گوشه ای از قدرت جنگ نرم

جمعیت طبیعی برای کشوری مثل ایران حدود 140 میلیون نفر می باشد اما اکنون حدود 77 میلیون نفر هستیم! غرب با جنگ نرم تنها در این حوزه انگار حدود 500 بمب اتمی بر سر کشور ما ریخته که هر بمب اتمی حدود صد هزار از جمعیت کشور ما را کم کرده است!

روسیاهی به زغال ماند جناب مرسی

با خودکشی یک نفر در تونس موجی درست شد و در مصر با فرار از زندان به نان و نوایی رسیدی و میلیمتری رئیس جمهور شدی!

هنوز تب و تاب انتخاباتی نخوابیده بود و جایگاهی در مصر نداشتی که دم از خلیج ع ر ب ی زدی!

برای ایران و سوریه و شیعه خط و نشان کشیدی و در ایران نام ابوبکر و عمر و عثمان را بردی!

در دوستی و ارادتمندی به اسرائیل و آمریکا روی مبارک را سفید کردی!

صد رحمت به مبارک که آب باریکه ای را باقی گذاشت اما تو تونل های انتقال غذا و داروی مردم غزه را تخریب کردی!

طرفدارانت با چوب و چماق بر سر شیعیان بی دفاع ریختند و تنی چند را شهید و زخمی کردند

با این همه پشتیبانی شرق و غرب و عرب و اسرائیل چند ساعته سرنگون شدی ، حالا تو مشروعیت داشتی یا بشار اسدی که 120 کشور بزرگ و ثروتمند برای سرنگونی اش هم قسم شدند اما همچنان مثل کوه پابرجاست؟

بله فراموش کردی کانَ الشیطانُ لِلانْسانِ خذُولًا!

جهاد سایبری

سالهاست که فیلم و گفته های جنگ را می شنویم اما شنیدن کی بود مانند دیدن! دیروز برای مساله ای کاری به مهران ( مرز ایران و عراق) رفتیم. با تمامی امکانات و چند بطری آب معدنی و بستنی خوردن آن چند ساعت کاری در گرمای مهران را گذر کردیم و وقتی برگشتیم از جهنم مهران تا دقایقی حرف می زدیم! بیشترین کار ما داخل ماشین نشستن و چند کاغذ بازی بود! به یاد رزمندگان دوران دفاع مقدس افتادم که سالها در این نقاط بدون امکانات جهاد می کردند. تصورش هم دشوار است که چه سختی هایی برای حفظ خاک این کشور که نکشیدند ، یاران امام حسین(ع) 8 روز سختی کشیدند ، اما رزمندگان ما 8 سال! درهای جهاد بر روی ما نیز بسته نشده است ، اگرچه سست عنصر و نحیف و کم طاقت هستیم اما حداقل می توانیم زیر کولر پای کامپیوتر بنشینیم و انگشتان مبارک را وادار به نوشتن کنیم و برای حفظ اسلام عزیز و کشور ، جهاد سایبری داشته باشیم.

عجیب اما منطقی

رده ای از اعمال هستند که نتایج غیر قابل انتظار را به همراه دارند اما هیچ تخدی از قوانین منطق در آن رخ نداده است اما چون در بسیاری مواقع ، ظاهر گرایی بر نتیجه گرایی غلبه عملی و روانی دارد بنابراین چنین اعمالی در نظر اکثریت هنوز کاملاً نکوهیده محسوب می شوند و البته این اعمال زمانی نتیجه ی دلخواه را به ما می دهند که همه یا حداقل اکثریت بتوانند نقش خود را به خوبی به اجرا بگذارند و چون در عالم واقع امکان چنین اتفاقی کم است که بیافتد ، لذا امکان تحقق عملی آن بیشتر روی کاغذ است. با یک مثال موضوع را پیگیری می کنم:

شخصی که گروگانگیری می کند ،  بدیهی است چنین استدلالی دارد:« جان گروگان برای افرادی که می خواهند من را بکشند یا دستگیر کنند با ارزش است پس تا وقتی که من گروگان دارم ، در امان هستم» و از سوی دیگر ، افراد مقابل آن گروگانگیر با این استدلال دست به اقدامی نمی زنند:« زنده ماندن گروگان ، مهمتر از فرار گروگانگیر است». اکنون که وضع موجود چنین است می بینیم که گروگانگیری های بی شماری در سراسر جهان اتفاق افتاده و می افتد که در عمل ، تعداد زیادی از گروگانها زنده از ماجرا عبور نمی کنند. نتیجه چنین می شود:« با وجود با ارزش بودن جان گروگانها در جهان ، باز تعداد زیادی گروگان کشته می شوند و تعداد زیادی مجرم هم به وسیله گروگانگیری موفق به فرار می شوند».

اکنون فرض کنید از امروز شیوه ای در جهان متداول یا قانون نانوشته ای عملی می شود که منطق آن چنین است:« به جان گروگان اهمیتی ندهید و حتی اگر مجرمی گروگان گرفت ، اگر راهی برای اینکه تنها مجرم کشته شود نبود ، به همراه گروگان وی را بکشید!» می بینید چه دیدگاه بی رحمانه ای است اما نتیجه ی آن ، کاهش چشمگیر تعداد گروگانهای کشته شده در جهان می شود! می دانید چطور؟! چون از آن پس مجرمان با چنین استدلالی اصلاً گروگانگیری نمی کنند:« وقتی جان گروگان اهمیتی ندارد و اتقاقاً بیشتر در خطر کشتار قرار می گیریم و گروگان هم دست و پا گیر خود ما می شود ( مثلاً سرعت فرار آنها را کند می کند) ، به چه دلیل گروگانگیری کنیم؟!» این نوع رفتار ، گرچه بی رحمانه است اما نتیجه ای بهتر می دهد و در عمل هم به نوعی آزمایش شده است مثلاً تاکنون هیچ حیوانی به گروگان گرفته نشده چون جان حیوانات باارزش تر از جلوگیری فرار مجرمین نیست لذا تاکنون هیچ حیوانی جانش را به خاطر گروگانگیری از دست نداده است! این مثال گرچه کاربرد روزمره ندارد اما منطق آن را می تواند در حیطه های بسیاری به کار برد ، از رفتار با دیگران تا حتی برنامه های سیاسی و اقتصادی و ... اما مساله این است که همه یا اکثز افراد باید هماهنگ باشند وگرنه انفرادی کاری از پیش نمی رود. یک مثال عینی از این مساله در ماجرای گروگانگیری سال 2002 چچنی ها بروز کرد و روسیه عقلانیت خاصی به خرج داد و دستور صادر کردند تمامی گروگانگیران کشته شوند ولو به قیمت کشته شدن گروگانها و اگر روسیه چنین تصمیمی نمی گرفت و تسلیم درخواست های چچنی ها می شد ، به یقین باز هم گروگانگیری هایی برای گرفتن امتیاز از دولت روسیه و حتی در سایر نقاط جهان پدید می آمد.

حتی در حیطه زیست شناسی هم این مساله می تواند بروز کند مثلاً عاج برای فیل یک سلاح دفاعی است و به بقای فیل کمک می کند اما بعد از ظهور بشر بر روی زمین ، نداشتن عاج یک سلاح دفاعی برای فیل می شود چون از شکار توسط انسان برای عاج در امان می ماند! و در مورد گروگانگیری ، بی اهمیت کردن جان گروگان عامل کاهش گروگانگیری می شود! در حیطه های رفتاری هم مثال های فراوانی وجود دارد مثلاً از نظر اخلاقی ، رسوا کردن دیگران نکوهیده است اما اگر رسواگری توسط همه انجام شود ، تقریباً همه ی افراد تلاش مضاعف می کنند که رسوایی به بار نیاورند چون می دانند رسم رسواگری جا افتاده لذا رسواگری که امری نکوهیده از نظر اخلاقی است ، مفید تر از پنهانکاری واقع می شود یا بخشش امری پسندیده است اما اگر ما در برابر خباثت های دیگران با شدت تمام انتقام گیری سختی کنیم ، دیگر خود خباثات تا حدود زیادی از بین می روند چون افراد خبیث امیدی به بخشش ندارند و از ترس انتقام و قصاص شدید ، مرتکب خباثت نمی شوند.

پس ما باید سعی بر آن داشته باشیم بیشتر نتیجه گرا باشیم نه ظاهر گرا و الزاماً نتیجه ی بهتر ، ظاهر بهتر را دارا نمی باشد بلکه گاهی هولناک ترین صحنه ها پدید می آیند اما با نتیجه ای بهتر!