نکاتی از سریال افسانه جومونگ
در قسمت قبل به رابطه این سریال با سرگذشت حضرت موسی (ع) پرداختم و البته ناگفته نماند که نویسنده در برخی جاها برای اینکه آش شور نشود اختلافاتی هم با سرگذشت حضرت موسی (ع) پدید می آورد مثلاً به جای 10 فرمان منتسب شده به حضرت توسط یهودیان ، از 8 فرمان برای حکومت بر چوشان استفاده می کند! و اکنون چند نکته در این سریال دیدم که قابل تامل بودند. تلخ ترین مورد در این سریال که در جهان واقعی هم تا حدود زیادی مشاهده می شود ، بروز احساسات بر پایه رتبه حکومتی افراد بود یعنی ارزش واقعی هر شخص ، فقط و فقط بر پایه انتصابات خانوادگی و حکومتی بود و به همین خاطر وقتی ندیمه یوها به خاطر همراهی با وی و کشته شدن به خاطر افشا نکردن مکان همسر جومونگ جلوی چشم یوها کشته می شود ، یوها که شخصیت مهربان و دلسوز سریال هم هست هیچ واکنش یا ناراحتی بروز نمی دهد! انگار نه انگار ندیمه اش که سالها همراهش بوده کشته شده است! در این سریال افراد طبق رتبه و مقام خود می توانند ابراز احساسات کنند و مصیبت های وارده بر آنها بزرگتر از سایرین جلوه می کند مثلاً در این فیلم هزاران نفر کشته و یتیم و بی خانمان می شوند اما همه فقط برای جومونگ اشک می ریزند که خانواده اش را از دست داده است! شخص یوری هم تا زمانی که افشا نشده بود که پسر جومونگ هست ، نزد اطرافیان جومونگ منفور بود اما به محض اینکه حقیقت افشا شد ، دیگر هیچ کس انتقادی بر یوری نداشت و تعریف ها از وی شروع می شود!
نکته بعدی تحلیل عجیب نویسنده در یک جای فیلم است که معلوم نیست مخاطب را احمق فرض کرده یا خودش دچار اشتباه شده است! جومونگ در یک جا به کمک تسو می شتابد تا او را نجات دهد چراکه یونگ پو توطئه کرده که او را بکشد و کار را به گردن قبیله سوسانو بیاندازد! در حالی که اگر جومونگ به تسو کمک نمی کرد ، با کشته شدن تسو امپراطور گوموا دوباره قدرت را به دست می گرفت و قدرت جومونگ افرون تر از یونگ پو می شد و او نمی توانست به خونخواهی تسو به قبیله سوسانو حمله کند! بعلاوه اینکه بلافاصله مشخص شد توطئه کار یونگ پو بوده است پس اگر تسو هم کشته می شد باز مشخص می شد کار یونگ پو بوده است!
اما مضحک ترین مساله سریال عدم تمایل جومونگ برای امپراطور شدن بود! در حالی که در همین سریال جومونگ تا می شنود شرط امپراطور شدنش پیدا کردن آن سه شی چوسان قدیم است ، مشغول جمع آوری سه شی می شود و در آخر هم یوری را جانشین خود می کند فقط به این خاطر که پسرش است در حالی که اگر نیت جومونگ واقعی بود باید کاردان ترین شخص را جانشین می کرد!
نکته بعدی تناقض رفتاری سوسانو می باشد ، وقتی فرزند چیلیانگ به زندان می افتد ، وی از سوسانو می خواهد که سفارش وی را به جومونگ بکند و سوسانو می گویند حتی اگر فرزندان خودش مرتکب خطایی شوند باید مجازات شوند اما در ادامه پسر سوسانو به جان جومونگ و یوری سوء قصد می کند اما سوسانو هیچ تنبیهی برای وی در نظر نمی گیرد، گویا نویسنده در برخی جاها شخصیت سوسانو را فراموش می کند!
اشکال بعدی فیلم ، شور شدن استفاده از هیجاناتی است که بر پایه نزدیکی بیش از حد افراد به شکست و کشته شدن می باشد مثلاً در این فیلم جومونگ حدود 50 بار تا لحظه مرگ پیش می رود اما دست اقبالهایی بسیار بلند وی را نجات می دهد!
با وجود ده ها اشکال دیگری که در فیلمنامه مشاهده می شود اما فیلم های کره ای محبوبیت خود را مدیون یک انتقاد هستند! یعنی نقاط ضعف و انتقادی این فیلم ها موجب محبوبیت آنها می شود! به عنوان نمونه در این فیلم ها دیالوگ ها به شکل وحشتناکی ساده هستند گویا چند کودک با یکدگیر گفتگو می کنند و بیشتر حرفهای تبادلی آنها بدیهیات است! مثلا سوسانو می گوید:« ما باید از استعدادهای مردم جهت تقویت کشور استفاده کنیم» و جومونگ هم می گویند:« چه فکر خوبی است»! گرچه این ساده بودن بیش از حد یک انتقاد می باشد اما همین باعث شده تقریباً همه مردم بتواند سر از موضوع این فیلم ها در بیاورند و پای آن بنشینند! همچنین در این فیلم ها بروز احساسات چندین برابر حد نرمال است مثلا وقتی خبر بدی را می شنوند که در حد خم به ابرو آوردن است ، بشدت عصبانی می شوند و فریاد می کشند و وسایل اطراف خود را می شکنند! همچنین به جای بالا بردن سطح بازیگران نقش اول ، سایرین را بسیار حقیر می کنند تا نقش اول ها بیشتر جلوه کنند و این فیلم را عذاب آور می کند مثل نقش موپالمو که از شدت سادگی و همیشه گریانی و ... بیننده فیلم با کراهت حضور وی را در فیلم تحمل می کند.
