مساله ای مدتها است ذهنم را مشغول کرده اما در مورد آن هیچ مطلبی در کتب و اینترنت پیدا نمی کنم و آن برهانی است که من اسمش را حس وجود گذاشته ام که شباهت هایی با برهان صدیقین که علامه آیت الله طباطبایی(ره) تبیین کردند دارد و شاید به همین خاطر به آن توجهی نشده است. در برهان صدیقین نفی وجود خود به وجود احتیاج دارد که باز در یک سیکل به اثبات واجب الوجود می رسیم اما این مساله که ذهن من را مشغول کرده مرحله ای بالاتر از وجود و آن حس وجود است که تفاوتهایی با هم دارند.

در برهان حس وجود به این نتیجه می رسیم که ماده می تواند با ترکیبات خود به پیچیدگی برسد( حتی با پذیرش این فرضیه که تکامل کور است) اما خودآگاهی ندارد و چون ما انسانها و برخی دیگر از موجودات علاوه بر پیچیدگی ، حس وجود آن را هم داریم لذا متصل به منبعی غیر از ماده هستیم چنانچه این امر را می توان در حیطه علم هم بررسی کرد و در حیطه تجربی قرار گرفتن این برهان است که من را به شگفتی وا می دارد.

با مثال مساله را واضح تر می کنم:چرتکه را به کامپیوتر رسانده ایم اما یک چیز در آن تغییر نکرده ، اینکه هر دو وسیله خودآگاهی ندارند یعنی گرچه کارهایی را انجام می دهند اما علم وجودی به آن کارها ندارند و پیشرفته کردن کامپیوتر هم این مساله را حل نمی کرد ، اگر ابرکامپیوتر ها هم هزاران برابر دیگر قدرتمند تر شوند و از هوش مصنوعی هم استفاده کنند و بارها از انسان جلوتر بیافتد اما باز یک چیز را کم دارند ، اینکه احساس وجود کنند بلکه فقط ربات و کامپیوترهایی هستند که کارهای انسانی انجام می دهند پس پیشرفت و توسعه یک وسیله مادی ، باز محصولی مادی است و فاصله مادیت تا احساس وجود ، هرگز طی نخواهد شد پس چگونه است ارگانیسم های اولیه که فاقد خودآگاهی بوده اند با پیچیدگی بیشتر به این مرحله رسیده اند؟!

ما یک «من» را درون خود احساس می کنیم که وجود واقعی دارد نه عکس العمل واقعی و این دو با هم متفاوت هستند به همین خاطر است که ما اگر ربات انسان نمایی ببینیم که به قدر انسان پیشرفته باشد باز وی را انسان محسوب نمی کنیم که مثلاً در پیش وی «شرم» داشته باشیم یا به وی «محبت» کنیم و ...چون می دانیم «حس وجود ندارد» گرچه برای آنها برنامه ریزی شده باشد مثلاً اگر از انسان کتک خورد شروع به گریه کنند اما واقعاً احساس درد یا ناراحتی نمی کنند!

انسان هم در دیدگاه مادیگرایانه فقط ماده است در حالی که مادیگرایان هم عاجز مانده اند از اینکه کوچکترین حس وجودی را با ماده به وجود بیاورند و این مساله مربوط به این نمی شود که کسی بگوید:«الان نمی توانند ، شاید در آینده بتوانند» چراکه اصلاً قدرت به آن تعقل نمی گیرد و منطقاً با این جمله احتمال آن نفی می شود:«سرعت پردازش و قدرت هوش مصنوعی کامپیوتر ها میلیاردها برابر شده است اما میزان حس بودن در این وسایل مادی هنوز هیچ است پس اگر میلیاردها برابر دیگر هم قدرتمندتر شوند باز هیچ است به مانند ضرب یک عدد در صفر که هرچه در آن ضرب شود باز صفر می شود چه یک ضربدر صفر چه یک میلیارد ضربدر صفر!»

مساله بعدی اینکه فرض را بر این بگیریم که ماده چنین توانایی داشته باشد اما هر توانایی از ماده الزاماً سبب تشکیل آن نمی شود مگر اینکه به آن نیازی باشد در حالی که «حس بودن» معقوله ای فراتر از نیاز سیستم ها می باشد و سیستم بدون وجود آن هم کار می کند پس طبیعت چطور توانسته است چیزی به انسان بدهد که خارج از سیستم آن بوده است؟! با اینکه بنابر اعتقاد مادیگرایان تکامل مکانیزم های طبیعت کور است مثلاً زمین به دور خورشید می چرخد بی آنکه خود بداند در حال چرخش است یا باکتری تقسیم می شود بی آنکه اراده ای در این تقسیم داشته باشد یا جزر و مد رخ می دهد بی آنکه اراده ماه و آب باشد و ...، موجودات هم تماماً می توانستد یک سیستم باشند که غیر ارادی به حیات ادامه دهند (حیات نباتی) کما اینکه به گفته زیست شناسان غالب موجودات چنین هستند اما در مورد چند موجود از جمله انسان چنین رویه ای نیست.

گرچه مغزشناسان هنوز درک درستی از خودآگاهی در مغز ما ندارند اما گزاره های عقلی از آنجایی که مقدم بر گزاره های تجربی است (مثلاً فلسفه از مدت ها قبل ثابت کرده سفر در زمان محال ذاتی است پس علم بی خود در این راه تلاش نکند!) لذا بنا بر گزاره های عقلی می دانیم خودآگاهی چیزی نیست که علم آن را به ورطه فرمول و تجربه بیاورد چراکه ذهن ما هم به مانند هر ربات و کامپیوتری منتهی به ماده می شود پس مادیگرایان اگر توانستند ذره ای احساس بودن را از ماده خلق کنند پس خواهند توانست خودآگاهی مغز انسان را هم توجیه کنند! پس به اعتقاد من: «دستگاه ها عمل می کنند پس هستند، ما انسان ها هستیم پس عمل می کنیم»