تنها راه مقابله به مثل است

هزار دلیل و منطق می آوریم ، هزار بار به برخی اخلاقیات را یادآور می شویم اما هیچ اثر نمی کند و آخر سر مظلوم واقع می شویم،  1400 سال است که ما شیعیان از مظلومیت بیرون نیامده ایم اما یک تاجر عراقی با اقدامش ، به ما فهماند که این طلسم شکستنی است. پس از فتوای یکی از مفتی ها مبنی بر حتی سر بریدن کودکان و زنان شیعه ( و اجرای آن توسط مخالفین آقای بشار اسد در سوریه) ، یکی از تاجران شیعه و خداجوی عراقی برای بریدن سر این مفتی جایزه کلانی تعیین کرده و همین باعث شد این مفتی از ترس جانش از کویت به قطر فرار و خود را مخفی کند! و مهمتر از این ، از آن روز تاکنون دیگر هیچ یک از مفتی ها جرات دادن چنین فتواهایی را نکرده اند! اگر این اقدام خداپسندانه و قرار دادن جایزه برای سر هر کدام از تکفیری ها که اقدام به فتواهای ضد شیعی می دهند توسط سایر کسانی که بضاعت مالی و اعتبار سیاسی دارند فراگیر و اعمال شود ، ان شاء الله فشار بر شیعیان جهان تا حدود زیادی کاسته می شود و خواهیم دید این مفتی ها از ترس جان خود ، ممکن است حتی فتواهایی به سود شیعه بدهند!

شرایط برای اعدام موسوی و کروبی فراهم است

در انتخابات امسال که آقای روحانی با 50.7 درصد آراء پیروز شدند ، با وجود اینکه تنها با کمتر از سیصد هزار رای ، انتخابات می توانست به دور دوم کشیده شود ، اما نه هیچ کدام از نامزدهای بازنده و نه کسی از طرفدارانشان ادعایی مبنی بر تقلب نکردند و چون از میان نامزد ها ، آنچه باب میل اصلاح طلب ها بود بیرون آمد و باعث خوشحالی غرب هم تا حدودی شد ( البته آقای روحانی ادعای فراجناحی دارند تا ببینیم در آینده چه مسیری را در پیش می گیرند) ، همه انتخابات را تایید کردند در حالی که سیستم همان سیستم رای گیری است ، وزارت کشور همان وزارت کشور سال 1388 ، رهبر و شخصیت های نظام همان هستند و بزعم مدعیان تقلب 11 میلیونی ، برای نظام ایران جا به جایی سیصد هزار رای که آب خوردن است اما دیدیم رای مردم برای نظام حق الناس بوده و هست و اکنون با این شرایط ، دیر باور ترین و ساده لوح ترین افرادی که فکر می کردند واقعاً تقلب شده و از توطئه آگاه نبودند هم قانع شده اند سال 1388 فتنه ای بزرگ پدید آمد. جا دارد قبل از ادامه ی مطلب ، نوشتار زیر را دانلود کنید تا ببینید در سال 1388 ، نظام با چه دلایل کثیر منطقی و عقل پسند و واضح ، ادعای تقلب را باطل کرد اما متاسفانه فتنه گران در خواب نبودند که بیدار شود بلکه خود را به خواب زده بودند!

توهم تقلب

مصلحت اندیشی و خطر اختشاش طرفداران متعصب سران فتنه باعث شد نظام نتواند به مانند یک مجرم معمولی با آنها برخورد و محاکمه کند و ماه ها فتنه گران آزاد بودند و فتنه گری می کردند اما هر روز تعداد بیشتری از مردم متوجه فتنه می شدند تا اینکه حماسه 9 دی رقم خورد و میخ های بیشتری به تابوت فتنه کوبیده شد و سرانجام با اصرار سران فتنه مبنی بر اختشاش و براندازی ، حصر خانگی آنها اجتناب ناپذیر شد و طرفداران متعصب فتنه گران چون ریزش شدید نفرات داشتند ، هیچ کاری نتوانستند در قبال حصر سران فتنه انجام دهند و بلاخره با اعلام نتایج انتخابات امسال ، آخرین میخ هم بر تابوت ادعای تقلب زده شد و اکنون نظام مانده است و آش نخورده و دهان سوخته ای که ارمغان مدعیان تقلب بود. اکنون شرایط و افکار عمومی تا حدود زیادی آماده پذیرش این مطلب است که هر عملی را قصاصی می باشد و کسانی که چنین فتنه کردند ، باید به سزای اعمال خود برسند و در آن جهان هم کارشان با خداست که آنها را در جهنم خالدین فیها می کند.

باید به نظام کشور اطمینان دهیم که مردم خواهان محاکمه سران فتنه هستند و اندک افراد مخالف ، تنها در دل مخالفت می کنند و نهایت با گفتار اما مردم برای آنها دیگر به کف خیابان نمی آیند و اگر انگشت شماری آمدند ، خودشان هم محارب و فتنه گر هستند و آنها نیز محاکمه شوند.

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون مصداق آیه ی «الفتنه أكبر من القتلِ» شدند و وقتی قصاص قاتل ، اعدام است تکلیف فتنه گری که واضح تر است چون از قتل بدتر است!

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون با ادعای آنها ، اختشاشات منجر به شهادت تعدادی از مردم و بسیجیان و نیروهای امنیتی شد. یک تن از شهدای کربلا هم به دست خود یزید بن معاویه کشته نشدند اما وی قاتل آنهاست چون دستور از وی بوده است ، دست موسوی و کروبی هم به مانند یزید به خون کسی آلوده نشد اما فرقی بین قاتلی که خود می کشد و قاتلی که دستور به کشتن می دهد نیست!

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون کام یک ملت و نظام را سالها تلخ کردند و میلیاردها و بسا ده ها میلیارد دلار به کشور آسیب زدند

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون علیه کشور خود ماه ها جنگ نرم به راه انداختد و محارب شدند

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون در اسلام مرتد باید اعدام گردند و این دو با دلایل فراوانی مرتد شدند

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون حادثه جانسوز عاشورای 1388 را رقم زدند و در کشور حسینی ما ، به حسین (ع) توهین و فحاشی کردند و در روز شهادتش ، کف و سوت می زدند ، کاری که امروزه دشمنان امام حسین و فرهنگ عاشورا و مرتدها هم انجام نمی دهند.ما در احادیث داریم که دشمنان امام حسین حرام زاده هستند. اگر تنها به خاطر عاشورای 88 هزاران بار این دو فتنه گر اعدام شوند باز آبی که ریخته شده جمع نمی شود.

موسوی و کروبی اعدام باید گردند تا درس عبرتی برای فتنه گران احتمالی بعدی نظام شود که فکر نکنند حتی اگر به وقاحت و جسارت موسوی و کروبی برسند ، تنها حصر خانگی می شوند!

موسوی و کروبی اعدام باید گردند تا به آیه ی «و قاتلوهم حتى لا تَكون فتنه» عمل کرده باشیم

جمله ای گوهربار از کارشناس بی بی سی!

کارشناس بی بی سی: پس از بازی فوتبال ، تیم بازنده را حصرخانگی نمی کنند اما در ایران ، بازندگان انتخابات حصر خانگی می شوند!

بزرگترین تناقض!

دشمن این بار پروژه ی تحریم انتخابات را با جدیت در پیش گرفته ، همان دشمنی که مدعی تقلب گسترده در انتخابات سال 1388 است ، مردم را به تحریم انتخابات تشویق می کند تا بدین ترتیب با کاهش مشارکت ، مشروعیت نظام را کمرنگ کند در حالی که همین مساله بزرگترین تناقض آنها می باشد! اگر می توان در رای مردم دست برد ( و بزعم آنها در سال 1388 چنین شد) پس باز می توان در رای مردم دست برد و درصد مشارکت را صوری بالا نشان داد! اگر این را می دانند پس چرا تبلیغ تحریم انتخابات می کنند؟! و اما برعکس این ، در انتخابات قبل حمایت از ادعای تقلب می کردند؟! یک روز شخصی از همسایه اش دیگی را قرض گرفت و موقع پس دادن ، یک دیگ کوچک داخل آن گذاشت. همسایه از وی پرسید که این دیگ کوچک چیست؟ آن شخص گفت دیگ بچه زاییده است! همسایه با خود فکر کرد که می تواند باز از این شخص ظاهراً ساده لوح استفاده کند و بار دیگر دیگ بزرگ خود را به وی قرض داد به هوای اینکه بچه بیاورد! چند وقتی گذشت و آن شخص آمد و گفت: دیگی که به من قرض دادی فوت کرده است! همسایه با عصبانیت گفت: مگر دیگ فوت می کند؟ آن شخص گفت: «دیگ بچه بزاید حق است اما بمیرد حق نیست؟!»

آب خوردن هم باید ثبت شود!

تصور کنید شخصی به جای اینکه مثل فیلم ها بچه ای را بدزدد و بعد تقاضای پول کند ، در یک لحظه که تنها هستید اسلحه ای را روی سر شما قرار دهد و مجبور کند تعدادی سفته یا یک چک را امضا کنید و یا اثر انگشت روی برگه ای بگذارید، سپس آن شخص ، سفته یا چک را به اجرا بگذارد یا از آن برگه استفاده کند! قانون از کجا بفهمد شما به اختیار امضا کرده اید یا به اجبار؟! و اصلاً آیا دنبال ادعای شما مبنی بر امضای اجباری را می گیرد؟! و اگر هم بگیرد ، آیا یک تکنولوژي وجود دارد که بفهمد شما در لحظه امضا و اثر انگشت گذاشتن ، مجبور بوده اید؟! یا در مورد سفته ، اگر بگویید در قبال آن هیچ پول یا خدماتی دریافت نکرده اید،  به حال شما فرقی ندارد چون سفته مانند دینی بر ذمه ی شماست.

این موضوع جنبه ذهنی ندارد ، کافی است سری به پرونده های دادگاه ها بزنید ، عده ی کثیری مدعی شده اند که تحت اجبار سفته یا چک را امضا کرده اند! عده ای هم به اختیار امضا کرده اند اما بعد از اینکه خر آنها از پل گذشته ، مدعی شده اند که صاحب چک یا سفته ، آن را به اجبار دریافت کرده است! به ندرت هم راه اثباتی پیدا می شود چه برای اثبات اختیار چه برای اثبات اجبار و پیش فرض بر اختیار و صحت مستندات است مگر اینکه خلافش ثابت شود. یک بار نزد وکیلی بودم و وی شخصی را راهنمایی می کرد که به آن گوش می دادم، وکیل به آن شخص می گفت: آن پیرمرد صد ساله که الان بیمارستان است اصلا نمی داند در اطرافش چه می گذرد و فقط زنده است! به بهانه ملاقات به بیمارستان برو و برگه ی مربوط به ارث را با خودت ببر و در آنجا انگشت پیرمرد را روی آن بگذار!

اکنون تصور کنید یک نوشتار را امضا کرده اید یا یک چک را و بعد از امضا ، طرف شما در آن تغییراتی را ایجاد می کند. مثلاً شما جمله ی " من 3 میلیون را دریافت کردم" را امضا می کنید و پس از آن ، طرف شما با همان خودکار ، یک صفر جلوی 3 قرار می دهد! یا به ادامه نویسی مطلب شما می پردازد یا تاریخ آن را عوض می کند و ...! اگر جاعل ذره ای از هوش بهره برده باشد و اصول اولیه جعل را رعایت کند( مثلاً با همان خودکار جعل کند یا بعد از امضای شما چیزی را قرار ندهد یا چیزی را مخدوش نکند بلکه فقط اضافه کند و ...) هرگز نمی توانید جعل وی را ثابت کنید چون تکنولوژی فعلاً نمی تواند تاخر و تقدم دو نوشته را به طور دقیق نشان دهد! موضوع کثیری از پرونده ها همین مساله است!

تصور کنید از شخصی چکی را دریافت می کنید ( هرچند که حتی الامکان دریافت نکنید!) و آن شخص مدعی می شود که چک سفید امضا به شما داده است و شما مبلغی بیش از اندازه در آن نوشته اید! اکنون با همین ادعا شما را سالها سرگردان می کند!

تصور کنید با شخصی ارتباط داشته اید بعد از آن متوجه کلاهبرداری یا تخلف وی شده اید یا اختلاف شما بر سر موضوعی ، با توسل به متن پیامک های تبادلی حل می شود اما هرگز به متن پیامک های تبادلی دست پیدا نمی کنید!

تصور کنید شخصی را در دادگاه محکوم به عودت مالی کرده اید اما آن شخص تقاضای اعسار می کند و از زیر پرداخت بدهی شما تقریباً شانه خالی می کند! دادگاه به شما می گوید:« برو از طرف ات مالی پیدا کن»! و شما می دانید هرگز مالی پیدا نمی کنید با اینکه آن شخص بسیار ثروتمند است! چون اموال وی قولنامه ای هستند یا به نام اطرافیان خود کرده یا سرمایه ای هستند، مثلاً اگر آن شخص سهامدار باشد یا شمش های طلا در گاوصندوق خود داشته باشد یا در موسساتی پول سرمایه گذاری کرده یا اوراق مشارکت داشته باشد و ... شما نمی توانید این موضوع را بفهمید اگر هم بفهمید ، نمی توانید آنها را مصادره کنید!

تصور کنید در کوچه چند نفر بر سر شما می ریزند که اجیر شده شخصی هستند که یا آن شخص را می شناسید یا نمی شناسید. چطور می توانید به دادگاه اثبات کنید که اولاً کتک خورده اید دوماً فلانی ها شما را کتک زده اند یا فلانی افرادی را برای زدن شما اجیر کرده است؟! طرف شما به راحتی می تواند منکر شود و بگوید:« این آقا از من بدش می آید حالا چند نفر دیگر وی را کتک زده اند ،آمده گردن من انداخته!»

تصور کنید به دختری تجاوز می شود و وقتی به دادگاه می رود از وی می خواهند 4 شاهد بیاورد! دختر هم تنها چیزی که برای گفتن دارد این است:« کدام متجاوز است که جلوی 4 نفر یا بیشتر به کسی تجاوز کند؟!» و به فرض اثبات شود که بین دختر و شخصی ارتباطی بر قرار شده است ، آن دختر چطور ثابت کند رابطه به اجبار بوده است نه اختیار؟! و اگر ثابت نکند به اجبار بوده ، خودش حد می خورد.

تصور کنید شخصی که خود ثروتمند است به قصد انتقام وارد خانه ای می شود و زن آن خانه را می کشد و با اندکی باهوشی ، مثلاً طلاهای زن را بر می دارد یا وسایلی از خانه را می دزدد! کارآگاهان وفتی موضوع را بررسی می کنند در بدیهی ترین نتیجه گیری می گویند:« قاتل یک دزد بوده و در حین دزدی هم زن را به قتل رسانده است»! و اصلاً به ذهن آنها خطور نمی کند قتلی انتقامی بوده است! و آن شخص ثروتمند هم هرگز جزو متهمین قرار نمی گیرد با این استدلال کارآگاهان:« یک شخص ثروتمند برای چند گرم طلا یا چند وسیله وارد خانه ای نمی شود!»

می توان ده ها مثال از این قبیل مسائل زد که در آن قانون هم نمی تواند حق را به صاحب حق برساند و من نمی توانم آنها را بیان کنم چون عده ی بیشتری با آن حفره های بزرگ آشنا می شوند(!) و اصلاً مساله مهمتر این است که چرا بسیاری از امور باید ختم به دادگاه شوند؟! آیا پیشگیری بهتر از درمان نیست؟ در حالی که با چند پیشگیری ساده می توان حجم کثیری از پرونده های دادگاه ها را از بین برد و جلوی ظلم ها و سوء استفاده های بی شماری را هم گرفت.

در مثالهای اول و دوم و سوم ، می توان قانون گذاشت که تمامی چک ها و سفته ها و نوشتارها زمانی معتبر می شوند که در دفترخانه و کامپیوتر ثبت شوند در غیر این صورت معتبر نمی باشد چون ممکن است اجباری بوده یا تغییراتی در آن داده باشند. بدین ترتیب هرگونه تغییری ایجاد شود ، می توان به دفترخانه یا کامییوتر مراجعه کرد و دید که اصل برگه یا قرارداد یا چک و سفته چگونه بوده است. در دفترخانه یا بانک و ... هم نمی توان به اجبار از کسی امضا یا اثر انگشت گرفت!

در مورد مثال چهارم ، باید مکانیزمی فراهم شود که اولاً پیامک های تبادلی تا سالها ذخیره شوند و در همه ی پرونده ها به راحتی در اختیار قاضی قرار بگیرند اما در حال حاظر ، هر نهادی یک چیز می گوید! یک نهاد می گوید اصلاً پیامک ها را مخابرات ذخیره نمی کند! یک نهاد می گوید شش ماه و برخی از مسئولان آن می گویند تا دو سال! یک نهاد می گوید ذخیره می شوند اما در اختیار دادگاه ها قرار نمی گیرند و تنها نهادهای حساس امنیتی مجوز استخراج آن را دارند! و ...

در مورد مثال پنچم ، باید مکانیزمی فراهم شود که سیستم قولنامه ای یا سریع تبدیل به سندیت شود یا آن هم در سیستم ثبت املاک و اسناد درج شود و همچنین مکانیزمی به وجود آید تا اسم هر کس را در سیستم جستجو کردیم ، نه فقط اموالی که به نام وی هستند ، بلکه سهام هایی که در اختیار دارد یا طلاهایی که خریداری کرده یا در موسساتی که پول دارد و ... را کامل به ما نشان دهد و راه اندازی این سیستم هم کاری ساده است.

در مورد مثال های بعدی می توان برای اینکه پی ببریم در کوچه ها و خیابانها چه اتفاقاتی می افتد و یا چه شخصی به فلان خانه یا مکان وارد یا خارج شده و ... باید نقطه نقطه شهرها را دوربین مدار بسته قرار دهیم یا از سایر تکنولوژی ها استفاده کنیم تا در اکثر موارد بتوانیم ردی از مجرمان پیدا یا حداقل بیشتر مجرمان را از انجام کار خود منصرف کنیم.

شبه معجزه

تصور کنید با ماشین خود مثل همیشه از منزل خارج می شوید اما ناگهان یک گربه جلوی ماشین شما می افتد و شما آن را زیر می گیرید. تاسف شدید برای مرگ گربه می خورید و مسیر خود را ادامه می دهید. دوباره یک گربه جلوی ماشین شما می افتد و همان اتفاق می افتد! تا دقایقی گیج و مبهوت هستید که چطور ممکن است اتفاقی به این نادری ، دو بار در یک مسیر و با فاصله اندک زمانی برای شما اتفاق افتاده است و با خود می گویید اگر این ماجرا را بازگو کنم هیچ کس باور نمی کند! همین طور که گیج و مبهوت هستید دوباره یک گربه جلوی ماشین شما می افتد و می میرد! این بار به مرز دیوانگی می رسید و دیگر ادامه ی مسیر نمی دهید! تصور کنید این اتفاق تا برگشت شما به منزل چند بار دیگر تکرار شود! می فهمید عاملی غیرطبیعی و متافیزیکی باعث وقوع این مساله شده است و دیگر به دنبال یافتن دلیل منطقی برای آن نمی گردید.

اینکه گربه ای جلوی ماشین شما بیافتد اصلاً عجیب نیست اما اگر این اتفاق نادر ، در یک مسیر و در فاصله زمانی بسیار اندک چندباره اتفاق بیافتد از نظر آمار و احتمالات ، غیر ممکن است. از این هم که بگذریم تصور کنید مسیر ما ، مسیر همیشگی نیست یعنی مثلاً تصمیم گرفته ایم به مکانی برای یک معامله برویم و چنین اتفاقاتی در مسیر رسیدن ما می افتد. اولین مساله ای که به ذهن ما خطور می کند این است که حتماً این حوادث مربوط به آن معامله است. برای اطمینان بیشتر مسیر خود را عوض می کنیم و می بینیم دیگر گربه ای جلوی ماشین ما نمی افتد بعد دوباره مسیر خود را به طرف جوش دادن معامله منحرف می کنیم و می بینیم دوباره سر و کله گربه ها پیدا می شود!

با در نظر داشتن این مقدمه ، اکنون به سراغ بحث اصلی برویم. همواره ما سعی کرده ایم برای اثبات حقانیت حضرت محمد (ص) ، معجزاتی را اثبات کنیم که به تنهایی معجزه هستند اما از این مساله بسیار غافل شده ایم که سراسر زندگانی حضرت محمد ، شبه معجزه ای شبیه به مقدمه نوشتار است. یعنی حوادث بسیاری رخ می دهند که گرچه هرکدام به تنهایی معجزه نیستند اما وقتی مجموعه ی آنها را کنار هم قرار می دهیم انگشت به دهان می مانیم که از چه معجزات بزرگی غافل بوده ایم! اینکه در زندگانی شخصی یکی دو مورد اتفاق معجزه آسا رخ دهد جای شگفتی نیست اما اگر زندگانی شخصی که اتفاقاً مدعی ارتباط با ماوراءالطبیعت است و از قبل هم اعلام می کند که تا پایان ماموریت خود تحت حفاظت خداوند است ، ده ها شبه معجزه رخ دهد ، مجموعه ی آنها خود یک معجزه حتمی و خدشه ناپذیر می شود.

یک مثال:

در جنگ احزاب که مسلمانان در آستانه ی شکست و حتی قتل عام و نابودی کامل بودند ، به یکباره طوفانی برپا می شود و اتفاقاً جهت وزیدن طوفان به طرف نیروهای دشمن است و شدت طوفان چنان شدید است که آنها را مجبور به عقب نشینی می کند. این اتفاق فی نفسه معجزه نیست ، اما از چند جهت انسان را به شگفتی وا می دارد:اول اینکه طوفانی رخ می دهد که در حالت عادی در بازه های زمانی طولانی به آن بزرگی رخ می دهد دوم اینکه طوفان دقیقاً در زمانی رخ می دهد که مسلمانان به آن احتیاج دارند ، نه زود تر نه دیرتر! سوم اینکه از میان تمامی جهات وزیدن ، طوفان دقیقاً به سمت لشکریان احزاب می وزد! چهارم اینکه این حادثه در جنگی رخ می دهد که مسلمانان در آن در آستانه ی شکست هستند و وضع حتی نسبت به جنگ احد بسیار وخیم تر است در حدی که علل و اسباب طبیعی نمی توانند از نابودی اسلام جلوگیری کنند لذا دخالت مستقیم الهی را لازم می شود. پنجم اینکه شدت طوفان دقیقاً به اندازه ای قوی هست که دشمن را فراری دهد.ششم اینکه موقعیت جغرافیایی طوفان ، اردوی دشمن است! با این توضیحات چنین حادثه ای باز هم معجزه نمی تواند باشد چون احتمال وقوع طبیعی آن صفر نیست اما بسیار به معجزه شبیه است.

اگر بخواهیم شبه معجزاتی اینچنینی از صدر اسلام که برای پیامبر رخ داده و آنچه مابین آیات قرآن است را فهرست کنیم ، لیستی بلند می شود، فهرستی که سرانجام منتهی به این می شود که در بدترین محیط و سخت ترین شرایط ، اسلام بر شبه جزیره عرب مسلط شود. معجزه فقط عصای حضرت موسی و زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی نیست ، بلکه چند شبه معجزه در کنار هم ، معجزه ای بزرگتر را به ما نشان می دهند ، معجزه ای که شاید لمس کردنی و دیدنی نباشد اما روی کاغذ ، برای آنها که حقیقت جو هستند و علم احتمالات را می فهمند ، بزرگترین معجزه است. مستشرقین به بهانه ی شبه معجزه بودن بسیاری از حوادث صدر اسلام ، حضرت محمد را فاقد معجزه می دانند! در حالی که علاوه بر اینکه ما می توانیم چند معجزه ی حتمی را برای پیامبر اثبات کنیم ، خود همین مجموعه شبه معجزات ، یک معجزه است که مستشرقین باید قبول کنند.

آفت کلی گویی

کلی گویی یعنی حذف کم و کیف،مقیاس،مثال،شروط،مکان،زمان و تمامی وجوه از یک موضوع و سپس آن را مورد قضاوت قرار دادن! شاید بگویید مگر کدام دیوانه ای چنین بر سر یک موضوع می آورد و بعد قضاوت می کند؟! اما واقعیت این است که شاید بالای 90 درصد گفتار و نوشتار انسان ها بخصوص هنگامی که از باطل دفاع می کنند چنین است! کلی گویی یعنی حرف و جمله ای که در آن به جای استدلال و بعد نتیجه گیری از استدلال ، خود نتیجه گیری است! و بزرگترین مشکل کلی گویی نیز این است که از سنخ نتیجه گیری است نه استدلال ، لذا بزرگترین عالم و منطق دان هم نمی تواند به آن پاسخ بدهد چون اصلاً در حیطه پاسخ نیست! البته شیوه من در برخورد با کلی گویی ، برگرداندن کلی گویی به خود گوینده آن است و اگر بر وی گران آمد و از من دلیل خواست ، من نیز به وی می گویم:« اگر تو برای کلی گویی خود دلیلی داشتی ، من هم دلیل می آورم!»

با کلی گویی می توان عجیب ترین ، مضحک ترین و دور از واقعیت ترین موضوعات را به مخاطبین که ترفند کلی گویی را نمی فهمند قالب کرد ، کلی گویی هایی که باید پیرزن جوان مرده را هم به خنده وادار کنند اما در عمل می بینیم بالای 80 درصد افکار عمومی را فریب می دهند! برای مثال کسانی که می خواستند قیام امام حسین(ع) را نامشروع جلوه کنند می گفتند:« حسین نوه ی پیامبر است خوب باشد ، پسر نوح هم با بدان بنشست و ...!» در این کلی گویی مشاهده می کنید فقط یک مساله اثبات می شود که الزاماً انتصاب به یک شخص ، شخص دیگری را معصوم نمی کند که اینجا را خود شیعیان هم قبول دارند اما این را اثبات نمی کند که الزاماً هر شخص که به شخص معصومی انتساب پیدا کرد ، به مانند فرزند نوح (ع) گمراه است! کثیری از کلی گویی ها در این حیطه عدم الزام هستند و فی نفسه احتمال درستی مساله را می خواهند موجه جلوه کنند نه اینکه واقعاً دلیل مساله را بیان کرده باشند. در این نوع کلی گویی هر گردی ، گردو بیان می شود!

نوع دیگر کلی گویی، برچسب گذاری است بی آنکه اثباتی برای آن برچسب ها در نظر گرفته شود و عجیب تر اینکه بر اساس همان برچسب ها ، نتیجه گیری های بعدی هم می شود به مانند اینکه به یک پسر ، برچسب دختر بودن بزنیم بعد بگوییم این دختر لباس پسرانه پوشیده پس بد حجاب است! در واقعیت دنیای امروز هم چنین چیزی را مشاهده می کنیم مثلاً چون پیش فرض بر تروریستی بودن حزب الله لبنان است ، بدیهی است که ایران هم حامی تروریست می شود و من هم این را قبول دارم که این نتیجه گیری درست است! اما اشکال در ماقبل آن است که چرا حزب الله برچسب تروریستی خورده است؟ این سوال به این گره می خورد که آیا اسرائیل مشروع است یا خیر؟ و اگر مشروع است ، آیا حملاتش به کشور مشروع و قانونی لبنان هم مشروع است یا خیر؟ و چون با ده ها دلیل عقلی و سندی و تاریخی ، هم اسرائیل نامشروع است هم حملاتش به لبنان غیر قانونی ، لذا دفاع حزب الله از کشور خود مشروع است. وقتی تا اینجای کار را اثبات کردیم ، ایران نیز خود به خود دیگر حامی تروریست نمی باشد!

نوع دیگر کلی گویی ، چنگ زدن به دور ترین و غیر مرتبط ترین اعتقادات است تا به وسیله آن ، شخص کلی گو بتواند درصدی از حقانیت را برای خود به وجود آورد مثلاً جوانان به خاطر روحیاتی که دارند ، تصمیماتی با درجه ی ریسک بالا و در سرعتی بالاتر نسبت به بزرگسالان می گیرند به همین خاطر وقتی اتفاق ناخوش آیندی می افتد ، می گویند فلانی «جوانی» کرده است اما این بدان معنا نیست که فعل جوانان اشتباه و فعل بزرگسالان درست است بلکه چون تنها درصدی فعل جوانان نادرست تر از آب در می آید لذا این اصطلاح به وجود آمده است هرچند در این یکی دو نسل جدید ، جوانان از بزرگسالان به خاطر وفق با دستاوردهای فناوری ، عبور کرده اند. اکنون شخصی که کلی گویی می کند ، وقتی استدلالی برای دفاع از خود پیدا نمی کند ، رو به این کلی گویی ها می آورد مثلاً به جای پاسخ به دیدگاه طرف مقابلش ، به این اکتفا می کند که تنها بگوید:« تو هنوز جوانی»!  

البته می توان این گونه کلی گویی ها را به خود گویندگان آن باز گرداند! مثلاً بحث وضعیت دوران سازندگی کشور پیش آمد که یکی از به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکرده های فامیل من که به قول خودش سالهاست که در حیطه ی سیاست و اقتصاد حرفی برای گفتن دارد وقتی در گفتگو با من دیگر حرفی برای گفتن نداشت رو به کلی گویی آورد و گفت:« اصلاً تو در دوران سازندگی بچه ای چند ساله بودی صلاحیت اظهار نظر نداری»! من هم به سبک خودش در جلوی جمع به وی گفتم:« تو که سالهاست حرف از بهتر بودن نظام شاهنشاهی می زنی خودت هم آن موقع بچه ای چند ساله بودی!» از شدت خشم قرمز شد و گفت:« بله ولی من در مورد آن موقع مطالعه کرده ام»! من هم حرف خودش را در مورد خودم گفتم:« من هم با مطالعه در مورد آن دوران حرف می زنم نه اینکه خاطرات کودکی را نقل کنم! پس این اراجیف چه هست که می گویی من در دوران سازندگی بچه بودم پس نباید اظهار نظر کنم؟!»  

می بینیم که افرادی که کلی گویی می کنند ، عاجز از آوردن دلیل هستند و بعضاً برخی کلی گویی را به اوج خود می رسانند مثلاً یک بار شخصی به من گفت فلانی دزد است! گفتم به چه دلیل؟ گفت یک زمانی می رسد که دلایلش پیدا و آشکار شود! من هم به وی گفتم تو هم دزد هستی و زمانی اسنادش برملا می شود! خشمگین شد و گفت چرا تهمت می زنی؟ من هم گفتم اگر این تهمت است ، پس تا زمانی که از فلانی سندی در مورد دزدی در دست نباشد ، حرف تو هم تهمت است!

نوع دیگر کلی گویی ، عدم توجه به شاخص و معیار است و ما تا زمانی که بر روی شاخص به تفاهم نرسیم ، این اتفاق می افتد که حتی بدترین را بهترین و بهترین را بدترین قلمداد کنیم مثلاً در جهان اسلام ، به جای شاخص شناسی ، به کلی گویی رو آورده شده و هر فرقه ، فرقه ی دیگر را مشرک و انحرافی و افراطی یا تفریطی معرفی می کند! وقتی ما بر روی شخصی مثلاً برچسب مرتد می گذاریم ، ابتدا باید معیار های ارتداد را بشناسیم بعد این برچسب را بزنیم یا آن را برداریم اما متاسفانه در گفتگو ها تنها چیزی که انگار مطرح نیست همین معیار و شاخص ها هستند.

یک داستانی هست که در آن بیان می شود جانداری می خواهد از رودخانه عبور کند ، از مورچه می پرسد وضع رودخانه چطور است؟ مورچه به وی می گوید رد نشو که غرق می شوی! آن جاندار از اسب آبی می پرسد وضع رودخانه چطور است؟ اسب آبی می گوید رودخانه آرام است راحت از آن رد می شوی! یا دو نفر بودند که یکی می گفت هندوانه ارزانترین میوه است و دیگری می گفت گرانترین! اولی با توجه به معیار هر کیلو میوه ، حساب کرده بود که ارزانترین میوه هنداونه است و دومی با توجه به تعداد میوه هایی که می توان خرید ، حساب کرده بود که یک عدد هندوانه گرانترین میوه از آب در می آید!

پس تا شاخص را درست تشخیص نداده باشیم ، هرآنچه بگوییم یک کلی گویی بیش نیست و در گفتگو ها ابتدا باید شاخص طرف مقابل خود را اصلاح کنیم وگرنه تا ابد نمی توان اشتباه یک شخص را به وی ثابت کرد! مثلاً یک طالبانی پوشش صورت را هم جزو حجاب به حساب می آورد ، البته که حق دارد نتیجه بگیرد که زنان ایران بدحجاب هستند! یا یک ترکیه ای موی سر را جزو حجاب نداند و البته که حق دارد که فکر کند زنان ایران در حجاب افراطی هستند! پس قبل از اینکه به افراد یا یک نوع تفکر ، برچسبی را بزنیم قبل از آن باید با دلیل و منطق ثابت کنیم معیار درست کدام است و پس از آن برچسب هایی همچون افراطی یا تفریطی بزنیم!

نوع دیگر کلی گویی ، استناد به امری است که مستلزم اثبات از طرف گوینده آن است نه رد آن توسط شنونده! مثلاً بعد از حمله جنگنده های اسرائیل به سوریه و بمباران نیروهای دولتی به درخواست تروریست ها و باز کردن راه برای آنها و اعلام رسمی اسرائیل مبنی بر اینکه هدف از بمباران روحیه دادن به تروریست ها بوده است ، مخالفین نظام سوریه برای متهم نشدن به همکاری و همسویی و سرسپردگی با اسرائیل ، چنین استدلال کردند:« اسرائیل نیروهایی از بشار اسد را بمباران کرد که نیت آنها پیوستن به صفوف ارتش آزاد و مخالفین بود پس در واقع به ما حمله کرده اند و اسرائیل حامی بشار اسد است»! اکنون با این نوع استدلالها باید چه کرد؟! استناد به نیت؟! و برخی وقاحت را به نهایت می رسانند و در برابر اعتراض به این مضحک گویی می گویند:« شما ثابت کنید که آن نیروها قصد پیوستن به مخالفین را نداشته اند»! پس می بینید با کلی گویی ، می توان شب را روز و روز را شب نشان داد بی آنکه اثباتی در کار باشد!

رد کلی گویی توسط قرآن

وَقَالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِیهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ

آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوی آنهاست! بگو: «اگر راست می‌گویید، دلیل خود را بیاورید!» «البقرة/111»

سَیقُولُ الَّذِینَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَیءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ

بزودی مشرکان می‌گویند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما مشرک می‌شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می‌کردیم!» کسانی که پیش از آنها بودند نیز، همین گونه دروغ می‌گفتند و سرانجام کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنی دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهای بی‌اساس پیروی می‌کنید، و تخمین های نابجا می‌زنید.» «الأنعام/148»

قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! منزه است! او بی‌نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ‌گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌دهید که نمی‌دانید؟! «یونس/68»

در این آیات از مدعیان ، دلیل خواسته می شود و باید مفهوم دقیق دلیل را دانست اما عده ی کثیری چون معنای دلیل را نمی دانند یا خود را به نادانی می زنند برای رسیدن به اهدافشان ، لذا دلایل آنها یا خود صورت مساله است ، یا دلایلی با افق محدود! مثلاً عده ای که می خواهند اعدام لغو شود دلیل آن را چنین بیان می کنند:« جان آدمی با ارزش و شریف است ، اعدام آدمی صحنه ای دلخراش است ، اعدام آدمی فلان و فلان است»! می بینیم که خود استدلال ها درست است و همه قبول داریم که جان آدمی با ارزش و شریف است یا ... اما اشکال استدلال در مابه ازای بیرون آن است، ما هم می گوییم که اسلام جواز اعدام هیچ آدمی را صادر نکرده است! آنها که جواز اعدامشان صادر شده است انسان نبوده اند بلکه درندگانی بوده اند که خود قاتل یا جنایتکار یا بسیار مضر بوده اند و اتفاقاً هدف اعدام آنها دقیقاً همین مساله است که جان آدمی محترم و شریف است و کسی که بخواهد این جان باارزش را از کسی بگیرد ، باید با جان خودش مکافات شود!

و در آخر یک نمونه از بزرگترین سوءاستفاده از کلی گویی:

این جمله که:« فلسطینی ها زمین هایشان را به یهودیان فروختند» بسیار مورد استفاده قرار می گیرد و خود جمله هم کاملاً صحیح است اما کم و کیف و مقیاس و شرایط آن بریده شده است لذا باعث می شود برداشتی معکوس از مساله فلسطین شود! وقتی با این جملات مواجه می شویم باید چند سوال را مطرح کنیم:

1 – چند درصد زمین هایشان را فروختند و الان اسرائیل چند درصد را صاحب است؟

2 – آیا به اختیار فروختند یا به اجبار؟

3- آیا به قیمت واقعی فروختند یا هراج شد؟

4- آیا معاملات قانونی بود یا غیر قانونی؟

و وقتی در برابر این پرسشها تاریخ گواهی می دهد که :« کمتر از 2 درصد اراضی آن هم تحت اجبار و با قیمت های بسیار پایین در معاملاتی که وجهه ی قانونی هم نداشت فروخته شد» می فهمیم اسرائیل چطور افکار عمومی را با کلی گویی تحت تاثیر قرار داده است!

 

بیشتر نظراتی که در مورد نوشتارهای وبلاگ من نیز ثبت می شود از سنخ کلی گویی می باشد و اگر کسی که به نوشتارها یا مطلبی از آن انتقاد دارد به جای کلی گویی ، دقیقاً و با کم و کیف و مثال و ... بگوید به چه چیز انتقاد دارد و دلیل انتقادش چیست ، حتماً پاسخی مناسب دریافت خواهد کرد.