یکبار در باشگاه بدنسازی آشنای نوجوانی به ما گفت:« بر خلاف شما بدن من طبیعی است»! زیر خنده زدیم و گفتیم:«تو که پوست و استخوان هستی اصلاً بدنی نداری که حرف از طبیعی یا مصنوعی بودن آن بزنی!»

حکایت برخی از افراد که انسان را از خشم به مرز انفجار می رسانند نیز همین است یعنی ژستی پیروزمندانه می گیرند در حالی که فقط خنثی بوده اند، آنها مرده هایی متحرک هستند و بالطبع مرده نه نمی تواند موفقیت به دست آورد و نه شکست! نه می تواند صعود کند نه سقوط بلکه این زنده ها هستند که تلاش می کنند حال یا پیروز می شوند یا شکست می خورند اما این قشر از افراد ، اشخاص شکست خورده را تحقیر می کنند. شخصی که اصلاً مدرسه نرود بدیهی است مردودی یا تجدیدی را در زندگی اش تجربه نکند ، شخصی که می ترسد وارد بازار شود بدیهی است ورشکستی را تجربه نکند و ...

پس در سنجش کارنامه افراد نمی توان ملاک را تعداد پیروزی ها و شکست ها قلمداد کرد. عاقبت را هم نمی توان ملاک قرار داد، چه بسیار افرادی که حتی به راس حکومت می رسند اما بنابر دلایل سیاسی و اتفاقاتی ، نه تنها قدرت را از دست می دهند بلکه ممکن است زندانی یا کشته شوند ، حال یک شخص معمولی که در زندگی اش هیچ کاری انجام نداده می تواند بگویند:«من از فلانی که الان زندان است موفق تر بوده اند چون من الان آزاد هستم و وی گوشه زندان»! تا هدف برخی افراد را هم کاملاً درک نکرده ایم نمی توان در مورد شکست یا پیروزی آنها قضاوت کرد مثلاً یک شخص می تواند بگوید:«امام حسین(ع) از یزید شکست نظامی خورد»، یا بگوید:«مدینه به آن خوبی و خوشی ، امام حسین خود و یاران و اهل بیتش را تشنه به وسط بیابانی آورد و آخر سر همه را به کشتن و اسارت داد»! می بینید در این نوع ملاک ها ، اشخاص اهداف مادی را مد نظر قرار می دهند اما اگر بدانیم امام حسین(ع) واقعاً برای چه قیام کردند آنگاه است می فهمیم پیروز مطلق این میدان چه کسی بوده است.

متاسفانه حقیقت این است که بسیاری از افراد نامه های نانوشته هستند و بالطبع نامه نانوشته هم غلط ندارد اما این افراد با یک ژست خاص از دیگران غلط گیری می کنند! هر گاه با چنین اشخاصی برخورد کردید کافی ست بگویید:«بله من در فلان قضیه شکست خورده ام اما شکست یک زنده بارها بهتر از خنثی بودن یک مرده است!»