قاعده جورچین

 

یکصد و بیست هزار نفر در غدیر خم دیدند که مولای آنها کیست اما عده کثیری چون قاعده جورچین را نمی دانستند یا شل اندیش بودند با این تفکر که :«حالا هرکس جانشین شود فرق چندانی نمی کند»! باعث شدند امت اسلام از اهل بیت (ع) فاصله بگیرند و شد آنچه نباید می شد، خسارات های باورنکردنی و تا الان 1400 سال کشمکش و خونریزی دامن امت اسلام را گرفت. قاعده جورچنین چنین است که یک شخص گمان می کند اتفاق خاصی با افتادن یک قطعه نمی افتد اما وقتی قطعه ای می افتد ، اگر سدی جلوی این سیل را نگیرد تا آخرین دانه قطعات جورچین پیش می رود و همه چیز را خراب می کند.

حقیقت این است که بخش قابل توجهی از مردم سوریه هم قاعده جورچین را نمی دانستند و با شل اندیشی گمان کردند می توانند به وضع بهتری برسند و اصلاً تحلیل نکردند که سوریه در خط مقاومت است پس با کوچکترین جرقه ای دشمنان سوریه وارد گود می شوند. اکنون نه تنها وضع بهتر و آزادی و دموکراسی و ... ندارد بلکه تقریباً هر خانواده ای یا کشته داده است یا زخمی یا مفقوتی یا آواره شده یا خسارت مالی فراوان دیده است و هر لحظه در این ترس هستند که انقلابیون(!) به زنان و دختران آنها تجاوز نکنند یا سر آنها را نبرند. عکس زیر شاید گویای دستاورد مردم سوریه از انقلاب(!) باشد، مردمی که در صف دریافت غذا هستند.دنیای ما یک بازی شطرنج است ، یک حرکت اشتباه هم ممکن است شما را به سمت کیش و مات شدن ببرد.

 

 

 

رای به خلیج همیشه فارس www.persianorarabiangulf.com

 

سایت گوگل یک نظرسنجی قرار داده است که هرچند از اساس بنابر چند دلیل باطل می باشد اما شرکت در آن بهتر از نکردن است.این نظر سنجی در مورد این است که با نام خلیج فارس موافق هستید یا خلیج ع ر ب ی؟! این نظرسنجی مثل این می ماند بیاییم یک نظرسنجی راه بیاندازیم در مورد یک کشور قانونی با این محتوا:«آیا موافق هستید این کشور را تجزیه کنیم؟!» معلوم است که حتی حق طرح این نظرسنجی را هم نداریم چه برسد به اینکه اگر رای بیاورد آن را عملی کنیم! از نظر قوانین بین المللی گوگل اصلاً حق چنین نظرسنجی را ندارد در حالی که سازمان ملل رسماً این خلیج را فارس می داند. مورد بعدی اینکه این مساله قابل نظرسنجی نیست چراکه افراد نمی توانند در این موضوعات دخالت کنند مثل این می ماند که از مردم در مورد قیمت بنزین نظرسنجی کنیم، معلوم است نتیجه این می شود که مردم تا می توانند قیمت پایین بگویند در حالی که نمی دانند چه برای اقتصاد مفید است چه نیست!

مورد بعدی اینکه حق ( نه قانون گذاری) با رای اکثریت یا اقلیت مشخص نمی شود چه بسا صاحب یک سرزمین یا مال جمعیت قلیلی باشند و اکثریت بخواهند این حق را بگیرند مثلاً گوگل نمی توان نظرسنجی کند که :«آیا موافق هستید دارایی های ژاپن را به چین بدهیم؟»! خوب معلوم است صدها میلیون چینی رای مثبت می دهند و در نظرسنجی پیروز می شوند! نکته بعدی اینکه حتی شیوه این نظرسنجی غلط و ناعادلانه است چون از طریق اینترنت رای گیری می شود و بالطبع ممکن است میلیون ها نفر موافق یا مخالف امری باشند اما چون به اینترنت دسترسی یا خبری از برگزاری این نظرسنجی ندارند نتوانند در آن شرکت کنند.

همچنین قبلاً هم گوگل همین نظرسنجی را برگزار کرد که با اکثریت آراء به نفع نام خلیج فارس به پایان رسید اما آن را مسکوت گذاشتند حال می خواهند دوباره نظرسنجی کنند شاید با رای نیاوردن نام خلیج فارس آن را در بوق و کرنا کنند! پس هرچند ذات این نظرسنجی مضحک و غیرقانونی و نادرست است اما چون شرایط جهانی به گونه ای است که افکار عمومی به این نوع نظرسنجی ها اعتنا می کنند لذا بهتر است با شرکت در این نظرسنجی و اطلاع رسانی از آن در همین جا هم درس خوبی به شکم باره های حوزه خلیج فارس بدهیم.چون لینک آدرس در بلاگفا مجاز نمی باشد لذا آن را در عنوان قرار داده ام.

 

نکته های قرآنی(!)

 

وَیلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ«1»

«بدا به حال کم ‌فروشان»

اگر به انسان های اطراف خود نگاه کنیم متوجه می شویم حتی باهوش ترین آنها باز تنها در حیطه های باهوش هستند و در حیطه هایی دیگر بدوی و مضحک می اندیشند و رفتار می کنند ، در حیطه های ورزشی هم وضع به همین صورت است یعنی یک شخص وجود ندارد در عین حالی که قهرمان وزنه برداری است ، قهرمان دو میدانی هم باشد و اینکه ما می بینیم کتاب قرآن از ده ها جهت در اوج است یک معجزه بزرگ محسوب می شود. کلمه به کلمه این کتاب مقدس را اگر تجزیه و تحلیل کنیم نمی توانیم بگوییم:«اگر فلان جا اینطور بود بهتر می شد».

آیه اول سوره مطففین هم از این باب قابل تغییر نیست یعنی اگر خداوند به جای کم فروشان ، سراغ گرانفروشان می رفت ( همانطور که اکثریت مطلق افراد تکیه کلام انتقاد از گران فروشی دارند نه کم فروشی) آنگاه آیه جای انتقاد داشت چراکه ما با گزاره های منطقی می توانیم ثابت کنیم کم فروشی بارها بدتر از گرانفروشی است. در گران فروشی به اقتصاد و اشخاص لطمه وارد نمی شود چراکه سریع در عرضه و تقاضای بازار ذوب می شود. به مثال زیر توجه کنید:

فرض کنید الف و ب دو مسیر هستند که تاکسی ها در آن مسافر سوار می کنند، طول مسیر الف و ب و بار ترافیکی آنها هم یکسان و به همین خاطر کرایه آنها نرخی یکسان دارد. فرض کنید به یکباره قانون وضع می شود که رانندگان مسیر الف حق گران کردن نرخ را به میزان 5 برابر رانندگان مسیر ب دارند، ممکن است در روزهای اول و حتی تنها چند ساعت و چند دقیقه اول ابلاغ قانون رانندگان مسیر الف نسبت به مسیر ب درآمد بیشتری کسب کنند اما در اینجاست که عرضه و تقاضا وارد گود می شود و عده ای از رانندگان مسیر ب ، برای کسب درآمد بیشتر وارد مسیر الف می شوند و عده ای از مسافران ترجیه می دهد مسیر الف را با ماشین شخصی طی کنند که این باعث می شود عرضه بر تقاضا در مسیر الف بسیار پیشی بگیرد و از کمبود مسافر رانندگان الف یا بسیار معطل پر شدن تاکسی شوند یا نیمه پر مسیر را طی کنند.

این روند تا جایی ادامه پیدا می کند که باز درآمد در مسیر الف و ب یکسان شوند مثل دو جسم سرد و گرمی که وقتی با هم تماس پیدا می کنند شارش انرژی ادامه دارد تا دو جسم از نظر دمایی یکسان شوند.با این مثال ساده مشاهده می کنید امکان ندارند حتی با 5 برابر شدن نرخ کرایه در یک مسیر ، کسی از این امر ثروتمند شود و چون این امر مشکل به وجود می آورد لذا خود رانندگان مسیر الف کرایه را به مقدار سابق بر می گردانند!

پس با استفاده از مثال بالا متوجه می شویم اگر کسی بخواهد گران فروشی کند ، تعداد مشتریان وی کاهش پیدا می کند پس هیچ کس سودی از گران فروشی نمی برد چراکه یک کالا در نقاط زیادی در بازار به عرضه گذاشته می شود و قیمت آن هویدا می شود و افراد ، گران فروشی را تشخیص می دهند لذا عموماً از جایی دیگر خرید می کنند( گران فروشی متفاوت با تورم است، در تورم همه چیز به تناسب گران می شود اما کلمه «گران» از این نشات می گیرد که در جایی دیگر «ارزان» موجود است).همچنین در گران فروشی ، ذات کالا سالم است و فقط گران عرضه می شود.

اما بر خلاف گرانفروشی که گران فروش هم تقریباً بهره ای از آن نمی برد ( حتی ما مبارزه با ارزان فروشی هم داریم چراکه بازار را تحت تاثیر قرار می دهد) در کم فروشی قاعده عرضه و تقاضا به هم نمی ریزد چراکه مشتری به نوعی فریب می خورد. مثلاً وقتی همه جا گوجه کیلویی 1000 تومان باشد و یک مغازه آن را 1500 تومان نرخ گذاری کند ، افراد می توانند از آن مغازه خرید نکنند اما وقتی یک مغازه دار ترازو را معیوب می کند ( مثلاً 700 گرم را یک کیلو نشان می دهد) و روی گوجه همان قیمت 1000 تومان را قرار می دهد ، در این حالت مشتری فریب می خورد در حالی که کالای ناقص یا تقلبی یا معیوب دریافت کرده است!

چون امر کم فروشی مخفی است نسبت به گران فروشی لذا کم فروشی سود نامشروع زیادی را برای کم فروش به ارمغان می آورد و ظلمی مضاعف در حق مشتری رخ می دهد. پس در کم فروشی فریب وجود دارد اما در گران فروشی چنین نیست بلکه شخص گران فروش فقط زیرک نیست وگرنه بازاریان زیرک به این نتیجه رسیده اند حتی با اندکی ارزان فروشی و جلب مشتری بیشتر ، سود بیشتر هم می برند .کشف گران فروشی هم بسیار ساده تر از کشف کم فروشی است و چون با مکانیزم عرضه و تقاضا از بین نمی رود ، هزینه های گزافی روی دست جامعه باقی می گذارد. اکنون پی می بریم که چرا خداوند در مورد کم فروشی سخن به میان می آورد نه در مورد گران فروشی!

 

قاعده شیب

 

نقاشی ام چنگی به دل نمی زند اما آن را کشیدم که یک مفهوم را جا بیاندازم ، اینکه یک ظرف کاملاً می تواند پر شود و یک ظرف کاملاً خالی بماند تنها با مقداری شیب! این قاعده شیب در بسیاری از امور صدق می کند مثلاً یک کشور می تواند نجومی درآمد داشته باشد در حالی که یک کشور دیگر مردمش از گرسنگی رنج ببرند در حالی که ساکنان هر دو کشور انسان هستند ، انسان هایی که همه یک ژنتیک و قدرت فکری و بدنی دارند اما مقداری شیب ( که یا با جبر محیطی به دست آمده یا اقبال) باعث می شود سرمایه ها به سمت آنها برود و همین باعث می شود سرمایه های بعدی هم سرازیر شود.

در مورد انسانها هم چنین است ، یک شخص با اندکی شیب نسبت به یک شخص دیگر ممکن است در مسیر ترقی قرار بگیرد و یک شخص دیگر در مسیر بدبختی در حالی که هر دو یک لیاقت دارند مثلاً برخی اشخاص که ثروت خود را به میلیارد دلاری می رسانند بدین معنی نیست که هزاران برابر افراد عادی هوش و لیاقت بیشتر داشته اند! پس در قضاوت های خود ابتدا شیب را محاسبه کنیم و بدانیم یک درجه شیب هم ممکن است یکی را صفر و یکی را صد کند و جایز نیست به بازنده بگوییم:«حداقل تو هم 20  30 درصدی موفقیت کسب می کردی»! ارسطو هم در جایی اعتراف می کند هوش وی تفاوتی با بردگان دوران خود ندارد ، لکن او با خوش افبالی در طبقه ای بالا از اجتماع به دنیا آمده و توانسته شکوفا شود!

 

مصیبت مرکب!

 

وقتی در یک کشور توسعه نیافته یا در حال توسعه دزدی رخ می دهد در اکثر موارد مال دزدی به کشورهای صنعتی منتقل می شود هم برای امنیت هم برای درآمد بیشتر اما وقتی در یک کشور صنعتی دزدی رخ می دهد ، در اکثر موارد شخص دزد،پول و اموال را در همان کشور خودش یا در یک کشور صنعتی دیگر دوباره سرمایه گذاری می کند، پس دزدی در کشورهای صنعتی مصیبت است و در دیگر کشورها، مصیبت مرکب!

 

خودکشی و ربا

 

وقتی در آیات قرآن و آنچه در بین ما جا افتاده دقت می کنیم و همچنین استدلالات عقلی را هم به وسط می آوریم متوجه می شویم در بدی دو مورد افراط کرده ایم. مساله اول خودکشی است که ما اعتقاد داریم شخص را دوزخی می کند اما بنابر دلایلی اثبات می شود آن نوع خودکشی که انسان را به دوزخ بکشاند اصلاً امکان رخداد ندارد و متاسفانه در این مورد از دیدگاه روانشناسان کمتر بهره گرفته شده است. افراد از یک جنبه به دو دسته تقسیم می شوند ، مادیگرایان و مابعد الطبیعت گرایان.

فرض کنید الان موقع حساب و کتاب الهی است ، آیا گمان می کنید خداوند از یک مادیگرا می پرسد چرا نماز نخوانده است؟! مسلم است که وی پاسخ می دهد:«من اصلاً در دنیا وجود خدا را قبول نداشتم که به اسلام برسم و از اسلام به نماز خواندن بپردازم!» می بینید که استدلال این مادیگرا صحیح است پس بدیهی است خداوند از وی این سوال را نمی پرسد بلکه این سوال را می پرسد:« آیا با غرض و بی دانشی و از روی هوی نفس مادیگرا شدی یا واقعاً از ته دل به مادیگرایی رسیدی؟» اگر این شخص واقعاً به مادیگرایی رسیده باشد هرچند که به بیراهه رفته اما این عذر موجه را دارد:«خدایا من تمام تلاشم را کردم لکن عقلم بیشتر از مادیگرایی نکشید» اینجاست که خداوند بنابر وضعیت فکری وی به حساب و کتابش می رسد و دیگر بر حسب اخلاق و وجدان وی را پاداش یا عذاب می دهد مثلاً اگر دزدی کرده باشد وی را مجازات می کند چون دزدی غیراخلاقی است و مثل نماز ربطی به مسلمانی و غیرمسلمانی ندارد.

در مورد خودکشی غیرمسلمانان هم همین رویه وجود دارد یعنی یک شخص مادیگرا اگر خودکشی کرد در آن دنیا می تواند این پاسخ را به خداوند بدهد:«من اصلاً قائل به گناه بودن خودکشی نبودم! من یک مادیگرا بودم اما دنیای مادی به کام من نگذشت و خودکشی کردم» بله برخی از مادیگرایان با توجه به فشارهای دنیا و مشکلات روانشناختی و به پوچی رسیدن دست به خودکشی می زنند و در دیدگاه آنها این حق وجود دارد پس اگر مواخذه ای است باید در مرحله مادیگرایی باشد نه نتایج به بار آمده از این دیدگاه.مادیگرایان دنیاطلب و لذت طلب هستند پس اگر مادیگرایی دست به خودکشی بزند از سه حالت خارج نیست:یا از کمبود عقل بوده است ( که بر دیوانه حرجی نیست)، یا به خاطر بیماری های روانی است و یا به خاطر مصیبت های پیش آمده که در هر سه مورد مستحق عذاب به خاطر خودکشی نیست ( دقت کنید به خاطر خودکشی نه به خاطر سایر مسائل)

گروه دوم معتقدان به آخرت هستند که علارغم ایمان به آخرت ، دست به خودکشی می زنند. حقیقت این است که زندگی در این دنیا گاهی چنان سخت می شود (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی كَبَدٍ) که برخی از افراد دیگر ظرفیت تحمل آن را ندارند پس از باب آیه لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا مستحق عذاب به خاطر خودکشی نمی شوند و واقعاً هم یک انسان تا وقتی کوچکترین روزنه ای از امید داشته باشد ( امید بزعم خودش) دست به عمل خودکشی نمی زند. خودکشی زیاده خواهی نیست چراکه انسان دست از دنیا می شورد ، خودکشی عملی است که انسان گمان می کند با آن آسوده می شود پس واقعاً هیچ شخصی نیست که به آخرت اعتقاد داشته باشد و یقین داشته باشد که با خودکشی به جهنم می افتد اما باز دست به خودکشی بزند، شخص خودکشی می کند که بزعم خود از چاه به چاله بیاید نه اینکه از چاله به چاه جهنم بیافتد! پس با بررسی دلایل خودکشی پی می بریم این عمل در حالت طبیعی سایر گناهان انجام نمی پذیرد که مستحق چنین عذابی که ما فکر می کنیم باشد.در اسلام شخصی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته مرتکب گناه نشده چون بجز تسلیم راهی نداشته است ، برخی بیماران روانی و مصیبت دیدگان هم که در لحظات خودکشی در حالاتی غیرطبیعی بوده اند هم در آن لحظات سخت دل کندن از دنیا راهی بجز آن نداشته اند.

گذشته از مطلب بالا ، محکمترین سندی که می توان بر بزرگ نبودن گناه خودکشی اقامه کرد همان سند قرآنی است. در قرآن خداوند با مثالی تند (خوردن گوشت برادر مرده) از غیبت نهی می کند، از پرخوری نهی می کند ، از برخی گناهان نه چندان بزرگ هم بارها در قرآن نهی می کند، به گناهان کمتر از شرک و قتل عمد وعده آمرزش می دهد مثل زنا و ... اما فقط در یک جا با ادبیاتی غیر تهدید آمیز می فرماید:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَینَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِیمًا

ای کسانی که ایمان آورده‌اید اموال یکدیگر را به باطل نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است. «النساء/29»

هرچند در این آیه حرف از خودکشی به میان آمده اما عده ای از مفسرین قائل به این هستند که منظور خودکشی در آیه نیست بلکه منظور این است که با خوردن اموال یکدیگر جامعه را به هلاکت نکشانید اما ما باز منظور را بر این بگیریم که در قرآن یکبار نکوهش خودکشی آمده است ، در حالی که خداوند در آخر آیات نکوهش صفات غضبی خود را می آورد اما حتی در همین آیه خداوند بعد از نفی از خودکشی می فرمایند که نسبت به ما مهربان هستند!

اگر خودکشی گناهی نابخشودنی بود خداوند مثل سایر گناهان بارها به آن می پرداخت و با این ادبیات مهربانانه تنها یکبار آن را نهی نمی کرد. هرچند اعتقاد من این است که حتی ممکن است خداوند بنابر صفت «جبران کننده بودن» خود ، برای افرادی که خودکشی کرده اند دست به جبران هایی بزند چراکه تقریباً همه افراد خودکشی کرده به نوعی مظلوم بوده اند، مظلومانی که آبروریزی دامان آنها را گرفته ، مظلومانی که طی حوادثی مقروض و مطرود شده اند ، مظلومانی که خداوند نعمت سلامتی روان به آنها نبخشیده است و ...

بنابر آیات قرآن اگر گرسنگی کمی به ما فشار بیاورد مجاز می شویم گوشت های حرام را هم بخوریم ، در مورد خودکشی هم این مساله تا حدود زیادی می تواند صدق کند ، یعنی به جای گرسنگی ، فشارهای روانی و آبرویی و ... بر شخص چنان سنگین می شود که مغز وی خودکشی را جایز و فرمانش را صادر می کند(بخصوص در مناطقی که عرف باشد مثلاً در استان ایلام که من زندگی می کنم بالاترین آمار خودکشی در جهان را دارد بنا بر دلایل فرهنگی) پس نمی توان خرده زیادی به این افراد گرفت.

مورد بعدی که شباهت زیادی به مساله خودکشی دارد ، مساله ربا است که دو وجه دارد که اغلب با هم ادغام می شوند در حالی که گناه رباخوار چنان زیاد است که قرآن تندترین تعابیر را برای آن دارد اما گناه کسی که تن به دریافت ربا از رباخوار می دهد بسیار بسیار کوچکتر است. رباخوار گناه مرتکب می شود چراکه گمان می کند یک نوع معامله است و ربا را چند برابر می خورد و بی فعالیت مفید اقتصادی ثروت اندوزی می کند اما کسی که از رباخوار پول دریافت می کند در اکثریت قاطع موارد جزو افرادی است که راهی بجز اخذ ربا ندارد و با خود حساب و کتاب می کند که اگر از رباخوار پول دریافت نکند فلان جا آبرویش می رود یا جلوی خانواده اش شرمنده می شود و ...

به همین خاطر است که خداوند با وجود اینکه حتی از پرخوری در قرآن انتقاد می کند و آیاتی هم در انتقاد از رباخوار نازل می کند اما کوچکترین اشاره ای به بد بودن دریافت کنندگان ربا ندارد با اینکه خداوند می توانست توصیه کند از رباخوارها پول دریافت نکنید تا بازار آنها راکد شود اما خداوند می داند این عمل از سر جبر پیش می آید لذا انتقادی به دریافت کنندگان ربا ندارد و تنها به رباخوارها انتقاد می کند:

الَّذِینَ یأْكُلُونَ الرِّبَا لَا یقُومُونَ إِلَّا كَمَا یقُومُ الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

کسانی که ربا می‌خورند برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده این، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است» در حالی که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و خودداری کند، سودهایی که در سابق به دست آورده، مال اوست و کار او به خدا واگذار می‌شود اما کسانی که بازگردند اهل آتشند؛ و همیشه در آن می‌مانند. «البقرة/275»

یمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیرْبِی الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا یحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِیمٍ

خداوند، ربا را نابود می‌کند؛ و صدقات را افزایش می‌دهد! و خداوند، هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمی‌دارد.«البقرة/276»

 

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِی مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید! «البقرة/278»

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید! از خدا بپرهیزید، تا رستگار شوید!«آل عمران/130»

وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا

و بخاطر ربا گرفتن، در حالی که از آن نهی شده بودند؛ و خوردن اموال مردم بباطل؛ و برای کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کرده‌ایم. «النساء/161»

وَمَا آتَیتُمْ مِنْ رِبًا لِیرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یرْبُو عِنْدَ اللَّهِ وَمَا آتَیتُمْ مِنْ زَكَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

آنچه بعنوان ربا می‌پردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت؛ و آنچه را بعنوان زکات می‌پردازید و تنها رضای خدا را می‌طلبید کسانی که چنین می‌کنند دارای پاداش مضاعفند. «الروم/39»

 

برهان حس وجود

 

مساله ای مدتها است ذهنم را مشغول کرده اما در مورد آن هیچ مطلبی در کتب و اینترنت پیدا نمی کنم و آن برهانی است که من اسمش را حس وجود گذاشته ام که شباهت هایی با برهان صدیقین که علامه آیت الله طباطبایی(ره) تبیین کردند دارد و شاید به همین خاطر به آن توجهی نشده است. در برهان صدیقین نفی وجود خود به وجود احتیاج دارد که باز در یک سیکل به اثبات واجب الوجود می رسیم اما این مساله که ذهن من را مشغول کرده مرحله ای بالاتر از وجود و آن حس وجود است که تفاوتهایی با هم دارند.

در برهان حس وجود به این نتیجه می رسیم که ماده می تواند با ترکیبات خود به پیچیدگی برسد( حتی با پذیرش این فرضیه که تکامل کور است) اما خودآگاهی ندارد و چون ما انسانها و برخی دیگر از موجودات علاوه بر پیچیدگی ، حس وجود آن را هم داریم لذا متصل به منبعی غیر از ماده هستیم چنانچه این امر را می توان در حیطه علم هم بررسی کرد و در حیطه تجربی قرار گرفتن این برهان است که من را به شگفتی وا می دارد.

با مثال مساله را واضح تر می کنم:چرتکه را به کامپیوتر رسانده ایم اما یک چیز در آن تغییر نکرده ، اینکه هر دو وسیله خودآگاهی ندارند یعنی گرچه کارهایی را انجام می دهند اما علم وجودی به آن کارها ندارند و پیشرفته کردن کامپیوتر هم این مساله را حل نمی کرد ، اگر ابرکامپیوتر ها هم هزاران برابر دیگر قدرتمند تر شوند و از هوش مصنوعی هم استفاده کنند و بارها از انسان جلوتر بیافتد اما باز یک چیز را کم دارند ، اینکه احساس وجود کنند بلکه فقط ربات و کامپیوترهایی هستند که کارهای انسانی انجام می دهند پس پیشرفت و توسعه یک وسیله مادی ، باز محصولی مادی است و فاصله مادیت تا احساس وجود ، هرگز طی نخواهد شد پس چگونه است ارگانیسم های اولیه که فاقد خودآگاهی بوده اند با پیچیدگی بیشتر به این مرحله رسیده اند؟!

ما یک «من» را درون خود احساس می کنیم که وجود واقعی دارد نه عکس العمل واقعی و این دو با هم متفاوت هستند به همین خاطر است که ما اگر ربات انسان نمایی ببینیم که به قدر انسان پیشرفته باشد باز وی را انسان محسوب نمی کنیم که مثلاً در پیش وی «شرم» داشته باشیم یا به وی «محبت» کنیم و ...چون می دانیم «حس وجود ندارد» گرچه برای آنها برنامه ریزی شده باشد مثلاً اگر از انسان کتک خورد شروع به گریه کنند اما واقعاً احساس درد یا ناراحتی نمی کنند!

انسان هم در دیدگاه مادیگرایانه فقط ماده است در حالی که مادیگرایان هم عاجز مانده اند از اینکه کوچکترین حس وجودی را با ماده به وجود بیاورند و این مساله مربوط به این نمی شود که کسی بگوید:«الان نمی توانند ، شاید در آینده بتوانند» چراکه اصلاً قدرت به آن تعقل نمی گیرد و منطقاً با این جمله احتمال آن نفی می شود:«سرعت پردازش و قدرت هوش مصنوعی کامپیوتر ها میلیاردها برابر شده است اما میزان حس بودن در این وسایل مادی هنوز هیچ است پس اگر میلیاردها برابر دیگر هم قدرتمندتر شوند باز هیچ است به مانند ضرب یک عدد در صفر که هرچه در آن ضرب شود باز صفر می شود چه یک ضربدر صفر چه یک میلیارد ضربدر صفر!»

مساله بعدی اینکه فرض را بر این بگیریم که ماده چنین توانایی داشته باشد اما هر توانایی از ماده الزاماً سبب تشکیل آن نمی شود مگر اینکه به آن نیازی باشد در حالی که «حس بودن» معقوله ای فراتر از نیاز سیستم ها می باشد و سیستم بدون وجود آن هم کار می کند پس طبیعت چطور توانسته است چیزی به انسان بدهد که خارج از سیستم آن بوده است؟! با اینکه بنابر اعتقاد مادیگرایان تکامل مکانیزم های طبیعت کور است مثلاً زمین به دور خورشید می چرخد بی آنکه خود بداند در حال چرخش است یا باکتری تقسیم می شود بی آنکه اراده ای در این تقسیم داشته باشد یا جزر و مد رخ می دهد بی آنکه اراده ماه و آب باشد و ...، موجودات هم تماماً می توانستد یک سیستم باشند که غیر ارادی به حیات ادامه دهند (حیات نباتی) کما اینکه به گفته زیست شناسان غالب موجودات چنین هستند اما در مورد چند موجود از جمله انسان چنین رویه ای نیست.

گرچه مغزشناسان هنوز درک درستی از خودآگاهی در مغز ما ندارند اما گزاره های عقلی از آنجایی که مقدم بر گزاره های تجربی است (مثلاً فلسفه از مدت ها قبل ثابت کرده سفر در زمان محال ذاتی است پس علم بی خود در این راه تلاش نکند!) لذا بنا بر گزاره های عقلی می دانیم خودآگاهی چیزی نیست که علم آن را به ورطه فرمول و تجربه بیاورد چراکه ذهن ما هم به مانند هر ربات و کامپیوتری منتهی به ماده می شود پس مادیگرایان اگر توانستند ذره ای احساس بودن را از ماده خلق کنند پس خواهند توانست خودآگاهی مغز انسان را هم توجیه کنند! پس به اعتقاد من: «دستگاه ها عمل می کنند پس هستند، ما انسان ها هستیم پس عمل می کنیم»

 

جفا در حق شطرنج

 

از کودکی تا الان علاقه خاصی به بازی شطرنج داشته ام از جهاتی مختلف ، اول اینکه این بازی در نهایت سیاست پذیری و استراتژیک بودن است بر خلاف بازی پاسور که نهایت چند سیاست بیشتر ندارد ، دوم اینکه شانس در آن حتی به مقدار ناچیز دخیل نیست (اینکه شخصی حواسش از بازی پرت شود و بدشانسی بیاورد بدشانسی خود شخص است و ربطی به ذات بازی شطرنج ندارد) بر خلاف بازی پاسور که زیربنای آن شانس است در حدی که یک تازه وارد می تواند فرد حرفه ای در پاسور بازی را هم گاهاً شکست دهد! سوم اینکه برای ذهن بارها مفید تر از سایر بازی ها هست و چهارم اینکه برای من که یک چپ دست هستم و از نیمکره راست مغزم بیشتر استفاده می کنم کسب مهارت در بازی های تماماً بصری ( برخلاف پاسور که برگه های سایرین را نمی بینید) بسیار راحت تر است.

با وجود سه مزیت اول ، می بینید این بازی در بین ما بسیار به فراموشی سپرده شده است و حتی وقتی اسم آن را می آوریم به گونه ای تمسخر آمیز به آن نگاه می شود و در مبارزه با بازی های بیهوده ای مثل پاسور شکست قطعی خورده است اما شکست خوردن همیشه به معنی بدتر بودن یا ضعیف تر بودن نیست بلکه گاهی خود یک حسن چون در قالب ظرفیت ها نمی گنجد مطرود می ماند مثلاً در نزد مردم بازیکنان فوتبال و بازیگران و خوانندگان محبوبیت و مشهوریت بسیار بسیار بیشتری پیدا می کنند نسبت به افراد دانشمندی که واقعاً برای جامعه حسن بیشتری دارند اما چون حسن دانشمندان در ظرفیت بیشتر مردم نمی گنجد، کمتر از سه قشر گفته شده به آنها اعتنا می کنند!

در مورد شطرنج هم همین رویه اتفاق افتاده است یعنی چون شطرنج یک بازی فکری است و اکثریت دوست ندارند زیاد از فکر خود کار بکشند لذا مطرود باقی مانده است و همچنین بسیاری از مردم بازی هایی که در آن شانس دخیل است را دوست دارند!

به همین سادگی!

 

کسی که با مفهوم ساعت آشناست وقتی مثلاً بشنود ساعت «7 و 45 دقیقه است» همان مفهومی در ذهن وی متبلور می شود که اگر بشنود:«یک ربع به ساعت 8 مانده است» و این دو جمله هیچ فرقی برای وی ندارند و نتیجه یکی می شود اما متاسفانه در حیطه علوم انسانی به این مساله توجه زیادی نداریم و گاهاً جملات و موضوعاتی از ما عبور می کنند که وقتی به آنها فکر می کنیم تازه می فهمیم چه چیز از ما عبور کرده است! اگر کسی بگوید:«فلان آیات قرآن ظالمانه است» ما بلافاصله موضع گیری می کنیم و گوینده را مرتد می خوانیم و حق هم داریم اما جملاتی که دقیقاً باز به نوعی پناه بر خدا توهین به قرآن و مقدسات است از کنار ما عبور می کنند در حالی که توجهی به آنها نداریم!

به عنوان مثال همین چند شب در طنز مسافران آقای رامبد جوان که ذیصلاح هم برای طرح آن مباحث نبود گفتند:«چه معنی دارد آدم حیوانات را بکشد برای غذای خود ، این ظالمانه است» و این جمله همان جمله «فلان آیات قرآن ظالمانه است» می شود چراکه قرآن این امر را اشکال نمی داند پس وقتی آقای رامبد جوان این مساله را مطرح می کند منطقاً یعنی گفته است:«قرآن آیاتی ظالمانه دارد از جمله جواز کشتن حیوانات برای غذای انسان»! و همچنین تمام پیامبران و ائمه و اولیا هم ظالمانه زندگی کرده اند چون حیوانات را برای خوراک ذبح کرده اند! و مساله وقتی تاسف بار تر می شود که صدا و سیمای کشور ما نظارتی عمیق بر حرفهایی که از رسانه خارج می شود ندارد، لابد کسی در صدا و سیما نیست که معنی این جمله و جملات امثال آن را که غیر مستقیم مقدسات دینی را هدف قرار می دهند بفهمد و به همین سادگی در صدای و سیمای ما به نوعی آیات قرآن ظالمانه خوانده می شود!

سخت ترین لحظات

دختری سوری که مخالفین وی را زنجیر بسته اند و جلوی چشمش، مادر و پدر و خواهرش را به جرم حب اهل بیت(ع) با کارد سر می برند، آیا سخت تر از این لحظات را می توان تصور کرد؟ برای به بهشت رسیدن چاره ای جز صبر نیست چراکه خداوند می فرماید: آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید بی‌آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟ همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟» آگاه باشید، یاری خدا نزدیک است.«البقرة/214»

القاب ابهامی

 

آیه ای از قرآن کریم می فرماید ان الله مع الصابرین و من به دوستانم گفتم:«طبق این آیه خداوند با صبرکنندگان است ، خوب ما افراد کافری هم داریم که بر باطل خود صبر می کنند تا وقتی که بر حق پیروز شوند، آیه هم بی قید و شرط است ، پس چطور آیه را تفسیر کنیم؟» بعد از گفتگو به این نتیجه رسیدیم:

قرآن از بدیهی گویی پرهیز می کند پس اصل آیه اینچنین بوده است:«خداوند با صبرکنندگان بحق است» و بدیهی است خداوند با صبرکنندگان بر ناحق، صبرکنندگان بر موضوعات بیهوده ، صبرکنندگان بر موضوعات محال ، صبر کنندگان بر موضوعات جبری و ... نیست.

ویژگی های فرهنگی و زبانی باعث شده است بشر تا حدود زیادی در زندگی روزمره از کمیت های مطلق و ریاضیاتی به سمت کمیت های کلی و القابی که مرزهای مشخصی هم ندارند سوق پیدا کند از این رو شناخت مرزهای این القاب و کمیت ها به ما کمک می کند آنچه شایسته معقوله ها است در مورد آنها بگوییم نه کمتر و نه بیشتر و اینچنین از بروز بسیاری از مشکلات و سوءتفاهم ها جلوگیری کرده باشیم.

در مورد همین صبر ، یکی از بستگان بنده ملقب به صابری است اما با شناخت وی فهمیدم رفتارهای وی اغلب صبر بر بیهودگی و موضوعات باطل است که این هیچ حسنی را به ارمغان نمی آورد مثلاً پدرم که با وی در مسیری بود ، باید ساعت 9 شب برای امری حتماً می رسیدند اما ایشان چنان وقت را در میان راه به بیهودگی تلف و چنان آهسته رانندگی کردند که ساعت ها پس از مراسم هم به مقصد نرسیدند! ما هم به وی گفتیم:«تو اگر می خواستی اینطور باشی از اول به ما می گفتی تا یا فکر دیگری می کردیم یا چند ساعت زودتر از بقیه راه می افتادیم!» پس این نمی تواند صبوری باشد بلکه یک نوع بی مسئولیتی و حماقت است، حسن یک فرد باید این باشد که در شرایطی که ایجاب می کند عجله کند و در شرایطی که صبر لازم است ، صبر کند که این رفتار منطقی می شود.یا مثلاً در مورد برچسب های بداخلاقی و خوش اخلاقی، امام علی (ع) در آن لحظات که سر صدها خائن بنی قریظه را قطع می کردند همان امام علی(ع) برای ما هستند که یتیم نوازی می کردند نه اینکه بگوییم در آن لحظات بداخلاق بوده اند و در حین یتیم نوازی خوش اخلاق! بلکه هر دو کار ایشان عین اخلاق بوده است. در مورد سایر القاب هم همین رویه وجود دارد پس تا در مورد موضوعی مطمئن نشده اید ، برچسب آن را بر شخصی نگذارید.

تفکر در کنیه خداوند

 

دو سه ساله که بود یک بچه بزرگتر از خودم به من گفت می دانی خدا چقدر بزرگ است؟ شاید نوک ناخن خدا از این سر کوه تا آن سر کوه هم باشد! من هم گفتم چقدر بزرگ!

بزرگتر که شدیم فهمیدیم نه خداوند جسم است نه از این سر کوه تا آن سر کوه مسافت زیادی، کم کم که با بزرگی استان و کشورها و قاره ها و کل جهان آشنا شدیم ، زمین را بسیار بزرگ می پنداشتیم ، گویی بخش اعظمی از گیتی ، زمین ما بود. بعد وقتی می شنیدیم در خورشید یک میلیون زمین جا می شوند از بزرگی خورشید شگفت زده می شدیم، خورشید هم در نگاه ما عظمتش را از دست داد و شد قطره ای در اقیانوس بزرگ کهکشان راه شیری، راه شیری هم عظمتش را از دست داد و شد قطره ای از میلیاردها کهکشان شناخته شده، اکنون هم می گویند همه آنچه را که شناخته ایم شاید دانه شنی در یک ساحل شنی باشد!

حالا که تا دیروز سرعت نور هوش از سر می برد به مانند لاک پشتی شده که مسافت بین دو وجود از هستی را در چند ده میلیارد سال هم نمی تواند طی کند! از آن طرف هم مبهوت کوچکی ذرات تشکیل دهنده اتم شده ایم که معلوم نیست آنها هم چقدر می خواهند کوچک تر و کوچک تر شوند! ذهن ما که به سختی می تواند پذیرای اعداد و ارقام مادی هم شوند پس به نظر من درست گفته اند که در کنیه خداوند نباید زیاد تفکر کرد وگرنه هلاک خواهیم شد!

بهار تقویمی آمد اما...

بهار تقویمی آمد اما ندای بهار دلها ، روزی از کنار کعبه شنیده خواهد شد

یک بیماری عجیب

دیشب یک شخص پیشم آمد و گفت همکلاسی کلاس پنجم ابتدایی من بوده است.بعد از احوال پرسی دیدم یک لیست اسامی چندصد نفره در دستش بود و جلوی اسم من را تیک زد! پرسیدم قضیه چیست؟ گفت:« من از همه افرادی که تاکنون در عمرم با آنها برخورد داشته ام در حال حلالیت طلبیدن هستم ، یادم نمی آید اما شاید وقتی که در مدرسه با تو همکلاس بوده ام بابت مسخره کردن یا شیطنت یا هر موضوعی از من ناراحتی داشته ای حالا من را حلال کن»! هرچه سعی کردم با دلایلی همچون « آن موقع که سن تکلیف نرسیده بودی» و «موضوعات بسیار بی اهمیت که حلالیت طلبیدن نمی خواهد» و ... وی را از این مکافات حلالیت طلبیدن نجات دهم اما فایده نداشت!

این بیماری چنان در وجود وی رسوخ کرده بود که حتی نشد به یاد دوران دبستان از خاطرات بگوییم چراکه تا خواستم حرف از آن موقع بزنم به من گفت:«نگو شاید غیبت پیش بیاید»! به وی گفتم برای این کار از چند روحانی یا ذیصلاح سوال بپرس تا آنها تو را روشن کنند. گفت:«اتفاقاً همین کار را کردم و آنها هم کار من را تایید کردند»! الله اعلم که از چه کسانی پرسیده که جواب تایید گرفته است! و مدام می گفت:«می ترسم پل صراط کسی جلویم را بگیرد»! من هم آخر سر گفتم:«بله دیگر کسی جلویت را نمی گیرد اما شک نکن خود معصومین جلویت را می گیرند چون از اسلام و خدا یک هیولا ساخته ای و ممکن است در این چندصد حلالیت طلبیدنت ، چند ده نفر را از اسلام بدبین کرده باشی!»

افراد زیادی با گناهان بزرگ به نزد امام صادق (ع) مراجعه می کردند اما ایشان به ندرت از گناهان این افراد بر آشفته می شدند و به نصیحت اکتفا می کردند اما روزی یک زن باکره نزد ایشان رفتند و گفتند:« می خواهم ازدواج نکنم تا پاک تر بمانم»! امام بشدت بر آشفت و گفت:«مادر ما فاطمه زهرا هم ازدواج کرد ، آیا او ناپاک تر از تو بود؟( به نوعی با این حرفش نعوذبالله به حضرت زهرا توهین کرده بود!)» منظور اینکه پیش افتادن از پیامبران و معصومین تنها وسواس و توهم پاکی بیشتر است وگرنه آنها شایسته ترین برای انجام افراط های ما هستند! و شک نکنیم اوصای الهی از افراط ما خشمگین تر از تفریط ما می شوند و نمونه های زنده آن را هم امروز می بینیم مثلاً بی قید و بندهای که فقط شناسنامه ای مسلمانند باز بارها بهتر از افراطیونی مثل طالبانی ها و وهابی ها و ... هستند و اینها بودند که به نام اسلام بدترین اعمال را انجام می دهند. ما هیچ سراغ نداریم که معصومین و پیامبران هم اینچنین برای رفتارهای کودکی خود حلالیت طلبیده باشند! هرچند در اسلام می توان تنها با خود و خدای خود خلوت کرد تا بسیاری از گناهان بریزد و نیازی به رفتن پیش اشخاص نباشد مگر اینکه مثلاً چیزی دزدیده باشیم که در آن صورت باید خود مال را برگردانیم.

آیه ای که اهل سنت آن را نمی بینند!

وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ

«هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان و بر کنار قبرش نایست چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند» «التوبة/84»

در کنار قبر مردگان ایستادن طبق این آیه از سنت حضرت رسول بوده است و خداوند به وی می فرماید این سنت را در مورد کافران و فاسقان انجام ندهد یعنی به قرینه باید در مورد صالحان و مومنین انجام داد. وقتی تعدادی نوجوان با هم فوتبال بازی می کنند چون تماشاگری ندارند لذا استادیومی هم نیست ، اما برای بازی های مهم استادیوم می سازند چون پذیرای جمعیت انبوه است پس کسی که اصل فوتبال را پذیرفت ، استادیوم سازی برای بازی های مهم را هم می پذیرد و این از بدیهیات است ، در مورد قبر مردگان نیز همینطور است ، وقتی متوفی شخصی معمولی باشد از آنجایی که افراد کمی سر قبرش می ایستند لذا نیاز به بارگاه سازی نیست اما بدیهی است برای انبوه افرادی که بر سر قبر بزرگان می آیند خود به خود بارگاه سازی شود.طبق این آیه پیامبر بر سر قبرها می رفته است ، ای اهل سنت آیا پیامبر را هم قبرپرست می نامید؟!

اولویت رفتارشناسی بر واقعیت شناسی

چند وقت پیش بود که تعدادی سهام ساختمانی داشتیم ، به محض اینکه زمزمه افزایش چندصد درصدی نرخ خوراک پتروشیمی آمد ، بلافاصله آنها را فروختم و منتظر شدم! برادرم گفت:«نرخ خوراک افزایش پیدا کند چه ربطی به ساختمانی ها دارد؟» به برادرم گفتم:«بله هیچ گونه ربطی ندارد اما این را من و تو می فهمیم ، اکثریت که نمی فهمند و وقتی نرخ خوراک را چند برابر کنند ، نه تنها پتروشیمی ، بلکه ساختمانی ها هم افت شدید می کنند!» با جدی شدن بحث نرخ خوراک در این یک ماه سهام های ساختمانی حدود 50 درصد ارزش خود را به خاطر مساله ای که مربوط به آنها نبود از دست دادند! بعد از این کاهش 50 درصدی که از بیخ گوش ما گذشت ، همان سهام ها به نصف قیمت دوباره نصیب ما شد و اکنون میلیون میلیون برای خرید آنها صف گرفته اند چراکه فهمیده اند اصلاً نباید 50 درصد افت می کردند!

نکته: برخی اوقات عقل من و شما شرط نیست ، شاید شما با نهایت اطمینان عقلی به این برسید که مثلاً بابت افزایش نرخ خوراک پتروشیمی نباید ساختمانی ها افت کنند لذا اقدام به فروش نمی کنید اما می بینید 50 درصد وارد ضرر می شوید! پس به رفتارشناسی اولویت بیشتری نسبت به واقعیت شناسی بدهید.

اکنون اگر دوباره سهام ساختمانی ها به اوج بازگردد و باز خبری بد اما بی ربط به آنها به بازار برسد ، عده بیشتری رفتار من را تکرار می کنند و این سیکل ادامه می یابد تا اینکه وضع مثل الان می شود ، یعنی افراد روانشناس در بورس بیشتر سود می کنند تا افراد تحلیل گر!

اما شاید کسی بگوید رفتار من کار را بدتر می کند که حرفی درست است اما پرتغال فروش در جایی دیگر نشسته است! رفتار من یک رفتار بدیهی است وقتی که می دانم قرار است سقوط کند در قله بفروشم و منتظر باشم که دوباره در دره خرید کنم و باید دنبال علت بود نه معلول.پرتغال فروش کسی است که اولین بارها این رابطه بی ربط را به وجود می آورد و بدتر اینکه عده ای هم گوسفند وار از وی تبعیت می کنند و نتیجه این می شود که این سیکل خود به خود شکل می گیرد لذا در این حالت ها ، غیر منطقی رفتار کردن نوعی رفتار منطقی می شود و قضیه با نفروختن من در قله حل نمی شود چون با یک گل من بهار نمی شود.

اما چطور باید قضیه را حل کرد؟ با یک مثال ملموس تر راه حل مساله را پی می گیرم: در برزیل یک دلقک که در سیرک کار می کرد به سرش زد و برای انتخابات مجلس(!) شرکت و در کمال شگفتی بیش از سه میلیون رای کسب کرد! این شخص حتی سواد خواندن و نوشتن هم نداشت و به وی فرصت یک ماهه دادند که خواندن و نوشتن یاد بگیرد! اکنون نمی توان سطح عقلی سه میلیون نفری که به این دلقک رای داده اند را بالا برد و اگر فکری به حال مساله نشود ، قطعاً دلقک ها و افراد نامربوط دیگری هم هوس پای گذاشتن به انتخابات به سرشان می زند و ...

راه حل این است که اصلاً یک دلقک تایید صلاحیت نشود به جای اینکه بخواهیم مردم را متقاعد کنیم که به افراد غیر ذیصلاح رای ندهند. این امر در بسیاری از زمینه ها صدق می کند مثلاً باید بنزین سهمیه بندی شود تا بیهوده مصرف نشود وگرنه ما سالها خواستیم فرهنگ سازی کنیم اما آب از آب تکان نخورد. در مورد بازار سرمایه هم باید قوانینی وضع شود که افرادی حق خرید و فروش داشته باشند که صلاحیتهای لازم را کسب کنند نه اینکه افرادی باشد که با حماقت های خود تصمیمات منطقی سایرین را هم خراب کنند و آن سایرین هم روی به روش های غیر منطقی بیاورند!

نقدی بر هزیانات اخیر زیباکلام

شخص بود که مجموعه ای از هزیانات را گردآوری و شرط بندی کرد که هیچ جمله با معنا و درستی نمی توان از آن استخراج کرد اما عده ای آمدند و آن مجموعه را با دقت بررسی کردند و 4 مطلب درست از آن بیرون کشیدند! نتیجه این شد که انسان اگر بخواهد مجموعه ای از حرفهای غلط را بزند باز هم ممکن است جاهایی را صحیح گفته باشد اما امروز مطلبی را خواندم که لااقل من نتوانستم ذره ای درستی در آن ببینم! اگر شما توانستید ذره ای درستی در آن ببینید من را هم خبر کنید!

(صادق زیباکلام عضو هیات علمی دانشگاه تهران در مناظره‌ای با موضوع «تعامل انقلاب اسلامی با غرب» با حضور عبدالله گنجی گفت: ما قائل هستیم که باید اسرائیل را نابود کنیم به همین خاطر جنبه ایدئولوژیک گرفته‌ایم و برای آن همه‌کار می‌کنیم، سوال بنده این است که این رسالت را چه کسی برعهده ما گذاشته است؟ چرا سیاست خارجی ما براساس همین تفکر اقدام می‌کند؟

* مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است

اين روشنفكر ليبرال تصریح کرد: ما وقتی صحبت از اقدامات آمریکا علیه خودمان را می‌خواهیم بیان کنیم لیست بلندبالایی ارائه می‌دهیم اما هیچ‌وقت نمی‌گوییم که با نگاه ایدئولوژیکمان چه اقداماتی علیه غرب و آمریکا کرده‌ایم و چه تحریفات و دروغ‌هایی علیه آنان به کار برده‌ایم، مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است. وقتی ما می‌خواهیم نظام سلطه و اسرائیل را نابود کنیم آیا می‌شود توقع داشته باشیم که آنان کاری نکنند؟

عضو هیات علمی دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: ما روز به روز در حال باختن هستیم چراکه نتوانسته‌ایم نسل‌های تحصیل‌کرده بعد از انقلاب را حفظ کنیم و حمایتمان از بشاراسد باعث شده تمام اعراب را علیه خودمان بسیج کنیم و به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند.

زیباکلام با اشاره به حضور در دانشگاه زاهدان گفت: حدود 80 نفر از دانشجویان آن دانشگاه با لباس بلوچی و با حرارت کامل از کینه‌هایشان صحبت می‌کردند و هیچ ترسی نیز از حراست دانشگاه نداشتند. ما نه‌تنها در عرصه بین‌الملل هر کسی را که توانستیم علیه خودمان دشمن کردیم بلکه در عرصه داخلی نیز همین کار را انجام دادیم. سرمایه‌گذاری‌های ما در ونزوئلا چه نتیجه‌ای داشت اگر امام (ره) الان حاضر بودند چقدر تضمین می‌دادید که سخنان سال 57 را تکرار می‌کردند اگر ما فقط به سخنان امام در 30، 40 سال گذشته رجوع کنیم پس باید درب دانشگاه امام صادق(ع) و تهران را گل بگیریم.

وی در پایان سخنان خود گفت: ما به جای اینکه نگران غرب باشیم سعی کنیم وضعیت مملکت خودمان را حل کنیم. بنده کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسم چراکه سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته است.)

نقد:

هرچند مطلب این وطن فروش کم عقل سخیف تر از آن است که نقدی بر آن نوشت اما از آنجایی که تعدادی از افراد در نظرات خبرگزاری ها از سخنان وی دفاع کرده بودند لذا بر آن دیدم که نقدی کوتاه بر آن بنویسم.

" ما قائل هستیم که باید اسرائیل را نابود کنیم"

ظاهراً جناب زیباکلام هنوز از خواسته های کشور خود هم مطلع نیستند! کشوری وقتی تشکیل شد ولو ناحق یا غیرقانونی اگر رفتاری نرمال داشته باشد توسط متخاصم ترین کشورها هم به رسمیت شناخته می شود مثلاً بحرین غیرقانونی از ایران جدا شد اما ما آن را به رسمیت می شناسیم چراکه در فرایند تشکیل این نوع از کشورها حاکمیت ها تغییر می کنند ( به جای ایران ، الان آل خیلفه حاکم است) و تنها خطوط نقشه عوض می شود ( یعنی مردم بحرین همان مردمی هستند که تا چند سال پیش تحت حاکمیت ایران بودند) و کشور ما هم هرگز با این تغییرات مخالفتی نداشته است مثل به رسمیت شناختن کشورهای متولد شده از یوگسلاوی اما مساله در مورد فلسطین اشغالی متفاوت است، ما نمی گوییم بحرین اشغالی ، چون مردم آن حضور دارند اما فلسطین اشغال شده است یعنی حکومتی نیامده که بر آنها مسلط شود بلکه حکومتی آمده که آنها را از وطن خود ( بجز اندکی از اراضی کرانه باختی رود اردن و غزه) آواره کرده است! من گرچه رشته ام نرم افزار است هم در این حد از علوم سیاسی که در کتب ثبت شده است آگاه هستم اگر زیباکلام مطلبی به این واضحی و سادگی را درک نمی کنند یا بسیار کودن هستند یا مزدور دشمن.

مشکل بعدی ما با اسرائیل باز هم به این ختم نمی شود یعنی اگر اسرائیل بعد از اشغال فلسطین به همان فلسطین اکتفا می کرد انقدر دشمنی ما عمیق نمی شد ، اگر جلو این سگ هار آمریکا گرفته نشود رویای نیل تا فرات خود را به واقعیت تبدیل می کند چنانچه بعد از فلسطین نوبت لبنان شد که خوشبختانه حزب الله لبنان آنها را سر جایشان نشاند.

بگذریم از اینکه زیباکلام نمی فهمند اسرائیل کجای جهان اسلام را اشغال کرده است و چیزی از مباحث مربوط به بیت المقدس و آرماگدون و جنگ های آخرالزمانی و ... نمی دانند ، اگر می دانستند آن موقع می شد مطالبی را برای وی نوشت!

پس ما قائل به نابودی یک کشور نیستیم ما قائل به نابودی رژیم صهیونیستی هستیم و به شهروندان یهودی هم کاری نداریم ، حرف ما این است که انتخاباتی آزاد با حضور آوارگان فلسطینی برگزار گردد.

" سوال بنده این است که این رسالت را چه کسی برعهده ما گذاشته است؟ چرا سیاست خارجی ما براساس همین تفکر اقدام می‌کند؟ "

نمی دانم زیباکلام در عمر نامبارک خود آیا تاکنون فقط و فقط یکبار قرآن را خوانده اند که بدانند بنابر ده ها آیه قرآن این رسالت بر عهده با گذاشته شده است؟!

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْیجِدُوا فِیكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با کافرانی که به شما نزدیکترند، پیکار کنید! (و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزدیک غافل نکند!) آنها باید در شما شدت و خشونت (و قدرت) احساس کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزگاران است! «التوبة/123»

لَا تَجِدُ قَوْمًا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ یوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، جاودانه در آن می‌مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها «حزب الله»اند؛ بدانید «حزب الله» پیروزان و رستگارانند. «المجادلة/22»

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ لِلْحَوَارِیینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَیدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خدائیم» در این هنگام گروهی از بنی اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ ما کسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند! «الصف/14»

كُتِبَ عَلَیكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیئًا وَهُوَ خَیرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ یعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. «البقرة/216»

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یشْكُرُونَ

آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه‌های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آنها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آنها را زنده کرد؛ (و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.) خداوند نسبت به بندگان خود احسان می‌کند؛ ولی بیشتر مردم، شکر (او را) بجا نمی‌آورند. «البقرة/243»

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَیتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَیكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِیارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی، که به پیامبر خود گفتند: «زمامدار (و فرماندهی) برای ما انتخاب کن! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم. پیامبر آنها گفت: «شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچی کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید!» گفتند: «چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ایم، (و شهرهای ما به وسیله دشمن اشغال، و فرزندان ما اسیر شده‌اند)؟!» اما هنگامی که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عده کمی از آنان، همه سرپیچی کردند. و خداوند از ستمکاران، آگاه است. «البقرة/246»

یا أَیهَا النَّبِی جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر! جایگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتی دارند! «التوبة/73»

أُذِنَ لِلَّذِینَ یقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست. «الحج/39»

وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ

و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید ، که خدا تعدی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد! «البقرة/190»

یا أَیهَا النَّبِی حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ یكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یغْلِبُوا مِائَتَینِ وَإِنْ یكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ یغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یفْقَهُونَ

ای پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می‌کنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می‌گردند؛ چرا که آنها گروهی هستند که نمی‌فهمند! «الأنفال/65»

قَاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیكُمْ وَیخْزِهِمْ وَینْصُرْكُمْ عَلَیهِمْ وَیشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ

با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات می‌کند؛ و آنان را رسوا می‌سازد؛ و سینه گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد(؛ و بر قلب آنها مرهم می‌نهد) «التوبة/14»

آیا باز هم باید آیه آورد؟! بفرض محال ما برای این دشمنی ( اگر ما واقعاً می خواستیم بنابر آیات قرآن عمل کنیم اکنون باید جنگ واقعی شروع شده بود نه فقط جنگ سرد میان ایران و رژیم صهیونیستی یا جنگ نیابتی!) رسالت الهی هم نداشته باشیم ، اما از نظر عقلی هم این دشمنی ما دلایل فراوانی دارد ، ما نمی توانیم رژیمی را تحمل کنیم که مدام به همسایه هایش تجاوز می کند ، از کجا معلوم اگر روزی این رژیم بزرگ شود و تا به همسایگی ما بیاید ، آنگاه نخواهد به خاک ما هم تجاوز کند؟!

"ما وقتی صحبت از اقدامات آمریکا علیه خودمان را می‌خواهیم بیان کنیم لیست بلندبالایی ارائه می‌دهیم اما هیچ‌وقت نمی‌گوییم که با نگاه ایدئولوژیکمان چه اقداماتی علیه غرب و آمریکا کرده‌ایم و چه تحریفات و دروغ‌هایی علیه آنان به کار برده‌ایم"

در این جملات جناب زیباکلام دسته گل بزرگی را به آب داده اند! جناب زیباکلام آیا بهتر نبود فلسفه وجودی ادعایت را با حرف خودت زیر سوال نمی بردی؟! خود شما معترف هستید لیست بلندبالایی از اقدامات آمریکا علیه ما وجود دارد و در مقابل، ما فقط در محدوده ای کوچک اقداماتی دفاعی از خود بروز داده ایم! در مقابل کودتای 28 مرداد ، حمایت های آمریکا از دیکتاتوری شاه ، حمایت های آمریکا از صدام ، زدن هواپیمای مسافربری(!) ، تحریم ها و ... ما چه کرده ایم؟! آیا بمبی در آمریکا منفجر کرده ایم؟! یا منافع آمریکا را در جایی تهدید کرده ایم؟! از بس این حرف شما تنها یک ادعا است حتی نتواستید برای آن یک مثال بیاورید!

شخص الف مشتی بر صورت شخص ب زد و شخص ب هم برای تلافی یک مشت بر شخص الف زد. شخص الف گفت:«الان برابر شدیم من یک مشت به تو زدم و تو یک مشت به من زدی»! شخص ب گفت:«یک مشت که سهل است ، هزار مشت دیگر هم به تو بزنم برابر نشده ایم چراکه درد مشت بی دلیل و ناحق اول تو که با تلافی من از بین نمی رود!»

حکایت ما و آمریکا هم چنین است ، یعنی نه تنها ما دشمنی با آمریکا را شروع کرده ایم بلکه یک صدم اعمال وی در حق خود را هم تلافی نکرده ایم و حتی اگر چند برابر تلافی کنیم باز خساراتی که آمریکا به ملت ما زده است جبران نمی شود.

" مشکل اصلی ما نگاه ایدئولوژیک ما به جهان است. وقتی ما می‌خواهیم نظام سلطه و اسرائیل را نابود کنیم آیا می‌شود توقع داشته باشیم که آنان کاری نکنند؟"

حرف وی مثل این می ماند که ما بگوییم:«باید مشکلات جامعه را حل کنیم» و یکی بگوید:«چرا باید مشکلات حل شوند؟»! خوب معلوم است چون اسم مشکل روی آن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد!

این متفکر(!) خود اذعان می کند که ما در پی نابودی نظام سلطه و اسرائیل هستیم، خوب از اسم سلطه آیا نمی توان فهمید که چرا در پی نابودی آن هستیم؟! نکته بعدی اینکه مگر ما توقع داشته ایم که آنها دست روی دست بگذارند تا ما نظام سلطه آنها را نابود کنیم؟! مگر کسی چنین حرفی زده است؟! توقع ما این است که افراد خودفروخته ای مثل شما از پشت به مقاومت ما در برابر سلطه خنجر نزنند و نگویند اسرائیل را به رسمیت می شناسیم!

" ما روز به روز در حال باختن هستیم چراکه نتوانسته‌ایم نسل‌های تحصیل‌کرده بعد از انقلاب را حفظ کنیم و حمایتمان از بشاراسد باعث شده تمام اعراب را علیه خودمان بسیج کنیم و به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند."

طالبان و صدام که دشمنان قسم خورده ما بودند را به نوعی ما نابود کردیم ( نه آمریکا) ، جنگ را از مرزهای خود به مرزهای لبنان و سوریه و فلسطین بردیم ، در عراق حکومتی دوست ایجاد کردیم ، تا نیجریه در آفریقا هم پیام انقلاب را رسانیدم و چند میلیون نفر از مردم آنجا را پیرو اهل بیت(ع) کردیم ، استکبار جهانی را هم متعرف به پیروزی های خود کردیم ، به پیشرفته ترین علوم دنیا از نظامی گرفته تا پزشکی و فضایی رسیدیم و ...، اگر جناب زیباکلام اسم اینها را باختن می گذارند من حاضرم یک جلد فرهنگ لغت برای ایشان بفرستم تا معنی واژگانی مثل بردن و باختن را از هم تشخیص دهند!

یکی از نسلهای تحصیل کرده بعد از انقلاب خود جناب شما هستید که اینطور ناجور هستید! پس دیگ به دیگ نمی تواند بگوید رویت سیاه! اما ما می توانیم بنشینیم و معضلاتی از قبیل فرار مغزها و ... را که درصد اندکی از جامعه هستند و سیاسی هم نیستید ( چه بسیار پزشکان یا نوابغی که از کشور تنها جهت درآمد بیشتر یا تکمیل تحصیلات رفته اند اما وفادار به آرمانهای انقلاب هستند) را بررسی کنیم.

ظاهراً جناب زیباکلام هنوز نفهیده اند ما از خود یک شخص حمایت نمی کنیم (هرچند که آقای بشار اسد هم شخصیتی کاریزما هم در محور مقاومت و هم قانونی هستند) بلکه از خواست مردم سوریه حمایت می کنیم ، هرچه که باشد و مدام تاکید می کنیم انتخابات برگزار شود. ناگفته نماند جناب زیبا کلام پدر همین بشار اسد از ما در برابر صدام حمایت کردند تا مبادا امروز ناموس شما در اختیار بعثی های عراقی قرار بگیرد! از بحث در مورد مساله سوریه هم بگذریم که کودکان هم می دانند آنها تروریست هستند! فقط دوست دارم آقای زیباکلام ناموس شما نکاح الجهادی برای مخالفین سوریه که از آنها حمایت می کنی شود ، جسد اعضای خانواده شما مثله شده و جگر آنها توسط مخالفین سوریه خورده شود و با تفتیش عقاید سر شما را هم با یک کارد کوچک از تن جدا کنند تا بدانید مردم سوریه چه می کشند از دست همانهایی که شما از آنها دفاع می کنید! تمام اعراب که سهل است ، امام علی(ع) می فرماید حرف حق را بگو ولو کل دنیا بر علیه تو قرار بگیرد! هرچند که ایشان اطلاع ندارند اعراب تنها چند نظام پادشاهی کوچک ( و نه حتی مردم) حوزه خلیج فارس نیستند!

" به دلیل سیاست‌های غلطمان سنی‌ها از هویت سنی بودنشان آگاه شدند."

این جمله را چندین بار خواندن و مدام به این فکر می کردم که از کجا شروع به غلط گیری آن کنم! اشتباهات آن که یکی دو تا نیستند! باید تاریخ را برای ایشان از ابتدا نوشت! یک بنده خدایی بود که می گفت:«رضا شاه قانونی بود چون پسر رضاخان بود و مصدق به چه حقی وی را برکنار کرد و ...»! به وی گفتم:«خود رضاخان هم قانونی نبود چه برسد به فرزند وی!» و بحث به ماقبل برگشت و هرچه عقب تر برمی گشتیم بیشتر متوجه می شدم که آن شخص چقدر از تاریخ پرت است! حالا هم از این جمله می گذرم چراکه معلوم است زیباکلامی که اسلام را نمی شناسد ، معلوم است چقدر اهل سنت را می شناسد و چقدر مفهوم کلمه «هویت» و میزان تاثیر شیعیان بر آنها را! ولی نکته طنز جمله دلسوزی زیباکلام برای شیعیان است از این جهت که سنی ها از هویت خود آگاه شده باشند!

" حدود 80 نفر از دانشجویان آن دانشگاه با لباس بلوچی و با حرارت کامل از کینه‌هایشان صحبت می‌کردند و هیچ ترسی نیز از حراست دانشگاه نداشتند."

نمی دانم چه کینه ای می توانسته است در دل این دانشجویان باشد؟! ما اگر کینه ریگی ها و جیش العدل ها و ... را داشته باشیم حق داریم اما آزار ما شیعیان مگر به مورچه هم می رسد که بخواهیم در دل آنها کینه ایجاد کنیم؟! آنها کینه حق گرایی ما را به دل دارند.80 نفر هم جامعه آماری که نیست!

" ما نه ‌تنها در عرصه بین‌الملل هر کسی را که توانستیم علیه خودمان دشمن کردیم بلکه در عرصه داخلی نیز همین کار را انجام دادیم."

پس لابد ما اجلاس غیر متعهد ها را در مریخ برگزار کردیم و 120 کشور مریخی به اجلاس ما آمده بودند! بلوک شرق هم یک جنازه است که حمایت آنها از ما به حساب نیاید! کشورهای مسلمان هم چون جهان سومی هستند دوست و دشمن بودند آنها ارزشی ندارد! آمریکای جنوبی هم خیلی دور است! آفریقا هم سیاه پوست هستند! کشور یعنی فقط آمریکا و اسرائیل! یکصد هزار نفر در ماجرای حکمیت بر روی امام ما شمشیر کشیدند و گقتند:«ای علی یا بپذیر یا تو را می کشیم»! آیندگان فهمیدند امام علی(ع) چه ابرمردی بود ، بگذار کل دنیا با ما دشمن شوند ، ما به قرآنی اعتقاد داریم که می فرماید اکثرهم لایعقلون

" سرمایه‌گذاری‌های ما در ونزوئلا چه نتیجه‌ای داشت"

نتیجه اش این شد که مقامات آمریکایی رسماً اعلام کردند آمریکای جنوبی دیگر حیات خلوت ما نیست!

" اگر امام (ره) الان حاضر بودند چقدر تضمین می‌دادید که سخنان سال 57 را تکرار می‌کردند اگر ما فقط به سخنان امام در 30، 40 سال گذشته رجوع کنیم پس باید درب دانشگاه امام صادق(ع) و تهران را گل بگیریم."

حیف که مصلحت های سیاسی اجازه نمی دهد وگرنه این چهار روز آخر عمرت را مثل فتنه گران باید در حبس به سر می بردی به خاطر این توهینی که به امام(ره) می کنی ، سخنان چند دهه گذشته که هیچ ، ما تابع سخنان کتابی هستیم که در 1400 سال پیش نازل شده است ، جمع 2 با 2 از ازل تا ابد 4 است و ربطی به گذشته و آینده و حال ندارد.اگر حرفی از امام درست است پس تا ابد درست است مگر اینکه شرایط عوض شود که اگر عوض شود باز حرف امام اشتباه نمی شود بلکه این شرایط هستند که عوض شده است.ایشان باز هم از آوردن مثال عاجز مانده اند و فقط ادعای بی سند می کنند و اکنون چون مثالی نیاورده اند شخص منتقد نمی داند به چه انتقاد کند!

" ما به جای اینکه نگران غرب باشیم سعی کنیم وضعیت مملکت خودمان را حل کنیم."

مملکت ما اگر مشکلی دارد بخش اعظم آن از همان ناحیه غرب است که نگران آن هستیم! اگر از صد سال پیش نگران غرب می بودیم الان یک کشور درجه یک از نظر اقتصادی بودیم! نگران غرب بودن و پرداختن به وضعیت داخلی کشور هم دو مساله نقیض نیستند که باید یکی از آنها را انتخاب کنیم! غرب هم بارها گفته است که نگران ایران است! آیا افرادی همچون شما در غرب می آیند بگویند که به جای نگرانی از ایران به فکر مسائل داخلی باشیم؟!

" بنده کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسم چراکه سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته است."

پشه ای روی یک درخت نشست و بعد به درخت گفت:«محکم بمون که من می خواهم پرواز کنم»! درخت گفت:«من اصلاً متوجه نشدم تو کی روی من فرود آمدی که حالا می خواهی پرواز کنی!»

جناب زیباکلام ، آیا کسی نظر شما را در مورد اسرائیل اصلاً پرسیده است که این را می گویید؟! آیا رسمیت خود شما ثابت شده است که اسرائیل را به رسمیت بشناسید یا نشناسید؟! شما که به سازمان ملل استناد می کنید آیا نمی دانید سازمان ملل بلندی های جولان و قدس شرقی که اسرائیل تصرف کرده است را به رسمیت نمی شناسد پس باز هم از دید سازمان ملل اسرائیل متجاوز است؟! آیا نمی دانید سازمان ملل یک سازمان وابسته و غیر بی طرف است و پس از جنگ جهانی دوم حق وتو به کشورهای پیروز رسید و اینچنین شد که ده ها قطعنامه علیه اسرائیل تاکنون وتو شده است؟! شما که به 80 نفر دانشجوی بلوچ اشاره می کنید و می خواهید حرف آنها را به کرسی بنشناسید ، آیا نمی خواهید حرف حدود 80 میلیون ایرانی که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند در کشور ما به کرسی باشد؟! خداوند همه بیماران را شفا دهد!

مهدی فارغی 27/11/1392

گفتگویی با مدیر ایلام بلاگر

لطفا در ابتدا خودتون معرفي کنيد و بفرماييد چند سالتون هست و در چه مقطعي تحصيل مي کنيد؟

من مهدی فارغی 24 ساله هستم . در رشته نرم افزار تا مقطع کارشناسی تحصیل کرده ام اما با توجه به تصمیم تغییر گرایش هنوز مقطع ارشد را شروع نکرده ام.

هدف شما از حضور در فضاي مجازي چيست؟

چنین نبود که در ابتدا بخواهم وقت و فکرم را در این مسیر قرار دهم اما گویا توفیق اجباری شد از آنجایی که رشته تحصیلی من کامپیوتر بود از سالها پیش با این محیط آشنا شوم.در جنگ چالدران شاه اسماعیل معتقد بود جنگ با توپ و اسلحه غیراخلاقی است و ایرانیان با شمشیر جنگیدند که متاسفانه شکست خوردند و چه بسا اگر آن شکست اتفاق نمی افتاد سرنوشت تاریخ تغییرات زیادی به سود ما می کرد ، ما نباید این اشتباه شاه اسماعیل را تکرار کنیم یعنی وقتی سلاح ها عوض می شود ، جهاد با سلاح های کهنه هم منسوخ می شود.بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد و تا به امروز ، ناتو تغییر رویه داده و بیشتر به جای لشکرکشی نظامی ، به افکارها لشکری کشی می کند که واژه «ناتوی فرهنگی» هم دیگر ناآشنا نیست از این رو هدف من هم از حضور در فضای مجازی این است که به سهم خود از این فضای استفاده کنم چراکه امروز بخش عمده جهاد، جهاد سایبری است چه بسا مقاله ای در اینترنت با توجه به انتشار گسترده و راحت آن ، برای اسلام و کشور از ده ها رزمنده ای که در جهبه می جنگند ثمربخش تر واقع شود البته در این میان اهدافی فرعی هم دنبال می شوند یا بعضاً خود به خود رخ می دهند مثلاً همین که ما برای دفاع از آرمانها مطلب بنویسیم خود به خود حجم مطالب نوشتاری به زبان فارسی در پهنه وب افزایش می یابد که به پاسداری از زبان فارسی کمک می کند.

بيشتر در چه زمينه هايي مطلب مي نويسيد؟

اگر بخواهم در مورد یک زمینه بخصوص بنویسم ، با یک جستجوی ساده انبوهی از مطالب در همان زمینه موجود است و نوشتن من یک دوباره نویسی و تکرار می شود، فکر می کنم هیچ زمینه ای نباشد که متخصصان و دانشمندان آن حیطه به قدر کافی در مورد آن ننوشته باشند و ناگفته ها هم در حد بضاعت فکری من نیست که بخواهم از آنها بگویم اما من در وبلاگم سعی بر آن داشتم مجموعه ای از درستی ها را در کنار هم قرار دهم چراکه به نظر خودم آن را در کمتر جایی دیده ام مثلاً یک تفکر در مورد نظام طبقاتی دیدگاهی درست دارد اما همان تفکر در مساله مالکیت به راه کج می رود.وقتی وبلاگم را راه اندازی کردم در حدود یکصد تفکر برای تشخیص درست از نادرست در ذهنم بود که اول آنها را به صورت جملات قصار در آوردم سپس برای جا افتادن هر یک ، مصداق هایی را انتخاب کردم و آن را بسط دادم از این رو در وبلاگ من می توانید از هر موضوعی پیدا کنید چراکه هر مطلب آن یک مثال از نوعی تفکر است و از یک نوع تفکر می توان مثالهایی در زمینه های مختلف زد.در وبلاگم سعی بر آن کرده ام از شیوه قرآنی تبعیت کنم ، قرآن را می توان کتابی اجتماعی دانست چراکه مطالب فراوانی برای اجتماع دارد ، کتابی فقهی دانست ، کتابی سیاسی ، دینی ، تاریخی و ... اما در ریشه همه مسائل بر می گردد به اصولی منطقی که قرآن می خواهد برای مردم بیان کند.من هم بنا بر دانسته های خود سعی در تبیین این اصول منطقی که همسو با آیات قرآن هستند داشته ام به همین خاطر است که در اکثر نوشتارهایم برای اثبات منطقی بودن موضوع ، از آیات قرآن بهره گرفته ام.

دغدغه جوانان امروز به نظر شما چيست و چه توصيه اي به کساني که مي خواهند در عرصه سايبري وارد شوند داريد؟

واژه جوانان کمی کلی است و باید آن را شکست تا دقیق تر بدانیم دغدغه های آنها چیست  مثل دغدغه جوانان متاهل یا دغدغه جوانان مجرد ، دغدغه جوانان خدمت سربازی رفته یا نرفته و ... اما اگر بخواهم در مورد همان کلیت دغدغه جوانان حرف بزنم باید بگویم که بهترین منبع تحقیق من در این مورد ، سوالات جوانانی است که در حلقه صالحین از من پرسیده می شود. قبل از اینکه سرحلقه صالحین شوم فکر می کردم وقتی جلسات پرسش و پاسخ برگزار می کنم با سوالاتی بنیادی از قبیل «جبر و اختیار» ، «حدوث یا قدیم بودن قرآن» ، «چیستی خداوند» و ... مواجه می شوم اما مشاهده کردم کلاً ذهن جوانان ما از این مسائل بسیار دور شده است و کلیت سوالات آنها بر می گشت به مسائلی که در جامعه ما مساله دار هستند مثل روابط پسر و دخترها ، ازدواج ، شغل ، مساله ماهواره و ... و در بررسی جستجوهایی که ختم به وبلاگ من شده است مشاهده کرده ام از طریق موضوعات ذکر شده به آنجا آمده اند و متاسفانه استکبار جهانی هم دقیقاً می داند نقطه ضعف انسانها کجاست و با برپایی انبوهی از سایتهای مستجهن و شبکه های اجتماعی و گیم ها و ...سعی در سربازگیری در عرصه سایبری دارد.سالها پیش که تازه کاربر اینترنت شده بودم با سایتی به نام «افشا» مواجه شدم که در کمتر از چند هفته ، صده ها شبهه دینی در ذهنم وارد کرد که یافتن پاسخ آنها چند سال برایم طول کشید! هرچند برای من تجربه ای خوب و بر معلوماتم افزوده شد و به نوعی از سایت افشا متشکر هم هستم اما شاید اندک باشند کسانی که به قدر من حوصله پیگیری و حل تمامی شبهات را داشته باشند از این رو بسیار مستعد انحراف می شوند و این خطر در کمین جوانان ما هست پس باید قبل از ورود به عرصه وب ، جوانان را از خطرات آن آگاه کنیم اما متاسفانه امروزه در کشور ما کلیت کار افرادی که به فضای مجازی می آیند مربوط به اموری باطل است.خواهر من که شروع به خواندن قرآن کرد مدام به وی می گفتم همراه با آن ، تفسیر نیز بخوان تا برای شبهاتی که پیش می آید بلافاصله پاسخی داشته باشی و اگر فاصله زیاد شود شبهه در ذهن ات رخنه می کند و پاک کردن آن دشوار می شود و به نظر من عرصه سایبری هم باید با تفاسیر آن همراه و طبقه بندی شده باشد مثلاً اگر کسی شاخص هایش را داشت مجوز استفاده از فیلترشکن داشته باشد و از پشت صحنه و مضرات شبکه های اجتماعی هم باید اطلاع رسانی کرد.

از چه زماني  وبلاگ نويسي را شروع کرديد و چگونه با اينترنت و فضاي مجازي آشنا شديد؟

 حدود 10 سال پیش من باید رشته تحصیلی خود را انتخاب می کردم.از آنجایی که روحیات و تفکرات من با رشته کامپیوتر سازگار بود ( که کار فیزیکی آن تنها کلید کردن و دکمه زدن است!) لذا خود به خود با فضای مجازی آشنا شدم اما در ابتدای کار اینترنت یک سرگرمی و وسیله تحصیلی برای من بود ، دانلود آهنگ تا انجام پروژه های درسی و ... اما کم کم دیگر رغبت چندانی به رشته خودم نداشتم در حدی که فقط شب امتحان جزوه تهیه و دروس را ناپلئونی می گذارندم چراکه علاقه اصلی من مباحث علوم انسانی شده بود و به همین خاطر وبلاگ نویسی را بستری مناسب برای ثبت نوشته های خودم دیدم.وبلاگ نویسی را از حدود 7 سال پیش شروع کردم اما تغییر در دیدگاه هایم باعث می شد مدام مطالب قبلی خود را حذف کنم و چند بار هم کل وبلاگم را حذف کردم! البته بیشتر هم که پیش می رفتم چون ادبیاتم قوی تر می شد ، نوشتارهایم را بازنویسی می کردم تا اینکه اصول منطقی که به آنها اعتقاد دارم در ذهنم تثبیت و پایدار شدند از این رو در این وبلاگم که بیش از دو سال از راه اندازی آن می گذارد دیگر نوشتاری را حذف نکرده ام یا تغییر نداده ام هرچند فکر نمی کنم تغییر آنها در آینده بعید باشد.

فکر مي کنيد انتظار رهبري از شما به عنوان يک افسرجنگ نرم در فضاي مجازي چيست؟

تا افسر جنگ نرم شدن من و امثال من که فاصله های نجومی وجود دارد(!) اما فکر می کنم رهبری انتظاری معقول از ما دارند ، اینکه دستاوردهای انقلاب را پاسداری کنیم و به توصیه های ایشان عمل کنیم که اعلم تر و عادل تر از ایشان فعلاً کسی را سراغ نداریم. من هم در حد توانم سعی کردم فرمایشات ایشان را انعکاس دهم و در جهت آنها مطلب بنویسم مثلاً رهبری روی مساله سوریه بسیار حساس هستند و من هم تا توانسته ام از توطئه تروریست های وابسته به اعراب و صهیونیسم و غرب مطلب بنویسم و در یک مطلب هم از دیدگاه خودم مفهوم «نرمش قهرمانانه» که ایشان فرمودند را با مصداق و مثال سعی کردم جا بیاندازم.

خط سير مطالب شما به کدام سو است؟ چرا؟

امام خمینی (ره) فرمودند:«چپ و راست ( کمونیسیم و امپریالیسم) راه های انحرافی هستند و راه راست بروید!» اگر سوال شما را اشتباه برداشت نکرده باشم باید بگویم خط سیر مطالب من هم راه راست ( البته بزغم خودم!) در جهت ساختن یک مدینه فاضله است و تمامی انتقادات و پیشنهاداتم هم برای تحقیق همین مدینه فاضله هست هرچند که متاسفانه این مدینه فاضله فقط در روی کاغذ مانده و ضعف ما سبب این امر شده است ، ان شاء الله که ظهور امام عصر(ع) نزدیک باشد و آن را از روی کاغذ بر روی زمین اجرا کنند.

به نظرشما رفتار وبلاگي (اسم وبلاگتان) تابع چه اصلي است؟

نام آدرس وبلاگ من ستیز است و عنوان وبلاگم آیه ای از سوره فجر که خداوند در آن می فرماید:« ان ربك لبالمرصاد». از آنجایی که تقریباً تمامی دامنه های بامعنی ثبت شده هستند لذا نمی توان چندان از روی آدرس یک وبلاگ پی به محتوای آن برد اما من از آنجایی که بسیار از وجود خرافات و نادرستی ها خشمگین می شوم لذا در ابتدای ثبت وبلاگ ، عنوان آن را هم «ستیز با نادرستی ها» قرار دادم که بعد از مدتی آن را به «ان ربك لبالمرصاد» تغییر دادم.من از اصولی پیروی می کنم که برای برخی ساده دل ها ، بی رحمانه و غیراخلاقی جلوه می کند اما هیچ منافاتی با قرآن ندارند. متاسفانه در جامعه ما یک خلل وجود دارد ، اینکه آیات قرآن را گزینشی بر مردم خوانده اند مثلاً من از شخصی مذهبی پرسیدم نظرت در مورد انتقام چیست؟ وی به من گفت که کار بسیار زشتی است در هر صورت! آنگاه به وی گفتم:« صاحب انتقام بودن خود یکی از صفات خداوند است آنجا که قرآن می فرماید وَاللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقَامٍ» یا به یکی دیگر گفتم:نظرت در مورد مسخره کردن دیگران چیست؟ او هم گفت در هر حالتی غیراخلاقی است اما من آیه ای از قرآن را آوردم که در آن یک نوع مسخره کردن توسط حضرت نوح صورت پذیرفته است:

وَیصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَیهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ

«او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او می‌گذشتند، او را مسخره می‌کردند؛ (ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره می‌کنید، ما نیز شما را همین‌گونه مسخره خواهیم کرد!»«هود/38»

اینجا بود که احساس کردم بسیاری از مردم فقط آیات امیدوار کننده و رحمت و صفات مهربانی خداوند در قرآن را می خوانند در حالی که بیشتر قرآن تهدید منحرفان و ساده اندیشان است از این رو یک آیه هشدار دهنده را در عنوان وبلاگم قرار دادم تا افراد روی دیگر قرآن را هم بدانند یعنی مثلاً خداوند در همان حالی که ارحمن الراحمین است ، صاحب عذاب علیم هم هست.

اولين مطلبي که در فضاي مجازي نوشتيد به ياد داريد؟

یکبار جمله ای زیبا دیدم که گفته بود:«ذهن جای اندیشندن است نه پر کردن!» یکی از عادت های من نیز همین است یعنی ذهنم را طوری قرار داده ام که بتواند انبوهی از مطالب مفید را مو به مو ثبت و تحلیل کند اما یک اسم یا موضوع بی اهمیت را جای ندهد! از این رو بسیاری از این امور از یاد من رفته اند چراکه وفتی در حین نوشتم اولین مطالب بوده ام تقدم و تاخر آنها برای من مهم نبوده است.

اگر انتقاد و پيشنهادي در رابطه با برنامه هاي محوري سايت ايلام بلاگر داريد ذکر بفرماييد ؟

بنا بر ضرب المثل «با یک گل بهار نمی شود» پیشنهاد من این است که وقت و هزینه های بیشتری برای جذب مخاطب و راه اندازی وبلاگ های بیشتر صرف شود و انتقادم هم این است که برخی از مطالبی که منتشر می کنید ، رشته ها را دوباره پنبه می کند که نقد یکی از مطالب را در وبلاگم قرار دادم.

به نظر خودتون بهترين مطلبي که نوشتيد چه بود؟

در عرصه های ورزشی و هنری و ... می توان این سوال را پرسید اما وقتی پای تفکرات که میان بیاید ، این سوال نمی تواند پاسخی داشته باشد.در قرآن هم این رویه مشهود است مثلاً اگر بحث قرائت باشد ، سوره تکویر بهتر از سوره طلاق می شود چون مسجع است اما وقتی بحث محتوا پیش می آید ، تمام قرآن یکسان می شود و اگر بگوییم فلان جا بهترین است ، این یعنی جای دیگر آن بدتر است و بدتر هم معنی نادرست بودن را می رساند. پس من نمی توانم فرقی بین دو نوشتارم بگذارم ( دقت کنید اما سایرین می توانند بین نوشتارهای من بهترین و بدترین انتخاب کنند) و بگویم این از آن یکی بهتر است چراکه هر دو از یک منطق و تفکر من ریشه گرفته اند به همین خاطر است که من فرقی بین نوشتارهایی که چند صفحه هستند با نوشتاری که تنها چند خط است هم نمی گذارم چراکه ظرفیت آن موضوع همان چند خط بوده است ولی اگر کسی مطلب «جملات قصار من» در وبلاگم را همانگونه که مد نظر من است بتواند بفهمد ، به نظرم می توان گفت از جهت خلاصه سازی، بهترین مطلب وبلاگم می باشد.

وبلاگ نويسي در زندگي شخصي شما تاثيري داشته است ؟

اگر سوال را برعکس کنیم باید بگویم که کاملاً داشته است! یعنی زندگی شخصی من در وبلاگ نویسی ام انعکاس پیدا می کند اما خود وبلاگ نویسی و در کل نوشتن ، تاثیری بر انسان ندارد چراکه ما چیزی را می نویسیم که خود می دانیم اما اگر مطلبی را بخوانیم آن وقت است که از آن تاثیر می پذیریم، ما قبل از نوشتن آنچه می دانیم ، چون در ذهن ما است پس از آن تاثیر گرفته ایم.پس تاثیر وبلاگ نویسی در زندگی شخصی من تنها وقتی است که پای نوشتن مطالب می گذارم.

چگونه مي توان در اين راه يار گيري و جذب مخاطب داشت؟

یک حقیقت تلخ هست که نباید در گفتن آن تعارف کنیم ، اینکه در دنیای مادی با مادیات می توان یارگیری و جذب مخاطب بیشتر کرد و الزاماً محتوای بهتر ، باعث جذب و یارگیری بیشتر نمی شود ، مثلاً در همین ماهواره ، شبکه ای صهیونیستی به نام «من و تو» میلیون ها ایرانی را پای خود می نشاند چون دست روی دنیای مادی مردم ( غذا و لباس و آهنگ و تفریح و ...) گذاشته است ولی شبکه های علمی چند هزار مخاطب هم در میان مردم ما ندارند! پس به نظر من بیشتر باید به فکر کمیت بود نه کیفیت ، بعد از اینکه یارگیری و جذب به حداکثر رسید ، بعد می توان به کیفیت بالاتر فکر کرد مثلاً ما روی صد نفر کار کنیم که نماز بخوانند ولو با احکام کلی بهتر است از اینکه روی 5 نفر تمام وقتمان را بگذاریم که آن 5 نفر تا احکام دیر رسیدن به نماز جماعت را هم یاد بگیرند! در عرصه سایبری هم راه اصلی جذب مخاطب ازیاد منابع و درگاه ها است نه اینکه چند ایستگاه را مدام پربارتر کنیم در حالی که تعداد مخاطبان آن به این وسیله زیاد نمی شود و تنها فایده آن این است که اندک مخاطبان را داناتر می کنیم!

بهترين کامنتي که داشتيد، چه بود ؟

از بس که کامنت های فحاشی و انتقادی نثار بنده کرده اند(!) که تاکنون به کامنت های خوب توجه نکرده ام! چند روز پیش یکی از وهابیون عربستان که فارسی می دانست برای من کامنتی قرار داد که بدترین کامنت دریافتی من بود و آن را روی وبلاگم قرار دادم تا بازدیدکنندگان سطح عقلی یک وهابی را ببینند.اما مفید ترین و غنی ترین کامنت هایم را از آقای سرابی که طلبه ای بزرگوار هستند دریافت می کنم.

جنجالي ترين مبحثي که در وبلاگتون بهش پرداختيد؟

مبحثی بود در رابطه با اینکه آیا نماز آیات واجب است یا مستحب که طی آن تقریباً همه با من مخالف بودند و این شد که بسیار بسیار بحث و جدل در گرفت که بنا بر دلایلی مصلحت نبود بیش از آن ادامه پیدا می کرد چراکه اخباریون هنوز در فقه ما نفوذ قابل ملاحظه ای دارند.

همانطور که مي دانيد هدف از راه اندازي سايت “ايلام بلاگر” شبکه سازي وبلاگ هاي استان ايلام و تجميع و هماهنگ سازي آنها در يک سايت جامع مي باشد. فکر مي کنيد اين هدف در عمل تا چه حدّ موفق بوده است؟

وقتی برادران رایت اولین هواپیما را درست می کردند و آن هواپیما تنها چند ثانیه در هوا دوام می آورد شاید هرگز فکر نمی کردند که در اندک زمانی صنعت هوانوردی به این مرحله برسد که با سرعت های چندبرابر صوت مدت زمانی بسیار طولانی بتواند در آسمان پرواز کرد. سایت ایلام بلاگر هم از آنجایی که نوپا است هرچند که تعداد کمی از وبلاگها را تجمع سازی و هماهنگ کرده باشد اما این امر مثل مساله هواپیما می تواند تصاعدی و به صورت کلونی رشد کند.پیامبر اسلام با کمتر از یکصد نفر مکه را ترک گفتند اما با ده ها هزار نفر برگشتند! تا همین جای کار هم به نظرم سایت ایلام بلاگر موفقیت بزرگی به دست آورده که ان شاء الله طی سالهای آینده گسترشی تصاعدی داشته باشد.

با شنيدن کلمات زير اولين چيزي که به ذهنتون ميرسه رو بيان کنيد :

رهبر: چوپان گله

حتما الان می گویید مگر انسان ها گله هستند که چوپان داشته باشد و این را یک توهین قلمداد کنید مثل همان مطلبی که برخی می گویند مگر ما میمون هستیم که مرجع تقلید داشته باشیم! چوپان گله بودن بک اصطلاح است.

صندلي داغ: مباحثه و مناظره که من دوستدار آن هستم

بصيرت: سخن رهبری به ذهنم می آید که گفتند بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که در کربلا سر امام حسین(ع) را برید همان جانباز صفین است که تا پای شهادت پیش رفت!

ايلام بلاگر:حواسم باشد مطالب جدیدم را آنجا قرار بدهم!(شوخی)

فضاي مجازي: بروم فلان مطلب را سرچ کنم!

فيس بوک: بیهودگی

مذاکرات ژنو: نرمش قهرمانانه

آمريکا: سرمایه داری

حجاب: مصونیت

سبک زندگي:سیره پیامبر و ائمه

حرف آخر به وبلاگ نويسان فعال ايلامي

حرف آخر من را بسیاری نمی توانند بپذیرند اما اگر پذیرش می شد ، بسیاری از مشکلات برای جهان اسلام و کشور ما پیش نمی آمد و این حرف من برای امور شخصی هم کاربرد فراوان دارد:

«حق را به کرسی بنشان ولو با هزار حیله ، باطل به کرسی بنشیند هم هزار حیله رخ می دهد هم هزار ظلم بعد از به کرسی نشستن! حیله به باطل زدن بهتر از سرانجام ظلم باطل به حق است.»

موفق باشید در پناه خدا

چرا فتوای تقیه صادر نمی شود؟

مخالفین سوریه در مناطقی که تحت تصرف دارند خانه به خانه در پی نشانه های تشیع می گردند و اگر نشانه ای پیدا کنند مثل مُهر نماز یا عکس یا ... سریع اقدام به بریدن سر همه اعضای خانواده می کنند که متاسفانه در این روزها روند تصاعدی به خود گرفته است. دیروز مخالفین سوریه به روستایی شیعی حمله کردند و ده ها زن و کودک را سر بریدند و امروز هم زنی را در ملا عالم به جرم تشیع با یک سیم خفه کردند و اینجاست که لزوم فتوای تقیه تا پایان بحران و فتوای هجرت افراد شیعه به مناطق امن امری بدیهی می نماید. لزومی ندارد در این شرایط وحشتناک سوریه شیعیان حتماً بر روی مُهر نماز بخوانند یا شیعه بودن خود را ابراز کنند. امام صادق (ع) فرمودند:«هرکس تقیه نداشته باشد مسلمان نیست» پس چرا علمای ما در مقابل شیعه کشی که در سوریه رخ می دهد سکوت کرده اند؟ آیا فقط باید بگذاریم تاریخ مظلومیت ما قطور تر شود؟ اگر امروز هم تقیه جایز نیست پس تقیه دیگر در کجا و در چه شرایطی جایز است؟!

ضد ایرانی تر از فیلم 300

استکبار جهانی با خوردن ضربه مهلک از انقلاب ایران مستمر در پی آن بود که امام خمینی(ره) را بی امان در رسانه ها ترور شخصیتی نماید اما هرچه بیشتر در این وادی قدم می گذاشتند ، بر محبوبیت و مشهوریت امام افزوده می شد! منطقی که این رسانه ها درک نکردند این بود:« وقتی یک شخصیت را بمباران خبری ولو از جنبه منفی کنند نتیجه این می شود که به صدر اخبار جهان می آید و مخاطب آن شخص را بسیار مهم و صاحب قدرت می شمارد که این همه به وی هجمه می شود ، هجمه هایی که آشکارا از بغض و غرض نشات گرفته اند و دلیلی پشت این هجمه ها نبود چراکه همگان می دانستند امام این امت نه مستبد بود نه جنایتکار نه تجمل گرا و نه هیچ صفت بدی را دارا بود بلکه برعکس ، جهان اسلام و تمامی آزادی خواهان جهان را عاشق خود کرده بود»

از این رو پس از رحلت امام سیاست خود را تا حدود زیادی عوض کرده و به جای هجمه به حضرت آیت الله خامنه ای سعی کردند خبر چندانی از ایشان انتشار ندهند تا به زعم آنها فراموش گردند و پناه بر خدا تا بگویند انقدر مهم نیستند که صدر اخبار دنیا را به خود اختصاص دهند! متاسفانه تا حدودی این حیله آنها نتیجه داد به گونه ای که در برهه ای شخص رئیس جمهور در ایران نام آشناتر از رهبر انقلاب برای برخی از مردم خارجی گشت!

این رویه در فیلم های ضد ایرانی که مشهورترین آن فیلم 300 می باشد هم مشاهده می گردد یعنی به نظر من ساخت این فیلم یک گل به خودی برای غرب بود مثل همان گل به خودی که امام خمینی را بمباران خبری منفی کردند اما نتیجه برعکس داد! اگر شخصی فیلم 40 سرباز ساخت خود ما را با فیلم 300 مقایسه کند واقعاً از دیدن فیلم 40 سرباز خجالت زده می شود و حاضر است صدها بار فیلم 300 را برای جهانیان به نمایش بگذارند اما یک خارجی فیلم 40 سرباز ساخت داخل را نبیند که تمدن و فرهنگ و وجهه خود را در این فیلم نیست و نابود کرده ایم! این فیلم که قرار بود برهه ای از تاریخ کشور را به نمایش بگذارد بی ربط اتصال داده می شد به ماجراهایی از صدر اسلام و ... و آخر سر هم شخصیت های فیلم وارد عصر حاضر شدند(!) و رستم غرش می کند و گله گله سرباز آمریکایی را فراری می دهد که دیدن این صحنه های بچگانه عرق شرم را بر پیشانی انسان می نشاند! بگذریم از ضعف های عجیب فیلم نامه و سرمایه گذاری اندک در فیلم که واقعاً آن را تا حد یک تئاتر پایین آورده بود اما بر خلاف فیلم 40 سرباز ، در فیلم 300 قدرت ایرانیان به رخ جهان کشیده شد ، اینکه ایران بیش از یک میلیون نیروی نظامی را چند هزار کیلومتر آن طرف تر برای کشورگشایی می فرستد، امری که مردم جهان را از گذشته پرقدرت ما آگاه می سازد،اینکه مردم دنیا ما را صاحت تمدن خشنی بشناسند بهتر از این است که گمان کنند اصلاً تمدنی نداشته ایم و توهین های صورت گرفته به ایرانیان هم با اغراق گرایی به خود سازندگان آن برگشت خورد چراکه احمق ترین اشخاص هم می فهمند و می دانند که فیلم مغرضانه ساخته شده و هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد یونانی ها شکل انسانی داشته باشند و ایرانی ها چهره ای زشت بخصوص آن غول سه متری وحشی که ایرانی بود! سازندگان می خواستند ایرانی ها را وحشی نشان دهند اما نتوانستند واضح تاریخ را تحریف کنند لذا ناچار شدند صحنه کشته شدن سفیر ایران توسط یونانی ها را نمایش دهد و اینجاست که بیننده فیلم می گوید:«یونانی ها وحشی هستند که سفیر را کشتند ، امری که نشان از بربریت است»

همچنین در این فیلم جملاتی به کار می رفت که حتی غیرایرانی ها را هم آزرده می کرد مثل این جمله:« (جسد) ایرانی ها را روی هم بچینید»! لذا نتیجه برعکس می داد چراکه توهین کردن شخصیت توهین کننده را پایین می آورد نه مخاطب توهین.

و در آخر چهار گزینه برای تمدن ما می تواند رخ دهد: اول اینکه مثل فیلم 40 سرباز همراه با معرفی آبروریزی کند دوم اینکه گمنام باقی بماند سوم اینکه پرقدرت اما وحشی معرفی شود و چهارم اینکه پرقدرت و متمدن ( که این حقیقت محض است) معرفی شود که هر گزینه از قبلی بهتر است و ایده آل گزینه چهارم است پس اگر نمی توانیم یا نمی خواهیم به ایده آل برسیم حداقل دیگر فیلم های سبکی مثل 40 سرباز نسازیم که ضدایرانی تر از فیلم 300 هستند!

دو نکته تحسین بر انگیز مردان آنجلس

فیلم مردان آنجلس که بازگویی سرگذشت اصحاب کهف است از آنجایی که کلیات آن در قرآن بیان شده و دارای ابهاماتی نیز می باشد از این رو سختی های زیادی در فیلم نامه نویسی داشت اما دو نکته بسیار تحسین برانگیز در آن مشاهده کردم که محصول تعامل سازندگان فیلم با علما می باشد نکته اول انتخاب تعداد اصحاب کهف است که از میان تعداد های سه و پنج و هفت که در قرآن ذکر شده تعداد هفت نفر را انتخاب کردند که بنا بر کنایه قرآن می توانست مناسب ترین باشد. قرآن در این مورد می فرماید:گروهی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند که چهارمین آنها سگشان بود» و گروهی می‌گویند: «پنچ نفر بودند که ششمین آنها سگشان بود»، تیر در تاریکی می زنند! و گروهی می‌گویند: «آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است» جز گروه کمی، تعداد آنها را نمی‌دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن نگو و از هیچ کس درباره آنها سوال نکن.

یک نکته ظریف در آیه وجود دارد و آن اینکه ضرب المثل «تیر در تاریکی زدن» را آیه برای دو گفتار اول به کار می برد و گویی این تیر در تاریکی زدن تعلقی به گروه سوم ندارد وگرنه باید پس از بیان دیدگاه گروه سوم آن را بیان می کرد. پس انتخاب قول سوم مناسب ترین بود هرچند که نمی توان آن را به یقین درست دانست.

نکته بعدی اینکه در سوره کهف سخن از یک سکه به میان می آید:

«این‌گونه آنها را برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند؛ یکی از آنها گفت: «چه مدت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز» گفتند: «پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است اکنون یک نفر از خودتان را با این سکه‌ای که دارید به شهر بفرستید تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. اما باید دقت کند و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد»

و در ادامه خداوند فقط ذکر می کند که مردم را متوجه حال آنها گردانیده است اما چگونه؟ اینجاست که فیلم از قضیه سکه استفاده کرد تا به وسیله آن مردم متوجه حال آنها گردند که نهایت خوش سلیقگی سازندگان را رسانید.

اما متاسفانه این نکته بینی ها در فیلم حضرت محمد(ص) ساخته آقای مجید مجیدی که قرار است به زودی اکران شود لحاظ نشده در حدی که ماجرای ساختگی و عجیب بحیرا ( راهب نصرانی) در فیلم گنجانیده شده در صورتی که این داستان با نزدیک به 20 ادله و برهان رد می شود، داستانی که برخلاف تصور عموم ، نقشه ای برای تخریب اسلام کشیده شد تا در آخر سر بگویند:«پیامبر اسلام مطالبی را از بحیرا آموخته است»!

متاسفانه این اسرائیلیات از آنجایی که در لحافه ماجراهایی زیبا گنجانده شده لذا بسیار مورد توجه فیلم سازان قرار گرفته اند و حتی یک فیلم از ماجرای بسیار مضحک و ساختگی نجات یافتن عبدالله پدر پیامبر از قربانی شدن توسط جناب عبدالمطلب ساخته شد! امیدوار هستیم فیلم حضرت محمد(ص) مو به مو با نظر تاریخ دانان متبحر و بدون غرض پیش برده شود.

باد یا سونامی؟

به عنوان یک شیعه پناه بر خدا اگر این جمله را بشنوید چه حالی به شما دست می دهد:«علی بن ابیطالب بیدی بود که با باد شمشیر ابن ملجم مرادی لرزید و کشته شد»!

اینکه امام علی (ع) توسط آن ملعون شهید شد که درست است اما وقتی حق مطلب را کامل بدانیم اینکه ایشان در نماز و بی سلاح و از پشت سر ضربت خورده و شهید شدند و خود ابن ملجم هم توسط امام حسن به هلاکت رسید آنگاه است که مساله فرق می کند! بگذریم از اینکه امام چنان بودند که بر اثر ضربه مستقیم شمشیر زهرآگین آن ملعون دو روز هم مقاومت کرده و سپس شهید شدند، ضربه ای که اگر به هر یک از ما بزنند در دم جان باخته ایم!

دیروز جمله ای از آقای قالیباف شنیدم دستکمی از جمله بالا برای سهامداران پتروشیمی نداشت! ایشان گفتند: « سهامداران بیدی نباشند که با این بادها ( افزایش یکباره 500 درصدی نرخ خوراک پتروشیمی!) بلرزند»!

نمی دانم آقای قالیباف اگر مثلاً یکصد میلیون تومان در این سهام ها داشتند و به جای سود ، در کمتر از دو ماه حدود 40 میلیون تومان ضرر می کردند و اکنون هم نمادهای آن برای تعدیل های سنگین منفی بسته شوند و حدود 30 میلیون تومان دیگر هم طی روزهای آینده ضرر کنند آیا لب به اعتراض نمی گشودند؟! این باد است یا یک سونامی بسیار بزرگ و هولناک؟! این روزها حال سهامداران بسان شیعیانی است که جمله بالا را در مورد مولایشان بشنوند ، آقای قالیباف بهتر نیست به جای نمک پاشیدن بر روی زخم سهامداران ورشکسته ، از نمایندگان مجلس انتقاد می کردید که نرخ خوراک را یکباره 500 درصد افزایش داده اند؟! افزایشی که نه تنها سهامداران بلکه در آینده ای نزدیک کشور را به فنا می برد چراکه هیچ عقل سالمی قبول نمی کند وقتی کشورهای حوزه خلیج فارس نرخ خوراکی حدود 7 سنت دارند ، در ایران با نرخ 15 سنت سرمایه گذاری کنند و بدین ترتیب صنعت پتروشیمی که شاهرگ اقتصاد کشور است نابود می شود.اشتباه این تصمیم به حدی واضح و روشن است که دهان به دهان می چرخد این توطئه کشورهای حاشیه خلیج فارس در داخل مجلس ایران است! یعنی نمایندگان ما را ...

گمانی نادرست!

من گمان می کردم در کشور ما مردم به خاطر دسترسی به سینماهای خانگی و وفور فیلم ها و دستگاه های پخش کننده است که به سینما رفتن اقبال چندانی ندارند ، سینما هم معایب خود را دارد ، اینکه انسان به جای دیدن فیلم در راحتی خانه ، تا سینما برود و ...

اما گویا این گمان من نادرست بود چراکه وقتی یک روز سینما را مجانی کردند مردم مثل مور و ملخ و مثل شتری گرسنه که به جان گیاهان بهاری افتاده، به سینماها هجوم آوردند و باکی نداشتند از اینکه زیر دست و پا حتی کشته شوند ، هدف فقط دیدن یک فیلم مجانی بود! مادرم می گفت وقتی برای اولین بار در کودکی می خواستند برای آنها فیلم بگذارند هم مثل آدم نشستند تا فیلم را گذاشتند اما گویا مردم ما برای اولین بار بود که با پدیده سینما آشنا شده بودند! جا دارد مسئولان در روز 22 بهمن هم سینماها را رایگان کنند تا به این خاطر میلیون ها تن از مردم را به خیابانها بکشانند ، رسانه ها که نمی دانند مردم برای سینما میلیونی تجمع کرده اند نه روز 22 بهمن!

دولت تدبیر و امید هم وقتی دید مردم ما اشتیاق فراوانی به صف کشیدن و تجمع دارند لذا بنا بر اصل دموکراسی ، برنامه توزیع کالا را بر وفق خواسته مردم قرار داد تا صحنه هایی تاریخی را به وجود آورده باشد مثل صحنه های مردم پاکستان بعد از سیل برای دریافت غذا یا صف های مردمان اتیوپی و سومالی و ...! به قول یک آقایی که گفت اگر مرگ موش هم توزیع کنیم مردم ما برای آن صف می بندند!

مسئولان آسوده بخوابید که سارقان بیدارند!

سارقی برای بیست و دومین بار دستگیر می شود تنها در کمتر از 14 سال! این سارق به طور متوسط ماهیانه 30 خانواده را مالباخته کرده و هربار پس از بازداشت یا با قید ضمانت یا با سند جعلی بیرون آمده یا با احکام مضحک چند ماهه که برای وی صادر شده از زندان خلاص شده است! در این مدت پلیس هم با 22 عملیات خود توانسته است 22 بار وی را دستگیر کند که البته این پایان کار نخواهد بود و پلیس احتمالاً مجبور است تا این شخص در قید حیات مبارک خود می باشد حدود 50 بار دیگر عملیات انجام دهد و صدها خانواده و شخص دیگر هم توسط این سارق مالباخته شوند! آیا این اسلام ناب محمدی است که در آن دست دزد باید قطع و بعد از چند بار تکرار به درک واصل شود؟! مسئولان آسوده بخوابید که سارقان بیدارند!

سطح فکر!

مجلس جایی است که باید نخبگان یک کشور به آن راه پیدا کنند ، اما سطح فکری برخی نمایندگان مجلس ما گویا فاصله سال نوری با نخبگان واقعی دارد در حدی که یک نماینده مجلس احساس خطر جانی از چند گلدان داخل مجلس می کند و از رئیس مجلس می خواهد آنها را بردارد چراکه اگر در مجلس آتش سوزی رخ دهد ، در فرار نمایندگان اختلال ایجاد می کند! اما کسی نبود که به وی بگوید در تاریخ مجالس جهان ، در کدام مجلس آتش سوزی رخ داده است که مجلس ما دومی باشد؟! مگر در مجلس، نمایندگان با وسایل و مواد آتش زا کار می کنند که این خطر باشد؟! یا مگر گلدان ها خروجی ها را مسدود کرده اند؟! یا بفرض محال مگر چه نوع گسترده ای از آتش سوزی می خواهد در مجلس رخ دهد که وجود این گلدان ها باعث شود عده ای از نمایندگان از فرار جا بمانند و بسوزند؟!

بفرض هم که احتمال رخداد آتش سوزی صفر مطلق نباشد ، اما آیا برای یک احتمال بسیار بسیار ضعیف مگر می شود روند عادی امور را مختل کرد؟! مثل یکی از امدادگران که می گفت:« روی صندلی بخوابید تا اگر زلزله آمد راحت تر بتوانید فرار کنید»! مگر احتمال وقوع زلزله چقدر است که ما خواب راحت روی تختخواب را قید بزنیم و سر روی میز بگذاریم؟! بعد ما توقع داریم با این سطح فکری ، بتوانیم قوانینی درست را تصویب کنیم! بگذریم از سایر رفتارهای بدوی برخی نمایندگان مثل هو کشیدن در مجلس یا...

پس سعی کنیم در انتخابات ، در حد امکان منافع شخصی و قبیله ای را کنار گذاشته و به شایسته ترین ها رای بدهیم.

خلایق هرچه لایق

مدتی است نوعی تفکر را ملکه ذهن خود کرده ام که باعث کاهش چشمگیر غم هایم شده ، نوع تفکری که گرچه ظاهری بی رحمانه دارد اما عدالت و عقلانیتی قوی پشت سر آن است.خلاصه این نوع تفکر آن است که برای مصیبت هایی که بر سر انسانها از ناحیه خود انسانها می آید دیگر تاسف نمی خورم یعنی در یک موضوع ،جای ظالم و مظلوم ، فاعل و مفعول و ... را عوض می کنم و اگر نتیجه همان شد ، دیگر برایم وضع این دو دسته فرقی نمی کند مثلاً مردمی که در بیمارستان بستری هستند و منتظرند کسی به آنها عضوی اهدا کند ، همان مردمی هستند که وقتی یکی از اعضای خانواده آنها مرگ مغزی می شود حاضر به اجازه دادن برای پیوند نیستند یا همان مردمی هستند که فرم اهدای عضو در صورت مرگ مغزی را امضا نکرده اند، پس آنچه عوض دارد گله ندارد و در رنج و مشقت بودن اکثریت مطلق این نیازمندان تاسفی ندارد! این تنها یک مثال از هزاران مثالی است که می توان در این موضوع زد که ما را به این نتیجه می رساند جز در مواردی قلیل ، «خلایق هرچه لایق» جمله ای درست می باشد.خداوند هم در این مورد می فرمایند:

لهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ

برای او(انسان)، تعقیب کنندگانی است که از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا حفظ می‌کنند، خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت! «الرعد/11»

اغراض برنامه ثریا

در برنامه دیشب ثریا سوال نظر سنجی اینچنین طراحی شده بود:« آیا با ارزان فروشی گاز به شرکت های پتروشیمی خصوصی موافق هستید؟»!

این سوال ، نظرسنجی است یا یک نتیجه گیری؟! موضوع برنامه مناظره در مورد همین امر است که آیا قیمت فعلی گاز ارزان است یا خیر آن وقت خود سوال نظرسنجی پیش فرض را بر ارزان فروشی می گذارد و با یک مصادره به مطلوب سوال را می پرسد! تا در یک امری بدیهی هر کس سوال را که می خواند بگوید:« البته که با ارزان فروشی موافق نیستیم!»

عجیب تر از این سوال ، اینکه خود مجری برنامه اعتراف می کند که مردم اصلاً نمی دانند پتروشیمی چیست و باید برای آنها مساله را روشن بسازیم! وقتی خود مخاطبان برنامه شما در این سطح هستند یا فکر می کنید در این سطح هستد پس چگونه است از آنها در مورد نرخ خوراک پتروشیمی سوال می پرسید؟!

اکنون برنامه ثریا اگر اغراضی در کار ندارد باید سوالی اینچنینی را هم به نظرسنجی بگذارند:« آیا با ورشکستگی صنایع پتروشیمی با افزایش نامعقول و چند صد درصدی نرخ خوراک موافق هستید؟!»

از آنجایی که ناممکن است طراحان این نظرسنجی تا این حد احمق باشند لذا تنها گزینه، اغراض طراحان سوال می باشد از این رو جا دارد تهیه کنندگان این برنامه یا عذرخواهی کنند یا اگر عذرخواهی نکردند مسئولین ذی صلاح عملکرد آنها را رصد و تنبیه لازم را به عمل آورند تا اینچنین با یک نظرسنجی مغرضانه منافع ملی را به خطر نیندازند و باید تحقیق شود که آیا در پس این نظرسنجی های مغرضانه منافع نامشروع تهیه کنندگان این برنامه با آن گره خورده است یا خیر که ان شاء الله این طور نباشد.

اساتید فهیم و اساتید کامپیوتری

یک استادی داشتم که به شیوه بسیار عادلانه ای برگه های امتحان را تصحیح می کرد به این صورت که اگر یک شخص در مراحل حل فرمول اشتباهی را مرتکب می شد ، تنها بابت آن اشتباه نمره کم می کرد یا بعضاً نمره کم نمی کرد مثلاً اگر شخصی در وسط حل فرمول یک اشتباه کوچک می کرد و به جای عدد 3 ، عدد 4 را به دست می آورد ، استاد باقی حل مساله را بر حسب 4 پیگیری می کرد چراکه مسلم است اگر در وسط حل فرمول یک اشتباه رخ دهد ، قطعاً جواب پایانی هم اشتباه است و اگر بر اساس آن جواب پایانی غلط ، هزار مساله دیگر را ادامه داد ، آن هزار مساله هم به جواب غلط می رسند.

این استاد حتی گفت اگر قادر به حل مسائل نیستید هر مقدار از فرمول های آن را هم به خاطر دارید بنویسید چون ممکن است یک شخص ابتدای فرمول را فراموش کند اما باقی آن را به خاطر داشته باشد و حیف است کل نمره سوال را از دست بدهد. استدلال این استاد چنین بود:«دانشجو به خاطر حواسپرتی یا کم دقتی ، تنها یک اشتباه کوچک مرتکب شده است که ادامه فرمول هم بر حسب آن اشتباه می شود پس فقط نمره این قسمت را کم کنم.»

اما در مقابل این استاد فهیم ، اکثر اساتید فقط به جواب آخر نگاه می کنند و اگر اشتباه بود هیچ نمره ای اختصاص نمی دهند! در اینجا فرقی بین شخصی که کل فرمول بلد بوده و فقط یک عدد را درست محاسبه نکرده با شخصی که کل سوال را دست نخورده باقی گذاشته نیست! این اساتید مثل کامپیوتر در اجرای برنامه ها عمل می کنند ، یعنی اگر مابین هزاران کد خط ، یک کاراکتر اشتباه ببینند ، اصلاً کل برنامه را اجرا نمی کنند و پیغام خطا می دهند.

جالب اینجاست که خود اساتید هم در حین حل مسائل سر کلاس ، بارها اشتباهات عددی را مرتکب می شوند چه برسد به دانشجویان با تسلط اندک و استرس سر جلسه امتحان که دارند! بماند که اگر این اساتید درک درستی از برخی مباحث و شراط زمانه داشتند اصلاً به حل واقعی فرمول ها اهمیت نمی داند و تنها فهم آنها را مد نظر قرار می دادند ، فرمول هایی که سالهاست دیگر هیچ کس آنها را با دست محاسبه نمی کند و کار بر عهده نرم افزار های مربوطه می باشد به مانند نقشه کشی ساختمان که دیگر هیچ کس با دست نقشه نمی کشد که اساتید دستور کشیدن دستی نقشه را بدهند و بعد بابت اعوجاج خطوط نمره کم کنند!

یک وهابی چگونه نظر می دهد؟!

یک وهابی وقتی از فتواهای خود عبور می کند و با کمال شگفتی می تواند از موس و صفحه کلید و اینترنت استفاده کرده و پیغام بفرستد( که تا همین مرحله جای تشویق بسیار زیاد دارد!) به نظر شما در پیغام خود چه می گوید؟! امروز که از کوهنوردی خسته برگشتم و پیغام یک وهابی که برایم ارسال شده بود را دیدم بسی خستگی از تنم بیرون رفت! شما را از این نوشتار پرمحتوا و گوهر بار بی بهره نمی گذارم:

جوجوی رافضی! :))))) هههه! خخخخ!

کوچولو! بزرگان شیعه توی توهم بودن و المراچعات و شب های پیشاور رو در آوردن و با شخصیت خیالی شون پای منقل بحث کردن و شجاعانه پیروز شدند! شما کوچولو های جیغیلی که دیگههههه!!! :))))

رافضی محقق!

مثل اینه که بگیم درست ِ غلط! مشنگ عاقل! :)))

بی خیال تو رو خدا!

رافضه رو در کل تاریخ، داخل ِ آدم حساب نکردند، عقده ای شد! وقتی به جایی رسید توهم زد! :)))))))

از صفویه تا الان! همش ، همین جور هی این درجه علمی تون داره میره بالاااااااااا! :)))))

من اصلا همیشه احساس عجز و ناتوانی میکنم جلوی علمای شیعه امامیه رافضی صفوی سبئی ...! هههههه! خسته شدم! چقدر طولانی هستین شما!

همین اسم شما هم نشان از بالا بودن و سنگین بودن کفه علم شما ها داره!!!!!!! هخخخخخهههههخخخخ!

جیگیگی جیگیلی! بوس بوس!

زیاد جوش نزنید، شیرتون خشک میشه! :))))))))))

نکته ها( قسمت اول)

در جمع بچه های حلقه صالحین سوالی مطرح کردم که گمان نمی کردم کسی به آن پاسخ دهد اما دیدیم فقط شخصی که مدام در حلقه شیطنت داشت و سن اش هم پایین بود توانست آن را جواب بدهد و نه سایرین! سوالم این بود:«در یک کجای قرآن شخصی قصاص قبل از جنایت می کند ، آن شخص کیست؟» که هیچ کس نتوانست جواب دهد بجز آن شخص که گفت:«خضرنبی(ع)»

نکته:گرچه در نوشتاری با عنوان «از روی ظاهر قضاوت کنید» تاکید کردم که این امر درست است اما به وقت امتحان به همه فرصت برابر بدهید تا جفا در حق استثنائات نکرده باشد.

------------------

یک بار سوالی ادبیاتی از خواهرم که سالهاست در حیطه ادبیات است پرسیدم. سوالم این بود:«کلمه حتماً اگر در جمله ای بیاید آیا جمله را حتمی تر می کند یا مشکوک تر؟» و خواهرم گفت:«خوب معلوم است ، خود کلمه حتماً یعنی نفی شک در جمله» و من هم گفتم قضیه برعکس می شود و یک مثال زدم: جمله اول:« علی در اتاق است و درس می خواند» و جمله دوم:«علی در اتاق است و حتماً درس می خواند» می بینید در جمله اول چون هیچ شکی در اینکه علی درس می خواند وجود ندارد لذا گوینده خبری اطمینانی به ما می دهد اما در جمله دوم چون مقداری شک در درس خواندن علی وجود دارد اما از آنجایی که گوینده جمله احتمال بسیار زیاد به درس خواندن علی می دهد ( اما نه احتمال صد در صد) لذا کلمه حتماً را به جمله خود اضافه می کند پس از این باب استفاده از کلمه حتماً جملات را مشکوک تر می کند نسبت به استفاده نکردن و خواهرم هم گفت:« چه جالب ، بعد از مثال زدن متوجه قضیه شدم!»

نکته:برخی دوستان در این ماه ها انتقاد داشتند که چرا من مدام در حرفهایم مثال می زنم اما می بینید که اگر مثال زده نشود ، یک استاد ادبیات هم ممکن است به اشتباه بیافتد و بعد از شنیدن مثال تازه متوجه قضیه می شود.مثال زدن رویه ای چنان موثر است که قرآن هم در آیات خود از صدها مثال استفاده کرده است و از مزایای مثال زدن جا افتادن ، رفع شبهات ، تبیین مصادیق و رفع ایرادات موضوعات می باشد پس همیشه برای هر حرف خود مثالی در کیسه داشته باشید!

------------------

یکبار سوالی اینچنینی بین دوستان مطرح کردم:«اگر قیمت خانه ما 50 درصد افت کند ، دوباره باید چند درصد رشد کند که به قیمت قبلی خود بازگردد؟» و همه با حالتی مطمئن و برخورد کرده با یک سوال ابتدایی گفتند:«خوب معلوم است 50 درصد افت کرده پس باید 50 درصد رشد کند که به قیمت اولیه خود برسد»!

اما پاسخ این است که باید 100 رشد کند که به قیمت اولیه خود برسد، اگر قیمت خانه ای صد میلیون تومان باشد و آن خانه 50 درصد افت کند ، قیمت آن خانه به 50 میلیون تومان کاهش می یابد. حال اگر 50 میلیون تومان دوباره بخواهد صد میلیون تومان قبلی شود باید 100 رشد کند!

نکته:همانطور که گاهی در پس سخت ترین مسائل ، راه حل های ساده ای نهفته است ، در پس مسائل ساده هم شاید راه حل های مشکل یا پیچیده ای قرار گرفته باشد پس از روی ظاهر مسائل ، سریع در مورد باطن آنها قضاوت نکنید.

----------------------

به نظر شما ممکن است یک شخص ولو با درجه ای کم از عقل و سلامت واقعاً به این نتیجه برسد که شنیدن گزارش مسابقه فوتبال از رادیو بهتر از دیدن و شنیدن مسابقه از تلویزیون است؟! اما چند وقت پیش از یک گزارشگر رادیویی شنیدم که گفت: «واقعاً شنیدن فوتبال از رادیو بهتر از دیدن آن در تلویزیون است»!

نکته: گاهی تعصب چنان بر سر انسان می آورد که واقعیات اظهر من الشمس را هم انکار کند ( این ربطی به سلیقه ندارد) و به کلی عقل را زمین بگذارد مثل گزارشگر رادیویی که در بالا مثال آن را زدم و یک ضرب المثل هم داریم که می گوید:«کسی به ماست خود ترش نمی گوید» پس همیشه به خاطر داشته باشید شخصی که خود درگیر یک مساله است به احتمال قوی روی آن تعصب پیدا می کند و همین باعث می شود اتفاقاً دیگر شخص ذی صلاحی برای نظرخواهی نباشد چراکه تعصب چنان پیش می رود که یک شخصی که خود با رادیو سر و کار دارد و معایب آن نسبت به تلویزیون را می داند هم بخواهد رادیو را بهتر از تلویزیون نشان دهد صرفاً به این خاطر که خودش در حیطه رادیو است! اینچنین می شود که اکثراً شغل خود را بهترین شغل ، رشته تحصیلی خود را بهترین رشته ، دین و آیین خود را بهترین راه و رسم زندگی و ... معرفی می کند در حالی که ما فکر می کنیم حتماً چیزی می دانند که اینچنین تعریف می کنند!

------------------

هزاران سال بشر سخنی در مورد دیدن بشقاب پرنده ها نمی زد یا آن را در کتب و تواریخ ثبت نمی کرد تا اینکه حدود یک و نیم قرن پیش شخصی کتابی نوشت که در آن تخیلات خود را نگارش کرده بود از جمله اینکه تصور کرده بود اگر فضایی ها به زمین بیایند با سفینه ای شبیه به بشقاب می آیند. بعد از انتشار گسترده این کتاب بود که کم کم افراد زیادی مدعی دیدن بشقاب پرنده شدند و کار به آنجایی کشید که الان بنا بر آنچه گزارش شده متوسط هر سه ثانیه یک نفر در آمریکا ادعای دیدن بشقاب پرنده می کند!

نکته: خیلی از مردم عادت دارند خواسته ها و تمایلات خود را به حقیقت گره بزنند و شما باید با عقل خود مسائل را بسنجید و چندان اهمیتی برای گفته های مردم قائل نشوید. خود من سالها برای ارتباط با جنیان تلاش کردم که به هیچ ارتباطی دست نیافتم در حالی که وقتی بحث این ارتباط می شود تمامی اطرافیانم ده ها ماجرا و داستان مختلف ارتباطشان را با این موجودات نقل می کنند! البته نخواسته ام کسی را از دروغ گفتن در این مورد خجالت زده کنم وگرنه در نقل های آنها تناقضات زیادی وجود دارد و همچنین بسیاری از داستانهای آنها تکراری و ثبت شده در کتابهای مربوطه است که آنها خود را در جای شخصیت داستان قرار می دهند!

---------------------

تصور کنید در مورد این سوال از مردم نظرسنجی کنیم:«آیا با کاهش مالیات ها موافق هستید؟» بدیهی است در این نظرسنجی اکثریت افراد به اینکه وضع فعلی مالیاتها چگونه است فکر نمی کند ، مالیاتهای فعلی چه کم باشند جه زیاد ، به طور طبیعی مردم دوست دارند مالیات کمتری بدهد و افق دور را نمی بینند که به وسیله همین مالیات کشور می تواند رو به جلو حرکت کند.

نکته: اگر یک سوال با منافع سوال شوندگان گره خورده باشد ، نظرسنجی دیگر از آنها جایز نمی باشد و این از اصول نظرسنجی به دور است پس دموکراسی این نیست که اگر مردم خواستند مالیاتها کم شود ، حکومت هم مالیاتها را کم کند به این خاطر که درخواست مردم است! متاسفانه این رویه نظرسنجی از مردم به شکل گسترده ای در رسانه های داخلی باب شده است و همین به مسئولان فشار می آورد که قوانینی بر عکس افکار عمومی تصویب نکنند ولو اینکه به صلاح جامعه باشد پس بهتر است در این حیطه ها اصلاً از مردم نظرسنجی نشود.

----------------

تماشاگر اعتراض می کند که چرا دربی ها کسل کننده و اکثراً مساوی تمام می شوند؟ بعد از خود تماشاگران که در مورد دربی مصاحبه می شود آنها می گویند:«از تیم خود می خواهیم فقط این بازی را نبازند حتی اگر سایر بازی ها را ببازند» یا می گویند:« قهرمانی مهم نیست فقط بازی دربی مهم است». خود تماشاگران و مردم چنان دربی را حساس می کنند و در صورت برد یک تیم چنان قربان صدقه اش می روند و در صورت باخت یک تیم چنان تحقیرش می کنند که وقتی بازی دربی برگزار می شوند موجی از استرس به جان بازیکنان می افتد و نباختن برای آنها مساله مرگ و زندگی می شود! نکته جالب اینجاست همه این بلاها را تماشگران بر سر دربی می آورند بعد خود معترض از وضع دربی می شوند یا کمتر کسی است که نگوید:«مگر این مربیان و بازیکنان فوتبال چه می کنند که انقدر درآمد باید داشته باشند؟» و بعد وقتی فلان مربی به فلان جا می روند ، چند ده هزار نفری به استقبال وی می روند! یا فوتبال و بازیکنان و مربیان را در حد امور حیاتی و مقامات کشوری در روزنامه ها و گفتگوها بالا می برند و حالا که اینها سوگلی های کشور می شوند مگر می شوند درآمد خوبی هم به دست نیاورند؟ این آشی است که خود ما پخته ایم پس از چه گله داریم؟

نکته: بسیاری از اموری که ما از آنها گله داریم خود معلول هستند و ماحصل امور قبل تر پس به دنبال فاعل و علت های واقعی امور باشید ، وقتی آنها اصلاح شود ، معلول ها هم خود به خود اصلاح می شوند و مثال واضح آن هم این است که وقتی قانون بد باشد ، بدیهی هم هست مجری قانون، بدی به بار می آورد چراکه وی معلول است پس اگر قانون را خوب کنیم ، مجری قانون هم خود به خود خوب می شود.