آیه ای که اهل سنت آن را نمی بینند!

وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ

«هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان و بر کنار قبرش نایست چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند» «التوبة/84»

در کنار قبر مردگان ایستادن طبق این آیه از سنت حضرت رسول بوده است و خداوند به وی می فرماید این سنت را در مورد کافران و فاسقان انجام ندهد یعنی به قرینه باید در مورد صالحان و مومنین انجام داد. وقتی تعدادی نوجوان با هم فوتبال بازی می کنند چون تماشاگری ندارند لذا استادیومی هم نیست ، اما برای بازی های مهم استادیوم می سازند چون پذیرای جمعیت انبوه است پس کسی که اصل فوتبال را پذیرفت ، استادیوم سازی برای بازی های مهم را هم می پذیرد و این از بدیهیات است ، در مورد قبر مردگان نیز همینطور است ، وقتی متوفی شخصی معمولی باشد از آنجایی که افراد کمی سر قبرش می ایستند لذا نیاز به بارگاه سازی نیست اما بدیهی است برای انبوه افرادی که بر سر قبر بزرگان می آیند خود به خود بارگاه سازی شود.طبق این آیه پیامبر بر سر قبرها می رفته است ، ای اهل سنت آیا پیامبر را هم قبرپرست می نامید؟!

اولویت رفتارشناسی بر واقعیت شناسی

چند وقت پیش بود که تعدادی سهام ساختمانی داشتیم ، به محض اینکه زمزمه افزایش چندصد درصدی نرخ خوراک پتروشیمی آمد ، بلافاصله آنها را فروختم و منتظر شدم! برادرم گفت:«نرخ خوراک افزایش پیدا کند چه ربطی به ساختمانی ها دارد؟» به برادرم گفتم:«بله هیچ گونه ربطی ندارد اما این را من و تو می فهمیم ، اکثریت که نمی فهمند و وقتی نرخ خوراک را چند برابر کنند ، نه تنها پتروشیمی ، بلکه ساختمانی ها هم افت شدید می کنند!» با جدی شدن بحث نرخ خوراک در این یک ماه سهام های ساختمانی حدود 50 درصد ارزش خود را به خاطر مساله ای که مربوط به آنها نبود از دست دادند! بعد از این کاهش 50 درصدی که از بیخ گوش ما گذشت ، همان سهام ها به نصف قیمت دوباره نصیب ما شد و اکنون میلیون میلیون برای خرید آنها صف گرفته اند چراکه فهمیده اند اصلاً نباید 50 درصد افت می کردند!

نکته: برخی اوقات عقل من و شما شرط نیست ، شاید شما با نهایت اطمینان عقلی به این برسید که مثلاً بابت افزایش نرخ خوراک پتروشیمی نباید ساختمانی ها افت کنند لذا اقدام به فروش نمی کنید اما می بینید 50 درصد وارد ضرر می شوید! پس به رفتارشناسی اولویت بیشتری نسبت به واقعیت شناسی بدهید.

اکنون اگر دوباره سهام ساختمانی ها به اوج بازگردد و باز خبری بد اما بی ربط به آنها به بازار برسد ، عده بیشتری رفتار من را تکرار می کنند و این سیکل ادامه می یابد تا اینکه وضع مثل الان می شود ، یعنی افراد روانشناس در بورس بیشتر سود می کنند تا افراد تحلیل گر!

اما شاید کسی بگوید رفتار من کار را بدتر می کند که حرفی درست است اما پرتغال فروش در جایی دیگر نشسته است! رفتار من یک رفتار بدیهی است وقتی که می دانم قرار است سقوط کند در قله بفروشم و منتظر باشم که دوباره در دره خرید کنم و باید دنبال علت بود نه معلول.پرتغال فروش کسی است که اولین بارها این رابطه بی ربط را به وجود می آورد و بدتر اینکه عده ای هم گوسفند وار از وی تبعیت می کنند و نتیجه این می شود که این سیکل خود به خود شکل می گیرد لذا در این حالت ها ، غیر منطقی رفتار کردن نوعی رفتار منطقی می شود و قضیه با نفروختن من در قله حل نمی شود چون با یک گل من بهار نمی شود.

اما چطور باید قضیه را حل کرد؟ با یک مثال ملموس تر راه حل مساله را پی می گیرم: در برزیل یک دلقک که در سیرک کار می کرد به سرش زد و برای انتخابات مجلس(!) شرکت و در کمال شگفتی بیش از سه میلیون رای کسب کرد! این شخص حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشت و به وی فرصت یک ماهه دادند که خواندن و نوشتن یاد بگیرد! اکنون نمی توان سطح عقلی سه میلیون نفری که به این دلقک رای داده اند را بالا برد و اگر فکری به حال مساله نشود ، قطعاً دلقک ها و افراد نامربوط دیگری هم هوس پای گذاشتن به انتخابات به سرشان می زند و ...

راه حل این است که اصلاً یک دلقک تایید صلاحیت نشود به جای اینکه بخواهیم مردم را متقاعد کنیم که به افراد غیر ذیصلاح رای ندهند. این امر در بسیاری از زمینه ها صدق می کند مثلاً باید بنزین سهمیه بندی شود تا بیهوده مصرف نشود وگرنه ما سالها خواستیم فرهنگ سازی کنیم اما آب از آب تکان نخورد. در مورد بازار سرمایه هم باید قوانینی وضع شود که افرادی حق خرید و فروش داشته باشند که صلاحیتهای لازم را کسب کنند نه اینکه افرادی باشد که با حماقت های خود تصمیمات منطقی سایرین را هم خراب کنند و آن سایرین هم روی به روش های غیر منطقی بیاورند!

نقدی بر هزیانات اخیر زیباکلام

شخص بود که مجموعه ای از هزیانات را گردآوری و شرط بندی کرد که هیچ جمله با معنا و درستی نمی توان از آن استخراج کرد اما عده ای آمدند و آن مجموعه را با دقت بررسی کردند و 4 مطلب درست از آن بیرون کشیدند! نتیجه این شد که انسان اگر بخواهد مجموعه ای از حرفهای غلط را بزند باز هم ممکن است جاهایی را صحیح گفته باشد اما امروز مطلبی را خواندم که لااقل من نتوانستم ذره ای درستی در آن ببینم! اگر شما توانستید ذره ای درستی در آن ببینید من را هم خبر کنید!

(صادق زیباکلام عضو هیات علمی دانشگاه تهران در مناظره‌ای با موضوع «تعامل انقلاب اسلامی با غرب» با حضور عبدالله گنجی گفت: ما قائل هستیم که باید اسرائیل را نابود کنیم به همین خاطر جنبه ایدئولوژیک گرفته‌ایم و برای آن همه‌کار می‌کنیم، سوال بنده این است که این رسالت را چه کسی برعهده ما گذاشته است؟ چرا سیاست خارجی ما براساس همین تفکر اقدام می‌کند؟

* مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است

اين روشنفكر ليبرال تصریح کرد: ما وقتی صحبت از اقدامات آمریکا علیه خودمان را می‌خواهیم بیان کنیم لیست بلندبالایی ارائه می‌دهیم اما هیچ‌وقت نمی‌گوییم که با نگاه ایدئولوژیکمان چه اقداماتی علیه غرب و آمریکا کرده‌ایم و چه تحریفات و دروغ‌هایی علیه آنان به کار برده‌ایم، مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است. وقتی ما می‌خواهیم نظام سلطه و اسرائیل را نابود کنیم آیا می‌شود توقع داشته باشیم که آنان کاری نکنند؟

عضو هیات علمی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: ما روز به روز در حال باختن هستیم چراکه نتوانسته‌ایم نسل‌های تحصیل‌کرده بعد از انقلاب را حفظ کنیم و حمایتمان از بشاراسد باعث شده تمام اعراب را علیه خودمان بسیج کنیم و به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند.

زیباکلام با اشاره به حضور در دانشگاه زاهدان گفت: حدود 80 نفر از دانشجویان آن دانشگاه با لباس بلوچی و با حرارت کامل از کینه‌هایشان صحبت می‌کردند و هیچ ترسی نیز از حراست دانشگاه نداشتند. ما نه‌تنها در عرصه بین‌الملل هر کسی را که توانستیم علیه خودمان دشمن کردیم بلکه در عرصه داخلی نیز همین کار را انجام دادیم. سرمایه‌گذاری‌های ما در ونزوئلا چه نتیجه‌ای داشت اگر امام (ره) الان حاضر بودند چقدر تضمین می‌دادید که سخنان سال 57 را تکرار می‌کردند اگر ما فقط به سخنان امام در 30، 40 سال گذشته رجوع کنیم پس باید درب دانشگاه امام صادق(ع) و تهران را گل بگیریم.

وی در پایان سخنان خود گفت: ما به جای اینکه نگران غرب باشیم سعی کنیم وضعیت مملکت خودمان را حل کنیم. بنده کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسم چراکه سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته است.)

نقد:

هرچند مطلب این وطن فروش کم عقل سخیف تر از آن است که نقدی بر آن نوشت اما از آنجایی که تعدادی از افراد در نظرات خبرگزاری ها از سخنان وی دفاع کرده بودند لذا بر آن دیدم که نقدی کوتاه بر آن بنویسم.

" ما قائل هستیم که باید اسرائیل را نابود کنیم"

ظاهراً جناب زیباکلام هنوز از خواسته های کشور خود هم مطلع نیستند! کشوری وقتی تشکیل شد ولو ناحق یا غیرقانونی اگر رفتاری نرمال داشته باشد توسط متخاصم ترین کشورها هم به رسمیت شناخته می شود مثلاً بحرین غیرقانونی از ایران جدا شد اما ما آن را به رسمیت می شناسیم چراکه در فرایند تشکیل این نوع از کشورها حاکمیت ها تغییر می کنند ( به جای ایران ، الان آل خیلفه حاکم است) و تنها خطوط نقشه عوض می شود ( یعنی مردم بحرین همان مردمی هستند که تا چند سال پیش تحت حاکمیت ایران بودند) و کشور ما هم هرگز با این تغییرات مخالفتی نداشته است مثل به رسمیت شناختن کشورهای متولد شده از یوگسلاوی اما مساله در مورد فلسطین اشغالی متفاوت است، ما نمی گوییم بحرین اشغالی ، چون مردم آن حضور دارند اما فلسطین اشغال شده است یعنی حکومتی نیامده که بر آنها مسلط شود بلکه حکومتی آمده که آنها را از وطن خود ( بجز اندکی از اراضی کرانه باختی رود اردن و غزه) آواره کرده است! من گرچه رشته ام نرم افزار است هم در این حد از علوم سیاسی که در کتب ثبت شده است آگاه هستم اگر زیباکلام مطلبی به این واضحی و سادگی را درک نمی کنند یا بسیار کودن هستند یا مزدور دشمن.

مشکل بعدی ما با اسرائیل باز هم به این ختم نمی شود یعنی اگر اسرائیل بعد از اشغال فلسطین به همان فلسطین اکتفا می کرد انقدر دشمنی ما عمیق نمی شد ، اگر جلو این سگ هار آمریکا گرفته نشود رویای نیل تا فرات خود را به واقعیت تبدیل می کند چنانچه بعد از فلسطین نوبت لبنان شد که خوشبختانه حزب الله لبنان آنها را سر جایشان نشاند.

بگذریم از اینکه زیباکلام نمی فهمند اسرائیل کجای جهان اسلام را اشغال کرده است و چیزی از مباحث مربوط به بیت المقدس و آرماگدون و جنگ های آخرالزمانی و ... نمی دانند ، اگر می دانستند آن موقع می شد مطالبی را برای وی نوشت!

پس ما قائل به نابودی یک کشور نیستیم ما قائل به نابودی رژیم صهیونیستی هستیم و به شهروندان یهودی هم کاری نداریم ، حرف ما این است که انتخاباتی آزاد با حضور آوارگان فلسطینی برگزار گردد.

" سوال بنده این است که این رسالت را چه کسی برعهده ما گذاشته است؟ چرا سیاست خارجی ما براساس همین تفکر اقدام می‌کند؟ "

نمی دانم زیباکلام در عمر نامبارک خود آیا تاکنون فقط و فقط یکبار قرآن را خوانده اند که بدانند بنابر ده ها آیه قرآن این رسالت بر عهده با گذاشته شده است؟!

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْیجِدُوا فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدت و خشونت (و قدرت) احساس کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است! «التوبة/123»

لَا تَجِدُ قَوْمًا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ یوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب الله»اند؛ بدانید «حزب الله» پیروزان و رستگارانند. «المجادلة/22»

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ لِلْحَوَارِیینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَیدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خدائیم» در این هنگام گروهی از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند! «الصف/14»

كُتِبَ عَلَیكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیئًا وَهُوَ خَیرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ یعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. «البقرة/216»

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یشْكُرُونَ

آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه‌های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد؛ (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان می‌کند؛ ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمی‌آورند. «البقرة/243»

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَیكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی، که به پیامبر خود گفتند: «زمامدار (و فرماندهی) برای ما انتخاب کن! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم. پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچی کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید!» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ایم، (و شهرهای ما به وسیله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده‌اند)؟!» اما هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عده کمی از آنان، همه سرپیچی کردند. و خداوند از ستمکاران، آگاه است. «البقرة/246»

یا أَیهَا النَّبِی جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتی دارند! «التوبة/73»

أُذِنَ لِلَّذِینَ یقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست. «الحج/39»

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید ، که خدا تعدی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد! «البقرة/190»

یا أَیهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ یكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِنْ یكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یفْقَهُونَ

ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند! «الأنفال/65»

قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیكُمْ وَیخْزِهِمْ وَینْصُرْكُمْ عَلَیهِمْ وَیشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ

با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات می‌کند؛ و آنان را رسوا می‌سازد؛ و سینه گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد(؛ و بر قلب آنها مرهم می‌نهد) «التوبة/14»

آیا باز هم باید آیه آورد؟! بفرض محال ما برای این دشمنی ( اگر ما واقعاً می خواستیم بنابر آیات قرآن عمل کنیم اکنون باید جنگ واقعی شروع شده بود نه فقط جنگ سرد میان ایران و رژیم صهیونیستی یا جنگ نیابتی!) رسالت الهی هم نداشته باشیم ، اما از نظر عقلی هم این دشمنی ما دلایل فراوانی دارد ، ما نمی توانیم رژیمی را تحمل کنیم که مدام به همسایه هایش تجاوز می کند ، از کجا معلوم اگر روزی این رژیم بزرگ شود و تا به همسایگی ما بیاید ، آنگاه نخواهد به خاک ما هم تجاوز کند؟!

"ما وقتی صحبت از اقدامات آمریکا علیه خودمان را می‌خواهیم بیان کنیم لیست بلندبالایی ارائه می‌دهیم اما هیچ‌وقت نمی‌گوییم که با نگاه ایدئولوژیکمان چه اقداماتی علیه غرب و آمریکا کرده‌ایم و چه تحریفات و دروغ‌هایی علیه آنان به کار برده‌ایم"

در این جملات جناب زیباکلام دسته گل بزرگی را به آب داده اند! جناب زیباکلام آیا بهتر نبود فلسفه وجودی ادعایت را با حرف خودت زیر سوال نمی بردی؟! خود شما معترف هستید لیست بلندبالایی از اقدامات آمریکا علیه ما وجود دارد و در مقابل، ما فقط در محدوده ای کوچک اقداماتی دفاعی از خود بروز داده ایم! در مقابل کودتای 28 مرداد ، حمایت های آمریکا از دیکتاتوری شاه ، حمایت های آمریکا از صدام ، زدن هواپیمای مسافربری(!) ، تحریم ها و ... ما چه کرده ایم؟! آیا بمبی در آمریکا منفجر کرده ایم؟! یا منافع آمریکا را در جایی تهدید کرده ایم؟! از بس این حرف شما تنها یک ادعا است حتی نتواستید برای آن یک مثال بیاورید!

شخص الف مشتی بر صورت شخص ب زد و شخص ب هم برای تلافی یک مشت بر شخص الف زد. شخص الف گفت:«الان برابر شدیم من یک مشت به تو زدم و تو یک مشت به من زدی»! شخص ب گفت:«یک مشت که سهل است ، هزار مشت دیگر هم به تو بزنم برابر نشده ایم چراکه درد مشت بی دلیل و ناحق اول تو که با تلافی من از بین نمی رود!»

حکایت ما و آمریکا هم چنین است ، یعنی نه تنها ما دشمنی با آمریکا را شروع کرده ایم بلکه یک صدم اعمال وی در حق خود را هم تلافی نکرده ایم و حتی اگر چند برابر تلافی کنیم باز خساراتی که آمریکا به ملت ما زده است جبران نمی شود.

" مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است. وقتی ما می‌خواهیم نظام سلطه و اسرائیل را نابود کنیم آیا می‌شود توقع داشته باشیم که آنان کاری نکنند؟"

حرف وی مثل این می ماند که ما بگوییم:«باید مشکلات جامعه را حل کنیم» و یکی بگوید:«چرا باید مشکلات حل شوند؟»! خوب معلوم است چون اسم مشکل روی آن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد!

این متفکر(!) خود اذعان می کند که ما در پی نابودی نظام سلطه و اسرائیل هستیم، خوب از اسم سلطه آیا نمی توان فهمید که چرا در پی نابودی آن هستیم؟! نکته بعدی اینکه مگر ما توقع داشته ایم که آنها دست روی دست بگذارند تا ما نظام سلطه آنها را نابود کنیم؟! مگر کسی چنین حرفی زده است؟! توقع ما این است که افراد خودفروخته ای مثل شما از پشت به مقاومت ما در برابر سلطه خنجر نزنند و نگویند اسرائیل را به رسمیت می شناسیم!

" ما روز به روز در حال باختن هستیم چراکه نتوانسته‌ایم نسل‌های تحصیل‌کرده بعد از انقلاب را حفظ کنیم و حمایتمان از بشاراسد باعث شده تمام اعراب را علیه خودمان بسیج کنیم و به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند."

طالبان و صدام که دشمنان قسم خورده ما بودند را به نوعی ما نابود کردیم ( نه آمریکا) ، جنگ را از مرزهای خود به مرزهای لبنان و سوریه و فلسطین بردیم ، در عراق حکومتی دوست ایجاد کردیم ، تا نیجریه در آفریقا هم پیام انقلاب را رسانیدم و چند میلیون نفر از مردم آنجا را پیرو اهل بیت(ع) کردیم ، استکبار جهانی را هم متعرف به پیروزی های خود کردیم ، به پیشرفته ترین علوم دنیا از نظامی گرفته تا پزشکی و فضایی رسیدیم و ...، اگر جناب زیباکلام اسم اینها را باختن می گذارند من حاضرم یک جلد فرهنگ لغت برای ایشان بفرستم تا معنی واژگانی مثل بردن و باختن را از هم تشخیص دهند!

یکی از نسلهای تحصیل کرده بعد از انقلاب خود جناب شما هستید که اینطور ناجور هستید! پس دیگ به دیگ نمی تواند بگوید رویت سیاه! اما ما می توانیم بنشینیم و معضلاتی از قبیل فرار مغزها و ... را که درصد اندکی از جامعه هستند و سیاسی هم نیستید ( چه بسیار پزشکان یا نوابغی که از کشور تنها جهت درآمد بیشتر یا تکمیل تحصیلات رفته اند اما وفادار به آرمانهای انقلاب هستند) را بررسی کنیم.

ظاهراً جناب زیباکلام هنوز نفهیده اند ما از خود یک شخص حمایت نمی کنیم (هرچند که آقای بشار اسد هم شخصیتی کاریزما هم در محور مقاومت و هم قانونی هستند) بلکه از خواست مردم سوریه حمایت می کنیم ، هرچه که باشد و مدام تاکید می کنیم انتخابات برگزار شود. ناگفته نماند جناب زیبا کلام پدر همین بشار اسد از ما در برابر صدام حمایت کردند تا مبادا امروز ناموس شما در اختیار بعثی های عراقی قرار بگیرد! از بحث در مورد مساله سوریه هم بگذریم که کودکان هم می دانند آنها تروریست هستند! فقط دوست دارم آقای زیباکلام ناموس شما نکاح الجهادی برای مخالفین سوریه که از آنها حمایت می کنی شود ، جسد اعضای خانواده شما مثله شده و جگر آنها توسط مخالفین سوریه خورده شود و با تفتیش عقاید سر شما را هم با یک کارد کوچک از تن جدا کنند تا بدانید مردم سوریه چه می کشند از دست همانهایی که شما از آنها دفاع می کنید! تمام اعراب که سهل است ، امام علی(ع) می فرماید حرف حق را بگو ولو کل دنیا بر علیه تو قرار بگیرد! هرچند که ایشان اطلاع ندارند اعراب تنها چند نظام پادشاهی کوچک ( و نه حتی مردم) حوزه خلیج فارس نیستند!

" به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند."

این جمله را چندین بار خواندن و مدام به این فکر می کردم که از کجا شروع به غلط گیری آن کنم! اشتباهات آن که یکی دو تا نیستند! باید تاریخ را برای ایشان از ابتدا نوشت! یک بنده خدایی بود که می گفت:«رضا شاه قانونی بود چون پسر رضاخان بود و مصدق به چه حقی وی را برکنار کرد و ...»! به وی گفتم:«خود رضاخان هم قانونی نبود چه برسد به فرزند وی!» و بحث به ماقبل برگشت و هرچه عقب تر برمی گشتیم بیشتر متوجه می شدم که آن شخص چقدر از تاریخ پرت است! حالا هم از این جمله می گذرم چراکه معلوم است زیباکلامی که اسلام را نمی شناسد ، معلوم است چقدر اهل سنت را می شناسد و چقدر مفهوم کلمه «هویت» و میزان تاثیر شیعیان بر آنها را! ولی نکته طنز جمله دلسوزی زیباکلام برای شیعیان است از این جهت که سنی ها از هویت خود آگاه شده باشند!

" حدود 80 نفر از دانشجویان آن دانشگاه با لباس بلوچی و با حرارت کامل از کینه‌هایشان صحبت می‌کردند و هیچ ترسی نیز از حراست دانشگاه نداشتند."

نمی دانم چه کینه ای می توانسته است در دل این دانشجویان باشد؟! ما اگر کینه ریگی ها و جیش العدل ها و ... را داشته باشیم حق داریم اما آزار ما شیعیان مگر به مورچه هم می رسد که بخواهیم در دل آنها کینه ایجاد کنیم؟! آنها کینه حق گرایی ما را به دل دارند.80 نفر هم جامعه آماری که نیست!

" ما نه ‌تنها در عرصه بین‌الملل هر کسی را که توانستیم علیه خودمان دشمن کردیم بلکه در عرصه داخلی نیز همین کار را انجام دادیم."

پس لابد ما اجلاس غیر متعهد ها را در مریخ برگزار کردیم و 120 کشور مریخی به اجلاس ما آمده بودند! بلوک شرق هم یک جنازه است که حمایت آنها از ما به حساب نیاید! کشورهای مسلمان هم چون جهان سومی هستند دوست و دشمن بودند آنها ارزشی ندارد! آمریکای جنوبی هم خیلی دور است! آفریقا هم سیاه پوست هستند! کشور یعنی فقط آمریکا و اسرائیل! یکصد هزار نفر در ماجرای حکمیت بر روی امام ما شمشیر کشیدند و گقتند:«ای علی یا بپذیر یا تو را می کشیم»! آیندگان فهمیدند امام علی(ع) چه ابرمردی بود ، بگذار کل دنیا با ما دشمن شوند ، ما به قرآنی اعتقاد داریم که می فرماید اکثرهم لایعقلون

" سرمایه‌گذاری‌های ما در ونزوئلا چه نتیجه‌ای داشت"

نتیجه اش این شد که مقامات آمریکایی رسماً اعلام کردند آمریکای جنوبی دیگر حیات خلوت ما نیست!

" اگر امام (ره) الان حاضر بودند چقدر تضمین می‌دادید که سخنان سال 57 را تکرار می‌کردند اگر ما فقط به سخنان امام در 30، 40 سال گذشته رجوع کنیم پس باید درب دانشگاه امام صادق(ع) و تهران را گل بگیریم."

حیف که مصلحت های سیاسی اجازه نمی دهد وگرنه این چهار روز آخر عمرت را مثل فتنه گران باید در حبس به سر می بردی به خاطر این توهینی که به امام(ره) می کنی ، سخنان چند دهه گذشته که هیچ ، ما تابع سخنان کتابی هستیم که در 1400 سال پیش نازل شده است ، جمع 2 با 2 از ازل تا ابد 4 است و ربطی به گذشته و آینده و حال ندارد.اگر حرفی از امام درست است پس تا ابد درست است مگر اینکه شرایط عوض شود که اگر عوض شود باز حرف امام اشتباه نمی شود بلکه این شرایط هستند که عوض شده است.ایشان باز هم از آوردن مثال عاجز مانده اند و فقط ادعای بی سند می کنند و اکنون چون مثالی نیاورده اند شخص منتقد نمی داند به چه انتقاد کند!

" ما به جای اینکه نگران غرب باشیم سعی کنیم وضعیت مملکت خودمان را حل کنیم."

مملکت ما اگر مشکلی دارد بخش اعظم آن از همان ناحیه غرب است که نگران آن هستیم! اگر از صد سال پیش نگران غرب می بودیم الان یک کشور درجه یک از نظر اقتصادی بودیم! نگران غرب بودن و پرداختن به وضعیت داخلی کشور هم دو مساله نقیض نیستند که باید یکی از آنها را انتخاب کنیم! غرب هم بارها گفته است که نگران ایران است! آیا افرادی همچون شما در غرب می آیند بگویند که به جای نگرانی از ایران به فکر مسائل داخلی باشیم؟!

" بنده کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسم چراکه سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته است."

پشه ای روی یک درخت نشست و بعد به درخت گفت:«محکم بمون که من می خواهم پرواز کنم»! درخت گفت:«من اصلاً متوجه نشدم تو کی روی من فرود آمدی که حالا می خواهی پرواز کنی!»

جناب زیباکلام ، آیا کسی نظر شما را در مورد اسرائیل اصلاً پرسیده است که این را می گویید؟! آیا رسمیت خود شما ثابت شده است که اسرائیل را به رسمیت بشناسید یا نشناسید؟! شما که به سازمان ملل استناد می کنید آیا نمی دانید سازمان ملل بلندی های جولان و قدس شرقی که اسرائیل تصرف کرده است را به رسمیت نمی شناسد پس باز هم از دید سازمان ملل اسرائیل متجاوز است؟! آیا نمی دانید سازمان ملل یک سازمان وابسته و غیر بی طرف است و پس از جنگ جهانی دوم حق وتو به کشورهای پیروز رسید و اینچنین شد که ده ها قطعنامه علیه اسرائیل تاکنون وتو شده است؟! شما که به 80 نفر دانشجوی بلوچ اشاره می کنید و می خواهید حرف آنها را به کرسی بنشناسید ، آیا نمی خواهید حرف حدود 80 میلیون ایرانی که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند در کشور ما به کرسی باشد؟! خداوند همه بیماران را شفا دهد!

مهدی فارغی 27/11/1392

گفتگویی با مدیر ایلام بلاگر

لطفا در ابتدا خودتون معرفي کنيد و بفرماييد چند سالتون هست و در چه مقطعي تحصيل مي کنيد؟

من مهدی فارغی 24 ساله هستم . در رشته نرم افزار تا مقطع کارشناسی تحصیل کرده ام اما با توجه به تصمیم تغییر گرایش هنوز مقطع ارشد را شروع نکرده ام.

هدف شما از حضور در فضاي مجازي چيست؟

چنین نبود که در ابتدا بخواهم وقت و فکرم را در این مسیر قرار دهم اما گویا توفیق اجباری شد از آنجایی که رشته تحصیلی من کامپیوتر بود از سالها پیش با این محیط آشنا شوم.در جنگ چالدران شاه اسماعیل معتقد بود جنگ با توپ و اسلحه غیراخلاقی است و ایرانیان با شمشیر جنگیدند که متاسفانه شکست خوردند و چه بسا اگر آن شکست اتفاق نمی افتاد سرنوشت تاریخ تغییرات زیادی به سود ما می کرد ، ما نباید این اشتباه شاه اسماعیل را تکرار کنیم یعنی وقتی سلاح ها عوض می شود ، جهاد با سلاح های کهنه هم منسوخ می شود.بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد و تا به امروز ، ناتو تغییر رویه داده و بیشتر به جای لشکرکشی نظامی ، به افکارها لشکری کشی می کند که واژه «ناتوی فرهنگی» هم دیگر ناآشنا نیست از این رو هدف من هم از حضور در فضای مجازی این است که به سهم خود از این فضای استفاده کنم چراکه امروز بخش عمده جهاد، جهاد سایبری است چه بسا مقاله ای در اینترنت با توجه به انتشار گسترده و راحت آن ، برای اسلام و کشور از ده ها رزمنده ای که در جهبه می جنگند ثمربخش تر واقع شود البته در این میان اهدافی فرعی هم دنبال می شوند یا بعضاً خود به خود رخ می دهند مثلاً همین که ما برای دفاع از آرمانها مطلب بنویسیم خود به خود حجم مطالب نوشتاری به زبان فارسی در پهنه وب افزایش می یابد که به پاسداری از زبان فارسی کمک می کند.

بيشتر در چه زمينه هايي مطلب مي نويسيد؟

اگر بخواهم در مورد یک زمینه بخصوص بنویسم ، با یک جستجوی ساده انبوهی از مطالب در همان زمینه موجود است و نوشتن من یک دوباره نویسی و تکرار می شود، فکر می کنم هیچ زمینه ای نباشد که متخصصان و دانشمندان آن حیطه به قدر کافی در مورد آن ننوشته باشند و ناگفته ها هم در حد بضاعت فکری من نیست که بخواهم از آنها بگویم اما من در وبلاگم سعی بر آن داشتم مجموعه ای از درستی ها را در کنار هم قرار دهم چراکه به نظر خودم آن را در کمتر جایی دیده ام مثلاً یک تفکر در مورد نظام طبقاتی دیدگاهی درست دارد اما همان تفکر در مساله مالکیت به راه کج می رود.وقتی وبلاگم را راه اندازی کردم در حدود یکصد تفکر برای تشخیص درست از نادرست در ذهنم بود که اول آنها را به صورت جملات قصار در آوردم سپس برای جا افتادن هر یک ، مصداق هایی را انتخاب کردم و آن را بسط دادم از این رو در وبلاگ من می توانید از هر موضوعی پیدا کنید چراکه هر مطلب آن یک مثال از نوعی تفکر است و از یک نوع تفکر می توان مثالهایی در زمینه های مختلف زد.در وبلاگم سعی بر آن کرده ام از شیوه قرآنی تبعیت کنم ، قرآن را می توان کتابی اجتماعی دانست چراکه مطالب فراوانی برای اجتماع دارد ، کتابی فقهی دانست ، کتابی سیاسی ، دینی ، تاریخی و ... اما در ریشه همه مسائل بر می گردد به اصولی منطقی که قرآن می خواهد برای مردم بیان کند.من هم بنا بر دانسته های خود سعی در تبیین این اصول منطقی که همسو با آیات قرآن هستند داشته ام به همین خاطر است که در اکثر نوشتارهایم برای اثبات منطقی بودن موضوع ، از آیات قرآن بهره گرفته ام.

دغدغه جوانان امروز به نظر شما چيست و چه توصيه اي به کساني که مي خواهند در عرصه سايبري وارد شوند داريد؟

واژه جوانان کمی کلی است و باید آن را شکست تا دقیق تر بدانیم دغدغه های آنها چیست  مثل دغدغه جوانان متاهل یا دغدغه جوانان مجرد ، دغدغه جوانان خدمت سربازی رفته یا نرفته و ... اما اگر بخواهم در مورد همان کلیت دغدغه جوانان حرف بزنم باید بگویم که بهترین منبع تحقیق من در این مورد ، سوالات جوانانی است که در حلقه صالحین از من پرسیده می شود. قبل از اینکه سرحلقه صالحین شوم فکر می کردم وقتی جلسات پرسش و پاسخ برگزار می کنم با سوالاتی بنیادی از قبیل «جبر و اختیار» ، «حدوث یا قدیم بودن قرآن» ، «چیستی خداوند» و ... مواجه می شوم اما مشاهده کردم کلاً ذهن جوانان ما از این مسائل بسیار دور شده است و کلیت سوالات آنها بر می گشت به مسائلی که در جامعه ما مساله دار هستند مثل روابط پسر و دخترها ، ازدواج ، شغل ، مساله ماهواره و ... و در بررسی جستجوهایی که ختم به وبلاگ من شده است مشاهده کرده ام از طریق موضوعات ذکر شده به آنجا آمده اند و متاسفانه استکبار جهانی هم دقیقاً می داند نقطه ضعف انسانها کجاست و با برپایی انبوهی از سایتهای مستجهن و شبکه های اجتماعی و گیم ها و ...سعی در سربازگیری در عرصه سایبری دارد.سالها پیش که تازه کاربر اینترنت شده بودم با سایتی به نام «افشا» مواجه شدم که در کمتر از چند هفته ، صده ها شبهه دینی در ذهنم وارد کرد که یافتن پاسخ آنها چند سال برایم طول کشید! هرچند برای من تجربه ای خوب و بر معلوماتم افزوده شد و به نوعی از سایت افشا متشکر هم هستم اما شاید اندک باشند کسانی که به قدر من حوصله پیگیری و حل تمامی شبهات را داشته باشند از این رو بسیار مستعد انحراف می شوند و این خطر در کمین جوانان ما هست پس باید قبل از ورود به عرصه وب ، جوانان را از خطرات آن آگاه کنیم اما متاسفانه امروزه در کشور ما کلیت کار افرادی که به فضای مجازی می آیند مربوط به اموری باطل است.خواهر من که شروع به خواندن قرآن کرد مدام به وی می گفتم همراه با آن ، تفسیر نیز بخوان تا برای شبهاتی که پیش می آید بلافاصله پاسخی داشته باشی و اگر فاصله زیاد شود شبهه در ذهن ات رخنه می کند و پاک کردن آن دشوار می شود و به نظر من عرصه سایبری هم باید با تفاسیر آن همراه و طبقه بندی شده باشد مثلاً اگر کسی شاخص هایش را داشت مجوز استفاده از فیلترشکن داشته باشد و از پشت صحنه و مضرات شبکه های اجتماعی هم باید اطلاع رسانی کرد.

از چه زماني  وبلاگ نويسي را شروع کرديد و چگونه با اينترنت و فضاي مجازي آشنا شديد؟

 حدود 10 سال پیش من باید رشته تحصیلی خود را انتخاب می کردم.از آنجایی که روحیات و تفکرات من با رشته کامپیوتر سازگار بود ( که کار فیزیکی آن تنها کلید کردن و دکمه زدن است!) لذا خود به خود با فضای مجازی آشنا شدم اما در ابتدای کار اینترنت یک سرگرمی و وسیله تحصیلی برای من بود ، دانلود آهنگ تا انجام پروژه های درسی و ... اما کم کم دیگر رغبت چندانی به رشته خودم نداشتم در حدی که فقط شب امتحان جزوه تهیه و دروس را ناپلئونی می گذارندم چراکه علاقه اصلی من مباحث علوم انسانی شده بود و به همین خاطر وبلاگ نویسی را بستری مناسب برای ثبت نوشته های خودم دیدم.وبلاگ نویسی را از حدود 7 سال پیش شروع کردم اما تغییر در دیدگاه هایم باعث می شد مدام مطالب قبلی خود را حذف کنم و چند بار هم کل وبلاگم را حذف کردم! البته بیشتر هم که پیش می رفتم چون ادبیاتم قوی تر می شد ، نوشتارهایم را بازنویسی می کردم تا اینکه اصول منطقی که به آنها اعتقاد دارم در ذهنم تثبیت و پایدار شدند از این رو در این وبلاگم که بیش از دو سال از راه اندازی آن می گذارد دیگر نوشتاری را حذف نکرده ام یا تغییر نداده ام هرچند فکر نمی کنم تغییر آنها در آینده بعید باشد.

فکر مي کنيد انتظار رهبري از شما به عنوان يک افسرجنگ نرم در فضاي مجازي چيست؟

تا افسر جنگ نرم شدن من و امثال من که فاصله های نجومی وجود دارد(!) اما فکر می کنم رهبری انتظاری معقول از ما دارند ، اینکه دستاوردهای انقلاب را پاسداری کنیم و به توصیه های ایشان عمل کنیم که اعلم تر و عادل تر از ایشان فعلاً کسی را سراغ نداریم. من هم در حد توانم سعی کردم فرمایشات ایشان را انعکاس دهم و در جهت آنها مطلب بنویسم مثلاً رهبری روی مساله سوریه بسیار حساس هستند و من هم تا توانسته ام از توطئه تروریست های وابسته به اعراب و صهیونیسم و غرب مطلب بنویسم و در یک مطلب هم از دیدگاه خودم مفهوم «نرمش قهرمانانه» که ایشان فرمودند را با مصداق و مثال سعی کردم جا بیاندازم.

خط سير مطالب شما به کدام سو است؟ چرا؟

امام خمینی (ره) فرمودند:«چپ و راست ( کمونیسیم و امپریالیسم) راه های انحرافی هستند و راه راست بروید!» اگر سوال شما را اشتباه برداشت نکرده باشم باید بگویم خط سیر مطالب من هم راه راست ( البته بزغم خودم!) در جهت ساختن یک مدینه فاضله است و تمامی انتقادات و پیشنهاداتم هم برای تحقیق همین مدینه فاضله هست هرچند که متاسفانه این مدینه فاضله فقط در روی کاغذ مانده و ضعف ما سبب این امر شده است ، ان شاء الله که ظهور امام عصر(ع) نزدیک باشد و آن را از روی کاغذ بر روی زمین اجرا کنند.

به نظرشما رفتار وبلاگي (اسم وبلاگتان) تابع چه اصلي است؟

نام آدرس وبلاگ من ستیز است و عنوان وبلاگم آیه ای از سوره فجر که خداوند در آن می فرماید:« ان ربك لبالمرصاد». از آنجایی که تقریباً تمامی دامنه های بامعنی ثبت شده هستند لذا نمی توان چندان از روی آدرس یک وبلاگ پی به محتوای آن برد اما من از آنجایی که بسیار از وجود خرافات و نادرستی ها خشمگین می شوم لذا در ابتدای ثبت وبلاگ ، عنوان آن را هم «ستیز با نادرستی ها» قرار دادم که بعد از مدتی آن را به «ان ربك لبالمرصاد» تغییر دادم.من از اصولی پیروی می کنم که برای برخی ساده دل ها ، بی رحمانه و غیراخلاقی جلوه می کند اما هیچ منافاتی با قرآن ندارند. متاسفانه در جامعه ما یک خلل وجود دارد ، اینکه آیات قرآن را گزینشی بر مردم خوانده اند مثلاً من از شخصی مذهبی پرسیدم نظرت در مورد انتقام چیست؟ وی به من گفت که کار بسیار زشتی است در هر صورت! آنگاه به وی گفتم:« صاحب انتقام بودن خود یکی از صفات خداوند است آنجا که قرآن می فرماید وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ» یا به یکی دیگر گفتم:نظرت در مورد مسخره کردن دیگران چیست؟ او هم گفت در هر حالتی غیراخلاقی است اما من آیه ای از قرآن را آوردم که در آن یک نوع مسخره کردن توسط حضرت نوح صورت پذیرفته است:

وَیصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَیهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ

«او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند؛ (ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره می‌کنید، ما نیز شما را همین‌گونه مسخره خواهیم کرد!»«هود/38»

اینجا بود که احساس کردم بسیاری از مردم فقط آیات امیدوار کننده و رحمت و صفات مهربانی خداوند در قرآن را می خوانند در حالی که بیشتر قرآن تهدید منحرفان و ساده اندیشان است از این رو یک آیه هشدار دهنده را در عنوان وبلاگم قرار دادم تا افراد روی دیگر قرآن را هم بدانند یعنی مثلاً خداوند در همان حالی که ارحمن الراحمین است ، صاحب عذاب علیم هم هست.

اولين مطلبي که در فضاي مجازي نوشتيد به ياد داريد؟

یکبار جمله ای زیبا دیدم که گفته بود:«ذهن جای اندیشندن است نه پر کردن!» یکی از عادت های من نیز همین است یعنی ذهنم را طوری قرار داده ام که بتواند انبوهی از مطالب مفید را مو به مو ثبت و تحلیل کند اما یک اسم یا موضوع بی اهمیت را جای ندهد! از این رو بسیاری از این امور از یاد من رفته اند چراکه وفتی در حین نوشتم اولین مطالب بوده ام تقدم و تاخر آنها برای من مهم نبوده است.

اگر انتقاد و پيشنهادي در رابطه با برنامه هاي محوري سايت ايلام بلاگر داريد ذکر بفرماييد ؟

بنا بر ضرب المثل «با یک گل بهار نمی شود» پیشنهاد من این است که وقت و هزینه های بیشتری برای جذب مخاطب و راه اندازی وبلاگ های بیشتر صرف شود و انتقادم هم این است که برخی از مطالبی که منتشر می کنید ، رشته ها را دوباره پنبه می کند که نقد یکی از مطالب را در وبلاگم قرار دادم.

به نظر خودتون بهترين مطلبي که نوشتيد چه بود؟

در عرصه های ورزشی و هنری و ... می توان این سوال را پرسید اما وقتی پای تفکرات که میان بیاید ، این سوال نمی تواند پاسخی داشته باشد.در قرآن هم این رویه مشهود است مثلاً اگر بحث قرائت باشد ، سوره تکویر بهتر از سوره طلاق می شود چون مسجع است اما وقتی بحث محتوا پیش می آید ، تمام قرآن یکسان می شود و اگر بگوییم فلان جا بهترین است ، این یعنی جای دیگر آن بدتر است و بدتر هم معنی نادرست بودن را می رساند. پس من نمی توانم فرقی بین دو نوشتارم بگذارم ( دقت کنید اما سایرین می توانند بین نوشتارهای من بهترین و بدترین انتخاب کنند) و بگویم این از آن یکی بهتر است چراکه هر دو از یک منطق و تفکر من ریشه گرفته اند به همین خاطر است که من فرقی بین نوشتارهایی که چند صفحه هستند با نوشتاری که تنها چند خط است هم نمی گذارم چراکه ظرفیت آن موضوع همان چند خط بوده است ولی اگر کسی مطلب «جملات قصار من» در وبلاگم را همانگونه که مد نظر من است بتواند بفهمد ، به نظرم می توان گفت از جهت خلاصه سازی، بهترین مطلب وبلاگم می باشد.

وبلاگ نويسي در زندگي شخصي شما تاثيري داشته است ؟

اگر سوال را برعکس کنیم باید بگویم که کاملاً داشته است! یعنی زندگی شخصی من در وبلاگ نویسی ام انعکاس پیدا می کند اما خود وبلاگ نویسی و در کل نوشتن ، تاثیری بر انسان ندارد چراکه ما چیزی را می نویسیم که خود می دانیم اما اگر مطلبی را بخوانیم آن وقت است که از آن تاثیر می پذیریم، ما قبل از نوشتن آنچه می دانیم ، چون در ذهن ما است پس از آن تاثیر گرفته ایم.پس تاثیر وبلاگ نویسی در زندگی شخصی من تنها وقتی است که پای نوشتن مطالب می گذارم.

چگونه مي توان در اين راه يار گيري و جذب مخاطب داشت؟

یک حقیقت تلخ هست که نباید در گفتن آن تعارف کنیم ، اینکه در دنیای مادی با مادیات می توان یارگیری و جذب مخاطب بیشتر کرد و الزاماً محتوای بهتر ، باعث جذب و یارگیری بیشتر نمی شود ، مثلاً در همین ماهواره ، شبکه ای صهیونیستی به نام «من و تو» میلیون ها ایرانی را پای خود می نشاند چون دست روی دنیای مادی مردم ( غذا و لباس و آهنگ و تفریح و ...) گذاشته است ولی شبکه های علمی چند هزار مخاطب هم در میان مردم ما ندارند! پس به نظر من بیشتر باید به فکر کمیت بود نه کیفیت ، بعد از اینکه یارگیری و جذب به حداکثر رسید ، بعد می توان به کیفیت بالاتر فکر کرد مثلاً ما روی صد نفر کار کنیم که نماز بخوانند ولو با احکام کلی بهتر است از اینکه روی 5 نفر تمام وقتمان را بگذاریم که آن 5 نفر تا احکام دیر رسیدن به نماز جماعت را هم یاد بگیرند! در عرصه سایبری هم راه اصلی جذب مخاطب ازیاد منابع و درگاه ها است نه اینکه چند ایستگاه را مدام پربارتر کنیم در حالی که تعداد مخاطبان آن به این وسیله زیاد نمی شود و تنها فایده آن این است که اندک مخاطبان را داناتر می کنیم!

بهترين کامنتي که داشتيد، چه بود ؟

از بس که کامنت های فحاشی و انتقادی نثار بنده کرده اند(!) که تاکنون به کامنت های خوب توجه نکرده ام! چند روز پیش یکی از وهابیون عربستان که فارسی می دانست برای من کامنتی قرار داد که بدترین کامنت دریافتی من بود و آن را روی وبلاگم قرار دادم تا بازدیدکنندگان سطح عقلی یک وهابی را ببینند.اما مفید ترین و غنی ترین کامنت هایم را از آقای سرابی که طلبه ای بزرگوار هستند دریافت می کنم.

جنجالي ترين مبحثي که در وبلاگتون بهش پرداختيد؟

مبحثی بود در رابطه با اینکه آیا نماز آیات واجب است یا مستحب که طی آن تقریباً همه با من مخالف بودند و این شد که بسیار بسیار بحث و جدل در گرفت که بنا بر دلایلی مصلحت نبود بیش از آن ادامه پیدا می کرد چراکه اخباریون هنوز در فقه ما نفوذ قابل ملاحظه ای دارند.

همانطور که مي دانيد هدف از راه اندازي سايت “ايلام بلاگر” شبکه سازي وبلاگ هاي استان ايلام و تجميع و هماهنگ سازي آنها در يک سايت جامع مي باشد. فکر مي کنيد اين هدف در عمل تا چه حدّ موفق بوده است؟

وقتی برادران رایت اولین هواپیما را درست می کردند و آن هواپیما تنها چند ثانیه در هوا دوام می آورد شاید هرگز فکر نمی کردند که در اندک زمانی صنعت هوانوردی به این مرحله برسد که با سرعت های چندبرابر صوت مدت زمانی بسیار طولانی بتواند در آسمان پرواز کرد. سایت ایلام بلاگر هم از آنجایی که نوپا است هرچند که تعداد کمی از وبلاگها را تجمع سازی و هماهنگ کرده باشد اما این امر مثل مساله هواپیما می تواند تصاعدی و به صورت کلونی رشد کند.پیامبر اسلام با کمتر از یکصد نفر مکه را ترک گفتند اما با ده ها هزار نفر برگشتند! تا همین جای کار هم به نظرم سایت ایلام بلاگر موفقیت بزرگی به دست آورده که ان شاء الله طی سالهای آینده گسترشی تصاعدی داشته باشد.

با شنيدن کلمات زير اولين چيزي که به ذهنتون ميرسه رو بيان کنيد :

رهبر: چوپان گله

حتما الان می گویید مگر انسان ها گله هستند که چوپان داشته باشد و این را یک توهین قلمداد کنید مثل همان مطلبی که برخی می گویند مگر ما میمون هستیم که مرجع تقلید داشته باشیم! چوپان گله بودن بک اصطلاح است.

صندلي داغ: مباحثه و مناظره که من دوستدار آن هستم

بصيرت: سخن رهبری به ذهنم می آید که گفتند بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که در کربلا سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز صفین است که تا پای شهادت پیش رفت!

ايلام بلاگر:حواسم باشد مطالب جدیدم را آنجا قرار بدهم!(شوخی)

فضاي مجازي: بروم فلان مطلب را سرچ کنم!

فيس بوک: بیهودگی

مذاکرات ژنو: نرمش قهرمانانه

آمريکا: سرمایه داری

حجاب: مصونیت

سبک زندگي:سیره پیامبر و ائمه

حرف آخر به وبلاگ نويسان فعال ايلامي

حرف آخر من را بسیاری نمی توانند بپذیرند اما اگر پذیرش می شد ، بسیاری از مشکلات برای جهان اسلام و کشور ما پیش نمی آمد و این حرف من برای امور شخصی هم کاربرد فراوان دارد:

«حق را به کرسی بنشان ولو با هزار حیله ، باطل به کرسی بنشیند هم هزار حیله رخ می دهد هم هزار ظلم بعد از به کرسی نشستن! حیله به باطل زدن بهتر از سرانجام ظلم باطل به حق است.»

موفق باشید در پناه خدا

چرا فتوای تقیه صادر نمی شود؟

مخالفین سوریه در مناطقی که تحت تصرف دارند خانه به خانه در پی نشانه های تشیع می گردند و اگر نشانه ای پیدا کنند مثل مُهر نماز یا عکس یا ... سریع اقدام به بریدن سر همه اعضای خانواده می کنند که متاسفانه در این روزها روند تصاعدی به خود گرفته است. دیروز مخالفین سوریه به روستایی شیعی حمله کردند و ده ها زن و کودک را سر بریدند و امروز هم زنی را در ملا عالم به جرم تشیع با یک سیم خفه کردند و اینجاست که لزوم فتوای تقیه تا پایان بحران و فتوای هجرت افراد شیعه به مناطق امن امری بدیهی می نماید. لزومی ندارد در این شرایط وحشتناک سوریه شیعیان حتماً بر روی مُهر نماز بخوانند یا شیعه بودن خود را ابراز کنند. امام صادق (ع) فرمودند:«هرکس تقیه نداشته باشد مسلمان نیست» پس چرا علمای ما در مقابل شیعه کشی که در سوریه رخ می دهد سکوت کرده اند؟ آیا فقط باید بگذاریم تاریخ مظلومیت ما قطور تر شود؟ اگر امروز هم تقیه جایز نیست پس تقیه دیگر در کجا و در چه شرایطی جایز است؟!

ضد ایرانی تر از فیلم 300

استکبار جهانی با خوردن ضربه مهلک از انقلاب ایران مستمر در پی آن بود که امام خمینی(ره) را بی امان در رسانه ها ترور شخصیتی نماید اما هرچه بیشتر در این وادی قدم می گذاشتند ، بر محبوبیت و مشهوریت امام افزوده می شد! منطقی که این رسانه ها درک نکردند این بود:« وقتی یک شخصیت را بمباران خبری ولو از جنبه منفی کنند نتیجه این می شود که به صدر اخبار جهان می آید و مخاطب آن شخص را بسیار مهم و صاحب قدرت می شمارد که این همه به وی هجمه می شود ، هجمه هایی که آشکارا از بغض و غرض نشات گرفته اند و دلیلی پشت این هجمه ها نبود چراکه همگان می دانستند امام این امت نه مستبد بود نه جنایتکار نه تجمل گرا و نه هیچ صفت بدی را دارا بود بلکه برعکس ، جهان اسلام و تمامی آزادی خواهان جهان را عاشق خود کرده بود»

از این رو پس از رحلت امام سیاست خود را تا حدود زیادی عوض کرده و به جای هجمه به حضرت آیت الله خامنه ای سعی کردند خبر چندانی از ایشان انتشار ندهند تا به زعم آنها فراموش گردند و پناه بر خدا تا بگویند انقدر مهم نیستند که صدر اخبار دنیا را به خود اختصاص دهند! متاسفانه تا حدودی این حیله آنها نتیجه داد به گونه ای که در برهه ای شخص رئیس جمهور در ایران نام آشناتر از رهبر انقلاب برای برخی از مردم خارجی گشت!

این رویه در فیلم های ضد ایرانی که مشهورترین آن فیلم 300 می باشد هم مشاهده می گردد یعنی به نظر من ساخت این فیلم یک گل به خودی برای غرب بود مثل همان گل به خودی که امام خمینی را بمباران خبری منفی کردند اما نتیجه برعکس داد! اگر شخصی فیلم 40 سرباز ساخت خود ما را با فیلم 300 مقایسه کند واقعاً از دیدن فیلم 40 سرباز خجالت زده می شود و حاضر است صدها بار فیلم 300 را برای جهانیان به نمایش بگذارند اما یک خارجی فیلم 40 سرباز ساخت داخل را نبیند که تمدن و فرهنگ و وجهه خود را در این فیلم نیست و نابود کرده ایم! این فیلم که قرار بود برهه ای از تاریخ کشور را به نمایش بگذارد بی ربط اتصال داده می شد به ماجراهایی از صدر اسلام و ... و آخر سر هم شخصیت های فیلم وارد عصر حاضر شدند(!) و رستم غرش می کند و گله گله سرباز آمریکایی را فراری می دهد که دیدن این صحنه های بچگانه عرق شرم را بر پیشانی انسان می نشاند! بگذریم از ضعف های عجیب فیلم نامه و سرمایه گذاری اندک در فیلم که واقعاً آن را تا حد یک تئاتر پایین آورده بود اما بر خلاف فیلم 40 سرباز ، در فیلم 300 قدرت ایرانیان به رخ جهان کشیده شد ، اینکه ایران بیش از یک میلیون نیروی نظامی را چند هزار کیلومتر آن طرف تر برای کشورگشایی می فرستد، امری که مردم جهان را از گذشته پرقدرت ما آگاه می سازد،اینکه مردم دنیا ما را صاحت تمدن خشنی بشناسند بهتر از این است که گمان کنند اصلاً تمدنی نداشته ایم و توهین های صورت گرفته به ایرانیان هم با اغراق گرایی به خود سازندگان آن برگشت خورد چراکه احمق ترین اشخاص هم می فهمند و می دانند که فیلم مغرضانه ساخته شده و هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد یونانی ها شکل انسانی داشته باشند و ایرانی ها چهره ای زشت بخصوص آن غول سه متری وحشی که ایرانی بود! سازندگان می خواستند ایرانی ها را وحشی نشان دهند اما نتوانستند واضح تاریخ را تحریف کنند لذا ناچار شدند صحنه کشته شدن سفیر ایران توسط یونانی ها را نمایش دهد و اینجاست که بیننده فیلم می گوید:«یونانی ها وحشی هستند که سفیر را کشتند ، امری که نشان از بربریت است»

همچنین در این فیلم جملاتی به کار می رفت که حتی غیرایرانی ها را هم آزرده می کرد مثل این جمله:« (جسد) ایرانی ها را روی هم بچینید»! لذا نتیجه برعکس می داد چراکه توهین کردن شخصیت توهین کننده را پایین می آورد نه مخاطب توهین.

و در آخر چهار گزینه برای تمدن ما می تواند رخ دهد: اول اینکه مثل فیلم 40 سرباز همراه با معرفی آبروریزی کند دوم اینکه گمنام باقی بماند سوم اینکه پرقدرت اما وحشی معرفی شود و چهارم اینکه پرقدرت و متمدن ( که این حقیقت محض است) معرفی شود که هر گزینه از قبلی بهتر است و ایده آل گزینه چهارم است پس اگر نمی توانیم یا نمی خواهیم به ایده آل برسیم حداقل دیگر فیلم های سبکی مثل 40 سرباز نسازیم که ضدایرانی تر از فیلم 300 هستند!

دو نکته تحسین بر انگیز مردان آنجلس

فیلم مردان آنجلس که بازگویی سرگذشت اصحاب کهف است از آنجایی که کلیات آن در قرآن بیان شده و دارای ابهاماتی نیز می باشد از این رو سختی های زیادی در فیلم نامه نویسی داشت اما دو نکته بسیار تحسین برانگیز در آن مشاهده کردم که محصول تعامل سازندگان فیلم با علما می باشد نکته اول انتخاب تعداد اصحاب کهف است که از میان تعداد های سه و پنج و هفت که در قرآن ذکر شده تعداد هفت نفر را انتخاب کردند که بنا بر کنایه قرآن می توانست مناسب ترین باشد. قرآن در این مورد می فرماید:گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند که چهارمین آنها سگشان بود» و گروهی می‌گویند: «پنچ نفر بودند که ششمین آنها سگشان بود»، تیر در تاریکی می زنند! و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است» جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن نگو و از هیچ کس درباره آنها سوال نکن.

یک نکته ظریف در آیه وجود دارد و آن اینکه ضرب المثل «تیر در تاریکی زدن» را آیه برای دو گفتار اول به کار می برد و گویی این تیر در تاریکی زدن تعلقی به گروه سوم ندارد وگرنه باید پس از بیان دیدگاه گروه سوم آن را بیان می کرد. پس انتخاب قول سوم مناسب ترین بود هرچند که نمی توان آن را به یقین درست دانست.

نکته بعدی اینکه در سوره کهف سخن از یک سکه به میان می آید:

«این‌گونه آنها را برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز» گفتند: «پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است اکنون یک نفر از خودتان را با این سکه‌ای که دارید به شهر بفرستید تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. اما باید دقت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد»

و در ادامه خداوند فقط ذکر می کند که مردم را متوجه حال آنها گردانیده است اما چگونه؟ اینجاست که فیلم از قضیه سکه استفاده کرد تا به وسیله آن مردم متوجه حال آنها گردند که نهایت خوش سلیقگی سازندگان را رسانید.

اما متاسفانه این نکته بینی ها در فیلم حضرت محمد(ص) ساخته آقای مجید مجیدی که قرار است به زودی اکران شود لحاظ نشده در حدی که ماجرای ساختگی و عجیب بحیرا ( راهب نصرانی) در فیلم گنجانیده شده در صورتی که این داستان با نزدیک به 20 ادله و برهان رد می شود، داستانی که برخلاف تصور عموم ، نقشه ای برای تخریب اسلام کشیده شد تا در آخر سر بگویند:«پیامبر اسلام مطالبی را از بحیرا آموخته است»!

متاسفانه این اسرائیلیات از آنجایی که در لحافه ماجراهایی زیبا گنجانده شده لذا بسیار مورد توجه فیلم سازان قرار گرفته اند و حتی یک فیلم از ماجرای بسیار مضحک و ساختگی نجات یافتن عبدالله پدر پیامبر از قربانی شدن توسط جناب عبدالمطلب ساخته شد! امیدوار هستیم فیلم حضرت محمد(ص) مو به مو با نظر تاریخ دانان متبحر و بدون غرض پیش برده شود.

باد یا سونامی؟

به عنوان یک شیعه پناه بر خدا اگر این جمله را بشنوید چه حالی به شما دست می دهد:«علی بن ابیطالب بیدی بود که با باد شمشیر ابن ملجم مرادی لرزید و کشته شد»!

اینکه امام علی (ع) توسط آن ملعون شهید شد که درست است اما وقتی حق مطلب را کامل بدانیم اینکه ایشان در نماز و بی سلاح و از پشت سر ضربت خورده و شهید شدند و خود ابن ملجم هم توسط امام حسن به هلاکت رسید آنگاه است که مساله فرق می کند! بگذریم از اینکه امام چنان بودند که بر اثر ضربه مستقیم شمشیر زهرآگین آن ملعون دو روز هم مقاومت کرده و سپس شهید شدند، ضربه ای که اگر به هر یک از ما بزنند در دم جان باخته ایم!

دیروز جمله ای از آقای قالیباف شنیدم دستکمی از جمله بالا برای سهامداران پتروشیمی نداشت! ایشان گفتند: « سهامداران بیدی نباشند که با این بادها ( افزایش یکباره 500 درصدی نرخ خوراک پتروشیمی!) بلرزند»!

نمی دانم آقای قالیباف اگر مثلاً یکصد میلیون تومان در این سهام ها داشتند و به جای سود ، در کمتر از دو ماه حدود 40 میلیون تومان ضرر می کردند و اکنون هم نمادهای آن برای تعدیل های سنگین منفی بسته شوند و حدود 30 میلیون تومان دیگر هم طی روزهای آینده ضرر کنند آیا لب به اعتراض نمی گشودند؟! این باد است یا یک سونامی بسیار بزرگ و هولناک؟! این روزها حال سهامداران بسان شیعیانی است که جمله بالا را در مورد مولایشان بشنوند ، آقای قالیباف بهتر نیست به جای نمک پاشیدن بر روی زخم سهامداران ورشکسته ، از نمایندگان مجلس انتقاد می کردید که نرخ خوراک را یکباره 500 درصد افزایش داده اند؟! افزایشی که نه تنها سهامداران بلکه در آینده ای نزدیک کشور را به فنا می برد چراکه هیچ عقل سالمی قبول نمی کند وقتی کشورهای حوزه خلیج فارس نرخ خوراکی حدود 7 سنت دارند ، در ایران با نرخ 15 سنت سرمایه گذاری کنند و بدین ترتیب صنعت پتروشیمی که شاهرگ اقتصاد کشور است نابود می شود.اشتباه این تصمیم به حدی واضح و روشن است که دهان به دهان می چرخد این توطئه کشورهای حاشیه خلیج فارس در داخل مجلس ایران است! یعنی نمایندگان ما را ...

گمانی نادرست!

من گمان می کردم در کشور ما مردم به خاطر دسترسی به سینماهای خانگی و وفور فیلم ها و دستگاه های پخش کننده است که به سینما رفتن اقبال چندانی ندارند ، سینما هم معایب خود را دارد ، اینکه انسان به جای دیدن فیلم در راحتی خانه ، تا سینما برود و ...

اما گویا این گمان من نادرست بود چراکه وقتی یک روز سینما را مجانی کردند مردم مثل مور و ملخ و مثل شتری گرسنه که به جان گیاهان بهاری افتاده، به سینماها هجوم آوردند و باکی نداشتند از اینکه زیر دست و پا حتی کشته شوند ، هدف فقط دیدن یک فیلم مجانی بود! مادرم می گفت وقتی برای اولین بار در کودکی می خواستند برای آنها فیلم بگذارند هم مثل آدم نشستند تا فیلم را گذاشتند اما گویا مردم ما برای اولین بار بود که با پدیده سینما آشنا شده بودند! جا دارد مسئولان در روز 22 بهمن هم سینماها را رایگان کنند تا به این خاطر میلیون ها تن از مردم را به خیابانها بکشانند ، رسانه ها که نمی دانند مردم برای سینما میلیونی تجمع کرده اند نه روز 22 بهمن!

دولت تدبیر و امید هم وقتی دید مردم ما اشتیاق فراوانی به صف کشیدن و تجمع دارند لذا بنا بر اصل دموکراسی ، برنامه توزیع کالا را بر وفق خواسته مردم قرار داد تا صحنه هایی تاریخی را به وجود آورده باشد مثل صحنه های مردم پاکستان بعد از سیل برای دریافت غذا یا صف های مردمان اتیوپی و سومالی و ...! به قول یک آقایی که گفت اگر مرگ موش هم توزیع کنیم مردم ما برای آن صف می بندند!

مسئولان آسوده بخوابید که سارقان بیدارند!

سارقی برای بیست و دومین بار دستگیر می شود تنها در کمتر از 14 سال! این سارق به طور متوسط ماهیانه 30 خانواده را مالباخته کرده و هربار پس از بازداشت یا با قید ضمانت یا با سند جعلی بیرون آمده یا با احکام مضحک چند ماهه که برای وی صادر شده از زندان خلاص شده است! در این مدت پلیس هم با 22 عملیات خود توانسته است 22 بار وی را دستگیر کند که البته این پایان کار نخواهد بود و پلیس احتمالاً مجبور است تا این شخص در قید حیات مبارک خود می باشد حدود 50 بار دیگر عملیات انجام دهد و صدها خانواده و شخص دیگر هم توسط این سارق مالباخته شوند! آیا این اسلام ناب محمدی است که در آن دست دزد باید قطع و بعد از چند بار تکرار به درک واصل شود؟! مسئولان آسوده بخوابید که سارقان بیدارند!

سطح فکر!

مجلس جایی است که باید نخبگان یک کشور به آن راه پیدا کنند ، اما سطح فکری برخی نمایندگان مجلس ما گویا فاصله سال نوری با نخبگان واقعی دارد در حدی که یک نماینده مجلس احساس خطر جانی از چند گلدان داخل مجلس می کند و از رئیس مجلس می خواهد آنها را بردارد چراکه اگر در مجلس آتش سوزی رخ دهد ، در فرار نمایندگان اختلال ایجاد می کند! اما کسی نبود که به وی بگوید در تاریخ مجالس جهان ، در کدام مجلس آتش سوزی رخ داده است که مجلس ما دومی باشد؟! مگر در مجلس، نمایندگان با وسایل و مواد آتش زا کار می کنند که این خطر باشد؟! یا مگر گلدان ها خروجی ها را مسدود کرده اند؟! یا بفرض محال مگر چه نوع گسترده ای از آتش سوزی می خواهد در مجلس رخ دهد که وجود این گلدان ها باعث شود عده ای از نمایندگان از فرار جا بمانند و بسوزند؟!

بفرض هم که احتمال رخداد آتش سوزی صفر مطلق نباشد ، اما آیا برای یک احتمال بسیار بسیار ضعیف مگر می شود روند عادی امور را مختل کرد؟! مثل یکی از امدادگران که می گفت:« روی صندلی بخوابید تا اگر زلزله آمد راحت تر بتوانید فرار کنید»! مگر احتمال وقوع زلزله چقدر است که ما خواب راحت روی تختخواب را قید بزنیم و سر روی میز بگذاریم؟! بعد ما توقع داریم با این سطح فکری ، بتوانیم قوانینی درست را تصویب کنیم! بگذریم از سایر رفتارهای بدوی برخی نمایندگان مثل هو کشیدن در مجلس یا...

پس سعی کنیم در انتخابات ، در حد امکان منافع شخصی و قبیله ای را کنار گذاشته و به شایسته ترین ها رای بدهیم.

خلایق هرچه لایق

مدتی است نوعی تفکر را ملکه ذهن خود کرده ام که باعث کاهش چشمگیر غم هایم شده ، نوع تفکری که گرچه ظاهری بی رحمانه دارد اما عدالت و عقلانیتی قوی پشت سر آن است.خلاصه این نوع تفکر آن است که برای مصیبت هایی که بر سر انسانها از ناحیه خود انسانها می آید دیگر تاسف نمی خورم یعنی در یک موضوع ،جای ظالم و مظلوم ، فاعل و مفعول و ... را عوض می کنم و اگر نتیجه همان شد ، دیگر برایم وضع این دو دسته فرقی نمی کند مثلاً مردمی که در بیمارستان بستری هستند و منتظرند کسی به آنها عضوی اهدا کند ، همان مردمی هستند که وقتی یکی از اعضای خانواده آنها مرگ مغزی می شود حاضر به اجازه دادن برای پیوند نیستند یا همان مردمی هستند که فرم اهدای عضو در صورت مرگ مغزی را امضا نکرده اند، پس آنچه عوض دارد گله ندارد و در رنج و مشقت بودن اکثریت مطلق این نیازمندان تاسفی ندارد! این تنها یک مثال از هزاران مثالی است که می توان در این موضوع زد که ما را به این نتیجه می رساند جز در مواردی قلیل ، «خلایق هرچه لایق» جمله ای درست می باشد.خداوند هم در این مورد می فرمایند:

لهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ

برای او(انسان)، تعقیب کنندگانی است که از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا حفظ می‌کنند، خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت! «الرعد/11»

اغراض برنامه ثریا

در برنامه دیشب ثریا سوال نظر سنجی اینچنین طراحی شده بود:« آیا با ارزان فروشی گاز به شرکت های پتروشیمی خصوصی موافق هستید؟»!

این سوال ، نظرسنجی است یا یک نتیجه گیری؟! موضوع برنامه مناظره در مورد همین امر است که آیا قیمت فعلی گاز ارزان است یا خیر آن وقت خود سوال نظرسنجی پیش فرض را بر ارزان فروشی می گذارد و با یک مصادره به مطلوب سوال را می پرسد! تا در یک امری بدیهی هر کس سوال را که می خواند بگوید:« البته که با ارزان فروشی موافق نیستیم!»

عجیب تر از این سوال ، اینکه خود مجری برنامه اعتراف می کند که مردم اصلاً نمی دانند پتروشیمی چیست و باید برای آنها مساله را روشن بسازیم! وقتی خود مخاطبان برنامه شما در این سطح هستند یا فکر می کنید در این سطح هستد پس چگونه است از آنها در مورد نرخ خوراک پتروشیمی سوال می پرسید؟!

اکنون برنامه ثریا اگر اغراضی در کار ندارد باید سوالی اینچنینی را هم به نظرسنجی بگذارند:« آیا با ورشکستگی صنایع پتروشیمی با افزایش نامعقول و چند صد درصدی نرخ خوراک موافق هستید؟!»

از آنجایی که ناممکن است طراحان این نظرسنجی تا این حد احمق باشند لذا تنها گزینه، اغراض طراحان سوال می باشد از این رو جا دارد تهیه کنندگان این برنامه یا عذرخواهی کنند یا اگر عذرخواهی نکردند مسئولین ذی صلاح عملکرد آنها را رصد و تنبیه لازم را به عمل آورند تا اینچنین با یک نظرسنجی مغرضانه منافع ملی را به خطر نیندازند و باید تحقیق شود که آیا در پس این نظرسنجی های مغرضانه منافع نامشروع تهیه کنندگان این برنامه با آن گره خورده است یا خیر که ان شاء الله این طور نباشد.

اساتید فهیم و اساتید کامپیوتری

یک استادی داشتم که به شیوه بسیار عادلانه ای برگه های امتحان را تصحیح می کرد به این صورت که اگر یک شخص در مراحل حل فرمول اشتباهی را مرتکب می شد ، تنها بابت آن اشتباه نمره کم می کرد یا بعضاً نمره کم نمی کرد مثلاً اگر شخصی در وسط حل فرمول یک اشتباه کوچک می کرد و به جای عدد 3 ، عدد 4 را به دست می آورد ، استاد باقی حل مساله را بر حسب 4 پیگیری می کرد چراکه مسلم است اگر در وسط حل فرمول یک اشتباه رخ دهد ، قطعاً جواب پایانی هم اشتباه است و اگر بر اساس آن جواب پایانی غلط ، هزار مساله دیگر را ادامه داد ، آن هزار مساله هم به جواب غلط می رسند.

این استاد حتی گفت اگر قادر به حل مسائل نیستید هر مقدار از فرمول های آن را هم به خاطر دارید بنویسید چون ممکن است یک شخص ابتدای فرمول را فراموش کند اما باقی آن را به خاطر داشته باشد و حیف است کل نمره سوال را از دست بدهد. استدلال این استاد چنین بود:«دانشجو به خاطر حواسپرتی یا کم دقتی ، تنها یک اشتباه کوچک مرتکب شده است که ادامه فرمول هم بر حسب آن اشتباه می شود پس فقط نمره این قسمت را کم کنم.»

اما در مقابل این استاد فهیم ، اکثر اساتید فقط به جواب آخر نگاه می کنند و اگر اشتباه بود هیچ نمره ای اختصاص نمی دهند! در اینجا فرقی بین شخصی که کل فرمول بلد بوده و فقط یک عدد را درست محاسبه نکرده با شخصی که کل سوال را دست نخورده باقی گذاشته نیست! این اساتید مثل کامپیوتر در اجرای برنامه ها عمل می کنند ، یعنی اگر مابین هزاران کد خط ، یک کاراکتر اشتباه ببینند ، اصلاً کل برنامه را اجرا نمی کنند و پیغام خطا می دهند.

جالب اینجاست که خود اساتید هم در حین حل مسائل سر کلاس ، بارها اشتباهات عددی را مرتکب می شوند چه برسد به دانشجویان با تسلط اندک و استرس سر جلسه امتحان که دارند! بماند که اگر این اساتید درک درستی از برخی مباحث و شراط زمانه داشتند اصلاً به حل واقعی فرمول ها اهمیت نمی داند و تنها فهم آنها را مد نظر قرار می دادند ، فرمول هایی که سالهاست دیگر هیچ کس آنها را با دست محاسبه نمی کند و کار بر عهده نرم افزار های مربوطه می باشد به مانند نقشه کشی ساختمان که دیگر هیچ کس با دست نقشه نمی کشد که اساتید دستور کشیدن دستی نقشه را بدهند و بعد بابت اعوجاج خطوط نمره کم کنند!

یک وهابی چگونه نظر می دهد؟!

یک وهابی وقتی از فتواهای خود عبور می کند و با کمال شگفتی می تواند از موس و صفحه کلید و اینترنت استفاده کرده و پیغام بفرستد( که تا همین مرحله جای تشویق بسیار زیاد دارد!) به نظر شما در پیغام خود چه می گوید؟! امروز که از کوهنوردی خسته برگشتم و پیغام یک وهابی که برایم ارسال شده بود را دیدم بسی خستگی از تنم بیرون رفت! شما را از این نوشتار پرمحتوا و گوهر بار بی بهره نمی گذارم:

جوجوی رافضی! :))))) هههه! خخخخ!

کوچولو! بزرگان شیعه توی توهم بودن و المراچعات و شب های پیشاور رو در آوردن و با شخصیت خیالی شون پای منقل بحث کردن و شجاعانه پیروز شدند! شما کوچولو های جیغیلی که دیگههههه!!! :))))

رافضی محقق!

مثل اینه که بگیم درست ِ غلط! مشنگ عاقل! :)))

بی خیال تو رو خدا!

رافضه رو در کل تاریخ، داخل ِ آدم حساب نکردند، عقده ای شد! وقتی به جایی رسید توهم زد! :)))))))

از صفویه تا الان! همش ، همین جور هی این درجه علمی تون داره میره بالاااااااااا! :)))))

من اصلا همیشه احساس عجز و ناتوانی میکنم جلوی علمای شیعه امامیه رافضی صفوی سبئی ...! هههههه! خسته شدم! چقدر طولانی هستین شما!

همین اسم شما هم نشان از بالا بودن و سنگین بودن کفه علم شما ها داره!!!!!!! هخخخخخهههههخخخخ!

جیگیگی جیگیلی! بوس بوس!

زیاد جوش نزنید، شیرتون خشک میشه! :))))))))))

نکته ها( قسمت اول)

در جمع بچه های حلقه صالحین سوالی مطرح کردم که گمان نمی کردم کسی به آن پاسخ دهد اما دیدیم فقط شخصی که مدام در حلقه شیطنت داشت و سن اش هم پایین بود توانست آن را جواب بدهد و نه سایرین! سوالم این بود:«در یک کجای قرآن شخصی قصاص قبل از جنایت می کند ، آن شخص کیست؟» که هیچ کس نتوانست جواب دهد بجز آن شخص که گفت:«خضرنبی(ع)»

نکته:گرچه در نوشتاری با عنوان «از روی ظاهر قضاوت کنید» تاکید کردم که این امر درست است اما به وقت امتحان به همه فرصت برابر بدهید تا جفا در حق استثنائات نکرده باشد.

------------------

یک بار سوالی ادبیاتی از خواهرم که سالهاست در حیطه ادبیات است پرسیدم. سوالم این بود:«کلمه حتماً اگر در جمله ای بیاید آیا جمله را حتمی تر می کند یا مشکوک تر؟» و خواهرم گفت:«خوب معلوم است ، خود کلمه حتماً یعنی نفی شک در جمله» و من هم گفتم قضیه برعکس می شود و یک مثال زدم: جمله اول:« علی در اتاق است و درس می خواند» و جمله دوم:«علی در اتاق است و حتماً درس می خواند» می بینید در جمله اول چون هیچ شکی در اینکه علی درس می خواند وجود ندارد لذا گوینده خبری اطمینانی به ما می دهد اما در جمله دوم چون مقداری شک در درس خواندن علی وجود دارد اما از آنجایی که گوینده جمله احتمال بسیار زیاد به درس خواندن علی می دهد ( اما نه احتمال صد در صد) لذا کلمه حتماً را به جمله خود اضافه می کند پس از این باب استفاده از کلمه حتماً جملات را مشکوک تر می کند نسبت به استفاده نکردن و خواهرم هم گفت:« چه جالب ، بعد از مثال زدن متوجه قضیه شدم!»

نکته:برخی دوستان در این ماه ها انتقاد داشتند که چرا من مدام در حرفهایم مثال می زنم اما می بینید که اگر مثال زده نشود ، یک استاد ادبیات هم ممکن است به اشتباه بیافتد و بعد از شنیدن مثال تازه متوجه قضیه می شود.مثال زدن رویه ای چنان موثر است که قرآن هم در آیات خود از صدها مثال استفاده کرده است و از مزایای مثال زدن جا افتادن ، رفع شبهات ، تبیین مصادیق و رفع ایرادات موضوعات می باشد پس همیشه برای هر حرف خود مثالی در کیسه داشته باشید!

------------------

یکبار سوالی اینچنینی بین دوستان مطرح کردم:«اگر قیمت خانه ما 50 درصد افت کند ، دوباره باید چند درصد رشد کند که به قیمت قبلی خود بازگردد؟» و همه با حالتی مطمئن و برخورد کرده با یک سوال ابتدایی گفتند:«خوب معلوم است 50 درصد افت کرده پس باید 50 درصد رشد کند که به قیمت اولیه خود برسد»!

اما پاسخ این است که باید 100 رشد کند که به قیمت اولیه خود برسد، اگر قیمت خانه ای صد میلیون تومان باشد و آن خانه 50 درصد افت کند ، قیمت آن خانه به 50 میلیون تومان کاهش می یابد. حال اگر 50 میلیون تومان دوباره بخواهد صد میلیون تومان قبلی شود باید 100 رشد کند!

نکته:همانطور که گاهی در پس سخت ترین مسائل ، راه حل های ساده ای نهفته است ، در پس مسائل ساده هم شاید راه حل های مشکل یا پیچیده ای قرار گرفته باشد پس از روی ظاهر مسائل ، سریع در مورد باطن آنها قضاوت نکنید.

----------------------

به نظر شما ممکن است یک شخص ولو با درجه ای کم از عقل و سلامت واقعاً به این نتیجه برسد که شنیدن گزارش مسابقه فوتبال از رادیو بهتر از دیدن و شنیدن مسابقه از تلویزیون است؟! اما چند وقت پیش از یک گزارشگر رادیویی شنیدم که گفت: «واقعاً شنیدن فوتبال از رادیو بهتر از دیدن آن در تلویزیون است»!

نکته: گاهی تعصب چنان بر سر انسان می آورد که واقعیات اظهر من الشمس را هم انکار کند ( این ربطی به سلیقه ندارد) و به کلی عقل را زمین بگذارد مثل گزارشگر رادیویی که در بالا مثال آن را زدم و یک ضرب المثل هم داریم که می گوید:«کسی به ماست خود ترش نمی گوید» پس همیشه به خاطر داشته باشید شخصی که خود درگیر یک مساله است به احتمال قوی روی آن تعصب پیدا می کند و همین باعث می شود اتفاقاً دیگر شخص ذی صلاحی برای نظرخواهی نباشد چراکه تعصب چنان پیش می رود که یک شخصی که خود با رادیو سر و کار دارد و معایب آن نسبت به تلویزیون را می داند هم بخواهد رادیو را بهتر از تلویزیون نشان دهد صرفاً به این خاطر که خودش در حیطه رادیو است! اینچنین می شود که اکثراً شغل خود را بهترین شغل ، رشته تحصیلی خود را بهترین رشته ، دین و آیین خود را بهترین راه و رسم زندگی و ... معرفی می کند در حالی که ما فکر می کنیم حتماً چیزی می دانند که اینچنین تعریف می کنند!

------------------

هزاران سال بشر سخنی در مورد دیدن بشقاب پرنده ها نمی زد یا آن را در کتب و تواریخ ثبت نمی کرد تا اینکه حدود یک و نیم قرن پیش شخصی کتابی نوشت که در آن تخیلات خود را نگارش کرده بود از جمله اینکه تصور کرده بود اگر فضایی ها به زمین بیایند با سفینه ای شبیه به بشقاب می آیند. بعد از انتشار گسترده این کتاب بود که کم کم افراد زیادی مدعی دیدن بشقاب پرنده شدند و کار به آنجایی کشید که الان بنا بر آنچه گزارش شده متوسط هر سه ثانیه یک نفر در آمریکا ادعای دیدن بشقاب پرنده می کند!

نکته: خیلی از مردم عادت دارند خواسته ها و تمایلات خود را به حقیقت گره بزنند و شما باید با عقل خود مسائل را بسنجید و چندان اهمیتی برای گفته های مردم قائل نشوید. خود من سالها برای ارتباط با جنیان تلاش کردم که به هیچ ارتباطی دست نیافتم در حالی که وقتی بحث این ارتباط می شود تمامی اطرافیانم ده ها ماجرا و داستان مختلف ارتباطشان را با این موجودات نقل می کنند! البته نخواسته ام کسی را از دروغ گفتن در این مورد خجالت زده کنم وگرنه در نقل های آنها تناقضات زیادی وجود دارد و همچنین بسیاری از داستانهای آنها تکراری و ثبت شده در کتابهای مربوطه است که آنها خود را در جای شخصیت داستان قرار می دهند!

---------------------

تصور کنید در مورد این سوال از مردم نظرسنجی کنیم:«آیا با کاهش مالیات ها موافق هستید؟» بدیهی است در این نظرسنجی اکثریت افراد به اینکه وضع فعلی مالیاتها چگونه است فکر نمی کند ، مالیاتهای فعلی چه کم باشند جه زیاد ، به طور طبیعی مردم دوست دارند مالیات کمتری بدهد و افق دور را نمی بینند که به وسیله همین مالیات کشور می تواند رو به جلو حرکت کند.

نکته: اگر یک سوال با منافع سوال شوندگان گره خورده باشد ، نظرسنجی دیگر از آنها جایز نمی باشد و این از اصول نظرسنجی به دور است پس دموکراسی این نیست که اگر مردم خواستند مالیاتها کم شود ، حکومت هم مالیاتها را کم کند به این خاطر که درخواست مردم است! متاسفانه این رویه نظرسنجی از مردم به شکل گسترده ای در رسانه های داخلی باب شده است و همین به مسئولان فشار می آورد که قوانینی بر عکس افکار عمومی تصویب نکنند ولو اینکه به صلاح جامعه باشد پس بهتر است در این حیطه ها اصلاً از مردم نظرسنجی نشود.

----------------

تماشاگر اعتراض می کند که چرا دربی ها کسل کننده و اکثراً مساوی تمام می شوند؟ بعد از خود تماشاگران که در مورد دربی مصاحبه می شود آنها می گویند:«از تیم خود می خواهیم فقط این بازی را نبازند حتی اگر سایر بازی ها را ببازند» یا می گویند:« قهرمانی مهم نیست فقط بازی دربی مهم است». خود تماشاگران و مردم چنان دربی را حساس می کنند و در صورت برد یک تیم چنان قربان صدقه اش می روند و در صورت باخت یک تیم چنان تحقیرش می کنند که وقتی بازی دربی برگزار می شوند موجی از استرس به جان بازیکنان می افتد و نباختن برای آنها مساله مرگ و زندگی می شود! نکته جالب اینجاست همه این بلاها را تماشگران بر سر دربی می آورند بعد خود معترض از وضع دربی می شوند یا کمتر کسی است که نگوید:«مگر این مربیان و بازیکنان فوتبال چه می کنند که انقدر درآمد باید داشته باشند؟» و بعد وقتی فلان مربی به فلان جا می روند ، چند ده هزار نفری به استقبال وی می روند! یا فوتبال و بازیکنان و مربیان را در حد امور حیاتی و مقامات کشوری در روزنامه ها و گفتگوها بالا می برند و حالا که اینها سوگلی های کشور می شوند مگر می شوند درآمد خوبی هم به دست نیاورند؟ این آشی است که خود ما پخته ایم پس از چه گله داریم؟

نکته: بسیاری از اموری که ما از آنها گله داریم خود معلول هستند و ماحصل امور قبل تر پس به دنبال فاعل و علت های واقعی امور باشید ، وقتی آنها اصلاح شود ، معلول ها هم خود به خود اصلاح می شوند و مثال واضح آن هم این است که وقتی قانون بد باشد ، بدیهی هم هست مجری قانون، بدی به بار می آورد چراکه وی معلول است پس اگر قانون را خوب کنیم ، مجری قانون هم خود به خود خوب می شود.

فاجعه سازی!

تصور کنید آخر ترم به دانشجویان می گویند:«شرط قبولی شما در دروس ، نمره 17 است و ما به این نتیجه رسیده ایم که نمره 10 کم می باشد.» و فرض را هم بر این می گیریم که نتیجه کارشناسی مسئولان آموزشی درست است و شرط نمره 17 بهتر از نمره 10 است.

اکنون چه اتفاقاتی می افتد؟

1 – دانشجویان با شنیدن این خبر شوکه شده و اصلاً آماده پذیرای چنین شرایطی نیستند حتی برای شرط نمره 14 چه برسد به نمره 17

2 – ناگهان تعداد افرادی که نمی توانند دروس را پاس کنند بشدت افزایش پیدا می کند و همین سبب می شود ترم بعد دانشجویان دوباره آن واحد ها را بگیرند و اینچنین می شوند که کل روال انتخاب واحد در دانشگاه ها به هم می ریزد.

3 – افراد کثیری از دانشگاه انصراف می دهند و با خالی شدن دانشگاه ها ، مشکلات مالی و اعتباری و ... برای موسسات آموزشی به وجود می آید.

4 - ....

اگر بنشینیم و فکر کنیم می توانیم ده ها و بلکه صدها معضلی که با این تصمیم یکباره به وجود می آید را استخراج کنیم ولو اینکه خود تصمیم فی نفسه درست باشد اما نه شرایط این تصمیم محیا است نه امکانات نه افکار عمومی آن را می پذیرند و نه در عمل نتیجه ای خوب به بار می آورد. اینجاست که حرفهایی اینچنینی مطرح می شود:« چطور شد یکباره متوجه شدند نمره 10 کم است و آن را تا 17 بالا بردند؟» یا « اگر می دانستیم شرط قبولی نمره 17 است که اصلاً دانشگاه نمی آمدیم یا همان اول انصراف می دادیم» یا ده ها حرف اینچنینی دیگر که زده می شود و بحق هم هستند.

متاسفانه برخی از تصمیمات نمایندگان مجلس و دولتی ها حکایتی مثل این دارد یعنی بفرض که بپذیریم اقدامات آنها درست است اما نباید برخی درستی ها را هم به یکباره اجرا کرد، شراب بد بود اما قرآن آن را مرحله به مرحله تحریم کرد ، برده داری بد بود اما اسلام به مبارزه تدریجی با آن پرداخت پس از قرآن بیاموزیم که الزاماً یک امر نیک و خوب را نمی توان بلافاصله به اجرا گذاشت.

چند وقتی است که مجلس و دولت تصمیم به 5 برابر سازی نرخ خوراک پتروشیمی ها و 30 درصد سازی بهره مالکانه دارند بعلاوه چند تصمیم دیگری مثل اینها و از این رو شاخص بورس همانطور که افسار گسیخته بالا می رفت ، چند روزی است که افسار گسیخته سقوط می کند و همه را نگران کرده است. بفرض که تصمیمات مجلس درست باشد ( هرچند که نتایج کارشناسی خلاف آن را ثابت می کند) اما آیا 5 برابر ساختن نرخ خوراک منطقی است؟ شرط قبولی را از نمره 10 به 17 رساندن هم برای نظام آموزشی فاجعه آمیز است حالا خوراک صنایع پتروشیمی را 5 برابر کنند چه کسی پاسخگوی صدها هزار سهام دار این صنایع و معدنی ها است؟ آیا بهتر نیست حتی اگر این تصمیمات درست هستند ، آنها را تدریجی اعمال کنند تا به یکباره مشکلات خود را بروز ندهند و صنایع بورسی و سهامداران آن فرصت تطبیق داشته باشند؟ و آیا بهتر نیست نرخ خوراک را بالاتر از کشورهای منطقه قرار ندهیم تا جذابیت سرمایه گذاری را از بین نبریم؟

--------------------

تکمیلی: با تصویب افزایش 600 درصدی نرخ خوراک طی روزهای اخیر حدود 7 میلیون سهامدار ایرانی به طور متوسط 30 تا 40 درصد دارایی خود را از دست داده اند و چند تن از سرمایه گذاران خارجی هم قید بازار ایران را زده اند ، اعتراضات گسترده ای به این اقدام مجلسی ها شده است ، از تشخیص مصلحت نظام تا سهامداران جزء و این درحالی است که نمادهای پتروشیمی را در بورس متوقف کرده اند و اگر شرایط تغییر نکند با باز شدن نمادهای آنها بازار شاهد سقوط هایی باورنکردی خواهد بود ، سقوط هایی بدتر از سال 1929 در بورس آمریکا

تکمیلی: بلاخره پس از کش و قوس های فراوان شورای محترم نگهبان با ایرادات خود ظاهراً جلوی دیوانگی مجلسی هایی که به افزایش 600 درصدی نرخ خوراک پتروشیمی ها رای مثبت داده اند را گرفته و جمله «
قیمت خوراک پتروشیمی‌ها نباید کمتر از 15 سنت باشد» از متن لایحه حذف شده است