رده
ای از اعمال هستند که نتایج غیر قابل انتظار را به همراه دارند اما هیچ تخدی از
قوانین منطق در آن رخ نداده است اما چون در بسیاری مواقع ، ظاهر گرایی بر نتیجه
گرایی غلبه عملی و روانی دارد بنابراین چنین اعمالی در نظر اکثریت هنوز کاملاً نکوهیده
محسوب می شوند و البته این اعمال زمانی نتیجه ی دلخواه را به ما می دهند که همه یا
حداقل اکثریت بتوانند نقش خود را به خوبی به اجرا بگذارند و چون در عالم واقع امکان
چنین اتفاقی کم است که بیافتد ، لذا امکان تحقق عملی آن بیشتر روی کاغذ است. با یک
مثال موضوع را پیگیری می کنم:
شخصی
که گروگانگیری می کند ، بدیهی است چنین
استدلالی دارد:« جان گروگان برای افرادی که می خواهند من را بکشند یا دستگیر کنند
با ارزش است پس تا وقتی که من گروگان دارم ، در امان هستم» و از سوی دیگر ، افراد
مقابل آن گروگانگیر با این استدلال دست به اقدامی نمی زنند:« زنده ماندن گروگان ،
مهمتر از فرار گروگانگیر است». اکنون که وضع موجود چنین است می بینیم که
گروگانگیری های بی شماری در سراسر جهان اتفاق افتاده و می افتد که در عمل ، تعداد
زیادی از گروگانها زنده از ماجرا عبور نمی کنند. نتیجه چنین می شود:« با وجود با
ارزش بودن جان گروگانها در جهان ، باز تعداد زیادی گروگان کشته می شوند و تعداد
زیادی مجرم هم به وسیله گروگانگیری موفق به فرار می شوند».
اکنون
فرض کنید از امروز شیوه ای در جهان متداول یا قانون نانوشته ای عملی می شود که
منطق آن چنین است:« به جان گروگان اهمیتی ندهید و حتی اگر مجرمی گروگان گرفت ، اگر
راهی برای اینکه تنها مجرم کشته شود نبود ، به همراه گروگان وی را بکشید!» می
بینید چه دیدگاه بی رحمانه ای است اما نتیجه ی آن ، کاهش چشمگیر تعداد گروگانهای
کشته شده در جهان می شود! می دانید چطور؟! چون از آن پس مجرمان با چنین استدلالی
اصلاً گروگانگیری نمی کنند:« وقتی جان گروگان اهمیتی ندارد و اتقاقاً بیشتر در خطر
کشتار قرار می گیریم و گروگان هم دست و پا گیر خود ما می شود ( مثلاً سرعت فرار
آنها را کند می کند) ، به چه دلیل گروگانگیری کنیم؟!» این نوع رفتار ، گرچه بی
رحمانه است اما نتیجه ای بهتر می دهد و در عمل هم به نوعی آزمایش شده است مثلاً
تاکنون هیچ حیوانی به گروگان گرفته نشده چون جان حیوانات باارزش تر از جلوگیری
فرار مجرمین نیست لذا تاکنون هیچ حیوانی جانش را به خاطر گروگانگیری از دست نداده
است! این مثال گرچه کاربرد روزمره ندارد اما منطق آن را می تواند در حیطه های
بسیاری به کار برد ، از رفتار با دیگران تا حتی برنامه های سیاسی و اقتصادی و ... اما
مساله این است که همه یا اکثز افراد باید هماهنگ باشند وگرنه انفرادی کاری از پیش
نمی رود. یک مثال عینی از این مساله در ماجرای گروگانگیری سال 2002 چچنی ها بروز کرد و روسیه عقلانیت خاصی به خرج داد و دستور صادر کردند تمامی گروگانگیران کشته شوند ولو به قیمت کشته شدن گروگانها و اگر روسیه چنین تصمیمی نمی گرفت و تسلیم درخواست های چچنی ها می شد ، به یقین باز هم گروگانگیری هایی برای گرفتن امتیاز از دولت روسیه و حتی در سایر نقاط جهان پدید می آمد.
حتی
در حیطه زیست شناسی هم این مساله می تواند بروز کند مثلاً عاج برای فیل یک سلاح
دفاعی است و به بقای فیل کمک می کند اما بعد از ظهور بشر بر روی زمین ، نداشتن عاج
یک سلاح دفاعی برای فیل می شود چون از شکار توسط انسان برای عاج در امان می ماند!
و در مورد گروگانگیری ، بی اهمیت کردن جان گروگان عامل کاهش گروگانگیری می شود! در
حیطه های رفتاری هم مثال های فراوانی وجود دارد مثلاً از نظر اخلاقی ، رسوا کردن
دیگران نکوهیده است اما اگر رسواگری توسط همه انجام شود ، تقریباً همه ی افراد
تلاش مضاعف می کنند که رسوایی به بار نیاورند چون می دانند رسم رسواگری جا افتاده
لذا رسواگری که امری نکوهیده از نظر اخلاقی است ، مفید تر از پنهانکاری واقع می
شود یا بخشش امری پسندیده است اما اگر ما در برابر خباثت های دیگران با شدت تمام
انتقام گیری سختی کنیم ، دیگر خود خباثات تا حدود زیادی از بین می روند چون افراد
خبیث امیدی به بخشش ندارند و از ترس انتقام و قصاص شدید ، مرتکب خباثت نمی شوند.
پس
ما باید سعی بر آن داشته باشیم بیشتر نتیجه گرا باشیم نه ظاهر گرا و الزاماً نتیجه
ی بهتر ، ظاهر بهتر را دارا نمی باشد بلکه گاهی هولناک ترین صحنه ها پدید می آیند
اما با نتیجه ای بهتر!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۳ ساعت 9:44 توسط مهدی
|