ذهن بسیاری از افراد طوری است که در مواجهه با هر مساله ای ، سعی بر آن می کند که به جوابی مطلق به مانند «بله» یا «خیر» برسد از این رو همواره حق مطلب بسیاری از موضوعات آنطور باید و شاید ادا نمی شود. سوالاتی که نمی توان در جواب آنها ، بله یا خیر گفت کثیر هستند مثلاً دروغ گفتن جایز است؟ گذشت و بخشش جایز است؟صلح با دشمن جایز است؟ و... که هر کدام تحت شرایطی ، جواب آنها بله است و تحت شرایطی خیر اما در دنیای ما وضع به گونه ای است که اکثر مکاتب ، جوابهایی مطلق بدون در نظر گرفتن شرایط به این سوالات داده اند که هر کدام مشکلات خود را پدید آورده است. یکی از مهمترین این سوال ، سوال در این مورد است که آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ که بالطبع نمی توان سریع به این سوال جواب بله یا خیر داد.

ما دو نوع هدف داریم: هدف مشروع و هدف نامشروع. وقتی هدف نامشروع باشد بدیهی است فاعل آن اصلاً مقید به اصول اخلاقی نیست لذا دست به وسیله های نامشروع هم می زند مثلاً کسی که به دزدی می رود ، برایش مهم نیست با خودرویی غصبی به محل دزدی برود یا خودرو غصبی نباشد!

اما وقتی هدف مشروع یا بزعم فاعل هدفش مشروع باشد ، آیا می تواند از وسیله یا طریق های نامشروع به خواسته اش برسد؟ که در جواب آن می توان یک سوال را مطرح کرد: آیا گذاشتن مهاجم برای یک تیم فوتبال مفید است؟ بدیهی است بله، حال یک شخص می تواند بگوید:« چون گذاشتن مهاجم مفید است پس کل تیم را به خط حمله بفرستیم»! بدیهی است پاسخی اینچنینی می شنود:« گذاشتن مهاجم تا آن تعداد مفید است که سایر پست های تیم دچار مشکل نشود». در مورد توجیه شدن وسیله توسط هدف هم چنین مساله ای حکم فرما است یعنی قاعده این می باشد:«هدف تا وقتی وسیله را توجیه می کند که تراز سود و ضرر به نفع هدف باشد» یعنی باید در نظر گرفت رسیدن به یک هدف چقدر سود می رساند بعد مجموع ضررهای وسیله ها را محاسبه و آن را با سود هدف مقایسه کرد و اگر توجیه داشت می توان حتی از وسیله های نامشروع برای رسیدن به آن هدف استفاده کرد.

چند مثال:

1 – شکنجه امری غیر اخلاقی است اما در شرایطی به وسیله ی شکنجه می توان به هدفی متعالی رسید مثلاً قرار است در مکانی بمبگذاری شود و یکی از عوامل بمبگذاری قبل از عملیات دستگیر شده ولی حاضر نیست عملیات و مکان بمبگذاری را افشا کند و اگر نتوان از وی اطلاعات کسب کرد عده ای بی گناه کشته و زخمی می شوند و تبعات بدی هم برای جامعه اسلامی به وجود می آورد. اکنون گرچه شکنجه امری غیر اخلاقی است اما در این شرایط واجب می شود چراکه در پس شکنجه ، هدف متعالی نجات دادن جان عده ای نهفته است و کسی هم که دست به بمبگذاری می زند و اطلاعات آن را هم نمی خواهد افشا کند واقعاً مستحق شکنجه هم می باشد.

2 – فرض کنید حقی از شما ضایع شده که به طریق مشروع نمی توانید آن را احیا کنید اما اتفاقاتی می افتد که می توانید از طریقی نامشروع به حق خود برسید یا خود می توانید آن اتفاقات یا شرایط را به وجود آورید ، اکنون عقلاً و شرعاً شما می توانید حق خود را احیا کنید مثلاً مالی از شما دزدیده می شود یا کسی سر شما کلاه می گذارد و راهی ندارید که از طریق قانونی به حق خود برسید اما اکنون فرصتی پیش آمده که می توانید در مال آن شخص که حق شما را ضایع کرده ، دست ببرید یا حتی می توانید وی را فریب دهید و مثلاً وی را مجبور به امضای چکی کنید ، هرچند این اقدام شما نامشروع است اما چون هدف حقی را توجیه می کند لذا جایز می باشد چراکه ماهیت قصاص باید مد نظر باشد نه دقیقاً مصداق آن! مثلاً یک شخص که خود چپ دست است اگر دست راست کسی را قطع کرد ، قصاص وی نباید دست راستش باشد! بلکه ماهیت کار وی چنین است:« دست کاری یک شخص را بریده است لذا باید دست کاری خودش بریده شود پس چون وی چپ دست است ، باید دست چپ وی قصاص شود نه اینکه بگوییم دست راست در مقابل دست راست!»

3- دروغ گفتن جایز نیست اما برای رسیدن به هدف خسارتی ناچیز است لذا به همین خاطر است که ده ها دروغ مثلاً سیاستمداران همگی می تواند جایز باشد چراکه هدف از آن دروغها ، مقابله با دشمنان و توطئه ها بوده است. مثلاً تصور کنید یک بمبگذاری اتفاق افتاده و دستگیری عاملین آن ، به مساله ای ملی تبدیل می شود اما حکومت نمی تواند عاملان بمبگذاری را دستگیر و مجازات کند. اکنون باید چه کرد؟ آیا باید گذاشت که دشمنان با شادمانی بگویند بمبگذاران آزاد برای خود پرسه می زنند؟! آیا باید گذاشت که دشمنان فکر کنند سیستم امنیتی ضعیف است و می توانند بمبگذاری های بعدی را هم انجام دهند؟! اکنون مصلحت حکم می کند عده ای را به عنوان بمبگذار دستگیر و آنها را محاکمه کرد! آن عده هم بی گناه نباشند مثلاً خود مجرم بوده لکن اتهام آنها را متفاوت ارائه کنند!

4 – ترکیه کشوری است که وارد بازی ناجوانمردانه ای شده و قصد نابودی کشور مشروع سوریه و مردم آن را دارد از این رو از هیچ تلاشی برای رسیدن به این هدف شوم و نامشروعش دریغ نمی کند اکنون با این کشور چه می توان کرد؟ نظام بین الملل که کاری انجام نمی دهد و تلافی کردن آشکار هم نه در توان نظام سوریه است نه مناسبات بین المللی که یک سویه است چنین اجازه ای می دهد و خود ترکیه هم ساکت نمی نشیند. از طرفی نمی توان دست روی دست گذاشت و دید کشوری مثل ترکیه باعث نابودی سوریه شود پس باید خباثت را با خباثت جواب داد و دست گذاشتن روی نقطه ضعف را با دست گذاشتن روی نقطه ضعف پاسخ داد. ترور عملی ناجوانمردانه است و دست گذاشتن روی نقطه ضعف هم اخلاقی نیست اما وقتی در برابر یک ناجوانمرد یا یک کشور خبیث قرار بگیریم ، تنها راه این می باشد. ترکیه کشوری وابسته به توریسم و گردشگری است که سالانه حدود 40 میلیارد دلار در آمد از آن کسب می کند. همچنین ترکیه در صدد پیوستن به اتحادیه اروپا است و باید کشوری با درجه ی امنیت بالا نشان دهد. اکنون تصور کنید چند انفجار در هتل های توریست پذیر ترکیه اتفاق بیافتد. چه بر سر اقتصاد ترکیه می آید؟! و آیا باز می تواند به جزو اتحادیه اروپا شدن فکر کند؟! اما متاسفانه نظام حاکم بر سوریه دست به چنین اقداماتی نزد و شد آنچه شد! ده ها هزار شخص بی گناه توسط تروریست های وارد شده از کشور ترکیه کشته شدند و سوریه اکنون کشوری نیمه ویرانه گشته است! در این مورد ، ترور که امری غیر اخلاقی است چون در پس آن هدفی متعالی بود ( نجات سوریه و ترکیه را سر جای خود نشاندن) لذا هدف وسیله را توجیه می کرد.

می توان در این مورد هزاران مثال دیگر زد لذا در مواردی هدف می تواند وسیله را توجیه کند مشروط به اینکه خسارت وسیله ها از منفعت هدف بیشتر نشود چراکه آنچه باقی می ماند نتیجه کار است. در قرآن کریم هم فراوان مشاهده می کنیم برای رسیدن به هدفها ، وسیله ها توجیه شده چون آن اهداف بالاتر از آن وسایل بوده اند برای مثال:

مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیخْزِی الْفَاسِقِینَ

«هر درخت باارزش نخل را قطع کردید یا آن را به حال خود واگذاشتید، همه به فرمان خدا بود و برای این بود که فاسقان را خوار و رسوا کند!» «الحشر/5»

در محاصره قبیله بنی نضیر ، پیامبر امر فرموند برای تسلیم شدن دشمن ، درختهای نخل آنها را قطع یا بسوزانند و همین باعث شد دشمن تسلیم شود. اکنون این سوال پیش می آید که آیا دستور پیامبر و دفاع قرآن از کار پیامبر اخلاقی بوده است؟ مگر بدیهی نیست که قطع درختان گناه و خسارت است حالا برای رسیدن به پیروزی بر دشمن که دیگر غیر اخلاقی تر می شود! ولی منطق اسلام چنین است:« درختان و گیاهان و حیوانات و ... در خدمت انسان هستند نه برعکس! لذا می توان برای رسیدن به هدف های بالاتر ، آنها را حتی قربانی کرد» و با تسلیم شدن بنی نضیر ، فتنه ای بزرگ خوابید که در پس آن می توانست صدها انسان را به کام مرگ بکشاند ، معامله ای صحیح بود ، مرگ چند درخت در مقابل نجات دادن جان انسانهای زیادی!

إِذْ یرِیكَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِكَ قَلِیلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِیرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

«در آن هنگام که خداوند تعداد آنها را در خواب به تو کم نشان داد و اگر فراوان نشان می‌داد، مسلما سست می‌شدید و (درباره شروع جنگ با آنها) کارتان به اختلاف می‌کشید؛ ولی خداوند (شما را از شر اینها) سالم نگه داشت؛ خداوند به آنچه درون سینه‌هاست، داناست.» «الأنفال/43»

در این آیه خداوند پیامبر را در خواب فریب می دهد که فریب کاری غیر اخلاقی است اما چون هدف این بود که جنگ صورت بپذیرد و کافران خوار شوند لذا کار خداوند غیر اخلاقی دیگر نبوده و هدف خداوند ، وسیله اش را توجیه کرده است.