فاجعه سازی!

تصور کنید آخر ترم به دانشجویان می گویند:«شرط قبولی شما در دروس ، نمره 17 است و ما به این نتیجه رسیده ایم که نمره 10 کم می باشد.» و فرض را هم بر این می گیریم که نتیجه کارشناسی مسئولان آموزشی درست است و شرط نمره 17 بهتر از نمره 10 است.

اکنون چه اتفاقاتی می افتد؟

1 – دانشجویان با شنیدن این خبر شوکه شده و اصلاً آماده پذیرای چنین شرایطی نیستند حتی برای شرط نمره 14 چه برسد به نمره 17

2 – ناگهان تعداد افرادی که نمی توانند دروس را پاس کنند بشدت افزایش پیدا می کند و همین سبب می شود ترم بعد دانشجویان دوباره آن واحد ها را بگیرند و اینچنین می شوند که کل روال انتخاب واحد در دانشگاه ها به هم می ریزد.

3 – افراد کثیری از دانشگاه انصراف می دهند و با خالی شدن دانشگاه ها ، مشکلات مالی و اعتباری و ... برای موسسات آموزشی به وجود می آید.

4 - ....

اگر بنشینیم و فکر کنیم می توانیم ده ها و بلکه صدها معضلی که با این تصمیم یکباره به وجود می آید را استخراج کنیم ولو اینکه خود تصمیم فی نفسه درست باشد اما نه شرایط این تصمیم محیا است نه امکانات نه افکار عمومی آن را می پذیرند و نه در عمل نتیجه ای خوب به بار می آورد. اینجاست که حرفهایی اینچنینی مطرح می شود:« چطور شد یکباره متوجه شدند نمره 10 کم است و آن را تا 17 بالا بردند؟» یا « اگر می دانستیم شرط قبولی نمره 17 است که اصلاً دانشگاه نمی آمدیم یا همان اول انصراف می دادیم» یا ده ها حرف اینچنینی دیگر که زده می شود و بحق هم هستند.

متاسفانه برخی از تصمیمات نمایندگان مجلس و دولتی ها حکایتی مثل این دارد یعنی بفرض که بپذیریم اقدامات آنها درست است اما نباید برخی درستی ها را هم به یکباره اجرا کرد، شراب بد بود اما قرآن آن را مرحله به مرحله تحریم کرد ، برده داری بد بود اما اسلام به مبارزه تدریجی با آن پرداخت پس از قرآن بیاموزیم که الزاماً یک امر نیک و خوب را نمی توان بلافاصله به اجرا گذاشت.

چند وقتی است که مجلس و دولت تصمیم به 5 برابر سازی نرخ خوراک پتروشیمی ها و 30 درصد سازی بهره مالکانه دارند بعلاوه چند تصمیم دیگری مثل اینها و از این رو شاخص بورس همانطور که افسار گسیخته بالا می رفت ، چند روزی است که افسار گسیخته سقوط می کند و همه را نگران کرده است. بفرض که تصمیمات مجلس درست باشد ( هرچند که نتایج کارشناسی خلاف آن را ثابت می کند) اما آیا 5 برابر ساختن نرخ خوراک منطقی است؟ شرط قبولی را از نمره 10 به 17 رساندن هم برای نظام آموزشی فاجعه آمیز است حالا خوراک صنایع پتروشیمی را 5 برابر کنند چه کسی پاسخگوی صدها هزار سهام دار این صنایع و معدنی ها است؟ آیا بهتر نیست حتی اگر این تصمیمات درست هستند ، آنها را تدریجی اعمال کنند تا به یکباره مشکلات خود را بروز ندهند و صنایع بورسی و سهامداران آن فرصت تطبیق داشته باشند؟ و آیا بهتر نیست نرخ خوراک را بالاتر از کشورهای منطقه قرار ندهیم تا جذابیت سرمایه گذاری را از بین نبریم؟

--------------------

تکمیلی: با تصویب افزایش 600 درصدی نرخ خوراک طی روزهای اخیر حدود 7 میلیون سهامدار ایرانی به طور متوسط 30 تا 40 درصد دارایی خود را از دست داده اند و چند تن از سرمایه گذاران خارجی هم قید بازار ایران را زده اند ، اعتراضات گسترده ای به این اقدام مجلسی ها شده است ، از تشخیص مصلحت نظام تا سهامداران جزء و این درحالی است که نمادهای پتروشیمی را در بورس متوقف کرده اند و اگر شرایط تغییر نکند با باز شدن نمادهای آنها بازار شاهد سقوط هایی باورنکردی خواهد بود ، سقوط هایی بدتر از سال 1929 در بورس آمریکا

تکمیلی: بلاخره پس از کش و قوس های فراوان شورای محترم نگهبان با ایرادات خود ظاهراً جلوی دیوانگی مجلسی هایی که به افزایش 600 درصدی نرخ خوراک پتروشیمی ها رای مثبت داده اند را گرفته و جمله «
قیمت خوراک پتروشیمی‌ها نباید کمتر از 15 سنت باشد» از متن لایحه حذف شده است

اول برادری ات را ثابت کن!

تقریباً کسی نیست که از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ... کشور انتقاد نداشته باشد و هر کس خود را برای انتقاد کردن ذی حق می پندارد در حالی که یک منتقد ابتدا باید اثبات کند خودش بخشی از مشکلات نیست و به قول معروف اول باید برادری اش را ثابت و بعد ادعای ارث و میراث کند! جز در مواردی خاص که آن هم بیشتر به خود مردم بر می گردد نه مسئولان کشور ، همه مشکلات و فجایع و مصیبت هایی که بر کشور تحمیل می شود از ناحیه خود مردم است لذا فقط افرادی حق انتقاد دارند که خود حداقل برای کشور مضر نبوده باشند.

یک سیگاری نمی تواند به وضع کشور انتقاد کند چراکه خود بخشی از مشکلات کشور است، با دود کردن سیگار سهمی از هزینه های گزاف سلامتی و بهداشتی و اقتصادی و کمک به قاچاق کالا ( در این مورد کمک به قاچاق سیگار) که به کشور تحمیل می شود از ناحیه وی می باشد.

میلیون ها استفاده کننده از مواد مخدر داریم ، یک مخدری نمی تواند منتقد باشد چراکه مقصر بخشی از ده ها میلیارد دلار خسارتی است که سالانه مواد مخدر به کشور وارد می کند و مقصر در شهادت هزاران نیروی انتظامی کشور است.

شخصی که دولت ایران برایش هزینه کرد و مدرک گرفت و آخر سر به دامان کشورهای خارجی رفت و برای آنها خدمت کرد در خارج نمی تواند انتقاد کند چراکه خودش بخشی از ده ها میلیارد خسارت فرارمغزها به ایران است.

شخصی که محصولات تولیدی کشورهای دیگر را مصرف می کند یا در دبی و اروپا و ... سرمایه گذاری می کند نمی تواند منتقد باشد چراکه خود مقصر بخشی از میلیاردها دلار خسارت اقتصادی کشور است.

شخص ثروتمندی که از دریافت یارانه انصراف نمی دهد ، شخصی که به کار ارباب رجوع نمی رسد ، خطرناک رانندگی می کند، گران فروشی و کم فروشی می کند، فقط مدرک می گیرد از دانشگاه بدون سواد واقعی ، در ساختن خانه اصول مهندسی را دور می زند ، پارتی بازی می کند یا با پارتی پیش می رود ، به اندازه ای که در وسع دارد از قوانین تخلف می کند و ده ها مورد دیگر. اگر خود شما بخشی از مشکل کشور هستید ، تا وقتی که خود را اصلاح نکرده اید حق اعتراض ندارید، موارد بالا قسمت کوچکی از سهم خود مردم از مشکلات اقتصادی کشور هستند ،در سایر زمینه ها مثل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و ورزشی و ... هم همین طور می باشد.

یک شخصی بود که چنان به کشورمان متعهد بود که گفت:« در نوشته هایمان حتی برای انتقاد هم از واژه جعلی ساخته اعراب حوزه خلیج فارس استفاده نکنیم و آن را به صورت خلیج ع ر ب ی بنویسیم چراکه موتورهای جستجو نمی فهمند که برای انتقاد از این واژه جعلی در نوشتار استفاده شده و تعداد دفعات تکرار این واژه جعلی بالا می رود.» اگر مثل این شخص حتی در این موارد هم رعایت کردیم آنگاه حق انتقاد از مشکلات را داریم.

و در آخر یکی از رئیس جمهوران آمریکا به مردمش گفت:« مدام نگویید کشور برای ما چه کرده است؟ بگویید ما برای کشور چه کرده ایم؟!»

اسرافی بزرگ

وقتی به مساله مرگ های مغزی و عدم اهدای اعضای آنها توسط خانواده ها می اندیشم مجموعه ای از احساس گرایی محض ، عقب ماندگی اطلاعاتی ، بد فرهنگی ، بی وجدانی و عبور از مرزهای الهی را با هم مشاهده می کنم!

احساس گرایی محض از این جهت که خانواده ها برای یک جسد بی جان که قرار است زیر خاک مدفون و تجزیه شود هم احساسات بروز می دهند! انسان می تواند برای مردن یک شخص هرچقدر که خواست ناراحت باشد اما اینکه جسم آن شخص سالم و کامل به خاک سپرده شود یا نشود چه اهمیتی دارد؟ قبر بسیاری از شهدای ما تنها چند تکه استخوان یافته شده است ، آیا شان و عظمت آنها کم شده است؟! متاسفانه در بین خانواده های ایرانی این احساسات کاذب مشاهده می شود یعنی نمی توانند دست از اعضای داخلی متوفی خود هم بکشند و فکر می کنند روح شخص مرگ مغزی شده آزار و اذیت می شود از اینکه به زیر تیغ پزشکان پیوند برود!

این احساس گرایی از آنجایی بیشتر اثبات می شود که وقتی نادر افرادی پیدا می شوند و اجازه اهدای اعضا می دهند ، گمان می کنند کار بزرگی انجام داده اند و اسم کار خود را ایثار می گذارند! ایثار یعنی فدا کردن در حالی که در اهدای اعضا فدا کردن در کار نیست! بله اگر شخصی خود بتواند زنده بماند یا شخصی یک کلیه خود را اهدا کند آن اسمش فداکاری و ایثار می شود ، اما برای کسی که خود می میرد و اعضایش زیر خاک پوسیده می شوند ، اهدای اعضا تنها جلوگیری از اسراف است نه ایثار، به قول معروف روغن ریخته را نذر امامزاده می کنند!

عقب ماندگی اطلاعاتی از این جهت که اکثر خانواده های ایرانی ابتدایی ترین مسائل پزشکی را هم نمی دانند لذا تصور می کنند اهدای اعضای شخص مرگ مغزی شده ، اهدای اعضای یک شخص زنده است! چه بسیار خانواده هایی که شخص مرگ مغزی شده را به خانه می برند و تا سالها آنها را با وسایل پزشکی زنده نگه می دارند در حالی که در حقیقت مرده اند.در اکثر موارد هم قبول نمی کنند که بلاخره مریض آنها حتماً می میرند و انقدر صبر می کنند تا بمیرد و اهدای اعضا ناممکن شود. جا دارد رسانه ها برای مردم بیشتر بازگو کنند که مرگ مغزی تفاوتی با مرگ واقعی ندارد جز اینکه فقط به مدد کمک های پزشکی برخی اعضای شخص زنده هستند.

بد فرهنگی از آن جهت که اکثر خانواده های ایرانی فکر می کنند اگر خانواده ای اجازه این پیوند را بدهد ، حتماً در پشت صحنه پولی از دریافت کنندگان اعضا دریافت کرده اند! یکی از بستگان ما که قصد دادن چنین اجازه را داشت ، از شدت بد فرهنگی منصرف شد و به ما گفت:« مردم از همین الان می گویند فرزندم را به خاطر پول دارم تکه پاره می کنم!»

بی وجدانی از این جهت که اکثریت حاضر هستند یک جسد زیر خاک بپوسد اما وجدان دردی برای این همه بیمار در انتظار پیوند عضو ندارند، اگر یک شخص وجدان سالمی داشته باشد حاضر است چنین اجازه ای را بدهد ولو اینکه با چنین اجازه ای تنها جان یک حیوان را نجات داده باشد چه برسد به جان چند انسان!

عبور از مرزهایی الهی از این جهت که خداوند دوست ندارد حتی قطره ای آب اسراف شود و بارها در قرآن اسراف را نکوهش می کند ، به زیر خاک رفتن اعضایی که می توانند پیوند شوند ، آیا یک اسراف بسیار بزرگ نیست؟!

متاسفانه در این زمینه اقدامات چندانی رخ نداده است و مساله ای به این بزرگی و اهمیتی را تنها در حد یک مستحب جا انداخته ایم در حالی که اگر بتوان جان انسانها را با اجازه پیوند اعضا نجات داد این از بزرگترین واجبات می شود و اگر اسراف کنیم و آنها را به زیر خاک بفرستیم از باب اسراف ، این از بزرگترین گناهان می شود و حرام است. پیشنهاد من این است که علما این امر را واجب اعلام کنند و پرهیز از آن را هم حرام یا اگر برخی موانع اجتماعی و حقوقی رفع شود ، می توان این پیوند اعضا را اجباری کرد تا جان انسان های زیادی را نجات دهیم.

نیکی با اهداف غیر نیک

نزدیک به وقت امتحان بود ، یکی از دوستانم را دیدم که حدود یک ساعت تمامی پرسش های درسی یک دختر را پاسخ می داد و من فقط یک سوال از درس را نفهمیده بودم و پیش رفتم از وی بپرسم. هنوز سوالم را نپرسیده بودم که گفت:« به خدا هیچ چیز از درس نمی دانم»! گفتم:«اگر دختر بودم باز هم همین را می گفتی؟!» و این شد که با آن شخص قطع رابطه کردم چون هم واقعیتش بر من مشهود شد هم دیدم سوگند دروغ می خورد. بله چه بسیار نیکی هایی که با اهداف غیر نیک رخ می دهند.

تافته جدا بافته!

بر خلاف اکثر افراد هیچ علاقه ای به بحث در مورد فوتبال ندارم ، اینکه رئال یا بارسلونا چه می کنند و چه نتیجه ای می گیرند یا مسی یا علی دایی یا قلعه نویی چه می گوید هیچ اهمیتی برایم ندارد و در اصل هم هیچ ربطی به ما ندارد ،طرفداری کردن از یک تیم برایم معنی ندارد ، طرفدار یک تیم باشیم که چه شود؟! خود فوتبال حاشیه زندگی است اما بسیاری از مردم حواشی خود فوتبال را هم اصل کرده اند! آیا منافع ما در میان است؟ اگر فوتبال زیباست خوب آن را تماشا کنیم ولی طرفدارای چه معنی دارد؟ اینکه استقلال پیروز شود یا پرسپولیس چه نفع و ضرری به حال ما دارد؟!

متاسفانه اکثراً در این حیطه طرفداری کلاً عقل را به زمین می گذارند مثلاً یکبار که همه مشغول دیدن فوتبال بودند و پرسپولیس گل زد ، پرسپولیسی ها یک متر از خوشحالی به هوا پریدند! بعد به آنها گفتم اگر خبر قبولی در کنکور یا معافی خدمت یا حتی برنده شدن در یک قرعه کشی را به شما می دادند اینطور باز خوشحالی می کردید؟! همه تا لحظاتی به فکر رفتند! یا یک بار برای شوخی به دوستم گفتم:« من قبلاً پرسپولیسی بودم اما الان استقلالی شده ام چون دیدم استقلال قوی است»! دوستم با حالتی بشدت متعجب گفت:« تا حالا ندیدم کسی طرفدار یک تیم باشد و بعد طرفدار تیم دیگر بشود!» به دوستم گفتم:«مگر نمی شود کسی بفهمد در طرفداری اشتباه کرده است؟!» دوستم گفت:«بحث بهتر یا بدتر بودن یک تیم نیست ، یک طرفدار وقتی از تیمی طرفداری می کند تا آخر عمر طرفدار همان خواهد ماند چه بد نتیجه بگیرد چه خوب»! می بینید که طرفداری هم بر پای عقل و سنجش نتایج تیم ها نیست!

من تنها به بازی های تیم ملی اهمیت می دهم که دوست دارم در بازی ها ببرد چون بحث منافع ملی در کار است یعنی وقتی تیم ملی ایران ببرد به واسطه اینکه فوتبال در جهان قدرت سیاسی و اقتصادی به دنبال می آورد این امر من را خوشحال می کند یا وقتی نماینده های کشورمان در مقابل تیم های باشگاهی خارجی قرار می گیرند دوست دارم آنها پیروز شوند اما فوتبال داخلی اهمیتی برایم ندارد.به خاطر این نوع تفکرم در مورد فوتبال، گاهی به من گفته شده تافته جدا بافته هستم!

متاسفانه اکثر جامعه ما یا قلیان می کشند یا سیگار یا هر دو و هر جایی که می رویم بند و بساط این امور ردیف است اما من چون به خاطر مسائل پزشکی و اجتماعی به نزدیک این مسائل نمی روم از این رو در بین دوستان و آشنایان به عنوان فردی پاستوریزه قلمداد می شوم! در حالی که معنای پاستوریزه این نیست، مرد کسی است که در مقابل وسوسه این امور مضر بتواند مقاومت کند وگرنه راحت ترین کار که رفتن به سراغ این امور است، این مثل همان موضوعی می باشد که برخی به فقر خود افتخار می کنند، در حالی که افتخار به چیزی تعلق می گیرد که برای آن تلاش شود در حالی که ما بدون هیچ زحمتی می توانیم به فقر برسیم! به کسب و کار و درآمد رسیدن افتخار است.به خاطر دوری از این مسائل هم گاهی به من گفته شده تافته جدا بافته هستم!

یک جمله زیبا است که می گوید:«وقتی ارزش ها عوض شوند ، عوضی ها هم ارزشمند می شوند!» متاسفانه بسیاری از ارزشهای اسلامی و منطقی جامعه ما هم در حال رنگ باختن است و همین سبب می شود اکنون عوضی ها احساس ارزشمندی کنند ، شاید اگر من هم شلواری پاره بپوشم یا ریش باریکی زیر چانه ام بگذارم یا زنانه آرایش کنم یا به جای وبلاگ نویسی ، فیسبوکی شوم و وقتم را به هرز بگذارنم یا به جای موسیقی ها زیبا، آلودگی های صوتی برخی خواننده نما های تازه به دوران رسیده را گوش کنم و ... آنگاه از دید بسیاری از افراد روشنفکر(!) قلمداد شوم! بله در این زمانه ساده بودن انسان را تافته جدا بافته می کند! برخی نگاه های افراطی هم سبب این تفریط ها شده است مثلاً وقتی در آموزشی بسیج بودم با خودم عینک آفتابی می بردم که به «بسیجی مدرن» ملقب گشتم!(مدرن بودن که هیچ ولی از باب عینک گذاشتن افتخار بزرگی در حق این کمترین به من دادند ، من کجا و بسیجی کجا؟!) در حالی که عینک آفتابی فقط برای در امان ماندن از تابش شدید نور خورشید است ولاغیر و آخرش هم نفهمیدم عیب مدرن بودن ( نه مدرن گرایی غیر کاربردی) یک بسیجی چیست؟!

گاهی منطقی بودن به قیمت تافته جدا بافته شدن برای ما هزینه بر خواهد بود اما همین برای من شیرین است ،چراکه نمی توانم خود را گول بزنم و از غیرمنطقی ها پیروی کنم مگر جایی که مصلحت و سیاست اقتضا کند.

از روی ظاهر قضاوت کنید!

شاید در طول عمر خود هزاران بار بشنوید که «نباید از روی ظاهر قضاوت کرد» اما من خلاف این دیدگاه را می توانم به اثبات برسانم یعنی جمله درست این می باشد:« از روی ظاهر افراد قضاوت کنید مگر اینکه خلافش ثابت شود» چراکه می توان اثبات کرد باطن افراد خود را در ظاهر نشان خواهد داد مگر در موارد قلیلی که می دانیم استثنا قاعده کلی را نفی نمی کند.

قضاوت بر روی ظاهر نوعی تجربه گرایی است

سالهاست که در استان من بعد از شبهایی که رعد و برق می زند ، بسیاری از افراد که در پی نوعی قارچ کوهی هستند ، روانه کوه ها می شوند در حالی که اخیراً رابطه رعد و برق و این قارچ ها توسط دانشمندان کشف شده است.مردم استان من از نظر علمی نمی دانستند چه رابطه ای وجود دارد اما بر حسب تجربه آموخته بودند پس از رعد و برق این قارچ ها بسیار زیاد می شوند و بلاخره حرف آنها هم توسط دانشمندان تایید شد. ما شاید نتوانیم واقعاً بدانیم ظاهر افراد چه رابطه ای با باطن آنها دارد اما برحسب تجربه آموخته ایم فلان ظاهرها متعلق به فلان باطن ها و شخصیت ها هست و بی شمار مثال و واقعه و دلیل عینی می توانیم از رابطه آنها بیان کنیم به همین جهت وقتی آن ظاهر خاص را می بینیم ، احتمال قریب به یقین می دهیم که متعلق به کدام باطن است مثلاً وقتی بر تن یک شخص لباسهای کهنه و کثیف و نامرتب ببینیم ، هیچ گاه به ذهن ما خطور نمی کند که این شخص ثروتمند و یکی از مسئولان اداره ای است و نادر هستند افراد که ظاهری اینچنینی برای خود انتخاب کنند.

ظاهربینی نوعی روانشناسی است

روز اول دانشگاه بود که من و دوستم شخصی را در کلاس دیدیم که گردنبند صلیب مسیحیان را به گردن داشت ، به دوستم گفتم این شخص که مسیحی نیست پس از آن دسته آدم هایی است که حتی نمی فهمد چه به گردن دارد پس زیاد ارتباطی با وی پیدا نکن! دوستم ناراحت شد از اینکه انقدر زود در مورد افراد قضاوت می کنم اما شد آنچه شد، یکی از بی شخصیت ترین افراد کلاس ما که نه احترام استاد را حفظ می کرد نه شان کلاس را همان شخص از آب در آمد! دلیلش هم واضح بود ، آن شخص چنان مسلمان ناآگاهی بود که نه تنها نماد مسیحیان را به گردن کرده بود بلکه از آن هم آگاه نبود که خداوند چقدر در قرآن تثلیث را محکوم کرده است! این امر به این خاطر بود که سرسپرده بی چون و چرای تبلیغات غربی ها شده بود و بدیهی هم هست چنین شخصی در سر کلاس فقط دنبال رابطه با دخترها بود، چیزی که از قبل هم قابل پیش بینی بود!

پس از ظاهر افراد می توان فهمید چه طرز تفکرهایی داشته اند که به آن ظاهرها گرایش پیدا کرده اند و یک شخص بی دلیل یک ظاهر را انتخاب نمی کند.

ظاهربینی ، احتمالات متفاوت با نتیجه های نسبتاً یکسان

شخصی را می بینید که مدام سیگار می کشد، این شخص از چند حالت نمی تواند خارج باشد: اول اینکه از مضرات سیگار آگاه نیست دوم اینکه آگاه است اما توان ترک سیگار ندارد سوم اینکه هم آگاه است هم توان ترک دارد اما بی اهمیت نسبت به سلامتی است چهارم اینکه لذت سیگار را ترجیه می دهد به کوتاهی عمر و مشکلات سلامتی ناشی از سیگار

می بینید یک شخص به چهار دلیل دست از سیگار نمی کشد اما هر چهار دلیل در انتهای زنجیره بر می گردند به عدم سطح بالای فکری یک شخص و به همین خاطر است که تحقیقات هم ثابت می کند افراد سیگاری از بهره هوشی پایین تری برخوردار هستند.

اگر شخصی از مضرات سیگار آگاه نباشد ، مسلماً شخصی غیر اجتماعی است که با وجود این همه رسانه و روزنامه و مجله و حرفهای پزشکان و نقل قول ها از مضرات سیگار کشیدن ، هنوز نمی داند سیگار مضر است پس چنین شخصی از بهره هوشی پایین برخوردار بوده است که تا این حد از تحولات اجتماعی و علوم روز بی خبر است.

اگر شخصی توان ترک سیگار را ندارد باز دچار بهره پایین هوشی است از این جهت که اگر می داند انقدر ضعیف النفس است چرا به سمت حتی امتحان سیگار رفته است؟ و نیز اینکه در حالی که برخی معتادین به مخدرهای قوی هم ترک اعتیاد کرده اند این شخص که نمی تواند سیگار را هم ترک کند معلوم است کنترلی بر ذهن خود ندارد و شخصی هم که بر ذهن خود کنترل ندارد دارای بهره هوشی پایین است.

اگر شخصی از مضرات سیگار آگاه است و می تواند هم ترک کند اما سلامت برایش مهم نیست این شخص جزو افراد بی هدف در زندگی است چراکه افراد با بهره هوشی پایین در زندگی خود بی هدف هستند.

اگر شخصی به این نتیجه برسد که لذت سیگار ارزش تحمل کوتاهی عمر و مضرات آن را دارد ، این شخص هم دارای بهره هوشی پایین است از این جهت که در یک مقایسه ساده هم به نتیجه اشتباه می رسد پس بهره هوشی پایین دارد!

می بینید کشیدن سیگار به هر دلیلی بلاخره بر می گردد به بهره هوشی پایین یک شخص و اثبات این مساله هم شهودی است از این جهت که می بینیم اکثر سیگاری ها انقدر فهم ندارند که دود سیگار آنها موجب آزار دیگران می شود لذا هر جایی باید تابلوی «کشیدن سیگار ممنوع» را گذاشت و در هر جمعی باید سیگاری ها را تحمل کرد. پس نمی توان گفت چون دلایل سیگار کشیدن متفاوت است ، نباید در مورد شخصی که سیگار می کشد قضاوت کرد. در مورد سایر امور ظاهری هم می توان چنین قضاوت کرد گرچه علل آنها متفاوت باشد.

باطن جبراً ظاهر را می سازد

بسیاری از ظاهر ها محصول جبری وضعیت باطنی و واقعی یک شخص هستند مثلاً شخصی که یک خودرو مدل پایین فرسوده سوار می شود جبراً نمی تواند یک خودرو مدل بالا سوار شود و در هزاران مورد دیگر این مثال را می توان به کار برد پس آنچه در زندگی یک شخص برای خود می سازد می توان گفت بر حسب حداکثر تلاش وی است لذا ناخود آگاه ما از وضعیت یک شخص پی می بریم متعلق به کدام طبقه اجتماعی یا شرایط اجتماعی و فکری است و حتی گاهی حدس های دور ما هم به واقعیت می پیوندد مثلاً اگر در خیابان هستید و می خواهید آدرس یک کافی نت را بپرسید ، از یک شخص مسن این آدرس را نمی پرسید چراکه احتمال زیاد می دهید افراد مسن چندان ارتباطی با محصولات عصر جدید ندارند. این امورات گاهی چنان به واقعیت نزدیک هستند که حتی برخی القاب های جبری روی افراد می گذارند که هرچند از نظر من کار درستی نیست اما در عمل با تقریب بالایی درست است مثلاً وقتی یک شخصی گیرایی لازم را ندارد یا مثل کمبودی ها رفتار می کند می گویند از ... آمده ای؟!

باطن دوست دارد ظاهر را با خود همراه سازد

بجز شرایط و مواردی خاص ، همه باطن ها دوست دارند ظاهر خود را هم مشابه باطن سازند ، از شیطان پرست گرفته که ظاهر خود را شیطانی می کند تا دختر با حیا و دین مداری که باطن خود را به ظاهر می آورد و حجاب را به خوبی رعایت می کند ، از اراذل اوباشی که ظاهرهای جنگی و خشن به خود می گیرند تا تحصیلکرده هایی که ظاهر شیک پوش و مرتب به خود می گیرند و اگر غیر از این باشد همه را به خنده وا می دارد مثلاً یکبار که از درب اداره ای عبور می کردم از وکلا گوشی موبایل را تحویل نمی گرفتند و یک شخص رشته خالکوبی با موی بلند فر شده که شلوار کوردی پوشیده بود به شوخی گفت:« من هم وکیل هستم گوشی ام را نگیرید!» که همه زیر خنده زدند از جمله خودش!

بیماران روانی و افراد ریاکار ، ظاهر و باطن یکسان ندارد

اگر شخصی ظاهرش را با باطن خود وفق نداد از نظر مغزشناسان جزو افراد بیمار دسته بندی می شود که این افراد در اقلیت محض هستند که قاعده کلی را نفی نمی کنند اما برخی افراد هم هستند که جهت ریا ظاهر و باطن آنها یکسان نیست مثل منافقینی که بنا بر منافعی که دنبال آن هستند ظاهری مذهبی به خود می گیرند. همچنین افرادی که بنا بر شرایطی خاص تغییر ظاهر و باطن داده اند مثل پلیسی که برای ماموریت در باندی نفوذ کرده و ظاهر خود را تغییر داده است. روی سخن ما با این سه قشر نیست.

از آنجایی که ما در طول زندگی خود مجبور به ارتباط با صدها و بسا هزاران نفر هستیم و این امکانپذیر نیست در تعاملات خود مدتها تلاش کنیم تا باطن افراد را بشناسیم ، از این رو برای امورات عادی و روزمره که با آنها درگیر هستیم بهترین قاعده همین قاعد ظاهربینی است و مزایای فراوانی هم دارد از جمله اینکه در اکثر موارد حدسیات ما از سرانجام موضوعات درست تعبیر می شود و اینکه ظاهربینی انرژی بسیار کمتری از ذهن را نسبت به باطن بینی مصرف می کند! البته در این میان مواردی هم هستند که نیاز به باطن بینی دارند که این را یک ذهن سالم می تواند تشخیص دهد که کجا ظاهربین باشد و کجا باطن بین و قاعده خاصی برای این تقسیم بندی وجود ندارد.

لزوم توجه بیشتر به ترجمه های قرآن

از آنجایی که بیشتر مردم کشور ما عربی کم متوجه می شوند و اغلب از ترجمه قرآن استفاده می کنند لذا آنطور باید و شاید به زیباشناسی ترجمه های قرآن نپرداخته ایم و در برخی جاها حتی ترجمه ها را نازیبا و عجیب کرده ایم که در این مطلب پیشنهادات خودم را مطرح می کنم

1 – حذف بیشتر پرانتز ها

در ترجمه های آیات و داخل پرانتزها، توضیحاتی اضافه گشته تا خواننده را در درک آیه یاری کند اما این توضیحات چنان زیاد گشته اند که خواننده را بعضاً سردرگم می کند و در اکثر موارد آیه را چنان ساده کرده اند که گمان بر سطح پایین بودن آیه می رود در حالی که اکثر این پرانتزها ضرورتی ندارند و خداوند جهت زیباسازی آیات برخی کلمات را حذف کرده است حال خود ما دوباره همان کلمات را به ترجمه اضافه می کنیم و ترجمه را بسیار نازیبا می سازیم! مثلاً در ادبیات برای زیباسازی و راحتی کار ، یکبار اسم فاعل به کار می رود و دفعه بعد از ضمیر استفاده می شود مثل جمله «علی به بازار می رود ، او می خواهد کفش بخرد» که در قسمت دوم جمله ضمیر به جای فاعل آمده است اما اگر این جمله در قرآن بود آن را به این صورت ترجمه می کردند:« علی به بازار ( برای خرید) می رود ، او (علی) می خواهد کفش (برای خود) بخرد» که می بینید همه توضیحات بی مورد هستند بخصوص اینکه با آوردن دوباره نام علی ، جمله نازیبا می شود.

نمونه قرآنی:

ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ

ترجمه: «آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است ، (پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب(آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌) ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.»

که مشاهده می کنید نیازی به توضیحات اضافه ندارد و هرکسی می فهمد منظور از «الذین» همان پرهیزکاران جمله قبل است یا منظور از غیب هم واضح است و نیازی به توضیح در ترجمه نداشت. در چند هزار آیه این توضیحات غیرضروری آورده شده و در برخی آیات نیز به کلی زیبایی آن را از بین برده است مثلاً:

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِی لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّیینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

«اگر با تو، به گفتگو و ستیز برخیزند، (با آنها مجادله نکن! و) بگو: «من و پیروانم، در برابر خداوند (و فرمان او)، تسلیم شده‌ایم.» و به آنها که اهل کتاب هستند [= یهود و نصاری‌] و بی‌سوادان [= مشرکان‌] بگو: «آیا شما هم تسلیم شده‌اید؟» اگر (در برابر فرمان و منطق حق، تسلیم شوند، هدایت می‌یابند؛ و اگر سرپیچی کنند، (نگران مباش! زیرا) بر تو، تنها ابلاغ (رسالت) است؛ و خدا نسبت به (اعمال و عقاید) بندگان، بیناست.»

2 – ترجمه تحت اللفظی امانت داری در ترجمه است

متاسفانه در اکثر ترجمه ها ، مترجم از ترجمه تحت اللفظی بسیار دور می شود گرچه معنی آیه را تحریف نمی کند اما در اکثر اوقات این بهتر است که خواننده قرآن دقیقاً بداند خداوند چه فرموده است مثلاً قرآن می فرماید ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ ولی مترجم می گوید :« آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است» در حالی که جمله «با عظمتی است» در آیه وجود ندارد گرچه مترجم خلاف حقیقت نگفته است.همچنین بهتر این است که تعابیر خود را هم بر ترجمه قرآن تحمیل نکنیم مثلاً مترجم اگر می گفت:« آن کتابی است که در آن شکی نیست و در آن برای متقین هدایت است» بهتر از به کار گیری کلمات «راه» و «مایه» هست.

3 – نباید به شعور خوانندگان توهین شود

در برخی آیات مترجم گویا گمان می کند خواننده کاملاً فاقد شعور و درک و کمترین معلومات است لذا توضیحاتی را قرار می دهد که به نوعی توهین به شعور خواننده محسوب می شود مثلاً:

إِنَّ الشَّیطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یدْعُو حِزْبَهُ لِیكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ

شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت می‌کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند! «فاطر/6»

در این آیه و آیات مشابه مگر خواننده می تواند تعبیری غیر از جهنم از آتش سوزان داشته باشد که برای وی در داخل پرانتز کلمه جهنم را در توضیح قرار می دهند؟!

4 – بستن راه کج برداشتی ها

در همین آیه بالا ، مترجم فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا را به «دشمن بدانید» ترجمه می کند درحالی که ترجمه صحیح «دشمن بگیرید» است و همین تفاوت لطیف ترجمه می تواند کج برداشتی از آیه را فراهم کند برای افرادی که تعابیر را عمداً یا سهواً درک نمی کنند! بین «بدانید» و «بگیرید» یک تفاوت لطیف است ، در اولی الزام عملی در کار نیست اما در دومی این الزام در کار است یعنی در اولی فقط کافی است شیطان را دشمن بدانیم اما در دومی نه تنها باید دشمن بدانیم بلکه باید دشمن هم بگیریم یعنی دشمنی را به مرحله عمل هم بیاوریم برای ساده سازی مطلب مثلاً ما به شخصی می گوییم:«فلانی را مثل پسر خودت بدان» و به شخصی دیگر می گوییم:«فلانی را مثل پسر خودت بگیر» ، جمله اول یعنی به آن فلانی مثل پسرت احترام بگذار اما دومی یعنی مثل پسرت رفتار کن که جمله دوم شخص را به حتی پرداخت مادی نیازهای آن شخص ملزم می کند.

5 – اضافه ساختن جملات اشتباه و عجیب

در برخی موارد هم مترجم دست به آیه واضح می برد و از پیش خود مواردی اشتباه و عجیب را به ترجمه می افزاید که حتی می تواند شبهه ساز برای خواننده باشد مثلاً:

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»

(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [= نماینده‌ای‌] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم، و تو را تقدیس می‌کنیم.» پروردگار فرمود: «من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.»«البقرة/30»

اضافه ساختن «به خاطر بیاور» به آیه از چه جهت می باشد؟! اگر آن را حذف کنیم کجای آیه نامفهوم می شود؟! مگر پیامبر آیات قرآن یا موضوعات و مطالب قرآنی را قبل از وحی می دانست که قرآن به وی بگوید که به خاطر بیاورد؟!

6 – پرهیز از همراه سازی تفسیر با ترجمه

گرچه برخی توضیحات در ترجمه ضروری هستند و بدون وجود آنها ممکن است خواننده یا معنی آیه را نفهمد یا کج برداشت کند اما بهتر است از طولانی سازی توضیحات چشم پوشی کرد و آن را به عهده کتب تفسیر گذاشت مثلاً:

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن‌] است؛ که اساس این کتاب می‌باشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف می‌گردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می‌رود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می‌گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی‌شوند (و این حقیقت را درک نمی‌کنند).«آل عمران/7»

در این آیه و آیات مشابه مترجم وارد حیطه تفسیر می شود یعنی نسبتاً مفصل کلمات واضح «محکم» و «متشابه» را به تفسیر می کشاند!

7 – از بین بردن معانی عمیق قرآنی توسط ترجمه

گاهی در برخی آیات بنابر آنچه خداوند اذن کرده و مقصودهایی عمیق از آن داشته تا توسط مفسرین مشهود گردد ، برخی آیات را با ظاهری غیر متعارف قرار داده است که مترجم ها گویا گمان کرده اند آیه ناقص است و خود به آن می افزایند! مثلاً:

رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَینَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ

پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرقها( و مغربها) «الصافات/5»

در این آیه خداوند خود نخواسته است نامی از مغربها ببرد بنا بر آنچه که نیت داشته پس لزومی هم ندارد ما به ترجمه کلمه مغربها را اضافه کنیم به طوری که معنی برسانیم گویا خداوند گفتن آن را فراموش کرده است!

یا مثلاً در دوره مکی هنوز مصادیق زکات تعیین نشده بود لذا افرادی که می خواستند زکات بپردازند تا حدود زیادی سلیقه ای این کار را انجام می دادند از این رو نمی شد اسم آن را پرداخت زکات نامگذاری کرد بلکه تنها فعالیت زکاتی بود لذا در سوره مکی المومنون خداوند چنین می فرماید:« وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ» اما بعد از تعیین مصادیق زکات از تعبیر « آتُوا الزَّكَاةَ» در قرآن به کار می رفت ولی در ترجمه ها این نکات زیبا و ظریف قرآنی که شاید بیش از صد مورد باشند نادیده گرفته می شود و از هر دو به عنوان «پرداخت زکات» تعبیر می شود! اگر ترجمه تحت اللفظی حفظ می شد این زیبایی های قرآن هم برای غیر عرب زبان ها مخفی نمی ماند.

8 – از ترجمه هم می توان شگفتی ساخت

گرچه اتفاق نظر است که ترجمه هیچگاه نمی تواند فصاحت و بلاغت قرآن را بازگو کند و هیچ ترجمه ای معجزه قلمداد نمی شود اما از آنجایی که فصاحت و بلاغت از بزرگترین وجوه اعجاز قرآن هستند و متاسفانه غیر عرب زبان ها تا حدود زیادی به خاطر ترجمه از این وجوه بی بهره مانده اند لذا احساس نیاز شدید به این می شود که ادیب ها و افرادی که در فن سخن تبحر فراوان دارند ترجمه های قرآن شناسان را به نوعی ویراستاری کنند تا حداقل بخشی از فصاحت و بلاغت را به ترجمه قرآن هم منتقل شود و به نظر من هرچه در تحت اللفظی کردن ترجمه پیش رویم ، چون خود قرآن در نهایت فصاحت و بلاغت است ، پس ترجمه آن هم به یک شگفتی تبدیل می شود.

چه بگویم؟

وقتی تروریست های سوریه شروع به سلاخی مردم کردند فکر می کردم حداکثر آنها که اسم خود را جنبش سبز ( همان اراذل اوباش وطن فروش) گذاشته اند با توجه به کینه هایی که دارند بی طرف بمانند اما کینه های آنها گویا شتری تر بود و این فتنه گران و سران فتنه علناً به حمایت از تروریست های سوریه پرداختند! نمی دانم چه بگویم اما فقط می گویم ای کاش در سوریه بودند و تروریست ها مثل عکسهای ادامه مطلب با آنها برخورد می کردند تا می فهمیدند ملت سوریه از دست تروریست ها چه می کشند.

ادامه نوشته

مفیدهایی که مضر می شوند

چند وقت پیش که پدرم یک جراحی ساده روی دستش انجام داد و خوب شد ، بیش از یک هفته درگیر فاجعه ای به مراتب بزرگتر از مشکل دست پدرم شدیم! و آن این بود که هر لحظه ، صبح و ظهر و شب ، وقت و بی وقت ، گله گله آدم از غریبه گرفته تا دوست و آشنا به ملاقات پدرم می آمدند و بیش از یک هفته کلاً از کار و زندگی افتادیم! هر دقیقه پذیرایی از افراد و خرید وسایل پذیرایی و نرسیدن به کارهای روزمره و ...! قسمت چندش آور ماجرا برای من روبوسی های سه طرفه افراد هست که هر کس می آمد این کار را انجام می داد! حدود 80 درصد افرادی که به ملاقات می آمدند هم سیگاری بودند و خانه ما را لایه ای از دود سیگار فرا گرفته بود که انسان نمی توانست نفس بکشد! حالا این روی خوش ماجرا برای ما بود و اگر پدرم مثل سایرینی که در شهر ما هستند دوست و آشنا می داشت و در ملاقاتی های دیگران شرکت می کرد ، جمعیت ملاقات کننده تصاعدی بالاتر می رفت!

بله به ملاقات رفتن افراد مریض امری نیک و خوب است اما نه اینطور که وقتی مریض در بیمارستان است ده ها نفر جلوی اتاق او تجمع کنند و هم مریض هم پزشکان را کلافه کنند و اگر مریض در خانه است ، چنان به خانه وی هجوم ببرند که درد مریضی را به خاطر درد بزرگتر فراموش کند! ما تنها جواز ملاقات افراد بسیار نزدیک و بستگان درجه یک خود را آن هم چند دقیقه داریم نه مثل برخی افرادی که به ملاقات پدر من آمدند که نسبت آنها فقط هم طایفه ای بودن در سی سال پیش با پدرم بود! چند ساعت می نشستند و مدام سیگار می کشیدند!

همین رویه افراط در مراسمات وفات افراد هم مشاهده می شود یعنی وقت زیادی از افراد در رفتن به مراسم فاتحه تلف می شود و برخی در این افراط حتی مزاحم دیگران هم می شود مثلاً چند روز پیش برادر یکی از فامیل های دور ما در تهران فوت کرد و امروز دیدیم از همسایه های برادر متوفی(!) چند نفر از تهران به ایلام برای مراسم آمده اند، مراسم شخصی که حتی او را ندیده اند! و مجبور شدیم دو شبانه روز آنها را در خانه برادرم اقامت دهیم!

بترسیم از اینکه این افراطها به خود دین لطمه بزند ، علما توجه کنند وقتی حدیث می خوانند که مثلاً ملاقات رفتن بیمار امری نیک است ، این را هم بگویند که اگر در این نیکی افراط شود به بدی تبدیل می شود. خود من وقتی چند بار برای کاری به اداره مراجعه کردم مدام می گفتند فلان کارمند برای فاتحه رفتن مرخصی گرفته است و کار من لنگ می ماند و من لحظاتی از خود اصل فاتحه خوانی برای مردگان متنفر می شدم! در حالی که فاتحه خوانی بد نیست ، برای هزار نفر فاتحه خوانی و لنگ گذاشتن کار مردم بد است.

جا دارد در عزاداری ها ، مراسمات عروسی ، ملاقاتی ها ، صله رحم کردن ها و ... زیاده روی نکنیم تا اصل این امور نیک به زیر سوال نرود. حتی پیامبر هم از این افراط ها در امان نبودند اما چون ایشان شرم داشتند لذا گله ای به زبان نمی آوردند تا اینکه وحی الهی به کمک ایشان آمد:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلَّا أَنْ یؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْیی مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا یسْتَحْیی مِنَ الْحَقِّ...»

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در خانه‌های پیامبر داخل نشوید مگر به شما برای صرف غذا اجازه داده شود، در حالی که در انتظار وقت غذا ننشینید؛ اما هنگامی که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتی غذا خوردید پراکنده شوید، و به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت می‌نماید، ولی از شما شرم می‌کند اما خداوند از حق شرم ندارد ....» «الأحزاب/53»

نرمش قهرمانانه

اگر روزی حاکم شوم عمروعاص های برهنه شده را می کشم تا قرآنی بر نیزه نبینم ، طلحه و زبیر ها را به آبشخوری مشغول می کنم تا پیمان شکنی نبینم، مروان بن حکم ها و عبدالله بن زبیرها را آزاد نمی کنم تا حکومتی مروانی و زبیری نبینم، در صف ایستاده بر نماز اعتماد نمی کنم تا ابن ملجم ها نبینم، آب بر شامیان نمی گشایم تا از تشنگی آل سفیانی نبینم ، وقتی مردم شمشیر بر عدالت می کشند ، چشم بر عدالت می بندم تا سه جنگ داخلی نبینم.

دست مردگان از دنیا کوتاه است چراکه آزموده را آزمودن خطاست،امام علی(ع) را امت پیامبر هم به خوبی درک نکردند و شد آنچه نباید می شد، گویی امام علی(ع) آمد که به مردم بفهماند عدالت را تاب نمی آورند و به بی عدالتی راضی هستند! این مردم آزموده را دوباره آزمودن خطاست ، تاریخ به ما نشان داد اگر بخواهیم مثل امام علی(ع) باشیم ،معاویه ها بر مردم مسلط می شوند پس امروز که حجت ها تمام شده، می توان در بسیاری جاها نرمش قهرمانانه داشت یعنی تحمل مصیبت ناحق خوری طلحه و زبیرها بهتر از پیمان شکنی آنهاست ، امام علی(ع) در حکومتش انگار مردم را آزمایش کرد اما دیگر آزمایش گذشته و همه چیز در مورد خصلت های مردم و دشمنان آشکار است. در مقطع کنونی جهان ، اسلام و کشور را بیشتر با سیاست می توان نجات داد نه اخلاق ، مخالفین سوریه جنایت می کنند اما در فتح القصیر حزب الله زخمی های مخالفین سوریه را مداوا می کرد ، آیا کسی در جهان به این موضوع پرداخت؟ یا اگر پرداخت کسی از رفتار حزب الله جبهه حق و باطل را تشخیص داد و متحول شد؟! این تعبیر من از نرمش قهرمانانه در سخنان رهبر انقلاب می باشد.

اولویت

بچه که بودم مدام از تلویزیون یک تبلیغ را می داد که در آن بچه ها را می ترساند از اینکه دست در داخل چرخ گوشت روشن کنند! اتفاقی که در کل جهان تاکنون به تعداد انگشتان دست هم اتفاق نیافتاده و برای این اتفاق تقریباً محال ، مدام از تلویزیون هشدار داده می شد درحالی که ده ها خطر محتمل تر در کمین کودکان و مردم را کمتر از این مساله مورد توجه قرار داده بودند! این مساله را در مورد بیماری ایدز هم مشاهده می کنیم ، یعنی مدام در رسانه ها و مدارس و ... در مورد ایدز هشدار دریافت می کنیم بسا بیشتر از هشدار در مورد خطرناک رانندگی کردن و قند و فشار خون و مواد مخدر و ...!

ایدز یک بیماری است که که تقریباً از هر هزار نفر ، یک نفر به آن آلوده است و آن یک نفر هم از چند حالت بیشتر خارج نیست ، یا در اکثر موارد معتادی تزریقی بوده و یا جزو زن و مردهای هرزه که رابطه نامشروع جنسی داشته اند ( دو شخص غریبه ای که در رابطه حتی فرهنگ استفاده از کاندوم را هم نداشته اند!) یا زن یا مرد سالمی که از همسر قانونی خود ایدز گرفته است که در آن صورت هم تفاوت چندانی نمی کند چراکه در اکثر اوقات افکار دو شخص با هم منطبق است که ازدواج می کنند پس شخصی که با یک ایدزی ازدواج کرده نمی تواند شخصی با سطح فکر بالا باشد و یا فرزندان آلوده به ایدز از طریق مادر هستند که این فرزندان هم چون در محیط خانواده ای ایدزی متولد می شوند ، در اکثر اوقات آینده مفیدی در انتظار آنها نیست. سایر روشهای ابتلا به ایدز هم جزو موارد نادر هستند پس در مورد آنها بحث نمی کنم.

اکنون با این وضعیت این بیماری چقدر مهم است که این همه در مورد آن بحث شود؟ در حالی که سالانه ده ها هزار نفر از رانندگی می میرند، صدها هزار نفر از قند و چربی و سرطان و سیگار و مواد مخدر و ... می میرند که تقریباً همه آنها قابل پیشگیری است ، تنها چندصد نفر از ایدز می میرند ، چند صد نفری که مردن و زنده بودن آنها هم چندان تقاوتی نه برای خود آنها نه برای جامعه می کند و بسا به نظر من مردن این افراد به نفع جامعه هم هست چراکه بدترین افراد جامعه ( بجز تعداد معدوی از ایدزی ها) توسط این بیماری کشته می شوند.

ظاهراً درمان قطعی نداشتن ایدز باعث شده است به کلی نادر بودن ابتلا به آن و اینکه چه قشری ایدزی می شوند فراموش شود! این بیماری انقدرها هم که تصور می کنیم مهلک نیست چراکه یک بیمار ایدزی می تواند تا سالها اصلاً متوجه بیماری اش نشود و بعد از آن هم سالها زندگی کند در حالی که برخی مواد مخدر و قند و چربی و ... می توانند خیلی زودتر از اینها شخص مبتلا را به کام مرگ بفرستند!

همچنین این همه اطلاع رسانی در رسانه ها و کتب در مورد ایدز هم تقریباً تاثیری در کاهش موارد ابتلا به آن ندارد چراکه اصلاً قشری که مبتلا به ایدز می شوند در قید و بند رسانه و کتاب و ... نیستند! مثلاً شخصی که تا مرز اعتیاد تزریقی رفت با وجود این همه هشدار در مورد مواد مخدر ، قطعاً باکی هم برای استفاده از سرنگ مشترک ندارد! و این همه هشدار تنها باعث بزرگتر و با اهمیت تر شدن بیماری کم اهمیت ایدز می شود ، پس اولویت را رعایت کنیم برای هر معقوله نه کمتر نه بیشتر از اهمیت آن صحبت نکنیم.

تشابه برخی افراد با تکفیری ها

یکی از دوستانم در آستانه مشروطی در دانشگاه بود و یک درس را 11.5 در کارنامه داشت و با هم به درب خانه استادش رفتیم و به استاد گفت:« من خودم این واحد را پاس کرده ام اما نیم نمره می خواهم که مشروط نشوم و اگر مشروط شوم فلان و فلان می شود و ...» اما استادش حاضر نشد تنها نیم نمره به وی دهد و دوستم مشروط شد.

تشابه این اساتید با تفکیری ها این است که هر دو می خواهند نهایت اغده ریزی داشته باشند تنها با این تفاوت که تکفیری ها چون اسلحه دارند و آموزش نظامی دیده اند با کشتن افراد بی گناه اغده ریزی می کنند اما چون این افراد آموزش دانشگاهی دیده اند و استاد شده اند و اسلحه آنها نمره است ، با اسلحه نمره می خواهند اغده ریزی کنند!

بله بسیاری از افراد بنا بر ابزارهایی که دارند بیماری های روانی خود را بروز می دهند و من شک ندارم چنین افرادی اگر اسلحه داشته باشند و محیط آن هم فراهم باشد دستکمی از تکفیری ها ندارند!

حکایت ادب آموزی لقمان!

یکی از عجیب ترین حکایت هایی که تاکنون در بین مردم باب شده حکایت ادب آموزی لقمان حکیم است و من تعجب می کنم چرا تاکنون نقدی بر آن رخ نداده است.در این حکایت بیان می شود که لقمان به رفتارهای دیگران نگاه می کند و هرچه را که بد می بیند انجام نمی دهد و اینچنین لقمان ادب می آموزد!

ابتدا برای جا افتادن موضوع یک مساله را طرح کنم.در یک لیوان مقداری آب وجود دارد و ما می خواهیم بدانیم چند درصد لیوان پر است ، حال دو روش برای این مساله وجود دارد ، اول اینکه ارتفاع لیوان و خط آب را به دست آوریم سپس تناسب درصدی آن را حساب کنیم و روش دوم این است که ارتفاع لیوان و ارتفاع فضای خالی لیوان را به دست آوریم سپس تناسب درصدی آن را حساب کنیم سپس عدد 100 را منهای آن کنیم که می بینید روش دوم لقمه را دور دهان چرخاندن است! وقتی ما فضای پر لیوان را داریم لازم نیست فضای خالی را حساب کنیم سپس آن را از فضای کل لیوان کم کنیم!

حکایت ادب آموزی که به لقمان منتسب کرده اند نیز همین می باشد یعنی لقمان چطور کارهای بد دیگران را می توانسته است تشخیص دهد که بعد از آن کارها دوری کند؟! بدیهی است شناخت بد مستلزم این است که قبل از آن خوبی ها را شناخته باشیم! کسی هم که خوبی ها را شناخته باشد نیازی به دیدن کارهای بد ندارد که پس از آن پرهیزکار آنها باشد! مثلاً لقمان در کوچه ای شاهد قانون شکنی دو نفر بوده و لقمان حتماً قبل از دیدن این صحنه باید مزایای قانون گرایی را درک می کرده تا بفهمد این صحنه داخل کوچه زشت است. به همین خاطر است که ده ها آیه و صدها حدیث داریم که باید خوبی ها را از نیکان و علما و پیامبران و ائمه یاد گرفت و انسانی که خود ذهنی درست داشته باشد نیازی به این ندارد که بدی ها را هم ببیند تا از آن اجتناب کند ، همان که خوبی ها را بفهمد خود به خود بدی ها را هم می فهمد.

بهترین هایی که بدترین هستند

کنار خانه ما یک نرم افزاری و صاحب آن شخصی مسن با ظاهری مذهبی بود و سالها در محله حسن اعتبار داشت تا اینکه یکبار برای پرینت تعدادی برگه پیش وی رفتم. قیمت پرینت هر برگه چون مشخص است و اتفاقاً این نرم افزاری قیمت های پرینت را هم زده بود و این باعث شد من از قیمت پرینت نپرسم و وی نیز چیزی نگفت تا اینکه برگه ها را پرینت گرفت و من یک اسکناس ده هزار تومانی به وی دادم. هر برگ پرینت صد تومان بود که 50 برگ من 5 هزار تومان می شد اما وی باقی پول من را نداد و گفت پرینت برگه ای 200 تومان است! به وی گفتم همه جا هر برگ پرینت صد تومان است و خودت هم لیست قیمت ها را که زده ای! با وقاحت تمام گفت: «همینه که هست»! من هم گفتم اشکالی ندارد ، کارم که تمام شد زنگ به مبارزه با گران فروشی می زنم ، خودم هم با دوستانم در فرصت مناسب در یک مکانی تصفیه حسابی با تو می کنیم که تا عمر داری فراموش نکنی!

از آنجایی که واحد مبارزه با گران فروشی در ایران فرمالیته هست من و دوستانم بر آن شدیم که خود تنبیه اش کنیم که دیدیم عصر همان روز مغازه اش را به کلی جمع کرده و معلوم هم نبود خودش کجا رفته است! این شخص بظاهر محترم تنها برای مشتری مداری و به درد سر نیافتادن در این چند سال حفظ ظاهر کرده بود و روز آخر چون قصد جمع کردن مغازه را داشت دیگر ترسی از واحد مبارزه با گران فروشی و اذیت شدن توسط من نداشت! این ماجرا یکی از صدها ماجرایی از این نوع است که یا برای خودم پیش آمده یا در مورد دیگران شنیده ام.

حقیقت این است که کثیری از افراد پاک ، پاک بودن در شرایط فعلی به نفعشان است و هرگاه ناپاکی به سودشان باشد تغییر رویه داده و ناپاکی و تخلف را انتخاب می کنند پس در مورد افراد در شرایط عادی قضاوت نکنید ، چه بسا بدترین انسانها در محیطی باشند که سیاست آنها ایجاب کند بهترین باشند! بهترین یاران پیامبر هم به وقت آزمایش در زمان حکومت امام علی(ع) ، بدترین کارنامه را دریافت کردند!

یک حذف تامل برانگیز

از استفاده بی ذکر منبع برخی مطالب وبلاگم در سایر جاها که بگذریم در یکجا جمله ای از من را قرار داده بودند با یک حذف معنادار که بر آن شدم توضیحی در مورد کلمه حذف شده بنویسم. جمله من این بود:« حق را که جستیم اهل بیت را لبیک گفتیم ،هنر را که جستیم پس هنر نزد ایرانیان شد و بس ، علم را که جستیم پس پیامبر گفت ایرانیان به ثریایش می رسند ، قدرت را که جستیم مشرق و مغربهای عالم زیر چکمه های شاهانمان رفت ، اکنون وقت حماسه هایی دیگر است ، حماسه هایی از جنس سیاسی و اقتصادی» اما در جمله ، کلمه شاهانمان حذف شده بود و تامل بر انگیز تر اینکه این حذف توسط یک بسیجی انجام گرفت.

فرض کنید الان کتاب فارسی دبستان را در دست دارید، آیا آن را پاره می کنید به این خاطر که الان دانشگاهی هستید؟! یا منکر می شوید روزی مشغول خواندن این کتاب بوده اید؟ آیا این شرم دارد؟ بدیهی است که چنین نمی کنید چون می فهمید آن زمان بچه بوده اید و از بچه هم توقع خواندن کتب سنگین نمی رفته است، این مساله در مورد نوع حکومت ها هم صدق می کند یعنی ما شرم نمی کنیم روزی شاهان بر ما حکومت کرده اند و دموکراسی نداشته ایم ، آن زمان ها حکومت پادشاهی بهتر بود و قالب دموکراسی در ظرفیت مردم نمی گنجیده است و برای حفظ یک کشور الزام به وجود شاه بود و این مساله ای نیست که ما از آن شرم داشته باشیم و حقیقت را هم نمی توان انکار کرد که پادشاهان ما بر سرزمینی وسیع از آسیای غربی حکم رانده اند و این مایه مباهات است و کم هم نبوده اند شاهان عادل و پاکی که بر ایران حکومت کرده اند ، حکومت هایی که برای همیشه مایه افتخار ما هستند مثل حکومت صفویه که مایه فخر کشورمان است.

اما در برهه ای از تاریخ که معادلات جوامع بشری تفاوت کرد ، نیاز به دموکراسی به وجود آمد و حکومت های پادشاهی باید منسوخ می شدند که متاسفانه در کشور ما نزدیک به دو قرن این اتفاق دیرتر افتاد و همین باعث نفرت عمومی از نظام شاهنشاهی بخصوص پهلوی ها شد ، افرادی که با وجود دیدن گسترش دموکراسی در جهان فقط به فکر حفظ خود بودند و در این راه چه خیانت هایی که به کشور و مردم نکردند اما خراب بودن اواخر حکومت های پادشاهی دلیلی بر آن نمی شود کل حکومت ها و شاهان تاریخ کشور را زیر سوال ببریم! با ظهور قاجاریه و بعد از آن هم نه تنها هیچ سرزمینی به کشور ما الحاق نشد بلکه سرزمین های زیادی را هم از دست دادیم و جمله من شامل این دو حکومت فاسد و فاسد تر نمی شود. ما در قرآن هم ناسخ و منسوخ داریم اما به آیات منسوخ همان احترامی را می گذاریم که به ناسخ ها می گذاریم پس به نظر من نظام های پادشاهی که در گذشته داشته ام با در نظر گرفتن شرایط آن برهه زمانی محترم هستند.

پیمان دوباره

تربیت کودک

امروز که سوار بر یک تاکسی بودم ، زن و بچه ای حدوداً دو ساله در پشت ماشین بودند که بچه سرش را به شکل خطرناکی از شیشه بیرون می برد که راننده به مادر بچه هشدار خطر داد. مادر بچه خواست سر بچه اش را داخل بیاورد که بچه شروع کرد به گفتن نعوذبالله رکیک ترین کفر و ناسزاگویی ها به خدا و ائمه و بعد فحشهای ناموسی به خود مادرش! راننده به آهستگی به من گفت الان است که مادرش او را بکشد! من گفتم خیر، شاید بر بچه اش بوسه هم بزند! بعد دیدیم مادرش به جای تنبیه یا برآفشته شدن از کفرگویی های کودکش ، با آرامش وی را در آغوش کشید و بوسه می زد و با خواهش از او می خواست که سرش را از شیشه بیرون نبرد! راننده از پیش بینی من که سخت متعجب شده بود از من پرسید که چطور حرفم درست از آب در آمد؟ من هم گفتم این کودک فرزند خلف مادرش است، یک کودک به یکباره که در داخل ماشین کفرگویی و فحاشی را آموزش و اجرا نمی کند، این کودک در محیط خانواده اش اینچنین بار آمده است!

متاسفانه فقر فرهنگی و رسانه های ضعیف و سایر معضلات اجتماعی باعث شده والدین ایرانی کمترین میزان آگاهی نسبت به دنیای کودکان و اصول تربیتی آنها را داشته باشند و حتی بسیاری از والدینی که می خواهد فرزند خود را بر حسب تعالیم اسلام بزرگ کنند متاسفانه به جای اصول صحیح تربیت اسلامی ، به قسمتهای خرافی وارد شده به اسلام توجه دارند و حتی دسترسی به آموزه های درست را نیز ندارند و سایت ها و مجلات و ... هم تنها انبوهی از خرافات و نادرستی ها را تحویل آنها می دهد مثل تاکید برخی رسانه ها به زنان باردار که اگر می خواهند فرزندانی زیبا داشته باشند در حین دوران بارداری سوره یوسف(ع) را زیاد بخوانند!

اما چند مطلب در مورد کودکان که باید بدانیم:

1 – تربیت معقوله ای جدا از دانسته های کودک است

بسیاری از والدین را می بینم که به کودکان خود از این جهت مفتخر هستند که مثلاً چند صد لغت انگلیسی را بلد هستند یا چند شعر را یا خوب نقاشی می کشند و  یا کلمات بزرگتر از سن خود را به زبان می آورند(!) و... اما بسیاری از همین کودک ها بشدت ناهنجار و پرخاشگر و به قول عامیانه لوس هستند در حالی که والدین آنها گمان می کنند با همین دانسته های کودکانه ، کودک آنها در آینده شخصی موفق است! متاسفانه اکثر تلاش والدین ایرانی فقط به همین مساله آموزشهای درسی و حفظ کردنی به کودکان معطوف شده و من به ندرت دیده ام والدینی که نکات تربیتی را به کودکان خود آموخته باشد! مثلاً ندیده ام به کودکان خود آموزش دهند برای هر کاری جیغ و فریاد نکشند یا حرفهای رکیک نزنند یا ...

2 – خطرناک ترین جمله والدین!

متاسفانه به والدین آموزش داده نشده که کودک یک کمیت بدون طیف نیست لذا هرگاه کودک کار بدی را انجام می دهد اکثر والدین می گویند:« خوب بچه است دیگر»! در حالی که اگر یک بچه 4 ساله کار نادرست بچه 2 ساله را انجام دهد نمی توان از این جمله استفاده کرد و باید در پی اصلاح و تنبیه او بود.

3 – آفت بزرگ نمایی کودک

بسیاری از والدین دوست دارند فرزند آنها بیشتر از سن خود بفهمد و چون چنین امری را محقق نمی بینند ، می خواهند بچه حداقل در ظاهر کلمات و رفتارهای بزرگان را انجام دهد! من حتی دیده ام پدری را که به فرزند 2 ساله خود کلمات انگلیسی یاد می داده است که در بین کلمات ، کلمه Culture به معنای «فرهنگ» را هم گنجانده بود! بچه هم لغت را حفظ کرد در حالی که نمی دانست فرهنگ چیست و دانستنش هم نه تنها در آن سن برایش سود نداشت بلکه مضر هم بود تا پدرش در موقع خود در جمع افتخار کند که بچه 2 ساله اش کلمات بزرگ بزرگ بر زبان می آورد!

4 – افراط و تفریط والدین

در نسل ما بر کودکان حداقل در شهر من بسیار سخت می گرفتند و مثل افراد بزرگسال با آنها بخورد می کردند مثلاً کودکی 4 ساله را تا یکی دو کیلومتر آن طرف تر برای نانوایی می فرستادند یا حتی کودک 5 ساله را چندین ساعت در صف گاز می گذاشتند یا مسئولیت چند کودک خردسال را در خانه به دختر بزرگتر ( در خانه ما که خواهرم 6 ساله بود!) می سپردند و ده ها مسئولیت شگفت انگیز دیگر که به کودکان آن موقع می سپردند ، بچه ها در آن موقع جرات مخالفت با حرف والدین یا اذیت کردن مهمان یا بی خود گریه کردن یا بازیگوشی زیاد را نداشتند مثلاً وقتی پدر اراده می کرد موی بچه را کوتاه کند ، مگر بچه می توانست حرفی بزند؟! اما امروزه پدر باید روزها بچه اش را به هزار وعده تطمیع کند تا بچه قانع شود مثلاً کمی موی بلندش را کوتاه کند! چند وقت پیش که مهمانی بودیم ، دیدم کودک 6 ساله صاحب خانه آمد و بیشتر ظرف گوشت را جلوی خود گذاشت! پدر کودک از یک طرف خجالت زده بود و از طرف دیگر جوری بد بچه اش را تربیت کرده بود که نمی توانست چیزی به وی بگوید! پدر به آرامی به بچه اش گفت این کار بدی هست ، بچه هم گوشت ها را روی سفره پرتاب کرد و رفت داخل اتاق و در اتاق را بشدت به هم کوبید، پدر هم به جای تبیه بچه، وی را با نوازش بسیار دوباره به سفر سفره آورد! ما ایرانی ها همواره در لبه های افراط و تفریط هستیم و تعجبی ندارد در تربیت فرزند هم چنین عمل کنیم ، یا خیلی آسان می گیریم بر بچه ها یا خیلی سخت!

5 – تنبیه در پیشگیری جایز نیست اما در درمان جایز است

وقتی کودکی درست از ابتدا تربیت شود اصلاً نیازی به تنبیه نیست اما گاه که کودک یک خصلت بد و زشت را پیدا می کند لازم است از تنبیه حتی گاهی بدنی استفاده شود چون اکنون در مرحله درمان هستیم نه پیشگیری و صدمات تنبیه به مراتب کمتر از نهادینه شدن خصلت های ناپسند در کودک است. به 2 نمونه واقعی توجه کنید:

الف) خواهرزاده من عادت داشت تمامی خواسته هایش را با گریه به دست بیاورد و خواهر من نیز به ناچار برای رفع گریه وی هر کاری که می خواست انجام می داد.من نیز تصمیم گرفتم جلوی خواهرم را بگیرم و مشاهده کردیم کودک وی تا آنجایی که نایی داشت برای خواسته اش گریه می کرد اما چون اجابت نمی شد بلاخره از گریه دست می کشید و چون چند بار به خواسته اش با گریه نرسید ، عادت گریه اش را ترک داد چون می دانست بی فایده است. اکنون در حالی که خواهر زاده من مودبانه خواسته هایش را از مادرش می خواهد و اگر جایز نبود بعدش گریه نمی کند ، کودکان بزرگتر از وی در فامیل ما همچنان مادران خود را کلافه کرده اند!

ب) همین خواهر زاده من عادت کلامی به چند حرف زشت پیدا کرده بود که هرچه می کردیم آن را ترک نمی کرد چون برخی افراد دیگر که با آنها ملاقات داشت بی ادب بودند و امکان قطع ارتباط با آنها هم نبود. به ناچار چند باری هر بار که حرف زشت می زد به وی سیلی می زدم تا اینکه کودک فهمید لذت(!) حرف زشت زدن به درد سیلی نمی ارزد و سعی کرد رفتارش را درست کند که خوشبختانه به زودی عادتش را ترک داد.

6 – موارد غلط انداز

کودکان دیروز کم هوش تر از کودکان امروز نبودند ، والدین آنها چیزی به آنها یاد نمی دادند و تغذیه بد بود و امکانات رسانه ای و آموزشی برای کودکان یک صدم امروز هم نبود پس والدین نباید دچار توهم شوند که چون کودک آنها اطلاعات و توانایی های بیشتری نسبت به کودکی خود والدین دارند لذا دیگر راه و چاه را می دانند و نیاز به تربیت ندارند! کودک امروز فقط محدوده اطلاعاتش زیاد است وگرنه می تواند سر از ناکجا آبادهای زیادی در بیاورد اگر به درستی تربیت نشود. برخی خصلت های خوب کودکان امروز هم جبری است و اصلاً قابل تحسین نیست در حالی که اکثر والدین این توهم را هم زده اند که کودکان آنها واقعاً این خصلت ها را دارند! مثلاً پدری بود که می گفت فرزندش مثل کودکان قدیم ندید بدید نیست و داستانهایی از کودکان قدیم تعریف می کرد! من هم گفتم کودکان قدیم هم اگر مثل کودک تو این همه اسباب بازی و سی دی آموزشی و کامپیوتر و گیم و تنقلاب و ... داشتند شاید از بچه تو با جنبه تر هم بار می آمدند!

7-  عدم شناخت دنیای کودکان

وقتی تعطیلات در روستا بودیم ، دخترعموی 2 ساله من بدون ترس به طرف سگی می رفت و به وی غذا می داد. عموی من گفت:« واقعاً دختر من شجاع است»! من هم گفتم این از شجاعت بچه نیست از عدم شکل گیری ترس در این سن کودک است و کودک از روی نفهمیدن ماهیت سگ به او نزدیک می شود اما عموی من این مساله را نپذیرفت تا اینکه 2 سال بعد دقیقاً همان مساله پیش آمد و دیدیم کودک 4 ساله اش می ترسد چند متری سگ هم برود چون دیگر ماهیت سگ را فهیمده و ترس در ذهنش شکل گرفته بود اما عموی من باز به جای پذیرش مساله گفت:« خدایا چرا بچه من از کودکی اش هم ترسو تر شده است؟»!

بله حقیقت این است که بسیاری از والدین اصلاً دنیای کودکان را درک نمی کنند و همین باعث می شود گاهی سلایق خود را به آنها تحمیل کنند یا بی جهت بر آنها سخت و آسان بگیرند یا اسباب بازی های بالاتر یا پایین تر از سن آنها را برایشان بخرند و ... که این نیازمند آموزش های رسمی به والدین قبل از بچه دار شدن می باشد.

8 – کودکان پاستوریزه

برخی والدین از آن طرف پشت بام می افتند و تمامی امکانات را در اخیار کودکان قرار می دهند ، نمی گذارند آنها هیچ کمبودی را احساس کنند و به آنها مسئولیت های کوچک هم نمی دهند ، نمی گذارند کودک شرایط های گوناگون را تجربه کند و اصلاً خطری را در کمین کودک باقی نمی گذارند که کودک کنار آمدن با مشکلات و خطرات و شرایط را بیاموزد و نتیجه اش مثلاً این می شود که می بینیم برخی کودکان در مدرسه هم باید مادرشان حضور پیدا کند یا اگر در خانه برق برود دچار ترس می شوند یا ...! این هم آفت بزرگی است که والدین از سر دلسوزی گریبانگیر کودکان خود می کنند و آخر سر فرزندانی نالایق را به جامعه تحویل می دهند.

روانشناسی دخانیاتی!

از آنجایی که قانون ملزم کرده است بر روی پاکت سیگارها ، جملات و تصاویر هشدار دهنده در مورد خطرات سیگار و تشویق به ترک آن درج شود ، اما این جملات و تصاویر با یک روانشناسی قوی چنان کم اثر شده اند که باعث کاهش مصرف نشده و ضرری را متوجه تولید کننده دخانیات نمی گرداند! مثلاً در یکی از جملات روی پاکت چنین می آید:« ترک سیگار موجب افزایش طول عمر می شود»!

این جمله فی نفسه درست است اما برای روشن شدن نکته روانشناسی آن ابتدا به یک اقدام شبکه خبر بپردازم. چند ماه پیش در یک روز که شاخص بازار بورس منفی خورد و  اگر اشتباه نکنم از 33400 به حدود 33110 واحد کاهش یافت ، در زیر نویس شبکه خبر چنین تعبیری آمد:« شاخص بازار بورس امروز به بیش از 33100 واحد رسید»! گرچه جمله خبر در مورد شاخص درست است اما نکته غلط انداز آن این می باشد که خواننده خبر گمان می کند امروز شاخص بورس با افزایش به این رقم رسیده است! این جمله روی پاکت های سیگار هم تقریبا مشابه این نوع خبر دهی از شاخص بورس بود یعنی یک سیگاری در قبال این جمله می تواند این حرف را بزند:« من به همان عمر خودم راضی هستم ، افزایش طول عمر نخواستیم!» در حالی که با ترک سیگار افراد افزایش عمر پیدا نمی کنند بلکه تنها روند کاهشی عمر ( عمری که اگر سیگاری نمی شدند در انتظار آنها بود در حالت طبیعی) را تا حدودی متوقف کرده اند!

مسئولین ذی ربط باید دقت داشته باشند با روانشناسی هایی از این قبیل می توانند در عرصه های مختلف جهت دهی زیادی به افکار عمومی بدهند و در این مورد ، یک داستان نیز موجود است:«شخصی نابینا بود که در کنار خیابان گدایی می کرد و روی کاغذی نوشته بود: من کور هستم به من کمک کنید. روزی شخصی جمله روی کاغذ را تغییر داد و از آن روز به بعد آن نابینا چندین برابر بیشتر کمک دریافت می کرد. آن نابینا از آن شخص پرسید چه جمله ای را نوشته ای؟! آن شخص گفت: من فقط آن را به این جمله تغییر دادم: امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم»

هل من ناصر ينصرني


بازی فوتبال با سر شیعیان توسط مخالفین ، آنچه جهان اسمش را دموکراسی خواهی مردم سوریه نهاد!


جنگ داخلی سوریه در عین حالی که یکی از عجیب ترین جنگ های تاریخ است یک جنگ دو سر باخت حداقل تا سالهای آینده نیز می باشد. این جنگ از آن جهت عجیب است که بین دو کشور نیست ، بین یک نظام و مردمش نیست ، بین دو ارتش نیست ، بلکه بین یک نظام و تروریست هاست اما عجیب اینکه در جنگ بین نظام ها و تروریست ها ،آنها بسیار قلیل هستند و عملیات خرابکاری را انجام می دهند و فرار می کنند اما تروریست های سوریه گاهاً در پی تصرف شهر و روستاها هم هستند که پدیده ای نوظهور است!

ده ها میلیارد دلار خرج شد و هزاران رسانه و ده ها کشور از طرف اعراب و غرب بسیج شدند تا توانستند از حدود 80 کشور جهان ( حتی استرالیا!) حدود 120 هزار تروریست را به سوریه صادر کنند که چون از فرقه ها و ملیت ها و مکتب های گوناگونی هستند خود در سوریه به ده ها دسته و صدها گروه تقسیم شده اند. برای این 120 هزار نفر هیچ چیز مهم نیست، نه باکی از مرگ دارند ( گاهاً ارتش سوریه مثلاً در یک گروه به دام افتاده دو هزار نفری ، 1800 نفر را کشته است اما سایرین باز تسلیم نشده اند تا مرگ آخرین نفر!) نه وجدانی دارند و از درنده ترین حیوانات گرسنه هم وحشی تر هستند( مثلاً مخالفین سوریه یک دختر را بعد از ربایش چنان مورد تجاوز قرار دادند که آن دختر دچار جنون شد و بعد از جنون وی را به وحشیانه ترین شکل تکه پاره کردند یا سر بریدن کودکان حتی زیر 5 سال با چاقوی غیر تیز در ملاعام که عمداً ذره ذره سر آنها را می بریدند تا زجر بیشتر بکشند و امثال این کارها که هزاران بار انجام داده اند) و با وجود ادعای مسلمانی ، عجیب ترین تفکرات را دارند ( مثلاً انتحاری ها به هوای هوری های بهشت در جیب خود کاندوم می گذاشتند و خود را منفجر می کردند یا ...) و از عزیزترین شخصیت های اسلامی کینه دارند ( مثلاً در فتح القصیر یکی از زخمی های مخالفین که در حال مرگ بود گفت:« می رسد روزی که در میدان این شهر مجسمه حضرت یزید را درست کنیم که سر حسین را در دست گرفته است»! و بشدت افکار بدوی دارند ( مثلاً اکثر مخالفین سوریه کروی بودن زمین را قبول ندارند و هرکس گفته زمین صاف نیست را سر بریده اند!) و راه حل های عجیبی برای مشکلات انتخاب می کنند ( مثلاً 35 نفر را به جرم(!) ایدز داشتن اعدام کردند!).

نظام سوریه با این 120 هزار نفر زبان نفهم که یا می کشند یا کشته می شوند در جنگ است و این جنگ دو سر باخت می باشد ، این 120 هزار نفر هیچ غمی از نابودی سوریه ندارند ، سبک جنگ آنها طوری است که نظام سوریه برای از بین بردن آنها گاهاً مجبور است خانه به خانه و کوچه به کوچه را تک به تک بر سرشان آوار کند تا جایی را از آنها پاکسازی کند و اینچنین می شود که اگر همه 120 هزار نفر آنها کشته شوند ، آن موقع دیگر چیزی از سوریه باقی نمانده است! از آن طرف تروریست ها هم بیکار نمی نشینند و روزانه ده ها نفر را ربایش می کنند و ده ها نفر را سر می برند و به هر جای ممکن خمپاره اندازی می کنند و این همان چیزی است که غرب و اعراب می خواهند ، یعنی سوریه را همچون کشور سومالیزه (کشوری با دولت بی اقتدار و هرج و مرج) گردانند و این در حالی است که کشور ما تنها بر روی حفظ حرم حضرت زینب(ع) تمرکز کرده است و در حالی که اعراب و غرب و اسرائیل بر سر باطل خود متحد و یکصدا هستند ، ما در حق خود متفرق هستیم!

تعدادی تروریست ندای کمک دادند و از 80 کشور همدردی و کمک دیدند ، شیعیان سوریه هم ندای کمک داده اند اما از کشور پیرو اهل بیت ما هم چندان کمکی به آنها نمی رسد! اگر امروز امام حسین(ع) زنده بودند ، سوریه می رفتند و در آنجا ندای هل من ناصر ينصرني سر می دادند.

مطالبی تاسف بار


یکی از آفتهای بزرگ رسانه های کشورمان انتشار مطالب شبه علمی است حال به نیت های گوناگون از قبیل بالا بردن آمار بازدید یا فریب خوردن خود رسانه ها یا ... اما گاه این مطالب چنان تاسف بار می شود که نیاز به نهادی برای غربال سازی محتویات رسانه ها از نظر علمی بشدت احساس می شود و انسان از این افسوس می خورد که مگر بار علمی گردانندگان این رسانه ها چقدر پایین است که ساده ترین جداسازی های علم و شبه علم را هم تشخیص نمی دهند!

برای نمونه این چند روز خبرگزاری ها عکسی را منتشر کردند به عنوان شکل انسانها در هزار سال آینده و در توضیحات عکس آمده است که چون در سال 3000 انسانها کارها را به کامپیوترها سپرده اند لذا نیازی به فکر کردن ندارند و مغز آنها بسیار کوچک شده است!

اگر افراد با پایه ای ترین اصول زیست شناسی آشنا باشند خواهند فهمید تغییرات نوع و گونه ها در طی میلیون ها و ده ها میلیون سال هم چنان اندک است که به سختی می توان آثار آنها را مشاهده کرد بلکه حلقه های مشهور مفقود داروین هنوز نه پیدا شده اند نه آثار معتبری از آنها به دست آمده که طی این پیدا نشدن حلقه ها ، اصلاً خود نظریه داروین هم زیر سوال رفته است! مثلاً فسیل های 240 میلیون ساله سنجاقک هیچ تفاوتی با ظاهر کنونی سنجاقک ندارد و در مورد سایر موجودات نیز همینطور می باشد. با این وصف چگونه ممکن است انسان تنها در هزار سال چنین تغییری را به خود ببیند؟! در این چندهزار سال بشر چه تفاوتی کرده است که در این هزار سال انقدر تفاوت کند؟!

مورد بعدی افتادگی شانه ها ، از بین رفتن گردن و زشت شدن چهره ربطی به مساله کوچک شدن مغز ندارد و بلکه داروینیست ها هم برطبق فرگشت ( واژه تکامل علمی نیست) معکوس آن را صحیح می دانند! یعنی از دیدگاه آنها میمون ها از کج بودن به سمت راست قامت شدن پیش رفته اند نه اینکه انسان دوباره به ظاهر میمونی برگردد!

مورد بعدی مساله کوچک شدن مغز به واسطه فکر نکردن است که یکی از بامزه ترین نظریات شبه علمی می باشد! با پیشرفت کامپیوترها و اتوماسیون کار فیزیکی بشر کاهش می یابد اما این بدان معنا نیست که کار فکری بشر هم کاهش پیدا کند بلکه با شدت بیشتری از ذهن خود برای کنترل کامپیوترها و حل معضلات و معماهای بزرگتر کار می کشد به همان ترتیب که امروز ما با وجود این تکنولوژی های پیشرفته باز بیشتر از پیشینیان از ذهن خود کار می کشیم و تفاوت تنها در جهت فکر کردن است. اما بفرض هم بشر از ذهن خود دیگر کار نکشد ، آیا مغزش چنین کوچک می شود؟! یافته ها نشان می دهد ذهن و آی کیو انسان امروزی بهتر از انسانهای هزاره های پیشین نیست بلکه تنها سیر تاریخی و تجمعی اکتشافات و اختراعات باعث توانایی فعلی بشر گردیده است پس چنین نشد که با تفکر بیشتر بشر ، میزان مغز و آی کیو او بالاتر رود پس در فکر نکردن هم مغز و آی کیو نوع بشر کاهش پیدا نمی کند. قرنهاست پاره ای از سفیدپوستان نسل در نسل کارهای فکری و پرورشی داشته اند و از آن طرف قرنها پاره ای از سیاه پوستان یا سرخپوستان بجز زندگی بدوی قبیله ای نداشته اند ، اما گاه که پیش آمده بچه هایی از آنها در میان سفید پوستان پرورش یافته اند ، در بزرگی تفاوتی از نظر آی کیو و توان مغزی نداشته اند درحالی که طبق این تصویر باید در طی این هزاران سال ، شکل و ذهن این جماعات بشری باید تغییر می کرد!

نکته بعدی این است که عدم استفاده از ذهن ، به نسل بعد منتقل نمی شود و برای انتقال یک صفت ، باید در دی ان ای تغییرات حاصل شود و این از مسائل اثبات شده علم ژنتیک است مثلاً ده ها نسل، دم موشهایی را در بدو تولد قطع می کردند اما در آخرین نسل باز بچه های موشها با دم به دنیا می آمدند یا مثلاً ده ها نسل کبوتر را در غار تاریک پرورش دادند اما هیچ تغییری که آنها را به سمت سبک خفاش ببرد مشاهده نشد پس اگر هزار نسل بشر هم هیچ بهره ای از هوش خود نبردند ، نسل هزار و یکم باز همان ذهن و حافظه را دارد چون در دی ان ای آن را دارا می باشد!

نکته بعدی هم عدم توانایی بشر امروز برای ترسیم تغییرات دی ان ای موجودات در برابر تغییرات است و این عکسهای منتشر شده تنها تخیلات سازندگان آنها می باشد.

اما مورد تاسف بارتر اینکه خبرگزاری هایی این عکسها را منتشر می کنند که داعیه مسلمانی دارند! با کدام معیار اسلام می توان چنین برداشتی از آینده بشر داشت؟! آیا اسلام فرگشت در مورد انسان را پذیرفته است؟! آیا خلقت خداوند دست خوش این تغییرات می شود؟! امیدوار هستیم که رسانه ها بیش از پیش کنترل شوند تا دیگر چنین عکسها و مطالبی را شاهد نباشیم. خوشبختانه در مجله دوهفته نامه دانستنی ها به طور تخصصی به این معقوله ها و تفکیک علم و شبه علم ها از یکدگیر پرداخته می شود و تا آنجایی که بنده اطلاع دارم یکی از نادر رسانه های کشور است که آلوده به اباطیل و شبه علم و خرافات نشده و شما می توانید از دریچه این مجله دانستنی های موثق روز را دنبال کنید.

حماقت من!

در آموزشی خدمت که بودم یکی بود که با همه شوخی های بد می کرد و یکبار که روی زمین نشسته بودیم از پشت سنگریزه پرتاب می کرد. به وی گفتم:« من نه حوصله شوخی دارم نه حوصله تو و امثال تو. این حرفم را دیگه تکرار نمی کنم» و او با کمال بی ادبی گفت:« بازم سنگ می اندازم ببینم چه غلطی می کنی»! من هم به آن شخص گفتم آخر روز صبر کن که با تو کار دارم. آخر روز با هم به یک مکان خلوت رفتیم و کتکش زدم و او هم پا به فرار گذاشت اما دور که شد ، شروع به سنگ انداختن کرد! بچه ها هم به خاطر این کار مسخره اش کردند و من هم مسخره اش کردم که باعث شد روز بعد سر کلاس فحاشی کند و دوباره با هم جای خلوتی رفتیم اما وقتی که باز نتوانست کاری از پیش ببرد، چاقویی که همراه داشت را بیرون آورد. در این هنگام بود که بچه ها نگذاشتند کار به جاهای باریک بکشد و چاقو را از دستش گرفتند.

بعد با خودم فکر کردم من تا حدودی شعاری عمل کردم ، یعنی فقط در شعار و روی کاغذ خوب و بد ها را گفتم و در عمل حماقت کرده ام و خودم را درگیر یک انسان بی مقدار کرده ام که اگر کمی بیشتر پیش می رفت آن شخص هم خودش را بدبخت می کرد هم من را! هیچ وقت فکر نمی کردم اگر خودم هم از کوره در بروم ، هیچ فرقی نمی توانم با سایرین در کنترل خود داشته باشم!

پیشنهاد من این است که در این مواقع کلاً به هر نحو ممکن از چنین اشخاصی فاصله بگیرید ، اگر حتی بتوانید آنها را مغلوب کنید باز آنها کوتاه نمی آیند ولو اینکه اقداماتی انجام دهند که هم خود را بیچاره کنند هم شما را! همچنین گرچه عصر منطق و تمدن و قانون است(!) اما هنوز در این زمانه شما به جسم قوی نیاز دارید نه فقط برای اینکه اگر دعوایی رخ داد از خود دفاع کنید ، بلکه جسم و ظاهر قوی ، عامل پیشگیری از وقوع دعوا می شود بدین صورت که وقتی کسی شما را می بیند ، هوس شیطنت به سرش نمی زند!

انتقال پایتخت ، حذف صورت مساله

یکی از اقوام بنده به محض خوردن ماهی دچار دل درد شدید می شد که تا این موضوع را مطرح کرد، حدود نیمی از جمع به جای اینکه به وی بگویند که دکتر برود ، تنها گفتند دیگر ماهی نخورد! و نمی فهمیدند باید علت امر مشخص شود نه اینکه صورت مساله را با نخوردن ماهی از بین برد! این روزها که انتقال پایتخت در مجلس رای آورده به همین مساله نخوردن ماهی شبیه است و گرچه رسانه ها کمتر به این اشتباه فاحش نمایندگان پرداخته اند اما اگر روزی انتقال پایتخت رخ بدهد یکی از بزرگترین فجایع کشور اتفاق افتاده که کمتر کسی می تواند تا عمق فجایع آن را ببیند. من در اینجا فقط چند معضل انتقال پایتخت را بیان می کنم:

1 – بیش از دو قرن است که تهران پایتخت است و تازه شرایط آن با این وضع تطبیق پیدا کرده ، حال چگونه ممکن است شهری دیگر به عنوان پایتخت انتخاب شود؟

2 – تقریباً در همه جای دنیا ، مهمترین شهر هر کشور به عنوان پایتخت انتخاب می شود تا هم امکانات داشته باشد هم شان کشور را حفظ کند، با این وجود کدام شهر می تواند جای تهران را بگیرد؟!

3 – برخی از نمایندگان انگار جهان بینی موشی دارند که تنها دنبال منافع قوم و قبیله خود هستند که مثلاً می خواهند پایتخت را به تبریز انتقال دهند! و با همین جهان بینی موشی در مورد طرحی به این مهمی رای و نظر می دهند!

4 – بجز تهران ، تمامی شهرهای ایران بافت قومی به خود گرفته اند ، پایتخت به هر شهری منتقل شود ، اقوام دیگر را ناراحت می کند و کشمکش کشور را فرا می گیرد.

5 – تجربه انتقال پایتخت در جهان تاکنون ناموفق و مضر بوده است ، مسئولان ما بسیاری از ایده های مفید جهان را به بدترین شکل در کشور اجرا کرده اند و خسارت به بار آورده اند ، حالا چقدر احتمال دارد طرح شکست خورده جهانی را در ایران موفق اجرا کنند؟!

6 – قرنهاست که جهان تهران را به عنوان پایتخت کشورمان در حافظه دارد و تغییر پایتخت این اعتبار را از بین می برد و باید سالهای سال بگذرد تا مردم جهان دوباره پایتخت جدید ایران را به اذهان خود بسپارند.

7- در ادبیات سیاسی معمولاً پایتخت را هم به جای کشور قرار می دهند که هیچ شهری در ایران شان تهران را ندارد ، اگر پایتخت تغییر کند ، جمله هایی مثل « مذاکرات ساوه و 1+5» مضحکه عام و خاص خواهد شد!

8- پایتخت هر کشور معمولاً چون بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر هر کشور انتخاب می شود ، لذا ناخوادآگاه مقیاسی برای پیش بینی وسعت و جمعیت هر کشور است مثلاً بزرگی و جمعیت توکیو به خوبی می رساند کل ژاپن چقدر است ، وقتی مردم کشورهای دیگر ببینند پایتخت ایران مثلاً ساوه(!) است ، چه فکری در مورد سایر ایران می کنند؟! یا یک خارجی که از کشور خود رهسپار پایتخت ایران می شود ، وقتی در فرودگاه یک شهر کوچک به عنوان پایتخت پیاده شود ، مسلماً کل ایران را کوچک قلمداد می کند!

9 – پایتخت در هر شهری بجز تهران باشد ، مسلماً تبعیض قومی را به دنبال دارد

10 – شهرهای ایران متوسط یک تا دو میلیون جمعیت دارند ولی اینکه در تهران جمعیت 15 میلیونی تمرکز کرده به خاطر پایتخت بودن آن است و در صورت انتقال پایتخت ، دولت مسلماً 15 میلیون نفر را از خود بشدت رنجانده در حالی که سایر مردم خارج از تهران نه تنها توقعی برای انتقال پایتخت به شهرشان ندارند بلکه با این مساله مخالف هم هستند.

12- من چند ماه پیش در یک نوشتار به این مساله پرداختم که زلزله بزرگ قریب الوقوع تهران یک توطئه خارجی است تا مسئولان کشور ما را مجاب به تغییر پایتخت کنند تا هزینه های گزافی به کشور ما تحمیل شود که متاسفانه این توطئه را درک نکردیم.

13 – تهران برای خود تهران بودنش دچار مشکلات شهری نشده بلکه به خاطر پایتخت بودن چنین امری اتفاق افتاده است ، شهر دیگری هم اگر به عنوان پایتخت انتخاب شود باز به مرور زمان همان مشکلات تهران را پیدا خواهد کرد به همان صورت که اگر به فرض می شد بارگاه امام رضا (ع) را به شهری دیگر انتقال داد مسلماً آن شهر ، مشهدی دیگر می شد.

14 – بعد از انتقال پایتخت تمامی رسانه ها و روزنامه های دنیا این تیتر را می زنند:« ایران توانایی مدیریت پایتخت را نداشت ، آن را انتقال داد!» بله راه حل رفع معضلات تهران و تمرکز زدایی از آن است نه اینکه بیت رهبری و وزارتخانه ها و مجلس و سفارتخانه ها و هزاران تاسیسات تهران را که با مشقت های زیاد درست شده است را جا بگذاریم و در شهری دیگر مشغول درست کردن همانها شویم! شهرهای دیگر ایران حتی ظرفیت برگزاری یک بازی فوتبال ملی را ندارند و باز مجبور خواهیم بود دست به دامن ورزشگاه آزادی تهران شویم!

15 – دمشق اگر در موقعیت استراتژیکی در سوریه نبود ، اکنون می توانست در اختیار مخالفین قرار بگیرد ، آیا مسئولانی که حرف از انتقال پایتخت به نقاط مرزی(!) کشور یا شهرک هایی مثل پرند(!) می زنند ، کمترین توجهی به مسائل امنیتی کرده اند؟ یا می فهمند اگر پایتخت حدوداً در مرکز کشور نباشد ، یک تبعیض است برای سایر شهرها؟ مثلاً اگر پایتخت تبریز باشد ، جفای بزرگی در حق شهرهای شرقی است.

16 – تهران با 15 میلیون سکنه اگر پایتخت هم نباشد ، باز از مشکلاتی همچون ترافیک و آلودگی هوا رنج می برد مگر اینکه مسئولان بخواهند بزرگترین کوچ تاریخ بشریت را رقم بزنند و مردم تهران را پراکنده کنند!

17 – شهرهای زیادی در جهان هستند که جمعیت آنها به مراتب از تهران بیشتر است ، آیا مسئولان ما عاجز از اداره حتی یک شهر بزرگ در کشور هستند؟ با انتقال پایتخت ، علناً چوب حراج به آبروی کشور زده ایم.

18- ...

می تواند بی شمار انتقاد از این طرح واقعاً فاجعه آمیز انجام داد و به نظر من طرحی به این حساسی و بزرگی در حیطه اختیارات رهبر معظم انقلاب است نه نمایندگان مجلس و یا حداقل باید در این مورد رفراندوم برگزار گردد.

یک آنالیز برای کنکوری ها!

بسیاری از کنکوری ها یک یا چند درس را به طور کامل کنار می گذارند مثل ریاضی یا زبان درحالی می توانند به طور تصادفی گزینه های آن درس را انتخاب کنند که طی یک آنالیز اثبات کرده ام این روش بهتر از خالی گذاشتن پاسخنامه است.همچنین اگر به جای یک تیک ، دو گزینه را در هر ردیف انتخاب کنید متوجه می شوید در سوالاتی که بین دو گزینه تردید دارید و دو گزینه دیگر را حتمی اشتباه می دانید حدود 98 درصد احتمال موفقیت شما بیشتر است پس وقتی بین دو گزینه از چهار گزینه تردید دارید ، یکی را حتماً انتخاب کنید! در زیر می توانید این برنامه کم حجم و کوچک را که نوشته ام دانلود کنید.

پاسخ به مدیر وب سایت پاریس نیوز

پاسخ به مدیر وب سایت پاریس نیوز

وبلاگ ان ربک لبالمرصاد نوشت:

دستاورد بیداری اسلامی این شد: ضربه به نظام مشروع و مردمی سوریه در محور مقاومت با انقلابی بدلی و خوشحالی اسرائیل و غرب ، بحران بی پایان در کشورهای ظاهراً انقلاب شده مصر و تونس ، گسترش افراط گرایی در لیبی ، بازگشت به عصر کدخدا منشی و ریش سفیدی در یمن ، بهار القاعده در چند کشور اسلامی، صدها هزار کشته روی دست مسلمانها ، مظلوم تر شدن بیش از پیش مردم بحرین و… باید اعتراف کرد که مردم کشورهای اسلامی ( بجز کشورهای شیعه) در این عصر هنوز بیشتر نیاز به خلیفه و پادشاه دارند نه دموکراسی! مسلمان های عزیز اگر بخوابند بهتر است تا اینکه اینچنین بیدار شوند، به هر حال نامه نانوشته غلط ندارد! البته تنها دستاورد این انقلاب ها(!) این بود که مسلمانها فهمیدند هر گردی گردو نیست و هر انقلابی ، انقلاب ۵۷ ایران نمی شود! اسلام و انقلاب هایی که با خودکشی شخصی در تونس بیدار شود همان بهتر که بیدار نشود چراکه باد آورده را باد می بَرَد!

مطلب ایشان در نقد نوشتار بنده:

به نام ایزد یزدان

میخوام یک دید پژوهشی و جز به جز نسبت به این نوشتار داشته باشیم.

موضوع اول : همه چیز را ببینید ، اگر قرار است دستاوردی دیده بشود باید برای آن زحمت ها کشیده شود ، اگر خونی ریخته شده در راه اسلام بوده و اگر نبوده چه کسی حاضر میشود بی دلیل جانش را بر کف دستش بگیرد و نهایتا هم کشته شود ؟؟! اگه صحبت دستاورد است پس ببینید که چه بلایی بر سر قذافی آمد ، ببینید که مبارک در قفس نگه داری میشود.

موضوع دوم : ضربه به نظام سوریه ؟ از چه ضربه ای حرف میزنید؟ بیداری اسلامی و ضربه به کشور اسلامی ؟ به نظر این جمله کمی پشت و رو است. ضربه را بیداری اسلامی زده است؟ یا آتشی که بیداری اسلامی در دل غرب روشن کرده است؟

موضوع سوم : خوش حالی اسرائیل؟ کو خوش حالی اسرائیل؟ از هول ترس و وحشت هنوز هم در حال ساختن دیوار ها و تاسیسات دفاعی هستند چون میترسند آتش بیداری گریبان گیر آنها هم بشود.

موضوع چهارم : بحران بی پایان در کشورهای مصر و تونس ! این فرمول جنگ است. مگر در همین کشور ایران بعد از سرنگونی نظام پهلوی تا چندین سال بحران وجود نداشت؟ پس گروه مجاهدین خلق کی بوجود آمد ؟ هفتاد و دونفر یه جا باهم کشته شدند این بحران نیست؟ آن هم در شرایطی که میکروفن را در کشورهایی همچون مصر وقتی جلوی شهروندی میبرند و می پرسند الگوی شما چیست در پاسخ میگویند انقلاب جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی

موضوع پنجم : جان گرفتن القاعده ! به نظر شما القاعده کی جان میگیرد؟ وقتی که بیداری اسلامی متوقف شود یا به راه خودش ادامه دهد؟؟! کدام؟!

موضوع ششم : چرا بحث مذهب رو پیش میکشید ، کشور های اسلامی (بجز شیعه)؟!

مگه حرف ولی مسلمین نیست که فرمودند در مقابل دشمن تفکیک مذهب نکنید.

بیش از ۲۰ نوع فرقه در بین یهودیان وجود دارد(از فریسیان بگیرید تا اوسی ها و ابیونی ها و… ) نام چند فرقه به گوش شما خورده است؟؟؟ تا به حال تفکیک عقاید را آنقدر که در بین مسلمانان است در یهود دیده اید. یهود با اعتقاداتی که خودش هم میداند تحریف شده است زنده است. اگر اعتقاداتش رو بگیرید هیچ چیز برای اثبات خود ندارد. ما اینجا یکدیگر را با پرانتز جدا میکنیم!

موضوع هفتم : به نظرم این نوشته ، پیام ضد مقاومت دارد . بخوابند بهتر است از اینکه بیدار شوند ، این چه معنی میدهد؟!

اما اینکه رهبری در کشورهای اسلامی وجود ندارد تا این جریان ها را سر و سامان ببخشد احساس میشود.

در پناه ایزد یزدان – یاسر سالاری

پاریس نیوز

پاسخ مهدی فارغی مدیر وبلاگ:

از شما آقای سالاری متشکرم که بر نوشتار من نقدی نوشتید اما افسوس که نوشتار من را با بی دقتی محض خواندید و افسوس بیشتر از اینکه از مباحث سیاسی و دینی هم تقریباً ناآگاه هستید!

شخصی بود که هر بار به ورزش می رفت ، با آسیب دیدگی بر می گشت ، مادرش به وی گفت: این ورزش به درد تو نمی خورد! پسرش گفت: مادر جان حالا ورزش هم بد شد؟! مادرش گفت: من نگفتم ورزش بد است ، گفتم «این» ورزش تو بد است! من هم در نوشتار نگفتم مسلمانان اگر بخوابند بهتر است تا اینکه بیدار شوند ، بلکه گفتم اگر بخوابند بهتر است تا اینکه اینچنین بیدار شوند! فکر می کنم یک شخص که تازه با ادبیات فارسی آشنا گردیده هم بتواند مفهوم جمله من را به درستی بفهمد و شما اسم این کار خود را دید پژوهشی هم می گذارید! کودک هم نیستم که پی نبرم چرا کلام خود را با جمله « به نام ایزد یزدان» آغاز می کنید و هرچند مربوط به موضوع بحث نیست اما به خوبی گواهی می دهد مشکل شما با نوشتار بنده از کجا سرچشمه می گیرد!

پاسخ به موضوع اول: وقتی حرکتی انجام می شود باید دستاورد آن بیشتر از خسارات آن باشد وگرنه حاصلی را به دنبال ندارد بلکه معضلات را هم بیشتر می کند. اگر با کشته شدن اشخاص مسائل حل شوند ، تاکنون مسلمانان مثلاً نخست وزیر اسرائیل را ترور کرده بودند و مساله اسرائیل حل شده بود! با ترور نخست وزیر اسرائیل هیچ اتفاقی نمی افتد و یکی دیگر جایش را می گیرد! اینکه قذافی کشته شود یا مبارک برکنار شود مشکلی از جهان اسلام حل نمی کند و بلکه بر مشکلات جهان اسلام هم افزوده شد! حکومت قذافی بهتر از حکومت افراط گرای کنونی لیبی است و حتی برای حکومت برحق ایران هم مشکلاتی را به وجود آورد که مباحث مفصل آن را می توانید از خبرگزاری ها دنبال کنید مثل همفکری قذافی با ایران بر سر خباثت های کشورهای حوزه خلیج فارس یا کمک قذافی به ما در جنگ تحمیلی یا حمایت های قذافی از تشیع یا ساخت فیلم محمد رسول الله با کمک قذافی که همان کمک بسیاری به انقلاب اسلامی ما کرد و ...ماحصل انقلاب تونس نیز بسیج سلفی ها و تکفیری های تونس برای رفتن به جهاد(!) سوریه شد! در مقابل این دستاوردها(!) ، صدها میلیارد دلار به سوریه که در محور مقاومت قرار دارد ضربه رسید ، میلیاردها دلار هم به لبنان، صدها هزار کشته و چند میلیون آوره هم روی دست محور مقاومت گذاشته شد! پس از این بیداری اسلامی القاعده و گروه های تکفیری جان تازه ای گرفتند ، آیا شما بر روی این رویدادها ، اسم دستاورد می گذارید؟!

پاسخ به موضوع دوم: ظاهراً شما یا خواب هستید یا خود را به خواب زده اید! سوریه یکی از امن ترین و با ثبات ترین کشورها قبل از بیداری اسلامی بود که به محض شروع آنچه که شما بیداری اسلامی می نامید ، به این حال و روز افتاد! بیداری اسلامی خوب است به شرطی که واقعاً بیداری باشد اما این بیداری پنبه دانه ای بود که برخی مسلمان نماها در خواب دیده بودند! در این مورد که بیداری اسلامی توسط مسلمان نماها و اسرائیل و غرب مصادره شد در میان تمامی روشنفکران داخلی و خارجی مسلم است و رهبر معظم انقلاب هم در این مورد بیانات گرانقدری را فرمودند. در مورد سوریه برخی سوء استفاده گر ها هر گردی را گردو جلو دادند و اکثریت مسلمانان و حتی ما شیعیان را تحمیق کردند!

پاسخ موضوع سوم: وقتی شما نه از اخبار نه از کتب نه از روزنامه ها خبر دارید گناه من چیست که نمی دانید اسرائیل خوشحال است یا ناراحت؟! بارها مقامات اسرائیل از این وضع ابراز رضایت و خوشحالی کرده اند و حتی جهت کمک به شورشیان به سوریه چند باری حمله کردند که فکر می کنم اخبار مربوط به آن را هم نشنیده اید! مادربزرگ بی سواد و پیر من هم بیشتر از شما در جریان تحولات سوریه است!

پاسخ به موضوع چهارم: بحران های پس از انقلاب ایران در جهت ضربه به نظام ایران توسط عوامل خارجی و اندکی عوامل داخلی بود که همان بحق بودن انقلاب ایران را نمایانتر می کرد و انقلابیون ایران را متحدتر اما بحران های مصر و تونس و لیبی و ... در خود آرمان های انقلاب آنها است! مثلاً در مصر انقلاب شد که دموکراسی برقرار شود اما دموکراسی سر از سلطه اخوان المسلمین در آورد و مجبور شدند دوباره انقلاب کنند و اکنون کشور را به دو دسته تقسیم کرده اند که تا سالها مشکلات دارند! بعلاوه اینکه هیچ دستاورد اسلامی هم این انقلاب برای مصر نداشت ، آیا پیمان کمپ دیوید ملغی شد؟! آیا گذرگاه های غزه باز شدند؟! آیا منافع آمریکا یا اسرائیل به خطر افتاد؟! اگر در دوره مبارک ایرانیان می توانستند به مصر سفر کنند ، الان که ممنوع الورود هستند! آیا در دوره مبارک بیشتر شیعه کشی در مصر شد یا پس از وی؟! آیا ...

پاسخ به موضوع پنجم: القاعده وقتی جان می گیرد که به عنوان مردم انقلابی معرفی شود! به مانند جان گرفتن القاعده در سوریه پس از این بیداری اسلامی! جان گرفتن القاعده در پی این تحولات امری است که مقامات آمریکایی هم به آن تاکنون بارها اذعان کرده اند!

پاسخ به موضوع ششم:رهبر معظم انقلاب پیش از من این تفکیک را در مورد سوریه انجام داده اند!

ایشان فرموند:«امروز آمریکا برای شبیه‌سازی کاری که در مصر و در تونس و در یمن و در لیبی و امثال اینها انجام گرفته‌است، متوجه شده‌است که سوریه را - که در خط مقاومت است - دچار مشکل کند. ماهیت قضیه در سوریه با ماهیت قضیه در این کشورها متفاوت است. در این کشورها حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم بود، اما در سوریه دست آمریکا آشکار و مشهود است؛ صهیونیست‌ها دنبال قضیه هستند. ما نباید اشتباه کنیم. ما نباید معیار را فراموش کنیم. آنجائی که حرکت ضد آمریکا و ضد صهیونیسم است، آن حرکت، حرکت اصیل و مردمی است؛ آنجائی که شعارها به نفع آمریکا و صهیونیسم است، آنجا حرکت انحرافی است. ما این منطق را، این بیان را، این روشنگری را حفظ خواهیم کرد.»

اما متاسفانه برخلاف حرف رهبر ، مسلمانان اشتباه کردند و معیار را فراموش کردند و دوباره به دامن آمریکا و اسرائیل برگشتند! اهل سنت بنابر عقایدی که دارند در اکثر موارد دچار برداشت ناصحیح می شوند و بیداری اسلامی هم بلافاصله دچار انحراف شد و گمان کردند که بخشی از بیداری اسلامی نابودی شیعیان است!و من هم تاکید کردم این اهل سنت مثل شیعه نیستند که دموکراسی را به خوبی درک کنند پس برای اهل سنت حکومت پادشاهی بهتر است به مانند آنچه که در سوریه به دنبال آن هستند! در عراق هم مشاهده می کنیم اهل سنت آن با وجود اینکه در اقلیت هستند سهم بیشتر از حکومت می خواهند و چون به آن نمی رسند به مانند دوره صدام ، بحران آفرینی می کنند! بحث مذهب را باید پیش کشید چون بیداری اسلامی تبدیل به جنگ مذهبی شد و این را بارهاست که هم علمای شیعه هم علمای سنی به آن تاکید می کنند! در مقابل دشمن مشترک باید مسائل مذهبی را فراموش کرد اما وقتی دشمن ما از خود فِرق به ظاهر اسلامی است نمی توان مساله را فراموش کرد! رئیس جمهور بشار اسد امروز در جنگ با تفکرات افراطی است.

شیعیان فرزندان خلف اسلام هستند که مباحث فرقه ای را در مواقع لازم فراموش می کنند و به همین خاطر مدام می گویند برادران اهل سنت و ... اما این سایر فرقه های اسلامی هستند که دست از سر تشیع بر نمی دارند! جنگ مذهبی در سوریه را شیعیان آغاز کردند یا دیگران؟! بعلاوه اینکه اهل باطل می توانند با هم اتحاد باطل کنند اما فرقه های اسلامی تا زمانی که یکدیگر را تکفیر می کنند نمی توان به عنوان جبهه حق با هم متحد شوند.

پاسخ به موضوع هفتم: پاسخ به این موضوع را در ابتدای نوشتار دادم هرچند که نمی توان عمل ناجوانمردانه و وقیحانه شما در تحریف سخن اینجانب را نادیده گرفت! شما بخشی از نوشتار من را حذف کرده اید در جمله خود! خوانندگان دقت کنید من چه گفته ام:« مسلمان های عزیز اگر بخوابند بهتر است تا اینکه اینچنین بیدار شوند» یعنی قیام نکردن بهتر است از بد قیام کردن و این مساله در خیلی از جاها صدق می کند ، مثلاً بچه نداشتن بهتر از داشتن یک بچه کافر یا معتاد است. از حق که نگذریم مطلب و نقد شما آقای سالاری برای «پاریس نیوز» مناسب و شایسته بود، در پناه پاریس!

تعلق ثواب و مجازات به جبریات!

اگر ببینید بدون اطلاع شما سیستم بانکی مبلغی از حساب شما را کسر و به حساب کمیته امداد واریز کرده است آیا شما به خاطر این رخداد ثواب می برید؟! یکی از بدیهیات پاداش و مجازات مساله جبر و اختیار است یعنی هیچ کس به خاطر آنچه که در آن جبر داشته از طرف خداوند نه پاداش داده می شود نه مجازات می گردد در حالی که متاسفانه روایات زیادی را جعل و وارد اسلام کرده اند که در آن افراد را به خاطر جبریات و بدیهیات به پاداش های بزرگ اخروی مژده می دهند! اموری که حتی کافران هم در آن از ما مسلمانان می توانند پیشی بگیرند ( و در عالم واقع هم گرفته اند!) و از ملزومات زندگی مادی می باشد و چون در آن احتیاجات ضروری انسان رفع می گردد لذا انسان مجبور به انجام آنها می باشد و بدیهی است به جبر ثواب و مجازات تعلق نمی گیرد.

نمونه واضح و مشهور آن روایات مربوط به ثواب کار کردن است در حالی که کار از جبریات بشر برای کسب درآمد و امرار معاش می باشد و از بدوی ترین اقوام تا متمدن ترین ، از بی قید و بند ترین مردم تا با ایمان ترین مردم هم بسته به شغل و شرایط خود مشغول به کار هستند! یا جفت گیری امری عادی و نیاز بشری است که حیوانات هم آن را انجام می دهند در حالی که ما ثواب ازدواج را به قدری بالا برده ایم که می گوییم با ازدواج یک شخص تمام گناهان گذشته اش بخشیده می شود! و کسی که برای امرار معاش خودش کار می کند را در حد مجاهد فی سبیل الله بالا برده ایم که با این احتساب تقریباً همه مسلمانان مذکر مجاهد هستند! البته این مساله راحت ثواب بردن و ریختن گناهان چون به مزاج اکثریت خوش می آید لذا بدیهی است کسی که نوشتار من را می خواند به آن انتقاد وارد کند اما در همین مورد مساله جالب رخ داد که آن را بیان می کنم.

در یک جمعی بود که بحث پیش آمد و من گفتم برخی از ثوابهایی که در احادیث آمده است با عقل انطباق ندارد و همه شروع به انتقاد از من کردند! به ناچار خاموش شدم و مدتی گذشت تا اینکه دوباره در همان جمع بحث پیش آمد که یهودیان سالی یکبار یک مرغ را ذبح و دور سر خود می چرخانند و معتقد هستند که گناهان یک ساله آنها توسط این عمل بخشیده می شود و همه به این رفتار یهودی ها می خندیدند! یکی می گفت مگر می شود یک سال گناه کرد و با این عمل مضحک بخشیده شد؟! یکی می گفت خوش به حال یهودی ها که می توانند مدام گناه کنند و هر سال حسابشان را صاف کنند و آخرین سال عمرشان هم اگر نرسیدند چنین کاری کنند ، تنها گناه یک سال آخر بر گردنشان است! یکی می گفت ...

آخر بحث گفتم: ما که از یهودیان دستمان بازتر است! اگر آنها با این کار گناهان یک ساله خود را می بخشند ، ما با یک دعای کوچک می توانیم گناه جن و انس هم اگر بر گردنمان باشد بخشیده شویم! یا با فلان کار راحت ثواب هزاران حج را ببریم! آنجا بود که همه خجالت زده شدند از اینکه سری قبل هم من همین حرفها را گفته بودم!

بله حقیقت این است که ما به سختی می توانیم از بیرون به خود نگاه کنیم ، ما به راحتی می توانیم رفتار غیرمنطقی یهودیان را تشخیص دهیم یا سریع می توانیم تشخیص دهیم مثلاً گاوپرستی و بت پرستی و ... باطل است یا خرافات وارد شده به سایر ادیان را تشخیص می دهیم اما وقتی سراغ پالایش خودمان می رسد ، انگار عقل ما تعطیل است!

جنگ باطل با باطل

آنچه در میان افراد شایع می باشد تنها حالت جنگ حق و باطل است و همین باعث می شود وقتی جنگی رخ می دهد موضع بی طرفی را اشتباه بپندارند یا با اغراض بخواهند به حق آسیب بزنند درحالی که ما اگرچه جنگ حق با حق نداریم اما جنگ باطل با باطل داریم و عقلاً و شرعاً مجاز نیستیم یکی از این دو را انتخاب و پیشتیبانی کنیم به این بهانه که در حال جنگ با باطلی دیگر است! در جنگ خلیج فارس که صدام برای مظلوم نمایی چند موشک به طرف اسرائیل شلیک کرد برخی در داخل به بهانه خصومت صدام با اسرائیل خواستار این شدند که چون دشمن ما و صدام مشترک است ، پس در کنار صدام قرار بگیریم! در حمله آمریکا به افغانستان هم اصلاح طلبان کشور به رهبر انقلاب فشار می آوردند که در کنار طالبان قرار بگیریم! در حالی که این جنگ ها جنگ باطل با باطل بود و هیچ یک از دو طرف حق نبودند! پس الزامی نیست وقتی جنگی رخ می دهد حتماً کشور ما پشتیبان یکی از دو طرف باشد.

غیبت های مجاز

شهید مطهری در یکی از گفتارهای خود در مورد غیبت چه زیبا گفتند که ما ایرانی ها یا افراط می کنیم یا تفریط و در مورد غیبت هم چنین رفتاری داریم، یا در هر موردی پشت سر افراد غیبت می کنیم یا به کلی پشت سر افراد غایب چیزی نمی گوییم تا مبادا غیبت کرده باشیم!

در نوشتار «آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟» این نکته را اثبات کردم که هدف وسیله را توجیه می کند تا آن میزان که تراز سود و ضرر ، به نفع هدف باشد و در مساله غیبت هم قاعده همین می باشد ، یعنی در هر زمان و مکان و شرایطی ، در آن مقطع بررسی می کنیم که آیا گفتن مطلبی پشت سر کسی که حضور ندارد جایز است یا خیر؟ و می توان مصداق هایی از آن را نیز دسته بندی کرد.

غیبت افراد معلوم الحال جایز است

اگر خصلت ها و ویژگی های برخی افراد یا کشورها یا مذهبها و قومها از حد تواتر بگذرند دیگر نیازی به حضور آنها یا نماینده آنها در یک جمع نیست که تواتر را نقض و از خود دفاع کنند و اگر چنین حالتی پیش آمد ما می توانیم در مثال زدن ها، مصداق آوردن ها و تحلیل های خود پشت سر آنها حرف بزنیم بدون اینکه نیازی ببینم آنها از خود دفاعی کنند چون مسلم است دفاعی از خود ندارند و یا معترف به عملکردهای خود هستند مثلاً صدام شخصی معلوم الحال بود حال اگر در جمعی بحث از صدام( که زنده هم نیست ) شد یک شخص می تواند به او دیکتاتور جنایتکار بگوید و کسی نباید بگوید که صدام اکنون حضور ندارد که از خود دفاع کند پس پشت سرش حرف نزنید!

غیبت افراد مشکل زا برای جامعه و دیگران جایز است

برخی از افراد قدم در مسیرهایی می گذارند که برای خود مضر هستند و لطمه ای به دیگران نمی زنند در این مورد جایز نیست غیبت شوند چون اگر بد هستند به حال خود بد هستند و اخلاقاً ما نمی توانیم آبرویی از آنها ببریم و حتی می توان کارهای این افراد را حتی المقدور مخفی نگه داشت مثلاً اگر می دانید فلانی تا ظهر می خوابد جایز نیست این امر را به گوش کسانی دیگر برسانید مگر در موارد خاصی که بیان آن حیاتی باشد مثلا برای ازدواج در مورد کسی از شما سوال شده باشد.

اما برخی از افراد قدم در مسیرهایی می گذارند که برای جامعه و دیگران مضر هستند لذا حتی المقدور دیگران را باید از وضع آنها آگاه ساخت تا مبادا در دام خرابکاری های آنها بیافتند. مثلاً شما متوجه می شوید شخصی کلاهبردار است اکنون لازم است به همه کسانی که در اطراف آن شخص هستند ، ماجرای کلاهبرداری وی را بگویید تا به وظیفه خود عمل کرده باشید چون اگر در اطراف شما کسی دیگر باز فریب آن کلاهبردار را بخورد ، شما به خاطر اطلاع رسانی نکردن مدیون هستید.اشخاصی هم که در این مسیر قدم می گذارند اصلاً اشخاص محترم و با آبرویی نیستند و اگر ظاهراً هم محترم هستند بهتر است افشا شوند تا بی آبرو گردند چراکه نه نمی توان یک شخص را در بالاتر از شان خود قرار داد نه پایین تر!

یک قاعده ساده

قاعده ای که خود من آن را رعایت می کنم این است که هر وقت می خواهم حرفی در مورد کسی که اکنون حضور ندارد بگویم،  ابتدا از ذهنم عبور می دهم که آیا اگر آن شخص غایب اکنون در پیشم حضور داشت آیا باز می توانستم به حرف زدن ادامه دهم یا خیر؟

غیبت نکنید شاید توبه کرده باشد!

مشهور است اگر شخصی را در حال دزدی هم دیدیم ، فردایش به وی دزد نگویید شاید سحر توبه کرده باشد!

وقتی کسی قدم در چنین مسیرهایی می گذارد احتمال بازگشت و توبه آن بسیار بسیار ضعیف است و درصد قلیلی از افراد هستند که از اقدامات خود توبه می کنند ( هرچند از نظر قانونی گرچه توبه کرده باشد هم باید مجازات شوند تا نظم اجتماعی به هم نخورد و عده ای با وانمود کردن به توبه از مجازات فرار نکنند) و شرط توبه جبران اعمال گذشته است! مثلاً یک دزد تنها نمی تواند بگوید توبه کردم بلکه باید اموال دزدی را هم برگرداند پس شخصی که تا دیشب دزد بوده الان هم دزد است مگر اینکه خبر توبه و جبران خساراتش بیاید! این مسائل حتی اگر در مواردی اتفاق بیافتد از خسارات اجتناب ناپذیر است مثلاً ما می خواهیم به اردوگاه دشمن شبیخون بزنیم ، اکنون این احتمال وجود دارد همان موقع یک نفر در اردوگاه دشمن توبه کرده باشد ، اکنون بنا بر این احتمال ضعیف آیا می توان عملیات غافلگیری و کشتار دشمن را متوقف کرد تا مبادا کسی را کشته باشیم که قبل از مرگ توبه کرده باشد؟! بدیهی است چنین مواردی اگر اتفاق هم بیافتند اجتناب ناپذیر هستند پس دزد هم دزد است تا زمانی که خلافش ثابت شود.

لَا یحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا

«خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدیها را اظهار کند مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست.» «النساء/148»

فرق توهین و حقیقت گویی

توهین به معنی انتصابی غیر حقیقی می باشد که در شان یک شخص نیست درحالی که حقیقت گویی همان شان یک شخص است و البته چون اشخاص فکر می کنند در هر مساله ای حق به جانب هستند یا اینطور وانمود می کنند لذا حقیقت گویی ها را به توهین تعبیر می کنند! البته این مساله حیطه ای بزرگتر هم دارد مثلاً یک شخصی که دروغ می گوید ، نشر اکاذیب می کند ، شایعه پراکنی می کند ، قصد براندازی نرم دارد ، تهمت می زند و ... آخر سر بر روی همه اعمال خود اسم «ابراز عقیده» می گذارند و آخر سر به رسانه های خارجی می گوید که من را به جرم ابراز عقیده مجازات می کنند! در حالی که انسان در ابراز عقیده مجاز به شکستن خطوط قرمزی همچون تهمت و شایعه پراکنی و ... نیست.خداوند هم در قرآن مکرر افراد گمراه را با القابی تند حتی الاغ و چهارپا و کر و کور و گنگ و ... معرفی می کند چون این حقیقت وجودی آنها است. وقتی شخصی در حیطه ای خود را به نفهمیدن می زند و عمداً بیراهه می رود معلوم است که مستحق برچسب «مغرض» می شود و این توهین نیست بلکه حقیقت گویی است. اکنون باید یک پله به عقب برگشت ، در جمع دوستان که بودیم بین اینکه آیا امام موسی کاظم (ع) در ماه صفر ولادت یافته اند یا نه بحث و جدل شد اما هیچ کس به سراغ پله اول نرفت ، پله اول این بود که ابتدا باید مشخص می کردیم آیا مساله ای به نام شومی و نحسی ایام در اسلام داریم یا نه بعد به سراغ این مبحث برویم که آیا امام موسی کاظم (ع) حقیقت دارد که در صفر ولادیت یافته اند یا خیر؟

ما نیز ابتدا اول باید ثابت کنیم شخصی منحرف شده است بعد القاب شایسته منحرف را به وی بچسبانیم از آن طرف هم آن شخص مقابل ما ابتدا باید ثابت کند منحرف نیست بعد از القابی که به وی داده شده شاکی شود!

خشک مغزی استاد

وقتی دانشجو بودم سر کلاس درس بود که استاد مساله ای را پای وایت برد نوشت و احتیاج به محاسبه داشت. من نیز گوشی همراهم را بیرون آوردم و گفتم:« استاد الان محاسبه اش می کنم». استاد بشدت عصبانی شد از اینکه در سر کلاس گوشی همراه در آورده ام! من نیز به استاد گفتم:« باید به حال استانی که تو یکی از مقامات مهم آن هستی گریست که فرق بین استفاده از خود گوشی همراه با استفاده از ماشین حساب گوشی همراه را نمی فهمی!» و کلاس را ترک کردم. فکر کردم اگر امثال این اشخاص وارد فقه شوند ، با خشک مغزی که دارند مثلاً اگر به مسجد بروند و ببینند زنگ گوشی ها نماز را به هم می زند ، خود آوردن گوشی همراه به مسجد را حرام اعلام می کنند و فتوا نمی دهند صدای گوشی مشکل ساز است و باید در مسجد آن را بی صدا کرد نه اینکه خود گوشی را تحریم کنند! این معضل قرن هاست که گریبان گیر اسلام شده است باید افرادی که به حیطه دین وارد می شوند را از نظر صحت عقلی و رفتاری بسیار سنجید و آزمود.

حریم شهادت

کشته شدن چند ایرانی مشغول به کار در عراق و لقب «شهید» دادن به آنها توسط رسانه های داخلی من رو به این وا داشت که مطلبی کوتاه در این مورد بنویسم. ما اگر به تعریف شهید دقت کنیم متوجه می شویم برخی از افراد که نام شهید بر آنها می گذاریم در واقع شهید نیستند و معلوم هم نیست جایگاه آنها در بهشت است یا جهنم. شهید کسی است که در راه خدا جان خود را به اختیار از دست می دهد یا به اختیار در مسیری خدایی قرار می گیرد که کشته شدن وی در آن مسیر محتمل است که در صورت کشته شدن ، قطعاًَ به بهشت می رود. قبل از بیان مطلب اصلی ، باید بگویم که شهادت فی نفسه مزیتی برای یک شخص نیست چراکه اگر چنین بود ، خداوند این توفیق را نصیب همه پیامبران می کرد در حالی که بسیاری از پیامبران اولوالعزم هم با مرگ طبیعی از دنیا رفتند. شهادت بدین خاطر اهمیت دارد که ما را مطمئن می کند آن شخص مسلمان و در راه خدا از دنیا رفته است اما یک شخصی که در جهاد زنده می ماند ، بدیهی است که اگر تا آخر عمر تقوایش ثابت بماند و به مرگ طبیعی از دنیا برود ، فرقی با آن کس که در جهاد کشته شده ندارد. اما مطلب اصلی این است که برخی افرادی که توسط دشمن کشته می شوند ، نه در جنگ هستند نه در مسیر الهی نه احتمال کشته شدن توسط دشمن را می داده اند و ممکن است فقط در مسیری مادی توسط دشمن کشته شده باشند.

یک ایرانی که برای کار به سوئد می رود با یک ایرانی دیگر که برای کار به عراق می رود فرقی ندارد ، هر دو هدف مادی دارند ، حال اگر بر اثر انفجاری، ایرانی سوئد رفته کشته شود ،شهید نیست ، پس ایرانی عراق رفته هم در هیچ صورتی شهید نیست. چه بسیار ایرانی های بی قید و بندی هم که برای کار به کشورهای دیگر می روند ، اما مورد حمله مخالفین نظام قرار می گیرند ، آیا شهید هستند؟! به افراد کشورهای دیگر هم در عراق گاهی حمله شده و تلفات داده اند ، آیا آنها هم شهید هستند؟! فرقی هم ندارد از طرف دولت فرستاده شده باشند یا خود رفته باشند ، فرستاده شدگان توسط دولت هم برای امور مادی می توانند اعزام شوند.

برخی از افراد هم کشته شدن توسط دشمن به سراغ آنها می آید نه اینکه خود کار یا عملی را انجام داده باشند که دشمن آنها را مورد هدف قرار دهد ، چنین افرادی نیز اگر کشته شوند نباید شهید محسوب شوند مثلاً در بمباران شهرهای ایران توسط صدام ، چه بسیار افرادی که نه قصد جهاد داشتند نه قدمی برای اسلام و این کشور برداشتند نه ... و در خانه خود مشغول زندگی بودند که کشته شدند! این دلیل نمی شود که چون توسط صدام کشته شده اند ، پس شهید هستند! چه بسیار افرادی که توسط دشمنان خدا کشته می شوند اما خود هم جهنمی هستند!

اما اشخاصی که در راه خداوند با اموال و تلاش فکری و کاری خود قدم بر می دارند اگرچه حدس شهادت نداشته باشند اما اگر توسط دشمن ترور شوند اینها شهید هستند چون اقدامات خود آنها باعث کشته شدنشان شده و توفیق اجباری نیست!