حضرت ابلیس رضی الله!

در زیر تکه هایی از تاریخ پر افتخار اسلام را مطالعه می فرمایید: (سايت العربيه عربستان)

قـتـلَ سيدُنا وحشي (رضيَ الله عنه) سيدَنا حمزة بن عبد المطلب (رضيَ الله عنه) في معرکة أحُد بأمر من سيدتنا هند بنت عتبه (رضيَ الله عنها) ، فوحشي (رضيَ الله عنه) القاتل في الجنة وحمزة سيد الشهداء المقتول في سبيل الله في الجنة على سُرر ٍمتقابلين.  بعدما قـتـلَ سيدُنا وحشي (رضيَ الله عنه) سيدَنا حمزة (رضيَ الله عنه) جاءت سيدُتنا هند (رضيَ الله عنها) فمثـّـلتْ بجثة سيدنا حمزة (رضيَ الله عنه) وقصّت مذاکيره واستخرجت کبده ولاکته بأسنانها ، فرضيَ الله تعالى عنها وأرضاها.

ترجمه : آقای ما حضرت وحشي ( رضي الله عنه ) ، حضرت حمزه ( رضي الله عنه ) را در جنگ احد به دستور حضرت هند ( رضي الله عنها ) به قتل رساند . پس حضرت وحشي (رضي الله عنه ) قاتل ، در بهشت است و حضرت حمزه ( رضي الله عنه ) كه در راه خدا به قتل رسيد هم در بهشت است .  بعد از اينكه حضرت وحشي (رضي الله عنه ) حضرت حمزه (رضي الله عنه ) را به قتل رساند ، حضرت هند ( رضي الله عنها ) آمد و بدن حضرت حمزه ( رضي الله عنه ) را تكه تكه كرد و جگرش را در آورد و به دندان گرفت . پس خدا از او راضي بود و او هم از خدا راضي بود .

.... بعد ذلک قـتـلَ سيدُنا معاوية (رضيَ الله عنه) سيدَنا محمد بن أبي بکر (رضيَ الله عنه) وأمرَ بإحراق جثته في جوف حمار.

ترجمه : بعد از آن آقاي ما معاويه (رضي الله عنه ) دستور داد ، جنازه ي آقاي ما محمد بن ابي بكر (رضي الله عنه ) را در لاشه ي الاغي بگذارند و آتش زنند.

و در ادامه می نویسند: حضرت حسين (رضي الله عنه ) به دستور حضرت يزيد (رضي الله عنه ) و به دست حضرت شمر (رضي الله عنه ) به قتل رسيد. و ...

این جماعت اگر با همین پشت کار،  عالی ترین سطوح عقلی و فلسفی و تاریخی را فتح کنند باید به آنها مژده داد قریب است که واژه هایی همچون "حضرت ابلیس رضی الله" هم وارد کتب و دیدگاه آنها شود!

آلبرت اینشتین: دو چیز انتها ندارد یکی کهکشان ها و دیگری حماقت انسانها که درباره اولی مطمئن نیستم!

خطرناک ترین جملات

وقتی در نوجوانی کتاب 23 سال علی دشتی ملعون را مطالعه می کردم ، وی در بحث ماجرای قتل عام قبیله بنی قریظه توسط مسلمانان ، گفت:«زنی نیز به جرم انداختن سنگی به سمت مسلمانان محکوم به اعدام شد»! این جمله وی را به چند نفر گفتم و همه این استنباط را کردند که این زن حتماً یک پاره سنگی برای نشان دادن خشم خود انداخته و مسلماً حداکثر باعث جراحت کسی شده است پس حکم اعدامش ناعادلانه بوده است! آنگاه به منابع رجوع کردم و دیدم حرفی که علی دشتی زده درست است ، آن زن سنگی انداخته اما یک سنگ آسیاب و آن هم از بالای قلعه یهودیان و سنگ نیز باعث شهادت یکی از مسلمین شده پس اعدام آن زن هم عادلانه بوده است! حقیقت این است که ناقص گفتن حقیقت ، از خطرناک ترین جملات می باشد حتی خطرناک تر از بسیاری دروغ ها!

ایران ، سرزمین نوشداروهای پس از مرگ سهراب!

بچه که بودیم ، در مدرسه مجبورمان می کردند موهای سر خود را از ته بتراشیم و تا روزها خجالت زده باشیم و ابتدایی ترین حق را هم از ما سلب می کردند! هر معلم و ناظمی شلنگ و چوبی به دست داشت و انگار که ما دانش آموزان حیوان بودیم و این دیدگاه خود را هم پنهان نمی کردند و می گفتند:« تا نخورد چوب تر ، فرمان نبرد گاو و خر»! هر روز مجبور بودیم گاه تا یک ساعت ، در صف بیاستیم و به سخنان واقعاً تکراری مدیر و ناظم گوش بدهیم! و ...

با عقلهای رشد نیافته ی خود هم می دانستیم این شیوه ها غلط محض هستند اما معلمین و ناظمین و مدیران نمی فهمیدند! تا اینکه گذر زمان آنها را مجبور به تغییر رفتار کرد مثلاً الان دیگر تنبیه بدنی در مدارس ممنوع است ، موی سر را از ته تراشیدن ممنوع است و ...

متاسفانه هرچه جلوتر که آمدیم ، به مواردی برخورد می کردیم که برای ما شبهه ساز می شد و با این استدلال خود را قانع می کردیم:« حتماً آن افراد که به مقامات بالای آموزشی رسیده اند ، مصلحتی می دانند!» اما وقتی کم کم قوانین به نفع دیدگاه های ما تغییر می کرد ، می فهمیم که ما جلوتر هستیم از آنها!

مثلاً در دانشگاه، قانون مشروطی وجود دارد و بعد می بینیم یک استاد که انگار تدریس را برای ریختن اغده های خود بر سر دانشجویان انتخاب کرده است ، یک دانشجو را با نمره ای مثلاً یک یا دو یا این حدود در یک درس می اندازد و دانشجوی بیچاره اکنون نه تنها در آن واحد افتاده است ، بلکه مشروط هم می شود به سبب پایین رفتن معدلش! و من مدتها قبل از رفتن به دانشگاه هم با این موارد مشکل داشتم اما همچنان اساتید نمرات حتی کمتر از یک را وارد کارنامه دانشجویان می کردند! ولی خوشبختانه مسئولان آموزشی بعد از چندین دهه فهمیدند باید این رویه را عوض کنند و قانون جدید چند ماه پیش ابلاغ شد که دانشجو با هر نمره ای که بیافتد ، کمتر از 9.75 یا 9.5 در کارنامه اش ثبت نمی شود.هزاران هزار نقیصه اینچنینی در قوانین ایران موجود است که هر عقل سلیمی می تواند آنها را تشخیص دهد اما متاسفانه این قوانین وقتی درست می شوند که دیگر خسارت های فراوانی به بار آورده اند اما دریغ که ...

اگر دوستان به خاطر داشته باشند چند ماه پیش در این وبلاگ بیان کردم که قصاص در مواردی باید شدیدتر باشد مثلاً اگر شخصی چاقویی خورد ، تنها نباید ضارب به دیه محکوم شود بلکه حکم چاقو کشی را باید مصداق مفسد فی الارض قرار داد و اعدام کرد اما این حرفهای من انگار مضحک به نظر می رسید تا اینکه مسئولین قوه قضائیه هم به این نتیجه رسیده اند که ایران متاسفانه به یکی از ناامن ترین کشورهای جهان تبدیل می شود لذا حکم محاربه را به بسیاری از جرائم تعمیم دادند و من دیشب از تلویزیون شنیدم که از زمان اجرای چنین احکامی ، ناهنجاری ها در تهران 50 درصد کاهش پیدا کرده است! چیزی که قابل پیش بینی بود و ما می دانیم اگر بیشتر جدیت به خرج دهند ، بیشتر تاثیر گذار است. یا اینکه من بچه بودم و وقتی مباحث مربوط به چک را می شنیدم ، با خودم گفتم چه خوب می شد اگر وقتی چکی برگشت خورد ، سایر حساب های آن شخص که چک بلامحل کشیده است را هم بررسی کنند و اگر موجودی داشت ، صاحب چک از آن ، چک خود را پاس کند اما متاسفانه تا همین چند وقت پیش چنین قانونی نبود تا اینکه اخیراً چنین امری تصویب شد! این مثال ها را نمی نویسم که بگویم من باهوش هستم! بسیاری از شماها هم که این مطلب را می خوانید ، با خود می گویید من نیز وقتی بچه بودم .... این مثال ها برای این است که روشن شود گاهی یک کودک هم تصمیم گیری های بهتری نسبت به برخی از مسئولین کشور اتخاذ می کند!

متاسفانه کج فهمی هایی که ما در مورد تمدن غرب داریم ، باعث شده است بسیاری از مسئولین ما ترس داشته باشند از اینکه شیوه های غربی یا شرقی یا ... را اجرا کنند و گاهی هم حق دارند چراکه برخی افراد خشک مغز  به آنها برچسب غرب گرایی و شرق گرایی و .. می زنند در حالی که بسیاری از دستاوردها و روش های آنها هیچ مشکل و تعارضی با عقل و شرع ما ندارد. مثلاً هم اکنون می دانیم با ده ها دلیل عقل پسند ، زمان شروع کلاس های مدارس به جای 8 صبح ، باید 9 صبح باشد مثل بسیاری دیگر از کشورهای جهان اما ما هنوز اصرار داریم که بچه ها را ساعت 7 صبح از خواب شیرین بیدار کنیم  و به مدرسه بفرستیم و آنها را از مدرسه متنفر کنیم! امروز این مساله را در این وبلاگ قرار می دهیم و ان شاء الله خواهیم دید که چند وقت یا چند سال دیگر در ابلاغیه های جدید، قانون شروع کلاس های درس تغییر خواهد کرد!

متاسفانه کم نیستند از این معضلات خودساخته ای که می دانیم آخر سر برداشته خواهند شد اما از هم اکنون اقدام نمی کنیم مثلاً قانون خدمت اجباری از مواردی است که بدون شک چند سال آینده مسئولان به فکرشان خواهد رسید که نه تنها مفید نیست بلکه صدها مشکل بزرگ را برای جوانان به وجود می آورد لذا سعی در برداشتن خدمت اجباری خواهند کرد.

وقتی میکروفن به ایران آمد عده ی کثیری می گفتند وسیله ای شیطانی و حرام است! البته افراد روشنفکری هم بودند که از آن استفاده کردند مثلاً استاد شهید مرتضی مطهری به کنایه گفتند آن وسیله شیطانی را بیاورید که می خواهم از آن استفاده کنم! متاسفانه ذهنیتی در بسیاری از ما ایرانی ها شکل گرفته است که می پنداریم هرچیز وارداتی مشکل دار است و یحتمل در نظرات این نوشتار عده ای به من برچسب غرب زدگی بزنند(!) اما حقیقت این است که باید بنشینیم و فکر کنیم چرا پیشرفت نکردیم و غرب و شرق توانستند پیشرفت کند و آن عوامل پیشرفت غرب و شرق که با شرع ما در تضاد نیستند را بپذیریم و صرفاً نخواهیم تافته های جدابافته ایم باشیم تا در هر چیزی با غرب و شرق متفاوت باشیم کاری که بسیاری از اهل سنت انجام می دهند! مثلاً خود می گویند صاف کردن قبر در اسلام جایز و مستحب است اما چون شیعه این کار را می کند ، ما قبر را مثل کوهان شتر می سازیم! یا می دانند انگشتر باید در دست راست باشد اما برای متفاوت شدن با شیعیان ، در دست چپ می کنند!

این نوشتار مقدمه ای کوتاه و پیش در آمدی  برای نوشتار اصلی بعدی وبلاگم که در مورد علل پیشرفت نکردن ما ایرانی ها است می باشد.

حشر و حسابرسی از حیوانات

«وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَابِ مِنْ شَیءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ»

«هیچ جنبنده‌ای در زمین، و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.» «الأنعام/38»

علارغم اینکه اکثر مفسرین از این آیه چنین برداشت کرده اند که همه ی موجودات مانند ما انسانها مورد حسابرسی قرار می گیرند اما با توجه به دلایلی می توان گفت که این آیه حداقل مشمول گونه های بسیاری از جانداران نمی شود و همین که چنین مساله ای را اثبات کنیم ، خود به خود نتیجه به دست می آید اینکه خداوند می فرماید همه را محشور می کند یا محشوری غیر از محشور انسانی است یا این آیه تاویل خاص خود را دارد و هرچه که باشد ، منطبق با محشور همه ی موجودات نیست.

حیوانات حداکثر انسانهای به سن بلوغ نرسیده هستند

اینکه استدلال شود حیوانات هم تا حدی فهم و شعور دارند پس مکلف به مواردی از احکام می شوند صحیح نیست چراکه کودک انسان هم حتی چند ماه یا دو سه سال بعد از تولد ، بسیاری از خوب و بد ها را می فهمد اما اگر شیطنت کند ، همه می دانیم که گناه برای وی نوشته نمی شود و به همین خاطر است اگر کودکی فوت کند ، با همه ی شیطنت هایش ، جهنمی نمی شود! همه ی ما در کودکی کارهایی انجام داده ایم که می دانسته ایم شیطنت است اما چون نسبت به اینکه پس از مرگ جهانی وجود دارد برای حسابرسی در جهل بوده ایم لذا با خیال راحت آن شیطنت ها را انجام می دادیم و افق فکر ما چنان محدود بود که تشخیص نمی دادیم عواقب کاری که انجام می دهیم چیست لذا چنین است که هر کودک یا نوزادی هر کاری انجام دهد ما بر وی خشم نمی گیریم و می گویم خوب بچه است! تکامل یافته ترین حیوانات هم تنها به اندازه ی کودک چند ساله ای بیشتر فهم و درک ندارند آن هم نه از نوع درک و فهمی که کودکان بین انسانها می آموزند لذا از حیوانات هرکاری که سر بزند را ما جایز می شماریم و آن را اغلب به پای غریزه می گذاریم. مثلاً گوسفند مرتبه ای بالاتر از شیر که درنده است ندارد ، این یکی طبیعتش آرام است و آن یکی طبیعتش چنین نیست پس با این مطلب که حیوانات در مقایسه با ما ، کودکانی نابالغ هستند اگر هم محشور شوند ، مثل ما حساب و کتاب ندارد همانطور که از میان جمعیت ما انسان ها ، دیوانگان بنا بر میزان دیوانگی خود در آخرت معاف از سنجش اعمال هستند.

حیوانات دارای جبر هستند

انسان در بسیاری از جبریات با حیوان مشترک است مثلاً جبراً گرسنه می شود و باید دنبال غذا باشد ، جبراً از مرگ می ترسد و به فکر دفاع از خود است و ... اما با این حال ، در بسیاری از تصمیم گیری ها خود مختار است و همین عامل اختیار باعث می شود وقتی کسی کار بدی انجام می دهد ما مواخذه اش کنیم و کار خوب انجام می دهد تحسینش کنیم اما چنین رویه ای را نمی توان برای حیوانات متصور بود که در مراحلی بسیار پایین تر از ما قرار دارند درحالی که ما هنوز سر این مساله اختلاف داریم که حتی خود انسانها اختیار دارند یا نه پس تکلیف حیوانات بسیار نامعلوم تر است. اینکه مثلاً سگ با وفا است و گربه بی وفا ، مجوز برای این نیست که سگ را به سبب با وفایی اش در آن دنیا پاداش دهند یا گربه را عذاب کنند بلکه حیوانات کاملاً تابع آن چیزی هستند که غریزه به آنها دستور می دهد و محیط به آنها القا می کند.

حیوانات مکلف شده نیستند

در آیات فراوانی از قرآن بیان می شود تنها افرادی مکلف هستند که انذار شده و باز مخالفت کرده باشند اما افرادی که انذار نشده باشند گرچه مکلف نیستند اما باز موظف هستند به همان حدی که وجدان و عقل آنها خوب و بد را تشخیص می دهد پایبند اخلاقیات باشند مثلاً کسی که در قبیله ای در آمازون به دنیا آمده و در همان جا هم می میرد را خداوند در آخرت مثل یک شخصی که در ملل اسلامی به دنیا آمده حسابرسی نمی کند. حیوانات هم چون مکلف به چیزی نشده اند و پدیده ی وجدان در آنها نیست ( مثلاً یک کرم یا باکتری در مکانیسم بدنشان چنین مواردی نیست) لذا خداوند حسابرسی هم از آنها انجام نمی دهد مثلاً خداوند در قرآن می فرمایند که بدترین صدا ، صدای خران است اما به هیچ عنوان در آخرت خران را به جرم صدای بدشان عذاب نمی کند!

حیوانات فاقد خودآگاهی هستند

تحقیقات حیوان شناسان اثبات کرده است جز چند گونه حیوانی (مثل دلفین و میمون) ، سایر حیوانات و موجودات و گیاهان ، همگی فاقد خودآگاهی هستند ( مثلاً حیات گیاهان را حیات نباتی می نامیم) مثل ربات هایی که حرکت دارند ، محاسبه دارند و ... اما از وجود خود ، آگاهی ندارند و نمی دانند چه هستند و کی هستند و مشغول چه کاری هستند. اینکه ما انسان ها در درون خود یک "من" را احساس می کنیم و وقتی به وجود خود اشراف داریم را بسیاری از موجودات ندارند لذا مثلاً اگر خداوند یک باکتری یا کرم یا درخت را محشور کند ، اینها نمی دانند اصلاً چه افعالی را انجام داده اند و حسابرسی از این موجودات ، هیچ فرقی با حسابرسی از یک ربات ندارد. یک ربات هرچقدر هم پیشرفته باشد و از هوش انسانی هم جلوتر بیافتد اما هرکاری انجام دهد بر ربات نباید خرده گرفت چون فاقد خودآگاهی و اختیار است و مامور به انجام چیزی است که برای آن برنامه ریزی شده

حسابرسی از حیوانات مغایر آیات قرآن است

قرآن کریم علاوه بر اینکه در هیچ جایی سخن از این به میان نمی آورد که حیواناتی وارد بهشت می شود یا جهنم با اینکه اگر قرار باشند حیوانات هم حسابرسی داشته باشند ، مساله ای مهم است ، بلکه در آیاتی ضمنی و گاهاً مستقیم بیان می کند که اهل جهنم و بهشت تنها دو گروه انس و جن هستند و نه موجوداتی دیگر:

«وَلَوْ شِئْنَا لَآتَینَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ»

« و اگر می‌خواستیم به هر انسانی هدایت لازمش را می‌دادیم؛ ولی سخن و وعده‌ام حق است که دوزخ را از جن و انس همگی پر کنم!» «السجده/13»

«فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیا»

«سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع می‌کنیم؛ سپس همه را -در حالی که به زانو درآمده‌اند- گرداگرد جهنم حاضر می‌سازیم.» «مریم/68»

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْینٌ لَا یبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»

«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها ]یی دارند که با آن نمی‌فهمند و چشمانی که با آن نمی‌بینند و گوشهایی که با آن نمی‌شنوند. آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند!» «الأعراف/179»

در این آیات مشاهده می کنیم خداوند جهنم را اختصاص به جن و انس داده است و با اینکه در آیه 179 سوره الاعراف چهارپایان را هم گمراه می شمارد اما در قبل تر آن می فرمایند که گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده است و نه موجوداتی غیر آن.

نکته: این نوشتار نظر شخصی من است و روی درستی آن هم تاکید نمی کنم چراکه دیدگاه اکثر مفسران خلاف این است لذا این نوشتار بیشتر جهت مطرح کردن شبهاتم در این مورد است و از باب آن نتیجه گیری نمی کنم که دیدگاه اکثر مفسران اشتباه است.