توحش

توحش تکفیری های سوریه در سر بریدن هر روزه شیعیان


عکاس تایم، استان حلب سوریه

چند شگرد ظریف شبکه های معاند

1 – استفاده از کلماتی که بار معنایی آنها متفاوت با حقیقت است: اگر برای سالها هم حتی شبکه های مدعی بی طرفی را نگاه کنید خواهید دید مثلاً همیشه از کلمه «متهم» به جای «مجرم» استفاده می کنند! مثلاً می گویند:«چند متهم به قتل یا متهم به قاچاق مواد مخدر در ایران اعدام شدند»! در حالی که متهم به مرحله اجرای حکم نمی رسد! متهم کسی است که به وی جرمی انتساب شده به خاطر برخی دلایل و حدسیات موجود اما هنوز اثبات نشده و مجرم کسی است که بعد از تفهیم اتهام ، با اقرار به جرم و یا اثبات جرم توسط دلایل قطعی ، مجرم شناخته می شود ولی مشاهده می کنیم در شبکه های ماهواره ای حتی برای شخص عبدالمالک ریگی هم از واژه «متهم» استفاده می کنند چراکه این واژه چنین تعبیری را در ذهن مخاطب اعمال می کند:« نظام ایران متهمان را قصاص و اعدام می کند نه مجرمان را»!

2 – بسیاری از جرم ها در پوشش های خوب صورت می پذیرند و اصلاً اگر پوشش خوبی نباشد ، مجرم از همان ابتدا دستش رو می شود مثلاً یک شخص در قالب صیاد می تواند صید غیر قانونی کند و یک شخص در قالب یک پیمانکار و ساختمان ساز می تواند پول عده ای که به دنبال مسکن بوده اند را بالا بکشد و ... اما در شبکه های ماهواره ای گویی این پوشش ، واهی نیست و به همین دلیل مخاطب را دچار یک نوع توهم می کنند! مثلاً در زلزله آذربایجان عده ای غیرقانونی لباس امدادگران را پوشیده و در پوشش کمک به مردم ، در پی امور خلاف خود از قبیل یافتن و فروختن کودکان بی خانمان به باندهای خرید و فروش کودکان ، یافتن اشیای گرانقیمت مردم از زیر آوار و ... بودند و حتی اگر فقط قصد کمک می داشتند(!) باز هم کار آنها در امدادگر جلودادن خود خلاف قانون بود و در همه جای جهان این امری پذیرفته شده است مثلاً کسی نمی تواند غیرقانونی لباس پلیس بر تن کند ولو اینکه خلافی با آن مرتکب نشود. اما در تمامی شبکه های ماهواره ای چنین خبر رسانی شد:« ایران مردمی را که به کمک زلزله زدگان شتافته بودند بازداشت و روانه زندان می کند»! یا :« فلانی به جرم کمک به زلزله زدگان بازداشت شد»!

3 – پیوند حقیقت های غیر مرتبط: برخی از شبکه های ماهواره ای دروغ نمی گوید اما برخی از حقیقت های واسط را هم نمی گویند تا یک حقیقت به طور ناقص به حقیقت بعدی گره بخورد و باز هم یک توهم در مخاطب ایجاد شود. مثلاً کارشناس شبکه بی بی سی چنین استدلال کرد:« موسوی و کروبی در انتخابات ایران بازنده شدند ، موسوی و کروبی اکنون در زندان هستند ، پس نتیجه می گیریم در ایران بازدندگان انتخابات را روانه زندان می کنند»! و علت حصر آنها که برپایی آشوب بود ( و نه حتی ادعای تقلب) بیان نمی شود.

4 – جا به جایی نماد ها: چند روز پیش خبری منتشر شد با این محتوا:« یک قاضی دادخواست یک زن محجبه را رد کرد به این دلیل که چهره وی آشکار نبود و قاضی چون نمی توانست وی را احراز هویت کند لذا تقاضایش را رد کرد» و آن زن هم می گفت که به دلایل مذهبی نمی تواند چهره خود را نشان دهد! در جهان ما هیچ مکتب و تفکری وجود ندارد مگر اینکه عده ای در آن بشدت یا افراط می کنند یا تفریط و اصلاً نماینده و نماد آن مکتب و تفکر نیستند اما شبکه های ماهواره ای معاند چنین القا می کنند که اصل یک دین و مکتب با منطق سازگار نیست و مثلاً یک مخاطب ناآگاه به جای انتقاد از آن زن که در حجاب افراط کرده است ، منتقد اصل حجاب و پس از آن منتقد اسلام می شود!

5 – استفاده از هویت های بی ربط یا از بین رفته: اگر دقت کنید می بینید این شبکه های معاند در لحافه برخی لغات می خواهند برچسبهای زشت را به نظام ما منتسب کنند مثلاً گزارش نهاد بین المللی را اینچنین بیان می کنند:« ایران در صدر کشورهایی است که شهروندان خود را اعدام می کند» در حالی که وقتی کسی به مرحله اعدام می رسد دیگر شهروند محسوب نمی شود و حق مطلب این است که بگویند مجرمان خود را اعدام می کند! کاربرد برخی از جملات در جای ناصحیح خود هم باعث ایجاد توهم در مخاطبان شل اندیش و تیترخوان می شود مثلاً اگر یک ورزشکار قتلی مرتکب شود اینچنین تیتر می زنند:« ایران یک ورزشکار را اعدام کرد»! و این توهم ایجاد می شود که آن شخص به خاطر ورزشکار بودنش اعدام شده است!

6 -  استناد به یک کمیت مبهم: یکبار در کلاس درس یکی از دانشجویان دیر به سر کلاس آمد و به استاد گفت که نانوایی بوده است! فضای کلاس شاد بود و من هم به آن دانشجو گفتم: فلانی من یک سوال دارم ، به نظر شما علم بهتر است یا نانوایی؟! آن شخص مانده بود که چه جوابی دهد! اگر می گفت نانوایی بهتر است که باعث خنده می شد و اگر می گفت علم بهتر است آنگاه به وی می گفتیم پس چرا به جای آمدن به کلاس ، نانوایی رفتی؟! بعد از کلاس به آن شخص گفتم: اصل سوال من اشتباه بود و فقط برای شوخی آن را پرسیدم! با چند بار دیر آمدن به سر کلاس ،عدم علاقه یک شخص به دانشگاه هم ( چه برسد به علم!) اثبات نمی شود که کسی بخواهد آن سوال من را بپرسد! بسیاری از استنادهای شبکه های معاند هم از این قبیل است یعنی به ادله ای استناد می کنند که کمیت آن یا مبهم است یا حداقل برای بسیاری از مخاطبان ناآگاه و کم هوش مبهم است و این یکی از کثیف ترین ترفند ها می باشد مثلاً چند وقت پیش رهبر انقلاب در پاسخ به تهدیدات رژیم صهیونیستی ، فرمودند که تل آویو و حیفا را با خاک یکسان می کنیم و به دنبال آن شبکه های معاند به تبعیت از حرف رئیس جمهور آمریکا می گفتند که رهبر ایران به جای تهدید دیگران به فکر مشکلات داخل ایران باشد!

و عده ای در داخل هم این ادله مضحک را تکرار می کردند درحالی که بدیهی است حرف زدن یک رهبر در مورد موضوعات خارج از کشور ، تداخلی در فکر ایشان برای امور داخل کشور ایجاد نمی کند. همانطور که اگر آن دوست من به خاطر نانوایی از دانشگاه انصراف می داد سوال من موجه می شد ، اگر رهبر ایران هم به کل فکر و ذکرش را مسائل خارج از کشور می کرد آنگاه استدلال شبکه های معاند موجه می شد در حالی که همگان مشاهده می کنیم اغلب سخنان رهبر ایران مربوط به موضوعات داخلی است در حالی که اغلب سخنرانی های رهبران غربی ، صرف مسائل خاورمیانه است!

7 – تاکتیک جنگل بدون ریشه: اگر ببینیم بدهکاری تقاضای تقسیط بدهی خود را به دادگاه تقدیم می کند بدیهی است نتیجه بگیریم که دادگاه بدواً بدهکاری وی را اثبات و ابلاغ کرده است که اکنون وی در حال تلاش برای تقسیط است اما اکنون مشکل وقتی پیش می آید که جنگی بدون ریشه باشد! مثلاً در روزهای اخیر تروریست های سوریه از سلاح شیمایی استفاده کردند و آن را به گردن نظام سوریه انداختند! بعد از آن شبکه های معاند گویی مقصر بودن نظام سوریه بدیهی است به جای بررسی اینکه واقعاً چه طرفی عامل استفاده می باشد ، به بررسی این موضوع پرداخته اند که چه مجازاتی برای سوریه مناسب است! و یک توهم را در مخاطبین ایجاد می کند که مقصر بودن نظام سوریه بدیهی است و اکنون اختلاف بر سر چگونگی مجازات می باشد! و دیگر فراموش می شود مضحکترین مساله ، اینکه با کدام منطق سازگار است نظام سوریه در حالی که بازرسان سازمان ملل را خود دعوت کرده، دقیقاً بغل گوش و چشم آنها از سلاح شیمایی در نزدیکی پایتخت استفاده کند حال آنکه دست برتر را هم در میدان جنگ دارد و در این دو سال هم بر هر انسان منصفی روشن شده است نظام سوریه چقدر اخلاق مدار است ( در حدی که در فتح القصیر زخمی های تروریست ها را هم مداوا می کردند که از نظر من دل رحمی بی جا بود) و مخالفین سنی مذهب نظام سوریه چقدر افراطی ضداخلاق می جنگند و هر زور فیلم های آن منتشر می شود و تاکنون بیشتر از فلسطینی هایی که به دست اسرائیل کشته شده اند ، فقط زن و کودک شیعه سر بریده اند!

8 – اگر نرخ بیکاری در ایران مثلاً 15 درصد باشد و به مرور به 10.5 درصد کاهش پیدا کند ، وضعیت فعلی را اینچنین گزارش می کنند:« نرخ بیکاری در ایران بیش از 10 درصد نشان می دهد» و این سبک گفتن،  ضمنی به مخاطب می گوید که قبل از آن کمتر بوده است در حالی که برعکس است!

9 – برخی از شبکه های معاند هم علنی یک موضوع را برش می دهند تا به هدف دلخواه خود برسند اما این یک شمشیر دو لبه برای آن شبکه می باشد. مثلاً آقای احمدی نژاد رئیس جمهور سابق کشورمان به طرفداران میرحسین موسوی خش و خاشاک نگفت ، فیلم آن موجود است که به اغتشاشگران خش و خاشاک گفت و حتی از همه کسانی که در انتخابات شرکت کرده بودند تشکر کرد و... اما در اغلب شبکه های معاند حرف آقای احمدی نژاد ناقص بیان شد ، عده ای که می دانستند آقای احمدی نژاد واقعاً چه گفته است ، پی به رذالت آن شبکه ها بردند و اکثریت هم که تنها منبع آنها ، شبکه های معاند است ، چون ندانستند حقیقت چیست ، از آقای احمدی نژاد گله مند شدند!

این موارد گوشه ای بسیار کوچک از ترفندهای شبکه های معاند هستند پس بیشتر به عقل سلیم خود تکیه کنید نه آنچه می شنوید.

معاویه در شام شایع کرده بود که امام علی(ع) حتی نماز نمی خواند و عده فراوانی هم باور کرده بودند! یکبار جوانی شامی به امام علی (ع) انتقاد بی نمازی کرد ، عمار یاسر به جای اینکه بیاید و بگوید فلانی ها شهادت می دهند که نماز می خواند و ... یک استدلال کرد و عقل سلیم آن جوان را به چالش کشید. عمار یاسر گفت: ای جوان اگر علی نماز نمی خواند چطور ما صحابه پیامبر در گرد او هستیم؟! یعنی به آن جوان خواست بفهماند درست است که در معرض شایعات مسموم معاویه هستی اما حداقل عقل ات را به کار بیانداز و بدان امکان ندارد شخص خلیفه در میان صحابه پیامبر بی نماز باشد و حداقل ظاهری نماز می خواند! یک نفر هم که عقل سلیم خود را به کار بیاندازد حتی از دریچه معاندترین شبکه های خارجی هم می تواند بخش اعظمی از حقایق را کشف کند.

یافتم یافتم!

افراد بی شماری در دنیا روی کشف فرمول اعداد اول کار می کنند و من هم یکی از افرادی هستم که تاکنون بیش از صدها ساعت از وقتم را صرف تست و آزمون فرمول های مختلف برای کشف این رابطه کرده ام که چند روز پیش در حین آنالیزها اتفاقی متوجه یک رابطه شدم که با استفاده از آن می توان سری اعدادی را تولید کرد که حاصل جمع و ضرب آنها یکسان است و فرمول را خدمت اساتید ریاضی نشان دادم. متاسفانه به تعبیر عامیانه ضد حال خوردم و گفتند حیف است که برخی نتایج فرمول ختم به اعداد گنگ می شود و اگر نمی شد فرمولی عالی بود! البته هنوز کار بر روی این فرمول و استفاده های آن ادامه دارد! این یک انرژی شد که همچنان از یافتن فرمول اعداد اول ناامید نشوم ، شاید روزی من هم آن جمله معروف را گفتم:یافتم! یافتم!

چون هنوز فرمول ثبت شده نیست آن را در ادامه مطلب برای برخی دوستان مطمئنم قرار می دهم!

ادامه نوشته

خیر الامور اوسطها

اگر بسیار کار کند، می گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می گویند تنبل است !

اگر بخشش کند، می گویند افراط میکند ! اگر جمع گرا باشد، می گویند بخیل است !

اگر ساکت و خاموش باشد، می گویند لال است !

اگر زبان آوری کند، می گویند وراج و پر گوست !

اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، می گویند ریا کار است !

و اگر نکند، می گویند کافر است و بی دین !

....

حتماً تاکنون بارها از این قبیل جملات خوانده و شنیده اید و متوجه شده اید که عده فراوانی این نوع مطالب را ترویج و تبلیغ می کنند که در آن می خواهند بگویند هر طور که رفتار کنیم بر آن انتقاد وارد می شود! و مثالهای آنها هم لبه های افراط و تفریط است که البته بر هر عقل سلیمی واضح است که نقد بر آن وارد می شود و این اعتدال است که بر آن نقدی وارد نیست. بله هر کس بسیار کار کند احمق است و اگر کم کار کند تنبل است اما اگر معتدل کار کند شخصی نرمال است و سایر مثالهایی که می زنند هم از همین قاعده است. متاسفانه این قاعده صفر یا صد بسیار در بین ما جا افتاده است و نیاز به فرهنگ سازی درست بشدت احساس می شود. حرف اسلام در مورد کلیت امور چنین است: خیر الامور اوسطها (نهج الفصاحه – ح.ش.1482)

تلخ ترین « آیا می دانید؟»

آیا می دانید در کشورمان اگر کسی پزشک قلابی شود و با جان بیماران بازی و از این راه ده ها میلیون تومان درآمد هم کسب کند اگر شگفتی رخ دهد و کسی پیدا شود که افشایش کند ، تنها از کارش برکنار می شود و اگر برای بار سوم هم مطب قلابی باز کند و افشا شود بعد از چند سال روال دادگاه ، تنها به صد هزار تومان جریمه محکوم می شود؟! که با تقاضای اعسار می تواند آن را هم تقسیط کند و دوباره سراغ شغل غیرقانونی خود برود!

منطق و عدالتی تلخ

یکبار در جمعی سوالی مطرح شد که اگر در خیابان برادر خود را ببینید که با کسی در حال دعوا است چه می کنید؟ همه گفتند خوب معلوم است ، می رویم به کمک برادر خود! در آن جمع من گفتم: می روم دو طرف را از هم جدا می کنم بعد از علت دعوا سوال می پرسم اگر حق با برادرم بود به کمکش می روم و اگر مقصر برادرم بود از طرف برادرم عذرخواهی می کنم و برادرم را به زور از محل دعوا می برم.

همه بشدت به من خندیدند به این علت که به بزعم آنها چقدر پاستوریزه هستم! هرچند دیدگاه من منطقی و عادلانه بود و ربطی به پاستوریزه بودن نداشت اما اکنون بعد از گذشت سالها از آن دیدگاهم ، اکنون می دانم که در برخی شرایط ، منطق یعنی بی منطق بودن و عدالت یعنی ظلم کردن! در یک مدینه ی فاضله آن دیدگاه منطقی و عادلانه من جوابگو بود اما وقتی همه بدون در نظر گرفتن علت دعوا ، پشتیبان برادر خود می شوند ، اگر من هم مثل آنها باشم تازه برابر شده ایم! اکنون من هم اگر برادر خود را در حال دعوا ببینم بدون پرسش مدافع برادرم می شوم چون می دانم اگر برادر طرف دعوای برادرم هم سر برسد ، وی نیز بدون پرسش از علت دعوا ، ضد برادر من اقدام می کند!

مسلمان های عزیز لطفاً بخوابید!

دستاورد بیداری اسلامی این شد: ضربه به نظام مشروع و مردمی سوریه در محور مقاومت با انقلابی بدلی و خوشحالی اسرائیل و غرب ، بحران بی پایان در کشورهای ظاهراً انقلاب شده مصر و تونس ، گسترش افراط گرایی در لیبی ، بازگشت به عصر کدخدا منشی و ریش سفیدی در یمن ، بهار القاعده در چند کشور اسلامی، صدها هزار کشته روی دست مسلمانها ، مظلوم تر شدن بیش از پیش مردم بحرین و... باید اعتراف کرد که مردم کشورهای اسلامی ( بجز کشورهای شیعه) در این عصر هنوز بیشتر نیاز به خلیفه و پادشاه دارند نه دموکراسی! مسلمان های عزیز اگر بخوابند بهتر است تا اینکه اینچنین بیدار شوند، به هر حال نامه نانوشته غلط ندارد! البته تنها دستاورد این انقلاب ها(!) این بود که مسلمانها فهمیدند هر گردی گردو نیست و هر انقلابی ، انقلاب 57 ایران نمی شود! اسلام و انقلاب هایی که با خودکشی شخصی در تونس بیدار شود همان بهتر که بیدار نشود چراکه باد آورده را باد می بَرَد!

عجیب ترین خواب هایی که دیده ام


ادامه نوشته

بیشتر نیکی های ما خیانت است

چند وقت پیش دانشمندان گفتند میمون ها تا حدود 500 علامت را هم می توانند در خاطر بسپارند و به کار بگیرند و میمون هایی را هم تعلیم داده بودند که به راحتی از تلفن استفاده می کردند و ... بعد فکر کردم و دیدم همت برخی انسانها از میمون ها هم کمتر است! چند میلیون نفر در همین ایران ما وجود دارند که در این عصر تکنولوژی و اطلاعات بعد از عمری حتی همت این را نداشته اند که حروف الفبا را یاد بگیرند و بی امکاناتی و مشکلات هم بهانه ای مضحک است ،یک شخص در بدترین شغل و وضعیت باز در طول عمر خود می تواند چند روزی را به این اختصاص دهد که حداقل حروف الفبا را دست و پا شکسته یاد بگیرد و اتفاقاً همین یاد گرفتن باعث می شود مشکلات فراوان پیش روی وی حل شوند اما می بینیم با این وجود اقدامی نمی کنند. این قبیل مشکلات ماحصل ضعف و عدم کشش ذهنی چنین افرادی نیست به این دلیل که از پس کاری بر نیامده اند که حتی میمون ها هم بر می آیند اما علت چیست؟

علت را باید در اطرافیان این اشخاص جستجو کرد. برای توضیح مطلب مثالی سادتر می زنم: من وارد رشته کامپیوتر شدم و در خانواده فقط خودم بودم که باید کارهایم را انجام می دادم و اینچنین شد که اکنون می توانم تمامی کارهایم را خودم در کامپیوتر انجام دهم. چندی پس از من خواهرم هم به رشته کامپیوتر آمد و من مرتکب اشتباه بزرگی شدم با تفکر اینکه به خواهرم نیکی می کنم! اینکه تمامی مشکلات کامپیوتر خانه را برای وی حل می کردم و هر وقت پروژه ای داشت برایش انجام می دادم و ... اکنون که در شرف گرفتن لیسانس نرم افزار است ، در حد یک کاربر معمولی کامپیوتر هم چیزی نمی داند! من با این نوع کمک کردن به خواهرم ، در اصل به وی خیانت کردم نه نیکی! خواهرم چون یک جاده صاف کن در کنار خود می دید دیگر زحمت به خود برای یادگیری نمی داد و اکنون خود من نمی توانم کوچکترین مسئولیتی کامپیوتری به وی بسپارم با اینکه فهمیده ام استعدادهای شکفته نشده زیادی داشته است.

اگر همین مساله را به موضوعاتی بزرگتر تعمیم دهیم خواهیم دید یکی از دلایل پیشرفت غرب و شرق نسبت به ما ، گسترش فردیت است لذا افراد باری بر دوش افراد دیگر نیستند اما متاسفانه اکثر افراد نمی دانند کجا جایز است به افراد کمک کرد و کجا جایز نیست لذا بیشتر نیکی های ما به افراد در اصل خیانت به آنها و جامعه می باشد بعد خود ما از معضلات شاکی می شویم! مثلاً مهمترین عامل پدیده تکدی گری خود مردم هستند نه تکدی گر ها! آنها آب را گل آلود می بینند و بدیهی است تکدی گری می کنند اما این مردم هستند که نباید به آنها کمک کنند و باید در پی مستضعفین واقعی بود.

شاهکار آموزش و پرورش یا بی سوادی مردم؟

در یک برنامه تلویزیونی سوالی طرح شده بود و شرکت کنندگان باید نام قدیم هر کشور را می گفتند مثلاً وقتی اسم ترکیه می آمد شرکت کنندگان باید از میان گزینه ها ، عثمانی را انتخاب می کردند.سوالی راحت که بچه های ابتدایی هم باید آن را بدانند اما تمامی افراد بزرگسال شرکت کننده در مسابقه با وجود اینکه مدرسه و دانشگاه رفته بودند و سالهاست که قاعداً باید از اخبار و روزنامه و کتابها ، ابتدایی ترین اطلاعات عمومی ممکن را کسب می کردند اما همه مضحکانه به همه سوالها پاسخ غلط می دادند مگر یکی دو مورد که آن هم محصول اتفاقی گفتن بود! یکی می گفت نام قدیم لیبی روم بوده است! یکی می گفت نام قدیم هندوستان بین النهرین بوده است!، یکی می گفت نام قدیم تایلند حبشه بوده است! و ...! من هم تا لحظاتی وامانده بودم که این افراد در مدرسه پس چه خوانده اند؟! آیا این وضع شاهکار آموزش و پرورش است که فقط نظامی حفظ محور را به دانش آموزان و دانشجویان تحمیل می کند؟ یا خود بسیاری از مردم در باغ نیستند و مشکل از آموزش و پرورش نیست؟

البته خوشبختانه این امر مختص ایران نیست. مثلاً در یک تحقیق ، بیشتر مردم سوئیس حتی اسم رئیس جمهور خود را نمی دانستند! یا حدود 70 درصد مردم آمریکا کشور بزرگ چین را نتوانستند در روی نقشه جهان پیدا کنند! یا بیشتر مردم آمریکا نمی دانستند خانم رایس چه کاره است! یا 90 درصد مردم نمی دانستند عراق و افغانستان در کجای جهان قرار دارند با اینکه کشورشان به این دو کشور اخیراً حمله نظامی کرده است! این وضع برای سیاستمداران سایر کشورها سودمند باشد ( مردم به خاطر بی سوادی کاری به کارشان ندارند) اما در شان مردم ایران نیست که مثل آنها باشند و مورد مضحک تر اینکه همین افراد با این مقدار اطلاعات و ضریب هوشی وقتی بحثی سیاسی یا دینی یا ... در جمعی مطرح شود چنان نظر خود را درست می پندارند که گویا سیاستمدار یا روحانی هستند!

نظر شما چیست؟

برای بررسی مساله ای احتیاج به دیدگاه شما دوستان پیدا کرده ام. سوالم پیش پا افتاده و نامهم و شاید بی اهمیت باشد اما به پاسخهای شما برای مساله ای در مورد روانشناسی افراد احتیاج دارم.

به نظر شما بهتر است پیراهن در داخل شلوار قرار بگیرد یا روی شلوار؟ اگر داخل شلوار ، به چه علت؟ و اگر روی شلوار باز هم به چه علت؟

آیه ای برای خشک مغزها!

در سوره مبارکه الانفال خداوند می فرمایند:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ«15»

ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد روبه‌رو شوید به آنها پشت نکنید

وَمَنْ یوَلِّهِمْ یوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ«16»

و هرکس در آن هنگام به آنها پشت کند - مگر آنکه هدفش کناره‌گیری از میدان برای حمله مجدد یا به قصد پیوستن به گروهی بوده باشد- به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنم و چه بد جایگاهی است!

سالها پیش وقتی برای اولین بار این دو آیه را خواندم متعجب شدم از اینکه چرا خداوند بدیهی گویی انجام داده است! یعنی قسمتی از آیه دوم را که توپر نشان داده ام نعوذبالله اضافه می باشد چون بدیهی است پشت کردن به دشمن یک اصطلاح است و اینکه در میدان جنگ شخصی به قصد حمله مجدد یا پیوستن به گروهی یا عقب نشینی تاکتیکی به دشمن به صورت فیزیکی پشت کند شامل پشت کردن به دشمن نمی شود بلکه مقصود ماهیت پشت کردن به دشمن است اما گذر زمان و شناخت برخی فرقه های اسلامی به من نشان داد که این آیه دقیقاً مصداقی است برای تذکر به مسلمانان که از خشک مغزی و تفسیرهای عینی پرهیز کنند و به مانند آن فرقه نباشند که چون خداوند گفته است یدالله فوق ایدیهم ، برای خداوند دست فیزیکی قائل شده اند! و اگر مسلمانان همین دو آیه را سرلوحه کار خود قرار می دادند اکنون شاید ده ها فرقه اصلاً متولد نمی شد. متاسفانه گاهی حتی بدیهی گویی های قرآن هم کارساز نشده است چنانچه با وجود این آیات ، گزارشاتی داریم که برخی مسلمانان در جنگها فقط از سپرهای جلو استفاه می کردند و می گفتند ما پشت به دشمن نمی کنیم که احتیاج به سپر در پشت داشته باشیم!

چطور در مباحثه پیروز شویم؟

شاید شما هم از آن دسته از افرادی باشید که بخواهید وقتی بحثی صورت می گیرد پیروز بی چون و چرای مباحثه باشید در حدی که طرف شما انقدر قافیه را ببازد که علارغم غرور ، اعتراف به شکست داشته باشد و من بنا بر اینکه مدام در این حیطه بوده ام بنابر آنچه که تاکنون دانسته ام و فهیمده ام بخشی از تجربیات خود را در اختیار شما قرار می دهم.

1 – عمل بارها برتر از تئوری است

باید بدانید که اکثر افراد یا تقریباَ همه افراد حوصله یا توان تجزیه و تحلیل حرفهای شما را ندارند بلکه به نتیجه آن نگاه می کنند که از جهاتی ناعادلانه است. مثلاً برخی اساتید به جواب آخر نگاه می کنند و اگر غلط باشد هیچ نمره ای اختصاص نمی دهند و شما که تنها در جواب آخر بعد از نوشتن و حل چندین فرمول اشتباهی مرتکب شده اید با کسی که سوال را به کلی جواب نداده است برابر هستید! در اکثر مسائل هم چنین است یعنی سعی کنید وارد مبحثی نشوید که خود در عملی ساختن آن موفق نبوده اید. چه بسیار اعمالی که گرچه تئوری ما در آنها درست است اما به عللی دیگر در آن موفق نبوده ایم مثلاً اگر شما کچل باشید اما عوامل تخریب کننده موی سر را به کسی توضیح و وی را نصیحت کنید بسیار کمتر به حرف شما گوش می دهد نسبت به زمانی که خود شما مویی زیبا و سالم داشته باشید. این مساله در مورد خود من هم اتفاق افتاده است مثلاً من ده ها برابر علوم رایانه ، به الهیات پرداخته ام اما چون رشته ام نرم افزار بوده است ، اطرافیانم تنها سوالات کامیپوتری از من می پرسند و تنها به حرفهای کامپیوتری من اعتنا می کنند!

افرادی که تنها به عمل نگاه می کنند تا حدود زیادی حق دارند چون بدیهی است مثلاً یک پزشک از یک شخص عادی ، بیشتر پزشکی بداند و گرچه موارد استثنایی وجود دارد اما می توان آن را نادیده گرفت و اگر بخواهی وارد مبحثی که در آن خود شکست خورده ای بشوید با این ضرب المثل مواجه می شوید:«

گر طبیب بودی بر سر خود دوا نمودی!». سعی کنید در مباحثات ابتدا در عمل موفق بودن خود را اثبات کنید بعد وارد بحث شوید وگرنه حتی ممکن است شخص مقابل شما چون فکر می کند شما متخصص نیستید ، دست به دروغ زدن هم ببرد! یکبار شخصی بود که فکر می کرد من قرآن نخوانده به مباحثه اش آمده ام! به دروغ گفت در فلان آیه قرآن فلان مطلب است! من هم گفتم بگو کجای قرآن این مطلب آمده؟! فکر کرده اید قرآن را نخوانده ام؟! پس قبل از هر مباحثه ای ، دقیقاً مسلط به بحث شوید وگرنه طرف شما با کمی زرنگی می تواند باطل خود را به شما بقبولاند. چند وقت پیش یکی از اطرافیانم با خوشحالی آمد و به من گفت:« انقدر که مخالفین سوری را تروریست می خوانی چون خارجی هستند ، حزب الله هم خارجی است که به کمک نظام سوریه آمده؟چه جوابی داری؟!» اگر من مسلط به بحث نمی بودم قطعاً شکست خورده  این استدلال می شدم اما دانستم چطور پاسخ سوالش را بدهم:« از ماه ها پیش تروریست ها بدون هیچ گونه دلیلی به لبنان که بی طرف درگیری است راکت شلیک می کنند. حزب الله هم در عملیات القصیر که منبع پرتاب راکت ها و انبار سلاح تروریست ها بود شرکت کرد! علاوه بر این در نظام بین الملل ادیان و مقدسات آنها مرز ندارند مثلاً پاپ نمی تواند نعوذبالله به پیامبر اسلام توهین کند و بعد بگوید:« من در خاک واتیکان توهین کرده ام نه در خاک مسلمانان»! اماکن مقدس هر دین هم مورد تعدی و هتک حرمت قرار بگیرند ، پیروان آن دین در هر کجای جهان که باشند با هر ملیت و زبانی ، می توانند به دفاع از آن بروند و این برخلاف مقررات بین المللی نیست.حرم حضرت زینت(ع) برای شیعیان مقدس است و وقتی تروریست ها مدام به طرف آن خمپاره می اندازند و قصد تصرف و تخریب آن را به مانند مقبره جناب حجر بن عدی دارند ، بدیهی است حزب الله که شیعی است ساکت نماند همانطور که اگر به کعبه حمله شود ، مسلمانان ایران هم می توانند به عربستان بروند و از حریم آن دفاع کنند. بعلاوه شرع و عقل حکم می کند آنچه عوض دارد گله ندارد یعنی وقتی مخالفین نیروی خارجی وارد می کنند نظام سوریه هم مجاز به این کار می شود و همین امر دلیل کافی می تواند باشد وگرنه قصاص هم مساوی جنایت می شود یعنی یک نفر می تواند بگوید قاتل را اعدام نکنید چون قتلی دیگر است! یا مثلاً وقتی دو تیم فوتبال با هم مسابقه می گذارند اگر یک تیم بتواند حق 5 تعویض داشته باشد ، تیم دیگر هم می تواند تقاضای 2 تعویض اضافه بر 3 تعویض قانونی داشته باشد.»

پس قبل از ورود یا اظهار نظر در مورد یک مبحث سعی کنید برای تمامی شبهات احتمالی آن پاسخ ها را در دسترس داشته باشید و خود را مسلط به بحث نشان دهید.

2 – در مباحثه خشت اول تفکرات طرف خود را تخریب کنید

همانطور که زدن شاخ و برگ یک درخت ، آن را ساقط نمی کند بلکه گاهی باعث رشد بهتر آن می شود ، در مباحثه هم باید سراغ خشت اول تفکرات یک شخص رفت و در آنجا باید دید که طرف شما منطقی است یا خیر. در ریشه و مباحث ابتدایی منطق ، کمتر کسی پیدا می شود که بی منطق یا کج منطق باشد لکن در پیچیدگی های بعدی است که افراد راه کج می روند چه سهواً چه عمداً برای منافعی که دنبال می کنند مثلاً نادر است شخصی که اجماع نقیضین را محال نداند اما می بینیم که دنیای ما پر است از تناقض ها و تناقض گویی های بی شمار! اما خشت اول چه هست؟ یکبار شخصی به من گفت تو چرا از سرکوب انقلابیون سوریه دفاع می کنی؟ من هم به وی گفتم خود سوال تو اشتباه است! باید به عقب برگردیم و ببینیم تعریف شما از انقلابی چیست؟! آیا هر شخصی انقلابی است یا خیر؟ بعد بحث را به عقب برگرداندم و شروع به بحث در مورد ویژگی های یک انقلابی کردیم که یکی از بدیهی ترین ویژگی های آن ، خارجی نبودن یک انقلابی بیان شد و به طرف ام گفتم بیشتر بحث سوریه در همین جا خاتمه پیدا می کند چون بنابر اعتراف خود مخالفین و آنچه که همه می بینیم ، مخالفین سوریه ، افرادی از سایر کشورها هستند و بسیار اندک اند کسانی که واقعاً خود سوری هستند! بعد سایر ویژگی های افراد انقلابی را برشمردیم و طرف ام خود گفت که هیچ از آن نماند! من هم گفتم حالا سوال شما به این سوال تغییر می کند:« چرا از سرکوب تروریست های اجیر شده عربی-غربی حمایت می کنی؟»! که باعث خنده هر دو نفر ما شد!

پس در مباحثه سعی کنید تا آنجایی که می توانید بحث را بشکنید ، به عقب بازگردانید ، ریشه شناسی کنید بعد حق و باطل مشخص می شود. یکی از مشکلات ما با اهل سنت نیز همین عدم ریشه یابی است مثلاً اهل سنت می گویند:« معاویه در مورد جنگ صفین اجتهاد کرد لکن در اجتهاد به خطا رفت»! اکنون نباید به سراغ اشتباه معاویه در اجتهاد برویم بلکه باید به عقب برگردیم و به اهل سنت بگوییم:« اصلاً مگر معاویه مجتهد بوده است که اجتهاد کند؟!»

3- در مباحثه از کلماتی همچون «من فکر می کنم» و «شاید» و ... حتی الامکان استفاده نکنید.

مثلاً وقتی ما بگوییم:« من فکر می کنم اسرائیل ظالم است» این یعنی امر ظالم بودن اسرائیل بدیهی نیست و دیگران حق دارند چنین فکر نکنند و این باعث می شود طرف مباحثه شما تنها با یک جمله از حرف شما بگذرد:« من فکر نمی کنم اسرائیل ظالم باشد»! در مباحثه سعی کنید چنان اعتماد به نفس داشته باشید که حرفهای حق خود را بدیهی بدانید به همان مقدار که وقتی می خواهید بگویید نقطه بخار آب خالص صد درجه است! یعنی ما در مورد آب نمی گوییم:« من فکر می کنم نقطه بخار آب صد درجه است»! در مورد کلمات غیرقاطع دیگر مانند «شاید» هم وضع چنین است، باید چنان از حرف خود مطمئن و قاطع باشیم که طرف مقابل ما هوس نکند به سراغ خشت های اول ما بیاید!

4-  از نقاط ضعف بهره برداری کنید

بهره برداری از نقاط ضعف روشی است که شاید سالها طول بکشد افراد آن را به خوبی در مباحثه یاد بگیرند اما اگر زمانی به آن مسلط شوید ، خواهید توانست حتی برخی اباطیل مضحک را به طرف خود بقبولانید مثلاً بسیاری از افراد تحت تاثیر کلمات پیچیده و نامتعارف قرار می گیرند و زود تسلیم می شوند و شما مثلاً اگر در مباحثه ای دینی هستید می توانید چندین کلمه عربی را در نوشتار خود به کار ببرید تا طرف شما احساس کند که به بحث مسلط هستید! و سایر فنونی که نباید به شما بگویم چون اخلاقی نیستند! ( اما در مقابل یک بی اخلاق می توانید از آن بهره ببرید)

5 – در حق گفتن می توان اغراق کرد

سیگار کشیدن مضر است اما چه کنیم که افراد از این عادت بد دست بکشند؟! آیا بهتر نیست در مورد عوارض آن اغراق هم داشته باشیم و چنان افراد را بترسانیم که کمتر سراغ آن بروند؟ این فریب نیست بلکه به نفع خود مردم است که در عوارض سیگار اغراق شود تا مبتلا به عوارض مضر واقعی آن نشوند. در مباحثه هم وقتی می دانید واقعاً حق می گویید بدون اغراض و منافع ، می توانید در حق گفتن هم اغراق کنید یعنی در گفتن حق افراط کنید تا تفریط برخی ها در گفتن حق را به میانگین برسانید! مثلاً وقتی شخصی می خواهد به چاهی بیافتد شما به وی بگویید علاوه بر چاه ، در کف چاه مار و عقرب هم هست تا اصلاً نزدیک آن چاه نشود! در مباحثه هم خوب ها را خوب تر و بدها را بدتر جلوه دهید و نمونه های عینی این امر هم اتفاق افتاده است مثلاً ما شیعیان چنان مصائب جسمی کربلا ( نه هدف واقعی کربلا) را بزرگ کردیم که اهل سنت هم مجبور شد در قبال آن ساکت ننشیند و لب به اعتراض از اشقیای دشت کربلا باز کند!

در رسانه ها هم چنین است یعنی یک خبر خوب در رسانه های ما در مورد دشمنانمان پخش نمی شود و دشمنان ما هم یک خبر خوب از ما پخش نمی کنند! مخاطب را باید بمباران خبری کرد نه اینکه مثلاً بگوییم: فلان چیز آمریکا خوب است فلان چیز بد! باید سر تا پایش را بد کرد تا حداقل مخاطب آن را خوب نداند که مصداق همان ضرب المثل می شوید که می گوید:« از مرگ ترساندند تا به تب راضی شدند»! پس مخاطب خود را در مباحثه مدام از مرگ بترسانید تا به تب راضی شود!

6- حرفی نزنید که بتوان از آن کوچکترین سوءاستفاده ای کرد

حکایت است در یکی از شهرهای انگلستان که هنوز کوچه ها در شب چراغ نداشتند، حکم صادر شد که اهالی در کوچه ها بدون فانوس آمد و شد نکنند و اگر کسی در شبهای تاریک بدون فانوس حرکت نماید مقصر خواهد بود.  بهلول مانندی که در آن شهر بود به قصد نشان دادن ضعف قانون گذار ، شب با فانوسی که شمع نداشت بیرون آمده، چون او را گرفته و نزد قاضی بردند،گفت: برخلاف قانون رفتار نکردم ، اعلان کرده بودید بدون فانوس کسی بیرون نیاید، این است فانوس که همراه برداشته ام و به هیچ وجه مقصر نیستم. قاضی دید حق به جانب است و او را مرخص کرد و در صدد اصلاح قانون برآمد. روز دیگر اعلان دادند اهالی بدون فانوسی که شمع داشته باشد اگر بیرون بیایند مقصر خواهند بود!  شب بعد همان شخص با فانوسی که در آن شمع گذارده ولی آنرا روشن نکرده بود، بیرون آمد! این بار نیز که او را گرفته، نزد قاضی آوردند قاضی حق را به جانب او دیده، در اعلان دفعه سوم لفظ «روشن شده» را به شمع فانوس افزود!

در مباحثه هم باید کامل حواستان باشد حتی اشتباه لفظی و تایپی نداشته باشید وگرنه مورد سوء استفاده قرار می گیرد چنانچه یکبار اگر خاطرم باشد به خاطر اشتباه تایپی یا حواس پرتی گفتم :«صلح امام حسین» و همین دستاویزی شد که طرف ام بگوید من بی سواد هستم و از ادامه مباحثه شانه خالی کرد!

6- چهارچوب مورد بحث را دقیقاً مشخص کنید

برخی از افراد وقتی در مباحثه از نظر منطقی و اطلاعاتی مغلوب می شوند سعی می کنند از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدند یا با فرافکنی از بحثی که در آن نمی تواند غالب شود فرار کند و این شما هستید که نباید چنین اجازه به وی دهید و مدام بدون خجالت و با عصبانیت و جدیت تمام طرف خود را به بحث اصلی برگردانید و تا تسلیم نشدن طرفتان به سراغ بحث بعدی نروید. مثلاً یک بار بحث تقلب در انتخابات سال 1388 بود که طرف ام مدام می خواست اثبات کند نظام پشتیبان آقای احمدی نژاد بوده و فضا را مهیای پیروز وی کرده است و من حدود ده بار این جمله را به وی گفتم:« اعتراض و مقصود موسوی و کروبی از واژه تقلب ، دست بردن نظام در خود آراء است یعنی عین آراء جا به جا شده است نه چیز دیگری!» و این جمله را مدام می گفتم تا از بحث خارج نشود و فرافکنی و کلی گویی نکند که حق آنها ضایع شده است!

7 – در مباحثات اخلاق کمیاب است!

اگر شما فکر می کنید یا اطمینان دارید که در مباحثه از حق دفاع می کنید پس فکر کنید یا مطمئن باشید که طرف مقابل شما چون مدافع باطل است ، لذا ار روشهای غیراخلاقی هم برای پیروزی استفاده می کند.استناد به اخبار کذب یا حتی ساختن اخبار یا مطالب کذب و دروغ ، تحریف یا ناقص گفتن حقایق، مغلطه ، سفسطه ، مصادره به مطلوب و ... تنها برخی از شگردهای اهل باطل هستند لذا به تک تک کلمات آنها در مباحثه به دیده شک و توطئه بنگرید و با این پیش فرض وارد مباحثه شوید و شان واقعی طرف را به خود وی مدام گوشزد کنید وگرنه پله پله خود را به جایگاه بالاتری در مباحثه می آورد تا مصداق آن حکایت نشود که یک سگ را همسفره جمعی انسان کردند پس از مدتی آن سگ منشور حقوق بشر را به آنها داد و گفت طبق این با من برخورد کنید! پس مثلاً در مباحثه لازم نیست به جای منافقین ، بگویید مجاهدین خلق یا به جای رژیم صهیونیستی بگویید کشور اسرائیل یا ...

از همه موارد بالا مهمتر و بلکه اصل مطلب در مباحثه ، یادگیری اصول و گزاره های منطقی و کسب اطلاعات صحیح و معتبر است تا به وسیله آنها بتوانید با منطق و اطلاعاتی قوی از حق دفاع کنید که این میسر نمی شود مگر با سالها تفکر و تحقیق و مطالعه و آخرین نصیحت من به شما هم این است که اگر فهمیدید طرف مورد مباحثه شما از یک حدی بیشتر احمق است به مباحثه ادامه ندهید چون احمق سطح بحث را بسیار پایین می آورد سپس در آن سطح پایین که در آن متخصص است وارد مباحثه با شما می شود و مغلوب می شوید!

گوشه ای از قدرت جنگ نرم

جمعیت طبیعی برای کشوری مثل ایران حدود 140 میلیون نفر می باشد اما اکنون حدود 77 میلیون نفر هستیم! غرب با جنگ نرم تنها در این حوزه انگار حدود 500 بمب اتمی بر سر کشور ما ریخته که هر بمب اتمی حدود صد هزار از جمعیت کشور ما را کم کرده است!

روسیاهی به زغال ماند جناب مرسی

با خودکشی یک نفر در تونس موجی درست شد و در مصر با فرار از زندان به نان و نوایی رسیدی و میلیمتری رئیس جمهور شدی!

هنوز تب و تاب انتخاباتی نخوابیده بود و جایگاهی در مصر نداشتی که دم از خلیج ع ر ب ی زدی!

برای ایران و سوریه و شیعه خط و نشان کشیدی و در ایران نام ابوبکر و عمر و عثمان را بردی!

در دوستی و ارادتمندی به اسرائیل و آمریکا روی مبارک را سفید کردی!

صد رحمت به مبارک که آب باریکه ای را باقی گذاشت اما تو تونل های انتقال غذا و داروی مردم غزه را تخریب کردی!

طرفدارانت با چوب و چماق بر سر شیعیان بی دفاع ریختند و تنی چند را شهید و زخمی کردند

با این همه پشتیبانی شرق و غرب و عرب و اسرائیل چند ساعته سرنگون شدی ، حالا تو مشروعیت داشتی یا بشار اسدی که 120 کشور بزرگ و ثروتمند برای سرنگونی اش هم قسم شدند اما همچنان مثل کوه پابرجاست؟

بله فراموش کردی کانَ الشیطانُ لِلانْسانِ خذُولًا!

جهاد سایبری

سالهاست که فیلم و گفته های جنگ را می شنویم اما شنیدن کی بود مانند دیدن! دیروز برای مساله ای کاری به مهران ( مرز ایران و عراق) رفتیم. با تمامی امکانات و چند بطری آب معدنی و بستنی خوردن آن چند ساعت کاری در گرمای مهران را گذر کردیم و وقتی برگشتیم از جهنم مهران تا دقایقی حرف می زدیم! بیشترین کار ما داخل ماشین نشستن و چند کاغذ بازی بود! به یاد رزمندگان دوران دفاع مقدس افتادم که سالها در این نقاط بدون امکانات جهاد می کردند. تصورش هم دشوار است که چه سختی هایی برای حفظ خاک این کشور که نکشیدند ، یاران امام حسین(ع) 8 روز سختی کشیدند ، اما رزمندگان ما 8 سال! درهای جهاد بر روی ما نیز بسته نشده است ، اگرچه سست عنصر و نحیف و کم طاقت هستیم اما حداقل می توانیم زیر کولر پای کامپیوتر بنشینیم و انگشتان مبارک را وادار به نوشتن کنیم و برای حفظ اسلام عزیز و کشور ، جهاد سایبری داشته باشیم.

عجیب اما منطقی

رده ای از اعمال هستند که نتایج غیر قابل انتظار را به همراه دارند اما هیچ تخدی از قوانین منطق در آن رخ نداده است اما چون در بسیاری مواقع ، ظاهر گرایی بر نتیجه گرایی غلبه عملی و روانی دارد بنابراین چنین اعمالی در نظر اکثریت هنوز کاملاً نکوهیده محسوب می شوند و البته این اعمال زمانی نتیجه ی دلخواه را به ما می دهند که همه یا حداقل اکثریت بتوانند نقش خود را به خوبی به اجرا بگذارند و چون در عالم واقع امکان چنین اتفاقی کم است که بیافتد ، لذا امکان تحقق عملی آن بیشتر روی کاغذ است. با یک مثال موضوع را پیگیری می کنم:

شخصی که گروگانگیری می کند ،  بدیهی است چنین استدلالی دارد:« جان گروگان برای افرادی که می خواهند من را بکشند یا دستگیر کنند با ارزش است پس تا وقتی که من گروگان دارم ، در امان هستم» و از سوی دیگر ، افراد مقابل آن گروگانگیر با این استدلال دست به اقدامی نمی زنند:« زنده ماندن گروگان ، مهمتر از فرار گروگانگیر است». اکنون که وضع موجود چنین است می بینیم که گروگانگیری های بی شماری در سراسر جهان اتفاق افتاده و می افتد که در عمل ، تعداد زیادی از گروگانها زنده از ماجرا عبور نمی کنند. نتیجه چنین می شود:« با وجود با ارزش بودن جان گروگانها در جهان ، باز تعداد زیادی گروگان کشته می شوند و تعداد زیادی مجرم هم به وسیله گروگانگیری موفق به فرار می شوند».

اکنون فرض کنید از امروز شیوه ای در جهان متداول یا قانون نانوشته ای عملی می شود که منطق آن چنین است:« به جان گروگان اهمیتی ندهید و حتی اگر مجرمی گروگان گرفت ، اگر راهی برای اینکه تنها مجرم کشته شود نبود ، به همراه گروگان وی را بکشید!» می بینید چه دیدگاه بی رحمانه ای است اما نتیجه ی آن ، کاهش چشمگیر تعداد گروگانهای کشته شده در جهان می شود! می دانید چطور؟! چون از آن پس مجرمان با چنین استدلالی اصلاً گروگانگیری نمی کنند:« وقتی جان گروگان اهمیتی ندارد و اتقاقاً بیشتر در خطر کشتار قرار می گیریم و گروگان هم دست و پا گیر خود ما می شود ( مثلاً سرعت فرار آنها را کند می کند) ، به چه دلیل گروگانگیری کنیم؟!» این نوع رفتار ، گرچه بی رحمانه است اما نتیجه ای بهتر می دهد و در عمل هم به نوعی آزمایش شده است مثلاً تاکنون هیچ حیوانی به گروگان گرفته نشده چون جان حیوانات باارزش تر از جلوگیری فرار مجرمین نیست لذا تاکنون هیچ حیوانی جانش را به خاطر گروگانگیری از دست نداده است! این مثال گرچه کاربرد روزمره ندارد اما منطق آن را می تواند در حیطه های بسیاری به کار برد ، از رفتار با دیگران تا حتی برنامه های سیاسی و اقتصادی و ... اما مساله این است که همه یا اکثز افراد باید هماهنگ باشند وگرنه انفرادی کاری از پیش نمی رود. یک مثال عینی از این مساله در ماجرای گروگانگیری سال 2002 چچنی ها بروز کرد و روسیه عقلانیت خاصی به خرج داد و دستور صادر کردند تمامی گروگانگیران کشته شوند ولو به قیمت کشته شدن گروگانها و اگر روسیه چنین تصمیمی نمی گرفت و تسلیم درخواست های چچنی ها می شد ، به یقین باز هم گروگانگیری هایی برای گرفتن امتیاز از دولت روسیه و حتی در سایر نقاط جهان پدید می آمد.

حتی در حیطه زیست شناسی هم این مساله می تواند بروز کند مثلاً عاج برای فیل یک سلاح دفاعی است و به بقای فیل کمک می کند اما بعد از ظهور بشر بر روی زمین ، نداشتن عاج یک سلاح دفاعی برای فیل می شود چون از شکار توسط انسان برای عاج در امان می ماند! و در مورد گروگانگیری ، بی اهمیت کردن جان گروگان عامل کاهش گروگانگیری می شود! در حیطه های رفتاری هم مثال های فراوانی وجود دارد مثلاً از نظر اخلاقی ، رسوا کردن دیگران نکوهیده است اما اگر رسواگری توسط همه انجام شود ، تقریباً همه ی افراد تلاش مضاعف می کنند که رسوایی به بار نیاورند چون می دانند رسم رسواگری جا افتاده لذا رسواگری که امری نکوهیده از نظر اخلاقی است ، مفید تر از پنهانکاری واقع می شود یا بخشش امری پسندیده است اما اگر ما در برابر خباثت های دیگران با شدت تمام انتقام گیری سختی کنیم ، دیگر خود خباثات تا حدود زیادی از بین می روند چون افراد خبیث امیدی به بخشش ندارند و از ترس انتقام و قصاص شدید ، مرتکب خباثت نمی شوند.

پس ما باید سعی بر آن داشته باشیم بیشتر نتیجه گرا باشیم نه ظاهر گرا و الزاماً نتیجه ی بهتر ، ظاهر بهتر را دارا نمی باشد بلکه گاهی هولناک ترین صحنه ها پدید می آیند اما با نتیجه ای بهتر!

تنها راه مقابله به مثل است

هزار دلیل و منطق می آوریم ، هزار بار به برخی اخلاقیات را یادآور می شویم اما هیچ اثر نمی کند و آخر سر مظلوم واقع می شویم،  1400 سال است که ما شیعیان از مظلومیت بیرون نیامده ایم اما یک تاجر عراقی با اقدامش ، به ما فهماند که این طلسم شکستنی است. پس از فتوای یکی از مفتی ها مبنی بر حتی سر بریدن کودکان و زنان شیعه ( و اجرای آن توسط مخالفین آقای بشار اسد در سوریه) ، یکی از تاجران شیعه و خداجوی عراقی برای بریدن سر این مفتی جایزه کلانی تعیین کرده و همین باعث شد این مفتی از ترس جانش از کویت به قطر فرار و خود را مخفی کند! و مهمتر از این ، از آن روز تاکنون دیگر هیچ یک از مفتی ها جرات دادن چنین فتواهایی را نکرده اند! اگر این اقدام خداپسندانه و قرار دادن جایزه برای سر هر کدام از تکفیری ها که اقدام به فتواهای ضد شیعی می دهند توسط سایر کسانی که بضاعت مالی و اعتبار سیاسی دارند فراگیر و اعمال شود ، ان شاء الله فشار بر شیعیان جهان تا حدود زیادی کاسته می شود و خواهیم دید این مفتی ها از ترس جان خود ، ممکن است حتی فتواهایی به سود شیعه بدهند!

شرایط برای اعدام موسوی و کروبی فراهم است

در انتخابات امسال که آقای روحانی با 50.7 درصد آراء پیروز شدند ، با وجود اینکه تنها با کمتر از سیصد هزار رای ، انتخابات می توانست به دور دوم کشیده شود ، اما نه هیچ کدام از نامزدهای بازنده و نه کسی از طرفدارانشان ادعایی مبنی بر تقلب نکردند و چون از میان نامزد ها ، آنچه باب میل اصلاح طلب ها بود بیرون آمد و باعث خوشحالی غرب هم تا حدودی شد ( البته آقای روحانی ادعای فراجناحی دارند تا ببینیم در آینده چه مسیری را در پیش می گیرند) ، همه انتخابات را تایید کردند در حالی که سیستم همان سیستم رای گیری است ، وزارت کشور همان وزارت کشور سال 1388 ، رهبر و شخصیت های نظام همان هستند و بزعم مدعیان تقلب 11 میلیونی ، برای نظام ایران جا به جایی سیصد هزار رای که آب خوردن است اما دیدیم رای مردم برای نظام حق الناس بوده و هست و اکنون با این شرایط ، دیر باور ترین و ساده لوح ترین افرادی که فکر می کردند واقعاً تقلب شده و از توطئه آگاه نبودند هم قانع شده اند سال 1388 فتنه ای بزرگ پدید آمد. جا دارد قبل از ادامه ی مطلب ، نوشتار زیر را دانلود کنید تا ببینید در سال 1388 ، نظام با چه دلایل کثیر منطقی و عقل پسند و واضح ، ادعای تقلب را باطل کرد اما متاسفانه فتنه گران در خواب نبودند که بیدار شود بلکه خود را به خواب زده بودند!

توهم تقلب

مصلحت اندیشی و خطر اختشاش طرفداران متعصب سران فتنه باعث شد نظام نتواند به مانند یک مجرم معمولی با آنها برخورد و محاکمه کند و ماه ها فتنه گران آزاد بودند و فتنه گری می کردند اما هر روز تعداد بیشتری از مردم متوجه فتنه می شدند تا اینکه حماسه 9 دی رقم خورد و میخ های بیشتری به تابوت فتنه کوبیده شد و سرانجام با اصرار سران فتنه مبنی بر اختشاش و براندازی ، حصر خانگی آنها اجتناب ناپذیر شد و طرفداران متعصب فتنه گران چون ریزش شدید نفرات داشتند ، هیچ کاری نتوانستند در قبال حصر سران فتنه انجام دهند و بلاخره با اعلام نتایج انتخابات امسال ، آخرین میخ هم بر تابوت ادعای تقلب زده شد و اکنون نظام مانده است و آش نخورده و دهان سوخته ای که ارمغان مدعیان تقلب بود. اکنون شرایط و افکار عمومی تا حدود زیادی آماده پذیرش این مطلب است که هر عملی را قصاصی می باشد و کسانی که چنین فتنه کردند ، باید به سزای اعمال خود برسند و در آن جهان هم کارشان با خداست که آنها را در جهنم خالدین فیها می کند.

باید به نظام کشور اطمینان دهیم که مردم خواهان محاکمه سران فتنه هستند و اندک افراد مخالف ، تنها در دل مخالفت می کنند و نهایت با گفتار اما مردم برای آنها دیگر به کف خیابان نمی آیند و اگر انگشت شماری آمدند ، خودشان هم محارب و فتنه گر هستند و آنها نیز محاکمه شوند.

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون مصداق آیه ی «الفتنه أكبر من القتلِ» شدند و وقتی قصاص قاتل ، اعدام است تکلیف فتنه گری که واضح تر است چون از قتل بدتر است!

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون با ادعای آنها ، اختشاشات منجر به شهادت تعدادی از مردم و بسیجیان و نیروهای امنیتی شد. یک تن از شهدای کربلا هم به دست خود یزید بن معاویه کشته نشدند اما وی قاتل آنهاست چون دستور از وی بوده است ، دست موسوی و کروبی هم به مانند یزید به خون کسی آلوده نشد اما فرقی بین قاتلی که خود می کشد و قاتلی که دستور به کشتن می دهد نیست!

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون کام یک ملت و نظام را سالها تلخ کردند و میلیاردها و بسا ده ها میلیارد دلار به کشور آسیب زدند

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون علیه کشور خود ماه ها جنگ نرم به راه انداختد و محارب شدند

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون در اسلام مرتد باید اعدام گردند و این دو با دلایل فراوانی مرتد شدند

موسوی و کروبی اعدام باید گردند چون حادثه جانسوز عاشورای 1388 را رقم زدند و در کشور حسینی ما ، به حسین (ع) توهین و فحاشی کردند و در روز شهادتش ، کف و سوت می زدند ، کاری که امروزه دشمنان امام حسین و فرهنگ عاشورا و مرتدها هم انجام نمی دهند.ما در احادیث داریم که دشمنان امام حسین حرام زاده هستند. اگر تنها به خاطر عاشورای 88 هزاران بار این دو فتنه گر اعدام شوند باز آبی که ریخته شده جمع نمی شود.

موسوی و کروبی اعدام باید گردند تا درس عبرتی برای فتنه گران احتمالی بعدی نظام شود که فکر نکنند حتی اگر به وقاحت و جسارت موسوی و کروبی برسند ، تنها حصر خانگی می شوند!

موسوی و کروبی اعدام باید گردند تا به آیه ی «و قاتلوهم حتى لا تَكون فتنه» عمل کرده باشیم

جمله ای گوهربار از کارشناس بی بی سی!

کارشناس بی بی سی: پس از بازی فوتبال ، تیم بازنده را حصرخانگی نمی کنند اما در ایران ، بازندگان انتخابات حصر خانگی می شوند!

بزرگترین تناقض!

دشمن این بار پروژه ی تحریم انتخابات را با جدیت در پیش گرفته ، همان دشمنی که مدعی تقلب گسترده در انتخابات سال 1388 است ، مردم را به تحریم انتخابات تشویق می کند تا بدین ترتیب با کاهش مشارکت ، مشروعیت نظام را کمرنگ کند در حالی که همین مساله بزرگترین تناقض آنها می باشد! اگر می توان در رای مردم دست برد ( و بزعم آنها در سال 1388 چنین شد) پس باز می توان در رای مردم دست برد و درصد مشارکت را صوری بالا نشان داد! اگر این را می دانند پس چرا تبلیغ تحریم انتخابات می کنند؟! و اما برعکس این ، در انتخابات قبل حمایت از ادعای تقلب می کردند؟! یک روز شخصی از همسایه اش دیگی را قرض گرفت و موقع پس دادن ، یک دیگ کوچک داخل آن گذاشت. همسایه از وی پرسید که این دیگ کوچک چیست؟ آن شخص گفت دیگ بچه زاییده است! همسایه با خود فکر کرد که می تواند باز از این شخص ظاهراً ساده لوح استفاده کند و بار دیگر دیگ بزرگ خود را به وی قرض داد به هوای اینکه بچه بیاورد! چند وقتی گذشت و آن شخص آمد و گفت: دیگی که به من قرض دادی فوت کرده است! همسایه با عصبانیت گفت: مگر دیگ فوت می کند؟ آن شخص گفت: «دیگ بچه بزاید حق است اما بمیرد حق نیست؟!»

آب خوردن هم باید ثبت شود!

تصور کنید شخصی به جای اینکه مثل فیلم ها بچه ای را بدزدد و بعد تقاضای پول کند ، در یک لحظه که تنها هستید اسلحه ای را روی سر شما قرار دهد و مجبور کند تعدادی سفته یا یک چک را امضا کنید و یا اثر انگشت روی برگه ای بگذارید، سپس آن شخص ، سفته یا چک را به اجرا بگذارد یا از آن برگه استفاده کند! قانون از کجا بفهمد شما به اختیار امضا کرده اید یا به اجبار؟! و اصلاً آیا دنبال ادعای شما مبنی بر امضای اجباری را می گیرد؟! و اگر هم بگیرد ، آیا یک تکنولوژي وجود دارد که بفهمد شما در لحظه امضا و اثر انگشت گذاشتن ، مجبور بوده اید؟! یا در مورد سفته ، اگر بگویید در قبال آن هیچ پول یا خدماتی دریافت نکرده اید،  به حال شما فرقی ندارد چون سفته مانند دینی بر ذمه ی شماست.

این موضوع جنبه ذهنی ندارد ، کافی است سری به پرونده های دادگاه ها بزنید ، عده ی کثیری مدعی شده اند که تحت اجبار سفته یا چک را امضا کرده اند! عده ای هم به اختیار امضا کرده اند اما بعد از اینکه خر آنها از پل گذشته ، مدعی شده اند که صاحب چک یا سفته ، آن را به اجبار دریافت کرده است! به ندرت هم راه اثباتی پیدا می شود چه برای اثبات اختیار چه برای اثبات اجبار و پیش فرض بر اختیار و صحت مستندات است مگر اینکه خلافش ثابت شود. یک بار نزد وکیلی بودم و وی شخصی را راهنمایی می کرد که به آن گوش می دادم، وکیل به آن شخص می گفت: آن پیرمرد صد ساله که الان بیمارستان است اصلا نمی داند در اطرافش چه می گذرد و فقط زنده است! به بهانه ملاقات به بیمارستان برو و برگه ی مربوط به ارث را با خودت ببر و در آنجا انگشت پیرمرد را روی آن بگذار!

اکنون تصور کنید یک نوشتار را امضا کرده اید یا یک چک را و بعد از امضا ، طرف شما در آن تغییراتی را ایجاد می کند. مثلاً شما جمله ی " من 3 میلیون را دریافت کردم" را امضا می کنید و پس از آن ، طرف شما با همان خودکار ، یک صفر جلوی 3 قرار می دهد! یا به ادامه نویسی مطلب شما می پردازد یا تاریخ آن را عوض می کند و ...! اگر جاعل ذره ای از هوش بهره برده باشد و اصول اولیه جعل را رعایت کند( مثلاً با همان خودکار جعل کند یا بعد از امضای شما چیزی را قرار ندهد یا چیزی را مخدوش نکند بلکه فقط اضافه کند و ...) هرگز نمی توانید جعل وی را ثابت کنید چون تکنولوژی فعلاً نمی تواند تاخر و تقدم دو نوشته را به طور دقیق نشان دهد! موضوع کثیری از پرونده ها همین مساله است!

تصور کنید از شخصی چکی را دریافت می کنید ( هرچند که حتی الامکان دریافت نکنید!) و آن شخص مدعی می شود که چک سفید امضا به شما داده است و شما مبلغی بیش از اندازه در آن نوشته اید! اکنون با همین ادعا شما را سالها سرگردان می کند!

تصور کنید با شخصی ارتباط داشته اید بعد از آن متوجه کلاهبرداری یا تخلف وی شده اید یا اختلاف شما بر سر موضوعی ، با توسل به متن پیامک های تبادلی حل می شود اما هرگز به متن پیامک های تبادلی دست پیدا نمی کنید!

تصور کنید شخصی را در دادگاه محکوم به عودت مالی کرده اید اما آن شخص تقاضای اعسار می کند و از زیر پرداخت بدهی شما تقریباً شانه خالی می کند! دادگاه به شما می گوید:« برو از طرف ات مالی پیدا کن»! و شما می دانید هرگز مالی پیدا نمی کنید با اینکه آن شخص بسیار ثروتمند است! چون اموال وی قولنامه ای هستند یا به نام اطرافیان خود کرده یا سرمایه ای هستند، مثلاً اگر آن شخص سهامدار باشد یا شمش های طلا در گاوصندوق خود داشته باشد یا در موسساتی پول سرمایه گذاری کرده یا اوراق مشارکت داشته باشد و ... شما نمی توانید این موضوع را بفهمید اگر هم بفهمید ، نمی توانید آنها را مصادره کنید!

تصور کنید در کوچه چند نفر بر سر شما می ریزند که اجیر شده شخصی هستند که یا آن شخص را می شناسید یا نمی شناسید. چطور می توانید به دادگاه اثبات کنید که اولاً کتک خورده اید دوماً فلانی ها شما را کتک زده اند یا فلانی افرادی را برای زدن شما اجیر کرده است؟! طرف شما به راحتی می تواند منکر شود و بگوید:« این آقا از من بدش می آید حالا چند نفر دیگر وی را کتک زده اند ،آمده گردن من انداخته!»

تصور کنید به دختری تجاوز می شود و وقتی به دادگاه می رود از وی می خواهند 4 شاهد بیاورد! دختر هم تنها چیزی که برای گفتن دارد این است:« کدام متجاوز است که جلوی 4 نفر یا بیشتر به کسی تجاوز کند؟!» و به فرض اثبات شود که بین دختر و شخصی ارتباطی بر قرار شده است ، آن دختر چطور ثابت کند رابطه به اجبار بوده است نه اختیار؟! و اگر ثابت نکند به اجبار بوده ، خودش حد می خورد.

تصور کنید شخصی که خود ثروتمند است به قصد انتقام وارد خانه ای می شود و زن آن خانه را می کشد و با اندکی باهوشی ، مثلاً طلاهای زن را بر می دارد یا وسایلی از خانه را می دزدد! کارآگاهان وفتی موضوع را بررسی می کنند در بدیهی ترین نتیجه گیری می گویند:« قاتل یک دزد بوده و در حین دزدی هم زن را به قتل رسانده است»! و اصلاً به ذهن آنها خطور نمی کند قتلی انتقامی بوده است! و آن شخص ثروتمند هم هرگز جزو متهمین قرار نمی گیرد با این استدلال کارآگاهان:« یک شخص ثروتمند برای چند گرم طلا یا چند وسیله وارد خانه ای نمی شود!»

می توان ده ها مثال از این قبیل مسائل زد که در آن قانون هم نمی تواند حق را به صاحب حق برساند و من نمی توانم آنها را بیان کنم چون عده ی بیشتری با آن حفره های بزرگ آشنا می شوند(!) و اصلاً مساله مهمتر این است که چرا بسیاری از امور باید ختم به دادگاه شوند؟! آیا پیشگیری بهتر از درمان نیست؟ در حالی که با چند پیشگیری ساده می توان حجم کثیری از پرونده های دادگاه ها را از بین برد و جلوی ظلم ها و سوء استفاده های بی شماری را هم گرفت.

در مثالهای اول و دوم و سوم ، می توان قانون گذاشت که تمامی چک ها و سفته ها و نوشتارها زمانی معتبر می شوند که در دفترخانه و کامپیوتر ثبت شوند در غیر این صورت معتبر نمی باشد چون ممکن است اجباری بوده یا تغییراتی در آن داده باشند. بدین ترتیب هرگونه تغییری ایجاد شود ، می توان به دفترخانه یا کامییوتر مراجعه کرد و دید که اصل برگه یا قرارداد یا چک و سفته چگونه بوده است. در دفترخانه یا بانک و ... هم نمی توان به اجبار از کسی امضا یا اثر انگشت گرفت!

در مورد مثال چهارم ، باید مکانیزمی فراهم شود که اولاً پیامک های تبادلی تا سالها ذخیره شوند و در همه ی پرونده ها به راحتی در اختیار قاضی قرار بگیرند اما در حال حاظر ، هر نهادی یک چیز می گوید! یک نهاد می گوید اصلاً پیامک ها را مخابرات ذخیره نمی کند! یک نهاد می گوید شش ماه و برخی از مسئولان آن می گویند تا دو سال! یک نهاد می گوید ذخیره می شوند اما در اختیار دادگاه ها قرار نمی گیرند و تنها نهادهای حساس امنیتی مجوز استخراج آن را دارند! و ...

در مورد مثال پنچم ، باید مکانیزمی فراهم شود که سیستم قولنامه ای یا سریع تبدیل به سندیت شود یا آن هم در سیستم ثبت املاک و اسناد درج شود و همچنین مکانیزمی به وجود آید تا اسم هر کس را در سیستم جستجو کردیم ، نه فقط اموالی که به نام وی هستند ، بلکه سهام هایی که در اختیار دارد یا طلاهایی که خریداری کرده یا در موسساتی که پول دارد و ... را کامل به ما نشان دهد و راه اندازی این سیستم هم کاری ساده است.

در مورد مثال های بعدی می توان برای اینکه پی ببریم در کوچه ها و خیابانها چه اتفاقاتی می افتد و یا چه شخصی به فلان خانه یا مکان وارد یا خارج شده و ... باید نقطه نقطه شهرها را دوربین مدار بسته قرار دهیم یا از سایر تکنولوژی ها استفاده کنیم تا در اکثر موارد بتوانیم ردی از مجرمان پیدا یا حداقل بیشتر مجرمان را از انجام کار خود منصرف کنیم.

شبه معجزه

تصور کنید با ماشین خود مثل همیشه از منزل خارج می شوید اما ناگهان یک گربه جلوی ماشین شما می افتد و شما آن را زیر می گیرید. تاسف شدید برای مرگ گربه می خورید و مسیر خود را ادامه می دهید. دوباره یک گربه جلوی ماشین شما می افتد و همان اتفاق می افتد! تا دقایقی گیج و مبهوت هستید که چطور ممکن است اتفاقی به این نادری ، دو بار در یک مسیر و با فاصله اندک زمانی برای شما اتفاق افتاده است و با خود می گویید اگر این ماجرا را بازگو کنم هیچ کس باور نمی کند! همین طور که گیج و مبهوت هستید دوباره یک گربه جلوی ماشین شما می افتد و می میرد! این بار به مرز دیوانگی می رسید و دیگر ادامه ی مسیر نمی دهید! تصور کنید این اتفاق تا برگشت شما به منزل چند بار دیگر تکرار شود! می فهمید عاملی غیرطبیعی و متافیزیکی باعث وقوع این مساله شده است و دیگر به دنبال یافتن دلیل منطقی برای آن نمی گردید.

اینکه گربه ای جلوی ماشین شما بیافتد اصلاً عجیب نیست اما اگر این اتفاق نادر ، در یک مسیر و در فاصله زمانی بسیار اندک چندباره اتفاق بیافتد از نظر آمار و احتمالات ، غیر ممکن است. از این هم که بگذریم تصور کنید مسیر ما ، مسیر همیشگی نیست یعنی مثلاً تصمیم گرفته ایم به مکانی برای یک معامله برویم و چنین اتفاقاتی در مسیر رسیدن ما می افتد. اولین مساله ای که به ذهن ما خطور می کند این است که حتماً این حوادث مربوط به آن معامله است. برای اطمینان بیشتر مسیر خود را عوض می کنیم و می بینیم دیگر گربه ای جلوی ماشین ما نمی افتد بعد دوباره مسیر خود را به طرف جوش دادن معامله منحرف می کنیم و می بینیم دوباره سر و کله گربه ها پیدا می شود!

با در نظر داشتن این مقدمه ، اکنون به سراغ بحث اصلی برویم. همواره ما سعی کرده ایم برای اثبات حقانیت حضرت محمد (ص) ، معجزاتی را اثبات کنیم که به تنهایی معجزه هستند اما از این مساله بسیار غافل شده ایم که سراسر زندگانی حضرت محمد ، شبه معجزه ای شبیه به مقدمه نوشتار است. یعنی حوادث بسیاری رخ می دهند که گرچه هرکدام به تنهایی معجزه نیستند اما وقتی مجموعه ی آنها را کنار هم قرار می دهیم انگشت به دهان می مانیم که از چه معجزات بزرگی غافل بوده ایم! اینکه در زندگانی شخصی یکی دو مورد اتفاق معجزه آسا رخ دهد جای شگفتی نیست اما اگر زندگانی شخصی که اتفاقاً مدعی ارتباط با ماوراءالطبیعت است و از قبل هم اعلام می کند که تا پایان ماموریت خود تحت حفاظت خداوند است ، ده ها شبه معجزه رخ دهد ، مجموعه ی آنها خود یک معجزه حتمی و خدشه ناپذیر می شود.

یک مثال:

در جنگ احزاب که مسلمانان در آستانه ی شکست و حتی قتل عام و نابودی کامل بودند ، به یکباره طوفانی برپا می شود و اتفاقاً جهت وزیدن طوفان به طرف نیروهای دشمن است و شدت طوفان چنان شدید است که آنها را مجبور به عقب نشینی می کند. این اتفاق فی نفسه معجزه نیست ، اما از چند جهت انسان را به شگفتی وا می دارد:اول اینکه طوفانی رخ می دهد که در حالت عادی در بازه های زمانی طولانی به آن بزرگی رخ می دهد دوم اینکه طوفان دقیقاً در زمانی رخ می دهد که مسلمانان به آن احتیاج دارند ، نه زود تر نه دیرتر! سوم اینکه از میان تمامی جهات وزیدن ، طوفان دقیقاً به سمت لشکریان احزاب می وزد! چهارم اینکه این حادثه در جنگی رخ می دهد که مسلمانان در آن در آستانه ی شکست هستند و وضع حتی نسبت به جنگ احد بسیار وخیم تر است در حدی که علل و اسباب طبیعی نمی توانند از نابودی اسلام جلوگیری کنند لذا دخالت مستقیم الهی را لازم می شود. پنجم اینکه شدت طوفان دقیقاً به اندازه ای قوی هست که دشمن را فراری دهد.ششم اینکه موقعیت جغرافیایی طوفان ، اردوی دشمن است! با این توضیحات چنین حادثه ای باز هم معجزه نمی تواند باشد چون احتمال وقوع طبیعی آن صفر نیست اما بسیار به معجزه شبیه است.

اگر بخواهیم شبه معجزاتی اینچنینی از صدر اسلام که برای پیامبر رخ داده و آنچه مابین آیات قرآن است را فهرست کنیم ، لیستی بلند می شود، فهرستی که سرانجام منتهی به این می شود که در بدترین محیط و سخت ترین شرایط ، اسلام بر شبه جزیره عرب مسلط شود. معجزه فقط عصای حضرت موسی و زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی نیست ، بلکه چند شبه معجزه در کنار هم ، معجزه ای بزرگتر را به ما نشان می دهند ، معجزه ای که شاید لمس کردنی و دیدنی نباشد اما روی کاغذ ، برای آنها که حقیقت جو هستند و علم احتمالات را می فهمند ، بزرگترین معجزه است. مستشرقین به بهانه ی شبه معجزه بودن بسیاری از حوادث صدر اسلام ، حضرت محمد را فاقد معجزه می دانند! در حالی که علاوه بر اینکه ما می توانیم چند معجزه ی حتمی را برای پیامبر اثبات کنیم ، خود همین مجموعه شبه معجزات ، یک معجزه است که مستشرقین باید قبول کنند.

آفت کلی گویی

کلی گویی یعنی حذف کم و کیف،مقیاس،مثال،شروط،مکان،زمان و تمامی وجوه از یک موضوع و سپس آن را مورد قضاوت قرار دادن! شاید بگویید مگر کدام دیوانه ای چنین بر سر یک موضوع می آورد و بعد قضاوت می کند؟! اما واقعیت این است که شاید بالای 90 درصد گفتار و نوشتار انسان ها بخصوص هنگامی که از باطل دفاع می کنند چنین است! کلی گویی یعنی حرف و جمله ای که در آن به جای استدلال و بعد نتیجه گیری از استدلال ، خود نتیجه گیری است! و بزرگترین مشکل کلی گویی نیز این است که از سنخ نتیجه گیری است نه استدلال ، لذا بزرگترین عالم و منطق دان هم نمی تواند به آن پاسخ بدهد چون اصلاً در حیطه پاسخ نیست! البته شیوه من در برخورد با کلی گویی ، برگرداندن کلی گویی به خود گوینده آن است و اگر بر وی گران آمد و از من دلیل خواست ، من نیز به وی می گویم:« اگر تو برای کلی گویی خود دلیلی داشتی ، من هم دلیل می آورم!»

با کلی گویی می توان عجیب ترین ، مضحک ترین و دور از واقعیت ترین موضوعات را به مخاطبین که ترفند کلی گویی را نمی فهمند قالب کرد ، کلی گویی هایی که باید پیرزن جوان مرده را هم به خنده وادار کنند اما در عمل می بینیم بالای 80 درصد افکار عمومی را فریب می دهند! برای مثال کسانی که می خواستند قیام امام حسین(ع) را نامشروع جلوه کنند می گفتند:« حسین نوه ی پیامبر است خوب باشد ، پسر نوح هم با بدان بنشست و ...!» در این کلی گویی مشاهده می کنید فقط یک مساله اثبات می شود که الزاماً انتصاب به یک شخص ، شخص دیگری را معصوم نمی کند که اینجا را خود شیعیان هم قبول دارند اما این را اثبات نمی کند که الزاماً هر شخص که به شخص معصومی انتساب پیدا کرد ، به مانند فرزند نوح (ع) گمراه است! کثیری از کلی گویی ها در این حیطه عدم الزام هستند و فی نفسه احتمال درستی مساله را می خواهند موجه جلوه کنند نه اینکه واقعاً دلیل مساله را بیان کرده باشند. در این نوع کلی گویی هر گردی ، گردو بیان می شود!

نوع دیگر کلی گویی، برچسب گذاری است بی آنکه اثباتی برای آن برچسب ها در نظر گرفته شود و عجیب تر اینکه بر اساس همان برچسب ها ، نتیجه گیری های بعدی هم می شود به مانند اینکه به یک پسر ، برچسب دختر بودن بزنیم بعد بگوییم این دختر لباس پسرانه پوشیده پس بد حجاب است! در واقعیت دنیای امروز هم چنین چیزی را مشاهده می کنیم مثلاً چون پیش فرض بر تروریستی بودن حزب الله لبنان است ، بدیهی است که ایران هم حامی تروریست می شود و من هم این را قبول دارم که این نتیجه گیری درست است! اما اشکال در ماقبل آن است که چرا حزب الله برچسب تروریستی خورده است؟ این سوال به این گره می خورد که آیا اسرائیل مشروع است یا خیر؟ و اگر مشروع است ، آیا حملاتش به کشور مشروع و قانونی لبنان هم مشروع است یا خیر؟ و چون با ده ها دلیل عقلی و سندی و تاریخی ، هم اسرائیل نامشروع است هم حملاتش به لبنان غیر قانونی ، لذا دفاع حزب الله از کشور خود مشروع است. وقتی تا اینجای کار را اثبات کردیم ، ایران نیز خود به خود دیگر حامی تروریست نمی باشد!

نوع دیگر کلی گویی ، چنگ زدن به دور ترین و غیر مرتبط ترین اعتقادات است تا به وسیله آن ، شخص کلی گو بتواند درصدی از حقانیت را برای خود به وجود آورد مثلاً جوانان به خاطر روحیاتی که دارند ، تصمیماتی با درجه ی ریسک بالا و در سرعتی بالاتر نسبت به بزرگسالان می گیرند به همین خاطر وقتی اتفاق ناخوش آیندی می افتد ، می گویند فلانی «جوانی» کرده است اما این بدان معنا نیست که فعل جوانان اشتباه و فعل بزرگسالان درست است بلکه چون تنها درصدی فعل جوانان نادرست تر از آب در می آید لذا این اصطلاح به وجود آمده است هرچند در این یکی دو نسل جدید ، جوانان از بزرگسالان به خاطر وفق با دستاوردهای فناوری ، عبور کرده اند. اکنون شخصی که کلی گویی می کند ، وقتی استدلالی برای دفاع از خود پیدا نمی کند ، رو به این کلی گویی ها می آورد مثلاً به جای پاسخ به دیدگاه طرف مقابلش ، به این اکتفا می کند که تنها بگوید:« تو هنوز جوانی»!  

البته می توان این گونه کلی گویی ها را به خود گویندگان آن باز گرداند! مثلاً بحث وضعیت دوران سازندگی کشور پیش آمد که یکی از به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکرده های فامیل من که به قول خودش سالهاست که در حیطه ی سیاست و اقتصاد حرفی برای گفتن دارد وقتی در گفتگو با من دیگر حرفی برای گفتن نداشت رو به کلی گویی آورد و گفت:« اصلاً تو در دوران سازندگی بچه ای چند ساله بودی صلاحیت اظهار نظر نداری»! من هم به سبک خودش در جلوی جمع به وی گفتم:« تو که سالهاست حرف از بهتر بودن نظام شاهنشاهی می زنی خودت هم آن موقع بچه ای چند ساله بودی!» از شدت خشم قرمز شد و گفت:« بله ولی من در مورد آن موقع مطالعه کرده ام»! من هم حرف خودش را در مورد خودم گفتم:« من هم با مطالعه در مورد آن دوران حرف می زنم نه اینکه خاطرات کودکی را نقل کنم! پس این اراجیف چه هست که می گویی من در دوران سازندگی بچه بودم پس نباید اظهار نظر کنم؟!»  

می بینیم که افرادی که کلی گویی می کنند ، عاجز از آوردن دلیل هستند و بعضاً برخی کلی گویی را به اوج خود می رسانند مثلاً یک بار شخصی به من گفت فلانی دزد است! گفتم به چه دلیل؟ گفت یک زمانی می رسد که دلایلش پیدا و آشکار شود! من هم به وی گفتم تو هم دزد هستی و زمانی اسنادش برملا می شود! خشمگین شد و گفت چرا تهمت می زنی؟ من هم گفتم اگر این تهمت است ، پس تا زمانی که از فلانی سندی در مورد دزدی در دست نباشد ، حرف تو هم تهمت است!

نوع دیگر کلی گویی ، عدم توجه به شاخص و معیار است و ما تا زمانی که بر روی شاخص به تفاهم نرسیم ، این اتفاق می افتد که حتی بدترین را بهترین و بهترین را بدترین قلمداد کنیم مثلاً در جهان اسلام ، به جای شاخص شناسی ، به کلی گویی رو آورده شده و هر فرقه ، فرقه ی دیگر را مشرک و انحرافی و افراطی یا تفریطی معرفی می کند! وقتی ما بر روی شخصی مثلاً برچسب مرتد می گذاریم ، ابتدا باید معیار های ارتداد را بشناسیم بعد این برچسب را بزنیم یا آن را برداریم اما متاسفانه در گفتگو ها تنها چیزی که انگار مطرح نیست همین معیار و شاخص ها هستند.

یک داستانی هست که در آن بیان می شود جانداری می خواهد از رودخانه عبور کند ، از مورچه می پرسد وضع رودخانه چطور است؟ مورچه به وی می گوید رد نشو که غرق می شوی! آن جاندار از اسب آبی می پرسد وضع رودخانه چطور است؟ اسب آبی می گوید رودخانه آرام است راحت از آن رد می شوی! یا دو نفر بودند که یکی می گفت هندوانه ارزانترین میوه است و دیگری می گفت گرانترین! اولی با توجه به معیار هر کیلو میوه ، حساب کرده بود که ارزانترین میوه هنداونه است و دومی با توجه به تعداد میوه هایی که می توان خرید ، حساب کرده بود که یک عدد هندوانه گرانترین میوه از آب در می آید!

پس تا شاخص را درست تشخیص نداده باشیم ، هرآنچه بگوییم یک کلی گویی بیش نیست و در گفتگو ها ابتدا باید شاخص طرف مقابل خود را اصلاح کنیم وگرنه تا ابد نمی توان اشتباه یک شخص را به وی ثابت کرد! مثلاً یک طالبانی پوشش صورت را هم جزو حجاب به حساب می آورد ، البته که حق دارد نتیجه بگیرد که زنان ایران بدحجاب هستند! یا یک ترکیه ای موی سر را جزو حجاب نداند و البته که حق دارد که فکر کند زنان ایران در حجاب افراطی هستند! پس قبل از اینکه به افراد یا یک نوع تفکر ، برچسبی را بزنیم قبل از آن باید با دلیل و منطق ثابت کنیم معیار درست کدام است و پس از آن برچسب هایی همچون افراطی یا تفریطی بزنیم!

نوع دیگر کلی گویی ، استناد به امری است که مستلزم اثبات از طرف گوینده آن است نه رد آن توسط شنونده! مثلاً بعد از حمله جنگنده های اسرائیل به سوریه و بمباران نیروهای دولتی به درخواست تروریست ها و باز کردن راه برای آنها و اعلام رسمی اسرائیل مبنی بر اینکه هدف از بمباران روحیه دادن به تروریست ها بوده است ، مخالفین نظام سوریه برای متهم نشدن به همکاری و همسویی و سرسپردگی با اسرائیل ، چنین استدلال کردند:« اسرائیل نیروهایی از بشار اسد را بمباران کرد که نیت آنها پیوستن به صفوف ارتش آزاد و مخالفین بود پس در واقع به ما حمله کرده اند و اسرائیل حامی بشار اسد است»! اکنون با این نوع استدلالها باید چه کرد؟! استناد به نیت؟! و برخی وقاحت را به نهایت می رسانند و در برابر اعتراض به این مضحک گویی می گویند:« شما ثابت کنید که آن نیروها قصد پیوستن به مخالفین را نداشته اند»! پس می بینید با کلی گویی ، می توان شب را روز و روز را شب نشان داد بی آنکه اثباتی در کار باشد!

رد کلی گویی توسط قرآن

وَقَالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِیهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ

آنها گفتند: «هیچ کس، جز یهود یا نصاری، هرگز داخل بهشت نخواهد شد.» این آرزوی آنهاست! بگو: «اگر راست می‌گویید، دلیل خود را بیاورید!» «البقرة/111»

سَیقُولُ الَّذِینَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَیءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ

بزودی مشرکان می‌گویند: «اگر خدا می‌خواست، نه ما مشرک می‌شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می‌کردیم!» کسانی که پیش از آنها بودند نیز، همین گونه دروغ می‌گفتند و سرانجام کیفر ما را چشیدند. بگو: «آیا دلیل روشنی دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید؟ شما فقط از پندارهای بی‌اساس پیروی می‌کنید، و تخمین های نابجا می‌زنید.» «الأنعام/148»

قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

گفتند: «خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! منزه است! او بی‌نیاز است! از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است! شما هیچ‌گونه دلیلی بر این ادعا ندارید! آیا به خدا نسبتی می‌دهید که نمی‌دانید؟! «یونس/68»

در این آیات از مدعیان ، دلیل خواسته می شود و باید مفهوم دقیق دلیل را دانست اما عده ی کثیری چون معنای دلیل را نمی دانند یا خود را به نادانی می زنند برای رسیدن به اهدافشان ، لذا دلایل آنها یا خود صورت مساله است ، یا دلایلی با افق محدود! مثلاً عده ای که می خواهند اعدام لغو شود دلیل آن را چنین بیان می کنند:« جان آدمی با ارزش و شریف است ، اعدام آدمی صحنه ای دلخراش است ، اعدام آدمی فلان و فلان است»! می بینیم که خود استدلال ها درست است و همه قبول داریم که جان آدمی با ارزش و شریف است یا ... اما اشکال استدلال در مابه ازای بیرون آن است، ما هم می گوییم که اسلام جواز اعدام هیچ آدمی را صادر نکرده است! آنها که جواز اعدامشان صادر شده است انسان نبوده اند بلکه درندگانی بوده اند که خود قاتل یا جنایتکار یا بسیار مضر بوده اند و اتفاقاً هدف اعدام آنها دقیقاً همین مساله است که جان آدمی محترم و شریف است و کسی که بخواهد این جان باارزش را از کسی بگیرد ، باید با جان خودش مکافات شود!

و در آخر یک نمونه از بزرگترین سوءاستفاده از کلی گویی:

این جمله که:« فلسطینی ها زمین هایشان را به یهودیان فروختند» بسیار مورد استفاده قرار می گیرد و خود جمله هم کاملاً صحیح است اما کم و کیف و مقیاس و شرایط آن بریده شده است لذا باعث می شود برداشتی معکوس از مساله فلسطین شود! وقتی با این جملات مواجه می شویم باید چند سوال را مطرح کنیم:

1 – چند درصد زمین هایشان را فروختند و الان اسرائیل چند درصد را صاحب است؟

2 – آیا به اختیار فروختند یا به اجبار؟

3- آیا به قیمت واقعی فروختند یا هراج شد؟

4- آیا معاملات قانونی بود یا غیر قانونی؟

و وقتی در برابر این پرسشها تاریخ گواهی می دهد که :« کمتر از 2 درصد اراضی آن هم تحت اجبار و با قیمت های بسیار پایین در معاملاتی که وجهه ی قانونی هم نداشت فروخته شد» می فهمیم اسرائیل چطور افکار عمومی را با کلی گویی تحت تاثیر قرار داده است!

 

بیشتر نظراتی که در مورد نوشتارهای وبلاگ من نیز ثبت می شود از سنخ کلی گویی می باشد و اگر کسی که به نوشتارها یا مطلبی از آن انتقاد دارد به جای کلی گویی ، دقیقاً و با کم و کیف و مثال و ... بگوید به چه چیز انتقاد دارد و دلیل انتقادش چیست ، حتماً پاسخی مناسب دریافت خواهد کرد.

نامزد اصلح کیست؟

رهبر معظم انقلاب به مردم توصیه می کنند نامزد اصلح را از صندوق بیرون بیاوریم. ایشان بنا بر موقعیتشان نمی توانند حتی تلویحاً و کنایه ای هم بگویند که به فلانی ها رای ندهید اما این وظیفه ی ماست که حقایق هر کاندیدا را بازگو کنیم. می توان کاندیداها را به 6 دسته تقسیم کرد : 1- جریان انحرافی یا همان نماینده دولت! 2- حامیان و ساکتین فتنه 3- کاندیداهایی که آمده اند تا به نفع جریایی کنار بکشند 4- کاندیداهایی که گرچه در مسئولیت کنونی خود اصلح هستند اما در حد ریاست جمهوری نیستند 5- کاندیداهایی که در پست سطح پایین کنونی خود هم اصلح نیستند و کاندیداتور ریاست جمهوری شده اند 6- افرادی که کج دار و مریز می توانند رئیس جمهور شوند هرچند که کاملاً صالح نیستند اما نسبت به سایرین ، اصلح هستند.

در قرآن مجید گفتگویی میان بهشتیان و جهنمیان وجود دارد که در آن بهشتیان به جهنمیان می گویند چه چیز شما را به دوزخ وارد کرد؟ و جهنمیان می گویند همنشین و همصدای اهل باطل بودیم! جریان انحرافی را همه می شناسیم و احتمال قوی بعد از انتخابات به حساب لیدر آن و سایر اعضای انحرافی رسیدگی قضایی می شود و به حامی جریان انحرافی که شگفتی قرن را رقم می زند و برخلاف قانون از وی حمایت علنی می کند باید گفت که همنشین و همصدای اهل باطل بودن ، شما را خسر دنیا و آخرت می کند! چون جریان انحرافی هنوز به خاطر ده ها انحراف و تخلف واضح پای میز محاکمه نرفته اند و مصونیت قضایی دارند ، لذا فعلاً نمی توان اسناد آن را بیان کرد فقط همین را آرزو می کنیم این آقایان که صبحانه و شام را با آقا امام زمان صرف می کنند و عزل و نصب هایشان هم به دست ایشان است روزی حداقل تاوان این لوس کردن ارتباط با امام عصر (عج) را بدهند.

چند تن از کسانی که کاندیدا شده اند همان ها هستند که در سال 1388 ، یا خود از سران فتنه بودند یا از حامیان فتنه یا از ساکتین فتنه که در نوشتاری قبلاً به این موضوع پرداخته ام که ساکت بودن در فتنه ، همان فتنه گر بودن است.( به اینجا مراجعه کنید). این چند کاندیدا حتی اگر دستی در فتنه نمی داشتند باز هم مشمول کاندیدای اصلح نمی شوند با توجه به کارنامه ای که از خود در دوران مسئولیت ارائه داده اند و سن و سال این افراد و رابطه خصمانه با رهبری به حدی که در نامه ی یکی از این افراد به رهبری ، حتی «سلام» کردن مشاهده نمی شود!

برخی افراد هم هستند که گرچه می دانند رای بسیار ضعیفی دارند اما پا به عرصه رقابت می گذارند و بلافاصله بعد از آن ، به نفع کاندیدایی انصراف می دهند تا اگر آن شخص پیروز انتخابات شد ، پیش وی بروند و بگویند:« ما به نفع تو کنار کشیدیم ، سهمی از قدرت را اکنون به ما واگذار کن!» خوب چون اینها اصلاً به مرحله ی انتخاب شدن نمی رسند و قبل از آن انصراف می دهند ، پس جای نقد ندارند اما موشکافی کنید که به نفع چه کسانی کنار رفته اند، شیطان به نفع شیطان کنار می رود و صالح به نفع اصلح.

برخی از کاندیداها انگار آمده اند که رای افرادی دیگر را خراب کنند یا بگویند ما هم هستیم یا تلاش کنند در دولت بعدی ، جایگاهی بالاتر را به خود اختصاص دهند و واقعاً هم می دانند که در حد ریاست جمهوری نیستند گرچه در مسئولیت فعلی خود عملکردی خوب داشته اند. یک نماینده مجلس ، یک سخنگو ، یک مذاکره کننده و ... در سطح ریاست جمهوری نیستند و باید هنوز سالها منتظر بمانند و کارنامه ی خود را پربار تر کنند. نباید شخصی میانه بر سر کار آید چراکه خود بزرگ بین می شود و ممکن است مصیبت ها تکرار شوند و بخواهند از رهبری عبور کنند ، خود را پدیده هزاره سوم بنامند ، خود را منصوب بلاواسطه از طرف خداوند بدانند ،  چند شخص بی نام و نشان منحرف را تا بالاترین سطوح اجرایی بیاورند و ...!

برخی از کاندیداها حتی در مسئولیت کنونی خود هم اصلح و کارآمد نیستند و مثل آن مسافری هستند که به روستا راهش نمی دانند ، سراغ کدخدای دهکده را گرفت! اینها را چون هم شورای نگهبان می شناسد هم مردم ، لذا خود به خود یا رد صلاحیت می شوند یا مثل برخی ، رقیب رای های باطله می شوند!

همه ی موارد بالا را که از رای دادن محروم کنیم ، دو سه شخص بیشتر نمی ماند ، همانی هایی که کج دار و مریز می توانند کشور را اداره کنند که از نظر من باید بیشتر روی برنامه های اقتصادی آنها تاکید داشته باشیم چراکه در ایران ، تنها اقتصاد آن هم در چهارچوبه اسلامی در دست ریاست جمهوری است و در سایر حیطه ها تاثیری اندک دارد.

افراط و تفریط ما


افراط در حجاب ، همان ضربه ای را به اسلام می زند که بدحجابی می زند. دشمن افراط و تفریط های ما را به مردم خود نشان می دهد و من به یک زن غیر مسلمان حق می دهم با دیدن این گونه پوشش ها و گمان اینکه حجاب یعنی این حد ، چهار ستون بدنش بلرزد و عطای اسلام را به لقایش ببخشد!

دست ابلیس را از پشت بسته اند!

به تازگی ویدئویی منتشر شد که در آن یکی از تروریست های سوریه ، قلب و جگر یک سرباز علوی کشته شده سوری را در می آورد و آن را می خورد اما این رفتار روزمره و بسیار عادی و پیش پا افتاده تروریست های سوریه با محکومیت جهانی مواجه می شود! و دقیقاً مثل این می ماند شخصی ، آمپولی حاوی ویروس اچ آی وی را به یک انسان پاک تزریق کند بعد نه به خاطر این عمل آلوده کردن به ایدز، بلکه به خاطر اینکه آمپول را دردناک تزریق کرده محکوم شود!

اینکه بر سر اجساد مردم و سربازان سوری چه می آید چندان ارزشی ندارد چون اجساد نه دیگر درد می کشند نه قرار است سالم بمانند و آنها خود به خود می پوسند! و نهایت یک بی احترامی به اجساد است ، مشکل درد و رنج زنده ها است و درد و رنج افرادی که با شکنجه های هولناک کشته می شوند. رسانه های دنیا با پخش گسترده و محکومیت شدید این ویدئو ، می خواهند بگویند نهایت عمل زشت مخالفین سوریه ، بی احترامی به اجساد است که ما آن را هم محکوم کردیم! در حالی که هر روز جنایاتی از قبیل سر بریدن با چاقوی کوچک و تجاوز و بریدن اعضای بدن زنده ها در سوریه منتشر می شود که اکثراً تنها به جرم علوی بودن چنین بر سرشان می آید. آنها اگر دلسوز بودند که برای زنده ها دل می سوزاندند نه اجساد مرده ها! از این بدتر اینکه مخاطبین خود را فاقد شعور تصور می کنند ( که البته درصد بالایی درست است!) از این نظر که مخاطبین با دیدن همین کلیپ هم نمی گویند:« پس چرا شما حمایت همه جانبه از این مخالفین به عمل می آورید؟!» بدانیم در پس اعترافات و محکوم کردن های این مستکبرین هم یک دنیا سیاست خوابیده است ، اینها دست ابلیس را از پشت بسته اند!

انتخابات لوس شد

یک لات بی سواد با قیافه ای مضحک ، یک الف بچه ی 22 ساله که نمی تواند حتی حرف بزند ، یک گدای کارتون خواب ، یک دمپایی به پا ، یک ... و اینچنین مهمترین انتخابات کشور لوس می شود! ایران ، کشوری که شرایط ثبت نام ریاست جمهوری آن ، بارها آسانتر از شرایط ثبت نام شوراهای شهر و روستا است! رسانه ها هم با پوشش خبری این اراذل اوباش ، خود مشوق آنها می شوند چون هدف بیشتر آنها دیده شدن است و کمبود دارند.عده ای هم اجیر شده دشمنان یا خود ضد نظام هستند و از این حفره ها برای لوس کردن انتخابات و بردن حیثیت و آبروی ایران استفاده می کنند. از این هم تاسف بار تر اینکه نه شرایط ثبت نام را سخت تر می کنند نه کسی بلند می شود تا اعتراضی کند! عده ای احمق تر از همه ، دست پیش را گرفته و به این وضع افتخار می کنند و می گویند این نهایت دموکراسی است! ما اگر یک دختر کور و کچل و عقب مانده هم داشته باشیم اجازه نمی دهیم هرکسی به خواستگاری وی بیاید ( مثل یک رشته خالکوبی یا معتاد کارتون خواب یا ...) اما در وضع فعلی همین ها می توانند برای ریاست جمهوری ثبت نام کنند! اگر شهدا زنده بودند امروز نمی گفتند:« آیا ما برای این لوس بازی ها کشته شدیم؟»

بیماری پیچیده گویی

دکتر شریعتی به زیبایی می گویند:« یکی از برترین ویژگی های قرآن این است که سخت ترین مباحث را در قالب ساده ترین کلمات بیان می فرمایند در حالی که ما ساده ترین مفاهیم را در قالب پیچیده ترین کلمات می ریزیم!» و دلیل این کار ما نیز اثبات این مساله به مخاطب خود می باشد که بار علمی و دانشی ما فراوان و سطح بالا است و اگر متنی را نوشتیم که خواننده قادر به خواندن و متوجه شدن برخی جاهای آن نشد به نوشتار خود افتخار می کنیم! البته تقصیر برخی نویسندگان هم نیست چراکه اگر پیچیده گویی نکنند ، مخاطب فکر می کند سخنانش سطح پایین است و من این مساله را به عینه امتحان کردم ، یک موضوع را با دو ادبیات متفاوت نوشتم ، آن نوشتار که ساده گویی داشت کمتر مورد تایید قرار گرفت نسبت به نوشتاری که پیچیده بود! این بیماری تا به جایی در جامعه ی ما ریشه کرده است که با اندکی گردش در متون می توان رد پا های آن را مشاهده کرد مثل نوشتار زیر که در وبلاگی به آن برخورد کردم:

«در این وبلاگ سعی خواهد شد در یک بستر تئوریک تلفیقی علم تاویل ،به کنش تفسیری فرازمانی دست یابد حیطه ائی که در آن شمس با مایستراکهارت و قدیس آگوستین با خیام ،دالائی لاما با ملکی تبریزی بر سر یک خوان نشسته اند کنشی که به زعم ژیل دولوز گریز از بنیاد پارانویائی اندیشه به پویش کنشی _زبانی شیزوآنالیز می زند.»!

اندکی درک!

من مهندس کامپیوتر هستم و مثل همه حدود چندصد نفری فامیل و دوست و آشنا در پیرامون خود دارم. اگر قرار باشد هرکس سوال یا مشکلی کامپیوتری یا ثبت نامی اینترنتی دارد با من تماس بگیرد یا از من بخواهد که خانه اش بروم یا وی خانه ی من بیاید ، با یک حساب سر انگشتی ، اگر هر کس حتی سالی یکی دو مشکل یا سوال کامپیوتری داشته باشد ، من تقریباً هر روز باید مشغول جواب دادن به تلفن یا حضور کسی پیشم باشم! بگذریم که برخی توقع دارند حتی من خانه ی آنها بروم! اما از طرفی هر کس با خود فکر می کند:« بعد از چند ماه حالا یک کاری برای ما انجام می دهد زمین که آسمان نیامده است»! اگر خود شما هم با این مساله مواجه هستید ، توجه کنید که فقط در مواردی که دیگر راهی ندارید ، شخصی را به زحمت بیاندازید مثلاً وقتی خود می توانید به کافی نت برای ثبت نامی رجوع کنید ، به خاطر مبلغ ناچیزی صرفه جویی ، شخصی از فامیل یا دوستی را از کار و زندگی نیاندازید بخصوص شخصی که متقابلاً وی نیز برای کارهای خود به شما رجوع نمی کند و سعی هم کنید کارهایی که بدان احتیاج دارید را خود یاد بگیرید مثلاً شخصی از فامیل داریم که مدام احتیاج به اینترنت دارد اما هنوز قدمی برای یادگیری استفاده از آن نگذاشته و مدام به این و آن زحمت می دهد!