منطق و عدالتی تلخ

یکبار در جمعی سوالی مطرح شد که اگر در خیابان برادر خود را ببینید که با کسی در حال دعوا است چه می کنید؟ همه گفتند خوب معلوم است ، می رویم به کمک برادر خود! در آن جمع من گفتم: می روم دو طرف را از هم جدا می کنم بعد از علت دعوا سوال می پرسم اگر حق با برادرم بود به کمکش می روم و اگر مقصر برادرم بود از طرف برادرم عذرخواهی می کنم و برادرم را به زور از محل دعوا می برم.

همه بشدت به من خندیدند به این علت که به بزعم آنها چقدر پاستوریزه هستم! هرچند دیدگاه من منطقی و عادلانه بود و ربطی به پاستوریزه بودن نداشت اما اکنون بعد از گذشت سالها از آن دیدگاهم ، اکنون می دانم که در برخی شرایط ، منطق یعنی بی منطق بودن و عدالت یعنی ظلم کردن! در یک مدینه ی فاضله آن دیدگاه منطقی و عادلانه من جوابگو بود اما وقتی همه بدون در نظر گرفتن علت دعوا ، پشتیبان برادر خود می شوند ، اگر من هم مثل آنها باشم تازه برابر شده ایم! اکنون من هم اگر برادر خود را در حال دعوا ببینم بدون پرسش مدافع برادرم می شوم چون می دانم اگر برادر طرف دعوای برادرم هم سر برسد ، وی نیز بدون پرسش از علت دعوا ، ضد برادر من اقدام می کند!

مسلمان های عزیز لطفاً بخوابید!

دستاورد بیداری اسلامی این شد: ضربه به نظام مشروع و مردمی سوریه در محور مقاومت با انقلابی بدلی و خوشحالی اسرائیل و غرب ، بحران بی پایان در کشورهای ظاهراً انقلاب شده مصر و تونس ، گسترش افراط گرایی در لیبی ، بازگشت به عصر کدخدا منشی و ریش سفیدی در یمن ، بهار القاعده در چند کشور اسلامی، صدها هزار کشته روی دست مسلمانها ، مظلوم تر شدن بیش از پیش مردم بحرین و... باید اعتراف کرد که مردم کشورهای اسلامی ( بجز کشورهای شیعه) در این عصر هنوز بیشتر نیاز به خلیفه و پادشاه دارند نه دموکراسی! مسلمان های عزیز اگر بخوابند بهتر است تا اینکه اینچنین بیدار شوند، به هر حال نامه نانوشته غلط ندارد! البته تنها دستاورد این انقلاب ها(!) این بود که مسلمانها فهمیدند هر گردی گردو نیست و هر انقلابی ، انقلاب 57 ایران نمی شود! اسلام و انقلاب هایی که با خودکشی شخصی در تونس بیدار شود همان بهتر که بیدار نشود چراکه باد آورده را باد می بَرَد!

عجیب ترین خواب هایی که دیده ام


ادامه نوشته

بیشتر نیکی های ما خیانت است

چند وقت پیش دانشمندان گفتند میمون ها تا حدود 500 علامت را هم می توانند در خاطر بسپارند و به کار بگیرند و میمون هایی را هم تعلیم داده بودند که به راحتی از تلفن استفاده می کردند و ... بعد فکر کردم و دیدم همت برخی انسانها از میمون ها هم کمتر است! چند میلیون نفر در همین ایران ما وجود دارند که در این عصر تکنولوژی و اطلاعات بعد از عمری حتی همت این را نداشته اند که حروف الفبا را یاد بگیرند و بی امکاناتی و مشکلات هم بهانه ای مضحک است ،یک شخص در بدترین شغل و وضعیت باز در طول عمر خود می تواند چند روزی را به این اختصاص دهد که حداقل حروف الفبا را دست و پا شکسته یاد بگیرد و اتفاقاً همین یاد گرفتن باعث می شود مشکلات فراوان پیش روی وی حل شوند اما می بینیم با این وجود اقدامی نمی کنند. این قبیل مشکلات ماحصل ضعف و عدم کشش ذهنی چنین افرادی نیست به این دلیل که از پس کاری بر نیامده اند که حتی میمون ها هم بر می آیند اما علت چیست؟

علت را باید در اطرافیان این اشخاص جستجو کرد. برای توضیح مطلب مثالی سادتر می زنم: من وارد رشته کامپیوتر شدم و در خانواده فقط خودم بودم که باید کارهایم را انجام می دادم و اینچنین شد که اکنون می توانم تمامی کارهایم را خودم در کامپیوتر انجام دهم. چندی پس از من خواهرم هم به رشته کامپیوتر آمد و من مرتکب اشتباه بزرگی شدم با تفکر اینکه به خواهرم نیکی می کنم! اینکه تمامی مشکلات کامپیوتر خانه را برای وی حل می کردم و هر وقت پروژه ای داشت برایش انجام می دادم و ... اکنون که در شرف گرفتن لیسانس نرم افزار است ، در حد یک کاربر معمولی کامپیوتر هم چیزی نمی داند! من با این نوع کمک کردن به خواهرم ، در اصل به وی خیانت کردم نه نیکی! خواهرم چون یک جاده صاف کن در کنار خود می دید دیگر زحمت به خود برای یادگیری نمی داد و اکنون خود من نمی توانم کوچکترین مسئولیتی کامپیوتری به وی بسپارم با اینکه فهمیده ام استعدادهای شکفته نشده زیادی داشته است.

اگر همین مساله را به موضوعاتی بزرگتر تعمیم دهیم خواهیم دید یکی از دلایل پیشرفت غرب و شرق نسبت به ما ، گسترش فردیت است لذا افراد باری بر دوش افراد دیگر نیستند اما متاسفانه اکثر افراد نمی دانند کجا جایز است به افراد کمک کرد و کجا جایز نیست لذا بیشتر نیکی های ما به افراد در اصل خیانت به آنها و جامعه می باشد بعد خود ما از معضلات شاکی می شویم! مثلاً مهمترین عامل پدیده تکدی گری خود مردم هستند نه تکدی گر ها! آنها آب را گل آلود می بینند و بدیهی است تکدی گری می کنند اما این مردم هستند که نباید به آنها کمک کنند و باید در پی مستضعفین واقعی بود.

شاهکار آموزش و پرورش یا بی سوادی مردم؟

در یک برنامه تلویزیونی سوالی طرح شده بود و شرکت کنندگان باید نام قدیم هر کشور را می گفتند مثلاً وقتی اسم ترکیه می آمد شرکت کنندگان باید از میان گزینه ها ، عثمانی را انتخاب می کردند.سوالی راحت که بچه های ابتدایی هم باید آن را بدانند اما تمامی افراد بزرگسال شرکت کننده در مسابقه با وجود اینکه مدرسه و دانشگاه رفته بودند و سالهاست که قاعداً باید از اخبار و روزنامه و کتابها ، ابتدایی ترین اطلاعات عمومی ممکن را کسب می کردند اما همه مضحکانه به همه سوالها پاسخ غلط می دادند مگر یکی دو مورد که آن هم محصول اتفاقی گفتن بود! یکی می گفت نام قدیم لیبی روم بوده است! یکی می گفت نام قدیم هندوستان بین النهرین بوده است!، یکی می گفت نام قدیم تایلند حبشه بوده است! و ...! من هم تا لحظاتی وامانده بودم که این افراد در مدرسه پس چه خوانده اند؟! آیا این وضع شاهکار آموزش و پرورش است که فقط نظامی حفظ محور را به دانش آموزان و دانشجویان تحمیل می کند؟ یا خود بسیاری از مردم در باغ نیستند و مشکل از آموزش و پرورش نیست؟

البته خوشبختانه این امر مختص ایران نیست. مثلاً در یک تحقیق ، بیشتر مردم سوئیس حتی اسم رئیس جمهور خود را نمی دانستند! یا حدود 70 درصد مردم آمریکا کشور بزرگ چین را نتوانستند در روی نقشه جهان پیدا کنند! یا بیشتر مردم آمریکا نمی دانستند خانم رایس چه کاره است! یا 90 درصد مردم نمی دانستند عراق و افغانستان در کجای جهان قرار دارند با اینکه کشورشان به این دو کشور اخیراً حمله نظامی کرده است! این وضع برای سیاستمداران سایر کشورها سودمند باشد ( مردم به خاطر بی سوادی کاری به کارشان ندارند) اما در شان مردم ایران نیست که مثل آنها باشند و مورد مضحک تر اینکه همین افراد با این مقدار اطلاعات و ضریب هوشی وقتی بحثی سیاسی یا دینی یا ... در جمعی مطرح شود چنان نظر خود را درست می پندارند که گویا سیاستمدار یا روحانی هستند!

نظر شما چیست؟

برای بررسی مساله ای احتیاج به دیدگاه شما دوستان پیدا کرده ام. سوالم پیش پا افتاده و نامهم و شاید بی اهمیت باشد اما به پاسخهای شما برای مساله ای در مورد روانشناسی افراد احتیاج دارم.

به نظر شما بهتر است پیراهن در داخل شلوار قرار بگیرد یا روی شلوار؟ اگر داخل شلوار ، به چه علت؟ و اگر روی شلوار باز هم به چه علت؟

آیه ای برای خشک مغزها!

در سوره مبارکه الانفال خداوند می فرمایند:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ«15»

ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد روبه‌رو شوید به آنها پشت نکنید

وَمَنْ یوَلِّهِمْ یوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ«16»

و هرکس در آن هنگام به آنها پشت کند - مگر آنکه هدفش کناره‌گیری از میدان برای حمله مجدد یا به قصد پیوستن به گروهی بوده باشد- به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنم و چه بد جایگاهی است!

سالها پیش وقتی برای اولین بار این دو آیه را خواندم متعجب شدم از اینکه چرا خداوند بدیهی گویی انجام داده است! یعنی قسمتی از آیه دوم را که توپر نشان داده ام نعوذبالله اضافه می باشد چون بدیهی است پشت کردن به دشمن یک اصطلاح است و اینکه در میدان جنگ شخصی به قصد حمله مجدد یا پیوستن به گروهی یا عقب نشینی تاکتیکی به دشمن به صورت فیزیکی پشت کند شامل پشت کردن به دشمن نمی شود بلکه مقصود ماهیت پشت کردن به دشمن است اما گذر زمان و شناخت برخی فرقه های اسلامی به من نشان داد که این آیه دقیقاً مصداقی است برای تذکر به مسلمانان که از خشک مغزی و تفسیرهای عینی پرهیز کنند و به مانند آن فرقه نباشند که چون خداوند گفته است یدالله فوق ایدیهم ، برای خداوند دست فیزیکی قائل شده اند! و اگر مسلمانان همین دو آیه را سرلوحه کار خود قرار می دادند اکنون شاید ده ها فرقه اصلاً متولد نمی شد. متاسفانه گاهی حتی بدیهی گویی های قرآن هم کارساز نشده است چنانچه با وجود این آیات ، گزارشاتی داریم که برخی مسلمانان در جنگها فقط از سپرهای جلو استفاه می کردند و می گفتند ما پشت به دشمن نمی کنیم که احتیاج به سپر در پشت داشته باشیم!

چطور در مباحثه پیروز شویم؟

شاید شما هم از آن دسته از افرادی باشید که بخواهید وقتی بحثی صورت می گیرد پیروز بی چون و چرای مباحثه باشید در حدی که طرف شما انقدر قافیه را ببازد که علارغم غرور ، اعتراف به شکست داشته باشد و من بنا بر اینکه مدام در این حیطه بوده ام بنابر آنچه که تاکنون دانسته ام و فهیمده ام بخشی از تجربیات خود را در اختیار شما قرار می دهم.

1 – عمل بارها برتر از تئوری است

باید بدانید که اکثر افراد یا تقریباَ همه افراد حوصله یا توان تجزیه و تحلیل حرفهای شما را ندارند بلکه به نتیجه آن نگاه می کنند که از جهاتی ناعادلانه است. مثلاً برخی اساتید به جواب آخر نگاه می کنند و اگر غلط باشد هیچ نمره ای اختصاص نمی دهند و شما که تنها در جواب آخر بعد از نوشتن و حل چندین فرمول اشتباهی مرتکب شده اید با کسی که سوال را به کلی جواب نداده است برابر هستید! در اکثر مسائل هم چنین است یعنی سعی کنید وارد مبحثی نشوید که خود در عملی ساختن آن موفق نبوده اید. چه بسیار اعمالی که گرچه تئوری ما در آنها درست است اما به عللی دیگر در آن موفق نبوده ایم مثلاً اگر شما کچل باشید اما عوامل تخریب کننده موی سر را به کسی توضیح و وی را نصیحت کنید بسیار کمتر به حرف شما گوش می دهد نسبت به زمانی که خود شما مویی زیبا و سالم داشته باشید. این مساله در مورد خود من هم اتفاق افتاده است مثلاً من ده ها برابر علوم رایانه ، به الهیات پرداخته ام اما چون رشته ام نرم افزار بوده است ، اطرافیانم تنها سوالات کامیپوتری از من می پرسند و تنها به حرفهای کامپیوتری من اعتنا می کنند!

افرادی که تنها به عمل نگاه می کنند تا حدود زیادی حق دارند چون بدیهی است مثلاً یک پزشک از یک شخص عادی ، بیشتر پزشکی بداند و گرچه موارد استثنایی وجود دارد اما می توان آن را نادیده گرفت و اگر بخواهی وارد مبحثی که در آن خود شکست خورده ای بشوید با این ضرب المثل مواجه می شوید:«

گر طبیب بودی بر سر خود دوا نمودی!». سعی کنید در مباحثات ابتدا در عمل موفق بودن خود را اثبات کنید بعد وارد بحث شوید وگرنه حتی ممکن است شخص مقابل شما چون فکر می کند شما متخصص نیستید ، دست به دروغ زدن هم ببرد! یکبار شخصی بود که فکر می کرد من قرآن نخوانده به مباحثه اش آمده ام! به دروغ گفت در فلان آیه قرآن فلان مطلب است! من هم گفتم بگو کجای قرآن این مطلب آمده؟! فکر کرده اید قرآن را نخوانده ام؟! پس قبل از هر مباحثه ای ، دقیقاً مسلط به بحث شوید وگرنه طرف شما با کمی زرنگی می تواند باطل خود را به شما بقبولاند. چند وقت پیش یکی از اطرافیانم با خوشحالی آمد و به من گفت:« انقدر که مخالفین سوری را تروریست می خوانی چون خارجی هستند ، حزب الله هم خارجی است که به کمک نظام سوریه آمده؟چه جوابی داری؟!» اگر من مسلط به بحث نمی بودم قطعاً شکست خورده  این استدلال می شدم اما دانستم چطور پاسخ سوالش را بدهم:« از ماه ها پیش تروریست ها بدون هیچ گونه دلیلی به لبنان که بی طرف درگیری است راکت شلیک می کنند. حزب الله هم در عملیات القصیر که منبع پرتاب راکت ها و انبار سلاح تروریست ها بود شرکت کرد! علاوه بر این در نظام بین الملل ادیان و مقدسات آنها مرز ندارند مثلاً پاپ نمی تواند نعوذبالله به پیامبر اسلام توهین کند و بعد بگوید:« من در خاک واتیکان توهین کرده ام نه در خاک مسلمانان»! اماکن مقدس هر دین هم مورد تعدی و هتک حرمت قرار بگیرند ، پیروان آن دین در هر کجای جهان که باشند با هر ملیت و زبانی ، می توانند به دفاع از آن بروند و این برخلاف مقررات بین المللی نیست.حرم حضرت زینت(ع) برای شیعیان مقدس است و وقتی تروریست ها مدام به طرف آن خمپاره می اندازند و قصد تصرف و تخریب آن را به مانند مقبره جناب حجر بن عدی دارند ، بدیهی است حزب الله که شیعی است ساکت نماند همانطور که اگر به کعبه حمله شود ، مسلمانان ایران هم می توانند به عربستان بروند و از حریم آن دفاع کنند. بعلاوه شرع و عقل حکم می کند آنچه عوض دارد گله ندارد یعنی وقتی مخالفین نیروی خارجی وارد می کنند نظام سوریه هم مجاز به این کار می شود و همین امر دلیل کافی می تواند باشد وگرنه قصاص هم مساوی جنایت می شود یعنی یک نفر می تواند بگوید قاتل را اعدام نکنید چون قتلی دیگر است! یا مثلاً وقتی دو تیم فوتبال با هم مسابقه می گذارند اگر یک تیم بتواند حق 5 تعویض داشته باشد ، تیم دیگر هم می تواند تقاضای 2 تعویض اضافه بر 3 تعویض قانونی داشته باشد.»

پس قبل از ورود یا اظهار نظر در مورد یک مبحث سعی کنید برای تمامی شبهات احتمالی آن پاسخ ها را در دسترس داشته باشید و خود را مسلط به بحث نشان دهید.

2 – در مباحثه خشت اول تفکرات طرف خود را تخریب کنید

همانطور که زدن شاخ و برگ یک درخت ، آن را ساقط نمی کند بلکه گاهی باعث رشد بهتر آن می شود ، در مباحثه هم باید سراغ خشت اول تفکرات یک شخص رفت و در آنجا باید دید که طرف شما منطقی است یا خیر. در ریشه و مباحث ابتدایی منطق ، کمتر کسی پیدا می شود که بی منطق یا کج منطق باشد لکن در پیچیدگی های بعدی است که افراد راه کج می روند چه سهواً چه عمداً برای منافعی که دنبال می کنند مثلاً نادر است شخصی که اجماع نقیضین را محال نداند اما می بینیم که دنیای ما پر است از تناقض ها و تناقض گویی های بی شمار! اما خشت اول چه هست؟ یکبار شخصی به من گفت تو چرا از سرکوب انقلابیون سوریه دفاع می کنی؟ من هم به وی گفتم خود سوال تو اشتباه است! باید به عقب برگردیم و ببینیم تعریف شما از انقلابی چیست؟! آیا هر شخصی انقلابی است یا خیر؟ بعد بحث را به عقب برگرداندم و شروع به بحث در مورد ویژگی های یک انقلابی کردیم که یکی از بدیهی ترین ویژگی های آن ، خارجی نبودن یک انقلابی بیان شد و به طرف ام گفتم بیشتر بحث سوریه در همین جا خاتمه پیدا می کند چون بنابر اعتراف خود مخالفین و آنچه که همه می بینیم ، مخالفین سوریه ، افرادی از سایر کشورها هستند و بسیار اندک اند کسانی که واقعاً خود سوری هستند! بعد سایر ویژگی های افراد انقلابی را برشمردیم و طرف ام خود گفت که هیچ از آن نماند! من هم گفتم حالا سوال شما به این سوال تغییر می کند:« چرا از سرکوب تروریست های اجیر شده عربی-غربی حمایت می کنی؟»! که باعث خنده هر دو نفر ما شد!

پس در مباحثه سعی کنید تا آنجایی که می توانید بحث را بشکنید ، به عقب بازگردانید ، ریشه شناسی کنید بعد حق و باطل مشخص می شود. یکی از مشکلات ما با اهل سنت نیز همین عدم ریشه یابی است مثلاً اهل سنت می گویند:« معاویه در مورد جنگ صفین اجتهاد کرد لکن در اجتهاد به خطا رفت»! اکنون نباید به سراغ اشتباه معاویه در اجتهاد برویم بلکه باید به عقب برگردیم و به اهل سنت بگوییم:« اصلاً مگر معاویه مجتهد بوده است که اجتهاد کند؟!»

3- در مباحثه از کلماتی همچون «من فکر می کنم» و «شاید» و ... حتی الامکان استفاده نکنید.

مثلاً وقتی ما بگوییم:« من فکر می کنم اسرائیل ظالم است» این یعنی امر ظالم بودن اسرائیل بدیهی نیست و دیگران حق دارند چنین فکر نکنند و این باعث می شود طرف مباحثه شما تنها با یک جمله از حرف شما بگذرد:« من فکر نمی کنم اسرائیل ظالم باشد»! در مباحثه سعی کنید چنان اعتماد به نفس داشته باشید که حرفهای حق خود را بدیهی بدانید به همان مقدار که وقتی می خواهید بگویید نقطه بخار آب خالص صد درجه است! یعنی ما در مورد آب نمی گوییم:« من فکر می کنم نقطه بخار آب صد درجه است»! در مورد کلمات غیرقاطع دیگر مانند «شاید» هم وضع چنین است، باید چنان از حرف خود مطمئن و قاطع باشیم که طرف مقابل ما هوس نکند به سراغ خشت های اول ما بیاید!

4-  از نقاط ضعف بهره برداری کنید

بهره برداری از نقاط ضعف روشی است که شاید سالها طول بکشد افراد آن را به خوبی در مباحثه یاد بگیرند اما اگر زمانی به آن مسلط شوید ، خواهید توانست حتی برخی اباطیل مضحک را به طرف خود بقبولانید مثلاً بسیاری از افراد تحت تاثیر کلمات پیچیده و نامتعارف قرار می گیرند و زود تسلیم می شوند و شما مثلاً اگر در مباحثه ای دینی هستید می توانید چندین کلمه عربی را در نوشتار خود به کار ببرید تا طرف شما احساس کند که به بحث مسلط هستید! و سایر فنونی که نباید به شما بگویم چون اخلاقی نیستند! ( اما در مقابل یک بی اخلاق می توانید از آن بهره ببرید)

5 – در حق گفتن می توان اغراق کرد

سیگار کشیدن مضر است اما چه کنیم که افراد از این عادت بد دست بکشند؟! آیا بهتر نیست در مورد عوارض آن اغراق هم داشته باشیم و چنان افراد را بترسانیم که کمتر سراغ آن بروند؟ این فریب نیست بلکه به نفع خود مردم است که در عوارض سیگار اغراق شود تا مبتلا به عوارض مضر واقعی آن نشوند. در مباحثه هم وقتی می دانید واقعاً حق می گویید بدون اغراض و منافع ، می توانید در حق گفتن هم اغراق کنید یعنی در گفتن حق افراط کنید تا تفریط برخی ها در گفتن حق را به میانگین برسانید! مثلاً وقتی شخصی می خواهد به چاهی بیافتد شما به وی بگویید علاوه بر چاه ، در کف چاه مار و عقرب هم هست تا اصلاً نزدیک آن چاه نشود! در مباحثه هم خوب ها را خوب تر و بدها را بدتر جلوه دهید و نمونه های عینی این امر هم اتفاق افتاده است مثلاً ما شیعیان چنان مصائب جسمی کربلا ( نه هدف واقعی کربلا) را بزرگ کردیم که اهل سنت هم مجبور شد در قبال آن ساکت ننشیند و لب به اعتراض از اشقیای دشت کربلا باز کند!

در رسانه ها هم چنین است یعنی یک خبر خوب در رسانه های ما در مورد دشمنانمان پخش نمی شود و دشمنان ما هم یک خبر خوب از ما پخش نمی کنند! مخاطب را باید بمباران خبری کرد نه اینکه مثلاً بگوییم: فلان چیز آمریکا خوب است فلان چیز بد! باید سر تا پایش را بد کرد تا حداقل مخاطب آن را خوب نداند که مصداق همان ضرب المثل می شوید که می گوید:« از مرگ ترساندند تا به تب راضی شدند»! پس مخاطب خود را در مباحثه مدام از مرگ بترسانید تا به تب راضی شود!

6- حرفی نزنید که بتوان از آن کوچکترین سوءاستفاده ای کرد

حکایت است در یکی از شهرهای انگلستان که هنوز کوچه ها در شب چراغ نداشتند، حکم صادر شد که اهالی در کوچه ها بدون فانوس آمد و شد نکنند و اگر کسی در شبهای تاریک بدون فانوس حرکت نماید مقصر خواهد بود.  بهلول مانندی که در آن شهر بود به قصد نشان دادن ضعف قانون گذار ، شب با فانوسی که شمع نداشت بیرون آمده، چون او را گرفته و نزد قاضی بردند،گفت: برخلاف قانون رفتار نکردم ، اعلان کرده بودید بدون فانوس کسی بیرون نیاید، این است فانوس که همراه برداشته ام و به هیچ وجه مقصر نیستم. قاضی دید حق به جانب است و او را مرخص کرد و در صدد اصلاح قانون برآمد. روز دیگر اعلان دادند اهالی بدون فانوسی که شمع داشته باشد اگر بیرون بیایند مقصر خواهند بود!  شب بعد همان شخص با فانوسی که در آن شمع گذارده ولی آنرا روشن نکرده بود، بیرون آمد! این بار نیز که او را گرفته، نزد قاضی آوردند قاضی حق را به جانب او دیده، در اعلان دفعه سوم لفظ «روشن شده» را به شمع فانوس افزود!

در مباحثه هم باید کامل حواستان باشد حتی اشتباه لفظی و تایپی نداشته باشید وگرنه مورد سوء استفاده قرار می گیرد چنانچه یکبار اگر خاطرم باشد به خاطر اشتباه تایپی یا حواس پرتی گفتم :«صلح امام حسین» و همین دستاویزی شد که طرف ام بگوید من بی سواد هستم و از ادامه مباحثه شانه خالی کرد!

6- چهارچوب مورد بحث را دقیقاً مشخص کنید

برخی از افراد وقتی در مباحثه از نظر منطقی و اطلاعاتی مغلوب می شوند سعی می کنند از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدند یا با فرافکنی از بحثی که در آن نمی تواند غالب شود فرار کند و این شما هستید که نباید چنین اجازه به وی دهید و مدام بدون خجالت و با عصبانیت و جدیت تمام طرف خود را به بحث اصلی برگردانید و تا تسلیم نشدن طرفتان به سراغ بحث بعدی نروید. مثلاً یک بار بحث تقلب در انتخابات سال 1388 بود که طرف ام مدام می خواست اثبات کند نظام پشتیبان آقای احمدی نژاد بوده و فضا را مهیای پیروز وی کرده است و من حدود ده بار این جمله را به وی گفتم:« اعتراض و مقصود موسوی و کروبی از واژه تقلب ، دست بردن نظام در خود آراء است یعنی عین آراء جا به جا شده است نه چیز دیگری!» و این جمله را مدام می گفتم تا از بحث خارج نشود و فرافکنی و کلی گویی نکند که حق آنها ضایع شده است!

7 – در مباحثات اخلاق کمیاب است!

اگر شما فکر می کنید یا اطمینان دارید که در مباحثه از حق دفاع می کنید پس فکر کنید یا مطمئن باشید که طرف مقابل شما چون مدافع باطل است ، لذا ار روشهای غیراخلاقی هم برای پیروزی استفاده می کند.استناد به اخبار کذب یا حتی ساختن اخبار یا مطالب کذب و دروغ ، تحریف یا ناقص گفتن حقایق، مغلطه ، سفسطه ، مصادره به مطلوب و ... تنها برخی از شگردهای اهل باطل هستند لذا به تک تک کلمات آنها در مباحثه به دیده شک و توطئه بنگرید و با این پیش فرض وارد مباحثه شوید و شان واقعی طرف را به خود وی مدام گوشزد کنید وگرنه پله پله خود را به جایگاه بالاتری در مباحثه می آورد تا مصداق آن حکایت نشود که یک سگ را همسفره جمعی انسان کردند پس از مدتی آن سگ منشور حقوق بشر را به آنها داد و گفت طبق این با من برخورد کنید! پس مثلاً در مباحثه لازم نیست به جای منافقین ، بگویید مجاهدین خلق یا به جای رژیم صهیونیستی بگویید کشور اسرائیل یا ...

از همه موارد بالا مهمتر و بلکه اصل مطلب در مباحثه ، یادگیری اصول و گزاره های منطقی و کسب اطلاعات صحیح و معتبر است تا به وسیله آنها بتوانید با منطق و اطلاعاتی قوی از حق دفاع کنید که این میسر نمی شود مگر با سالها تفکر و تحقیق و مطالعه و آخرین نصیحت من به شما هم این است که اگر فهمیدید طرف مورد مباحثه شما از یک حدی بیشتر احمق است به مباحثه ادامه ندهید چون احمق سطح بحث را بسیار پایین می آورد سپس در آن سطح پایین که در آن متخصص است وارد مباحثه با شما می شود و مغلوب می شوید!