بیاورد تا بعد بتواند از آزادی سخن بگوید! و کسی هم که در جامعه اسلامی زندگی می‌کند اگرچه به اسلام معتقد نباشد، اگر در خفا مرتکب گناه شود که هیچ، ولی در صورت علنی بودن، از سوی حکومت اسلامی مجازات می‌شود یعنی مثلاً یک غیر مسلمان هم نمی‌تواند در ماه مبارک رمضان روزه خواری کند و اگر این مسائل خیلی برای این افراد گران است، از ممالک اسلامی بروند یا به آن نیایند! هرچند که کم نیست موارد نقض واقعی آزادی در خود همین کشورهای مدعی آزادی که مقالات جداگانه‌ای را می‌طلبد!

بررسی مورد چهارم: در مورد مالکیت به طور عمومی در جهان سه دیدگاه وجود دارد:1- دیدگاه امپریالیسمی 2- دیدگاه کمونیسمی 3- دیدگاه اسلامی.

هرچند که بررسی این سه دیدگاه با پیچیدگی‌هایی که دارند و اینکه هر یک از این سه دیدگاه، متفکران بزرگی را به طرفداری خود کشانده‌اند و رد یا اثبات آن‌ها بسیار سخت و محتاج مباحثات بسیار زیاد است از راه میانبر هم می‌توان دیدگاه صحیح را انتخاب کرد هرچند که با موشکافی می‌توان دیدگاه درست را انتخاب کرد و گرفتار جبر محیطی و عینک فرهنگی نشد. اما ابتدا توضیحی در مورد راه میانبر:

قرآن کریم می‌فرماید: أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا.

آیا درباره قرآن نمی‌اندیشند!؟ اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند. «النساء/82».

یعنی اگر یک منطق دان واقعاً بتواند دو آیه یا گزاره قرآنی را پیدا کند که ذاتاً با هم تضاد داشته باشند - چون اجماع نقیضین محال است - می‌تواند رسالت حضرت محمد (ص) را با قاطعیت انکار کند و دیگر نیازی به متخصص شدن در تاریخ اسلام و احکام و بینش‌های آن برای انکارش ندارد! در قبال مسأله «مالکیت» هم چنین است یعنی اگر شخصی توانست برای خود، راستی اسلام را اثبات کند، می‌تواند با قاطعیت کمونیسم و امپریالیسم را رد کند! چون بدهی هست تنها یکی از این سه دیدگاه می‌تواند درست باشد! از این میانبر که بگذریم باید برای اثبات درستی نظر اسلام در مورد مالکیت هم دلیل آورد که در اینجا به طور خلاصه دلیل برتری دیدگاه اسلامی را بیان می‌کنم ولی مجال تشریح آن در اینجا نیست.

در کمونیسم استعدادهای برتر فدای مساوات می‌شوند و از شکوفایی باز می‌ماند و هرکس به لیاقت خود نمی‌رسد که این خلاف منطق و عدالت واقعی است گرچه درست است که محیط لاجرم عده‌ای را محکوم به فقر امکاناتی می‌کند اما غالب افراد به خاطر ناشایستی ترقی نمی‌کنند لذا باید یک نظام به گونه‌ای باشد که اگر شخصی تصمیم گرفت به بالاتر برسد، بتواند. شاید از عوامل فروپاشی کمونیسم، اغده هایی بود که در افراد پیشرفت نکرده که لایق پیشرفت بودند جمع شده بود. آنارشیست ها هم قائل به نفی مالکیت خصوصی به مانند کمونیست‌ها هستند و مسأله مضحک اینجاست که نفی مالکیت خصوصی در تضاد آشکار با آزادی بی قید و شرطی است که آنارشیست‌ها از آن دم می‌زنند! چون یک شخص می‌تواند بگوید اگر من بی قید و شرط آزاد هستم، ابتدایی‌ترین حقوق من این است که هرچه کسب کردم، مال خودم است!

از طرف دیگر در امپریالیسم یا نظام سرمایه داری، حتی اخلاق زمینی هم فدای ثروت و توسعه طلبی می‌شود چه رسد به مکارم اخلاقی که خداوند ما را بدان توصیه کرده است اما اسلام میان این دو است همان طور که خداوند می‌فرماید: «... جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ وَیکُونَ الرَّسُولُ عَلَیکُمْ شَهِیدًا» یعنی «شما را امت میانه‌ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است.» «البقرة/143».

و این میانه بودن یعنی اینکه گرچه در نگاه اسلام، مالکیت شخصی محترم است اما انسان به شدت به پرداخت خمس و زکات و انفاق توصیه می‌شود و اگر این دستورات واقعاً اجرا شده بود الان احدی فقیر نبود و هیچ استعدادی جز با غضب طبیعت (نه غضب طبقات اجتماعی) تباه نمی‌شد. طبقات اجتماعی هم جزو لاینفک و از ملزومات جامعه بشری می‌باشند و اسلام نیز آن را تایید می‌کند:

وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ به کل شَیءٍ عَلِیمًا.

برتری‌هایی را که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده آرزو نکنید! (این تفاوت‌های طبیعی و حقوقی، برای حفظ نظام زندگی شما، و بر طبق عدالت است. ولی با این حال)، مردان نصیبی از آنچه به دست می‌آورند دارند، و زنان نیز نصیبی؛ (و نباید حقوق هیچ‌یک پایمال گردد)؛ و از فضل (و رحمت و برکت) خدا، برای رفع تنگناها طلب کنید! و خداوند به هر چیز داناست. «النساء/32».

وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا به رادی رِزْقِهِمْ عَلَی مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَاءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یجْحَدُونَ.

خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد (چرا که استعدادها و تلاش‌هایتان متفاوت است)! اما آن‌ها که برتری داده شده‌اند، حاضر نیستند از روزی خود به بردگانشان بدهند و همگی در آن مساوی گردند؛ آیا آنان نعمت خدا را انکار می‌نمایند (که شکر او را ادا نمی‌کنند)!؟ «النحل/71».

انْظُرْ کَیفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلًا.

ببین چگونه بعضی را (در دنیا به خاطر تلاششان) بر بعضی دیگر برتری بخشیده‌ایم؛ درجات آخرت و برتری‌هایش، از این هم بیشتر است! «الإسراء/21».

أَهُمْ یقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بینه‌ام مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِیا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ.

آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند!؟ ما معیشت آن‌ها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند)؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‌آوری می‌کنند بهتر است! «الزخرف/32».

دلیل بعدی هم عدم سربلند بیرون آمدن این دو دیدگاه افراطی و تفریطی است. سمبل کمونیسم شوروی بود که فروپاشید و سمبل امپریالیسم غرب است که امروز شدیداً به خاطر نظام سرمایه داری متزلزل شده است و بعضاً برای حفظ خود، دست به اقداماتی غیر امپریالیسمی می‌زند به مانند کمک چند ده میلیارد دلاری دولت اوباما به یک شرکت خودروسازی در حالی که این خلاف منش بازار آزاد و امپریالیسم است یا برای اینکه ضعفا موی دماغ آن‌ها نشوند (نه از روی اخلاق مداری!) برخلاف نظام سرمایه داری، مساعدت‌هایی به آن‌ها می‌کنند! مردم هم به ستوه آمده‌اند و حاصل این مکتب تسلط اقلیتی اندک بر اکثریت شده است تا به جایی که شعار «ما 99 درصد هستیم! » بر سر زبان‌ها افتاده است!

و از اینجاست که می‌توان گفت جهان کم کم در می‌یابد تنها نسخه‌ای که می‌تواند دنیا را نجات دهد همان نسخه‌ای است که 1400 سال پیش، مردی به مکتب نرفته از بیابان‌های بدوی عربستان، از طریق خدایش دریافت کرد!

تاسف بار ترین مداحی ای که شنیدم

نوار مغز سرم در محضر دکترا خط خطی و قاطی بود

طبیب توی مطب متحیر صدا زد این چه نوار مغزی بود

میدونی چی دادم جواب دکتر، علت عیبش اینه آقای دکتر

من روانی ام روانی حسین، خط خطی شده از عشق حسین

تکمیلی: از وقتی این هزیانات را اینجا گذاشتم سیل کسانی که در گوگل این مداحی(!) را جستجو کرده اند و به وبلاگ ام آمده اند به وضوح نیت مداح نمایی که این خزئبلات را خوانده مشخص می شود!